FILE007FILE007FILE007FILE007
  • صفحه اصلی
  • کتاب ها
  • پژوهش ها
  • مقالات
  • نکات و تصاویر
  • درباره ایشان
  • تماس با ما

ولایت فقیه

  • صفحه نخست
  • مقالات
  • ولایت فقیه
برهنگی وعفت زدایی،
مهر 3, 1402
رمزگشایی عملیات طوفان الاقصی
مهر 3, 1402
منتشر شده توسط ادمین ادمین در مهر 3, 1402
موضوعات
  • مقالات
برچسب ها

در بین کلیه مذاهب اسلامی، شیعه تنها مذهبی است که نگاهش به ولایت فقیه است. ولایت پذیری شیعه که بر اساس «صلاحیت» شکل می‌گیرد، او را تهدید ناپذیر کرده است.

( پاسخ به ۲۵پرسش)

(ودیدگاه دشمنان)

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم

مصطفی آخوندی

مهر۱۴۰۲

پیشگفتار

۱.بحث ولایت فقیه ازمباحث مهمی است که پرسش های فراوانی را دربردارد.

مخالفان ودشمنان ولایت فقیه بویژه نظام سلطه که درمصاف با ولایت فقیه به زمین خوردند درجنگ شناختی هرازچندگاهی پرسش ها وشبهاتی را درجامعه پخش می کنند واذهان جامعه را مشغول می نمایند.

۲.دراین مقاله تلاش شده به اختصاربه ۲۵ پرسش وشبهه پیرامون ولایت فقیه پاسخ دهد.

۳.دربخش پرسش ها بیشترین پاسخ ها ازدرس آیت الله جوادی آملی درتفسیرسوره مائده که توفیق حضوربوده،وفتاوای امام خامنه ای ازرساله اجوبه استفاده شده است.

 ۴.این مقاله ازدوبخش تشکیل شده است:بخش نخست پاسخ به پرسش ها.وبخش دوم دیدگاه دشمنان پیرامون ولایت فقیه آمده است.

سؤال۱: ولایت فقیه چیست؟  

پاسخ:ولایت فقیه، استمرار ولایت پیامبر(ص) و امامان معصوم(علیهم­السلام) در عصر غیبت است. ولی فقیه به عنوان یک حاکم کارشناس دینی و دین باور عادل مورد اعتماد، سخن دین را در قالب فتوا یا حکم برای مردم بازگو می­کند و به آنچه از حکم دین می­گوید، بر خود او هم واجب است.

ولایت در اصطلاح به معنای سرپرست است. امیرمؤمنان(ع) در غالب نامه­هایش در نهج البلاغه به این نوع ولایت اشاره دارد. در نامه­ای به مالک اشتر می­نویسد: من تو را به این سمت نصب کرده­ام) و من ولی تو هستم و خداوند ولیّ من.[1]

سؤال۲: در عصر غیبت کبری چه کسی وظیفه­ی بیان و اجرای احکام الهی را بر عهده دارد؟

پاسخ:در آیات ۳ و ۵۵ سوره مائده بیان شده که پیامبر خدا(ص) جانشینان خود را معرفی کردند، تا دین اسلام در هیچ برهه­ای بدون رهبر نباشد. امامان منصوب از جانب خداوند دوازده نفرند که نخستین آنان امیر مومنان(ع) و آخرین آنها حضرت قائم آل محمد(عج) است.

در عصر امام مهدی(عج) به دلایل شرایط خاصّ سیاسی، امام(عج) دو غیبت دارند. غیبت صغری و غیبت کبری.

امام صادق(ع) فرمود: برای قائم(عج) دو غیبت است، یکی دراز مدت و دیگری کوتاه مدت.[2]

غیبت صغری از سال ۲۵۵ تا ۳۲۹ یعنی ۷۴سال ادامه داشت. امام عصر(عج) در این دوران، جهت ارتباط با مردم چهار نماینده تعیین کردند به نام­های:

۱. عثمان بن سعید عمری، ابوعمرو (پدر)

۲. محمد بن عثمان عمری ابوجعفر (فرزند)

۳. حسین بن روح نوبختی ابوالقاسم

۴. علی بن محمد سَمری ابوالحسن

نایبان عام درغیبت کبری

غیبت کبری؛ از سال ۳۲۹هـ غیبت کبری آغاز می­شود و امام(عج) نماینده­ی خاصّی تعیین نکردند.

ضرورت ولایت فقیه

سوال۳:آیادرعصرغیبت برای اسلام هیچ برنامه ای وجودندارد؟

 در عصر غیبت کبری که تاکنون بیش از هزار سال طول کشیده و ممکن است هزار سال دیگر نیز طول بکشد، آیا دین اسلام برای مسلمانان بویژه شیعیان ولی و سرپرست تعیین نکرده و آنان را تا ظهور حضرت رها ساخته است و آنان باید در تحت سلطه حاکمان ستمگر بسازند و بسوزند؟ به عبارت دیگر آیا در این برهه از زمان بر نظام شیعی هرج و مرج حاکم است و دین هیچ تصمیم و برنامه­ای ندارد؟ آیا قوانین اجتماعی دین (مانند تشکیل حکومت، اجرای قوانین الهی) تعطیل هستند؟ شیعیان اگر بخواهند برای اداره امور خود رهبری برگزینند، خودشان باید انتخاب کنند؟ یا اینکه در این برهه از زمان دین برای آنان برنامه­هایی پیش­بینی کرده است؟

پاسخ:علامه شیخ محمدحسن نجفی، آن فقیه نامدار، نویسنده کتاب جواهر الکلام که فقه را از قلّه رفیع فقاهت نظاره­گر است می­فرماید: چنانچه دین در عصر غیبت حاکم و سرپرستی نداشته باشد، احکام دین تعطیل می­شود. کسی که ولایت فقیه را نپذیرد طعم و مزه فقه را نچشیده است.[3]

مگر می­شود دین اسلام با این عظمت که برای جهانیان است فقط برای صد تا دویست سال یعنی برای یک قرن یا دو قرن آمده باشد؟!

مگر می­شود دینی که ادعای جهانی دارد و خود را به عنوان آخرین آیین الهی مورد پسند خدا معرفی می­کند، در عصر غیبت که امام(عج) از دیده­ها پنهان است، مردم را بی­سرپرست و بی­راهنما رها کند؟! و یا احکام الهی برای چند هزار سال معطل بماند؟! یقیناً پاسخ منفی است.

امام خمینی (ره)می فرماید:اكنون كه دوران غيبت امام (ع) پيش آمده و بناست احكام حكومتى اسلام باقى بماند‌ و استمرار پيدا كند و هرج و مرج روا نيست، تشكيل حكومت لازم مى‌آيد. عقل هم به ما حكم مى‌كند كه تشكيلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند بتوانيم جلوگيرى كنيم، اگر به نواميس مسلمين تهاجم كردند، دفاع كنيم. شرع مقدس هم دستور داده كه بايد هميشه در برابر اشخاصى كه مى‌خواهند به شما تجاوز كنند براى دفاع آماده باشيد. براى جلوگيرى از تعديات افراد نسبت به يكديگر هم حكومت و دستگاه قضايى و اجرايى لازم است. چون اين امور به خودى خود صورت نمى‌گيرد، بايد حكومت تشكيل داد؛ چون تشكيل حكومت و ادارۀ جامعه بودجه و ماليات مى‌خواهد، شارع مقدس بودجه و انواع مالياتش را نيز تعيين نموده است؛ مانند خراجات، خمس، زكات، و غيره.

اكنون كه شخص معينى از طرف خداى تبارك و تعالى براى احراز امر حكومت در دورۀ غيبت تعيين نشده است، تكليف چيست؟ آيا بايد اسلام را رها كنيد؟ ديگر اسلام نمى‌خواهيم؟ اسلام فقط براى دويست سال بود؟ يا اين كه اسلام تكليف را معين كرده است، ولى تكليف حكومتى نداريم؟ معناى نداشتن حكومت اين است كه تمام حدود و ثغور مسلمين از دست برود؛ و ما با بى‌حالى دست روى دست بگذاريم كه هر كارى مى‌خواهند بكنند. و ما اگر كارهاى آنها را امضا نكنيم، رد نمى‌كنيم. آيا بايد اين طور باشد؟ يا اين كه حكومت لازم است؛ و اگر خدا شخص معينى را براى حكومت در دورۀ غيبت تعيين نكرده است، لكن آن خاصيت حكومتى را كه از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (ع) موجود بود، براى بعد از غيبت هم قرار داده است. اين خاصيت كه عبارت از علم به قانون و عدالت باشد، در عدۀ بى‌شمارى از فقهاى عصر ما موجود است. اگر با هم اجتماع كنند، مى‌توانند حكومت عدل عمومى در عالم تشكيل دهند. اگر فرد لايقى كه داراى اين دو خصلت باشد به پا خاست و تشكيل حكومت داد، همان ولايتى را كه حضرت رسول اكرم (ص) در امر ادارۀ جامعه داشت دارا مى‌باشد؛ و بر همۀ مردم لازم است كه از او اطاعت كنند. [4]

آیات وروایاتی وجود دارد که سرنوشت مومنان و پیروان ائمه اطهار(علیهم­السلام) را در عصر غیبت کبری بر عهده نائبان عام گذاشته است.

دلایل ولایت فقیه

سوال۴.دلایل  قرآنی اثبات ولایت فقیه چیست؟

پاسخ:اگر چه کلمه ولایت فقیه – که یک اصطلاح فقهى است- در قرآن به کار نرفته است؛ ولى مفهوم و معناى آن، از مجموعه آیات قرآن کریم، به روشنى به دست مى‏آید. مرورى بر آیات کلام‌الله مجید نشان مى‏دهد که لااقل حدود ۲۰۰ آیه شریفه از قرآن کریم مستقیم و غیرمستقیم خطوط کلى حکومت و ولایت در جامعه را نشان مى‏دهد. نتیجه‏اى که از بررسى و دقت در این آیات به دست مى‏آید، این است که: مسلمانان، تنها باید از انسان‏هاى دانشمند و عالم به احکام دین که علاوه بر همه توانایى‏ها و شرایط عقلى و عرفى حکومت، داراى حد نصاب تقوا و عدالت هم باشند پیروى و اطاعت کنند.[5] بنابراین از نظر اسلام کسی که فاقد چنین شرایط و ویژگى‏هایى است حق حاکمیت و صلاحیت قرار گرفتن در منصب حکومت را ندارد و این همان روح و محتواى اساسى «ولایت فقیه» است.  لزوم حکومت از نگاه عقل بدیهی است. قرآن شرایط حاکم را بیان کرده از جمله:

شرط اول: اسلام و ایمان؛ مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان ولی و سرپرست خود بگیرند. هر کس چنین کند، از لطف و ولایت خدا بی‌بهره است.[6]

شرط دوم: عدالت؛ به ستم پیشگان گرایش نیابید که آتش دوزخ به شما خواهد رسید .[7]

خدا به ابراهیم خلیل فرمود: تو را امام وپیشوای مردم کردم. گفت: و از فرزندان من؟ فرمود: عهد من به ستمکاران نمی‌رسد.[8]

شرط سوم: فقاهت؛ حاکم اسلامی باید عالم به احکام و معارف و اهداف اسلام باشد. تا بتواند آن‌ها را اجرا کند و اهداف دین را محقق سازد.

قرآن درباره شرط علم می‌فرماید: آیا کسی که به راه حق هدایت می‌کند، سزاوارتر است از او پیروی شود یا کسی که راه نمی‌یابد؟  شما را چه می‌شود و چگونه داوری می‌کنید؟[9]

فقیه کسی است که با تخصصی که سال‌ها در تحصیل آن کوشش کرده، می‌تواند احکام و معارف و اهداف اسلام را از قرآن و سنت و عقل و اجماع به دست آورد.  

فقیه و اسلام‌شناس عادل و توانمند شبیه‌ترین فرد به معصوم است. در نبود معصوم، به حکم شرع و عقل باید منصب زعامت سیاسی جامعه را به کسی سپرد که صلاحیت بیشتری دارد. فقیه عادل و توانمند وجامع الشرایط صلاحیت‌دارترین فرد است.کسی که می‌خواهد در رأس حکومت در جامعه اسلامی قرا رگیرد، باید   دین اسلام ناب را به‌خوبی بشناسد؛ در اجرا عدالت را رعایت کند؛ وتوان اداره جامعه و تدبیر امور را داشته باشد.اگر واجدین این شرایط متعدد هستند، به حکم عقل و شرع باید صلاحیت‌دارترین فرد برای تصدی این مسئولیت شناخته شود.

دراین صورت خدا امر می‌کند امانت‌ها را به اهل و صاحبان صلاحیت بدهید.[10]

  سوال۵: دلایل روایی اثبات ولایت فقیه چیست؟

پاسخ:تعداد روایاتی که برای اثبات ولایت فقیه، مورد استدلال قرار گرفته‌ و مباحث مربوط به آن‌ها، به اندازه‌ای است که نیازمند تدوین مقاله‌ای گسترده است. تنها به نقل چندروایت بسنده می‌کنیم:

۱.سکونی از امام صادق‌ علیه‌السلام از پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ روایت می‌کند:

 فقیهان تا زمانی که به دنیا رونیاوردند، امین و مورد اعتماد پیامبران هستند.[11]

۲. شیخ کلینی، از امام موسی بن جعفر علیه‌السلام چنین نقل کرده است:فقیهان دژهای مستحکم اسلام هستند، هم‌چون دژهای شهر که حفاظت از آن‌را بر عهده دارند.[12]

۳. شیخ صدوق ره به توقیع شریف اشاره می کند، امام عصر(عج) در پاسخ به نامه محمد بن عثمان بن عمرو (دومین نائب خاص خویش)  نوشتند:

اما حوادثی که رخ می­دهد، درباره آنها به راویان حدیث ما رجوع کنید، چه آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنان هستم.[13]

۴. عمربن حنظله، می گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: در صورتی که دو تن از   یاران شما در مسئله‌ای مثل ارث یا دین، اختلاف داشتند، آیا می‌توانند برای داوری به حاکم و قاضی دستگاه خلافت رجوع کنند؟ فرمود: اگر نزاع را نزد طاغوت برده‌اند هر آن‌چه که به نفع آنان حکم کند، هرچند حق مسلم‌شان باشد، حرام است؛ زیرا حق خود را با حکم طاغوت ستانده‌اند، در حالی که خداوند در قرآن کریم، فرموده که به طاغوت کفر ورزند.

پرسیدم: پس چه کنند؟

فرمود: از میان خود کسی را پیدا کنند که راوی حدیث ماست. و در حلال و حرام، صاحب‌نظر است، حکم خود را به او واگذار کنند، تا میان ایشان داوری نماید. چراکه من، چنین شخصی را بر شما حاکم قرار داده‌ام. هرگاه او به حکم ما داوری نمود و حکم او پذیرفته نشد، یقیناً حکم خداوند را کوچک شمرده و ما را انکار کرده‌اند. کسی که ما را انکار کند و نپذیرد، خدا را انکار کرده و این در حد شرک به خداست.[14]

  جدایی دین ازسیاست.

سوال۶: شبهه جدایی دین ازسیاست،تفکری که از روشنفکران سکولاروعالمان مقدس مآب ومتحجرومخالفان حکومت اسلامی نشات گرفته می گویند:دین ازسیاست جداست ووظیفه فقهاءدخالت کردن درامرحکومت وسیاست نیست.

پاسخ ازامام خمینی(ره):باید به این نادانان گفت که قرآن کریم وسنت رسول الله (ص)آن قدر که درحکومت وسیاست،احکام دارنددرسایرچیزها ندارند؛بلکه بسیاری ازاحکام عبادی-سیاسی است که غفلت ازآنها،این مصیبتهارابه بارآورده.پیغمبراسلام(ص)تشکیل حکومت داد،مثل سایرحکومتهای جهان؛لکن باانگیزه بسط عدالت اجتماعی؛وخلفای اول اسلامی،حکومتهای وسیع داشتندوحکومت علی بن ابیطالب(ع)نیزباهمان انگیزه،به طوروسیعتر وگسترده تر،ازواضحات تاریخ است.[15]

درکلامی دیگر می فرماید:هرکه اظهارکندکه تشکیل حکومت اسلامی،ضرورت ندارد منکرضرورت اجرای احکام شده وجامعیت وجاودانگی دین مبین اسلام راانکارکرده است.[16]

سوال۷:ولایت فقیه یعنی چی؟

پاسخ:ولایت فقیه ازدوبخش”ولایت”و”فقیه”تشکیل شده است.واژه”ولایت” یعنی زعامت ورهبری سیاسی-اجتماعی وحاکمیت برامورمسلمانان وجامعه اسلامی است.وواژه”فقیه”ازریشه فقه یعنی فهمیدن ودانستن عمیق احکام ومعارف دینی که ازادله اربعه کتاب(قرآن)وسنت واجماع وعقل استباط می شود،که دراصطلاح دینی اجتهادنام دارد.

به گفته امام خمینی (ره)مقصودازفقیه درولایت فقیه،فقیه ومجتهدجامع الشرایط است نه هرکسی که علم فقه خوانده باشدوبه قدرت وقوه استنباط واجتهادهم رسیده باشد.زیرا مراد ازاجتهاد درولایت فقیه،اجتهاد جامع ومطلق است.[17]

شاخص­ها و شرایط ولی فقیه

سوال۸:شرایط وشاخص های ولی فقیه چیست؟

پاسخ: در روایت امام حسن عسکری(ع)به شاخص­های ولی فقیه به عنوان نایبان عام معرفی شده­اند، آن حضرت فرمود:

پس هر کدام از فقها که خویشتن­دار، حافظ دین، مخالف هوای نفس و مطیع امر مولایش باشد بر مردم است که از او اطاعت کنند.[18]

دراین روایت به چهارشاخص اشاره شده است:۱. خویشتن­دار، ۲.حافظ دین، ۳.مخالف هوای نفس ۴.و مطیع امر خداوند.

امام خمینی(ره) می­فرماید:اگر فرد لایقی که دارای این دو خصلت (علم به قانون و عدالت) باشد به پاخاست و تشکیل حکومت داد، همان ولایتی را که حضرت رسول اکرم(ص) در امر اداره جامعه داشت، دارا می­باشد و بر همه مردم لازم است که از او اطاعت کنند.[19]

بنابراین ولی فقیه بایدمجتهدجامع الشرایط،آگاه به قوانین الهی وحکومت اسلامی،عادل،مدیرومدبر،شجاع ،پرهزکاروعدم دلبستگی به دنیا،جریان شناس ،زمان شناس،بصیر  و مردم شناس باشد.

سؤال۹:آیا ولایت فقیه انتصابی است یا انتخابی؟

پاسخ: با توجه به روایات پیشین در عصر غیبت کبری، فقهای وارسته وجامع الشرایط، به عنوان نائبان عامّ از جانب امام عصر(عج) معرفی و منصوب می­شوند تا مردم بدون سرپرست نمانند. و وظیفه­ی مردم آن است که فقیهی عادل، مدیر و مدبّر را به عنوان ولیّ و حاکم جامعه بپذیرند. چنین فقیهی که در رأس جامعه و حکومت دینی قرار گرفته، بر مردم ولایت دارد و ولایت او انتصابی و استمرار ولایت ائمه اطهار می­باشد.  نقش مجلس خبرگان، شناسایی و معرفی ولی فقیه است نه انتصاب او.

دیکتاتوری

سؤال۱۰: آیا ولایت فقیه، به استبداد ودیکتاتوری منتهی نمی­شود؟

پاسخ:ولایت فقیه، ولایت فرد نیست، تا سر از استبداد ودیکتاتوری در بیاورد. بلکه ولایت فقه ودین است که به ولایت الله منتهی می­شودوجلوی دیکتاتوری رامی گیرد. چون هر حکم یا فتوایی که ولی فقیه صادر می­کند، نخستین مخاطب فتاوایش، خود او هست و بر او واجب است که چون سایر مکلفین به آن عمل کند. صاحب جواهر تعبیر لطیفی دارد می­گوید:

حرمت رد کردن احکام اختصاص به مردم ندارد، بلکه بر حاکم و ولی امر و قاضی هم حرام است.[20]

همه بندگان خدا زیر چتر ولایت خداوند هستند. ولی فقیه به عنوان کارشناس دین، فقط سخن دین را بیان می­کند.دراسلام یک ولایت بیش نیست و آن ولایت خداوند است. ولایت رسول خدا(ص)، ائمه اطهار و ولی فقیه تماماً در طول ولایت خداوند می­باشند نه درعرض آن وهمگی از ولایت الله منشاء می­گیرند. (والله هو الولیّ)

  و چون ولایت به عنوان صفت خداست و صفات الهی بمانند ذات او نامتناهی­اند، فرض ندارد که در کنار او ولایتی بالاصاله مطرح شود. ولایت خدا اصل و ولایت پیامبر و امام و فقیه همچون سایه بالعرض هستند.

 ولي فقيه اساسا حق ندارد از جانب خود و مستقل از احکام الهی،  حكمي صادرکند     چه برسد به آنكه بخواهد حكم مستبدانه وديكتاتوري داشته باشد.

تفاوت ولایت فقیه ودیکتاتوری

ديكتاتور،مي­‌گويد: «قانون يعني من» مانندفرعون که به ساهران گفت: چرابدون اجازه من به موسی ایمان آوردید؟(شعراء:۴۹) اما ولي فقيه مي­‌گويد: «قانون يعني خدا». 

ديكتاتور، از روی امیال نفسانی ،شهوات و مَنيّت‌هاي خود دستورات خود را بر جامعه تحميل مي­‌كند ومی گوید:«هر چه من می گويم ولوبه ضررمردم باشد لازم­‌الاجرا است». در حالي كه ولي فقيه، دستورات خدا ودین و قرآن را که به مصلحت انسان ها ست بیان مي­‌كند.وخود هم باید به آن پایبند باشد. 

    بنابراین نه تنها هیچ شباهتی میان ولایت فقیه و دیکتاتوری وجود ندارد بلکه «ولی فقیه» با حاکم ­کردن احکام الهی بر جامعه، دقیقا در نقطه مقابل «دیکتاتور» قرار می­‌گیرد وجلوی دیکتاتوری را می بندند.

  امام خمینی(ره) می‌‌فرمود: «شما از ولايت فقيه نترسيد. فقيه نمى‏خواهد به مردم زورگويى كند. اگر يك فقيهى بخواهد زورگويى كند، اين فقيه ديگر ولايت ندارد. اسلام است. 

در اسلام قانون [خدا] حكومت مى‏كند. پيغمبر اكرم هم تابع قانون بود؛ تابعِ قانون الهى. نمى‏توانست تخلف بكند… ديكتاتورى در كار نيست، مى‏خواهيم [با ولایت فقیه] جلوى ديكتاتور را بگيريم… ولايت فقيه، ضد ديكتاتورى است؛ نه ديكتاتورى… در هر صورت، بيدار بشويد آقايان! 

توجه داشته باشيد؛ دشمن­‌ها درصدد هستند؛ و قلم­‌ها درصدد هستند؛ قدم‌­ها درصدد هستند؛ زبان­‌ها درصدد هستند؛ اغفال مى‏خواهند بكنند مردم را، ملت را. بيدار باشيد و گول اينها را نخوريد، و توجه به مسائل بكنيد، مسائل را درست حل بكنيد.»[21] 

 سؤال۱۱: آیا ولایت فقیه، ولایت بر محجورین است یا ولایت بر مردم عاقل؟

پاسخ:برخی از مخالفان و مغرضان به این شبهه دامن زدند که ولایت فقیه، ولایت بر آدمهای محجور و سفیه و کودک است. (البته این سخن اهانت بزرگی به مردم است.)   جهت روشن شدن این شبهه به اقسام ولایت اشاره می­کنیم:

اقسام ولایت

یک. ولایت تکوینی. ولایت گاه در نظام تکوین است. که ولی تکوین و مولی علیه تکوینی است، مثل: ولایت الله بر آدم و عالم، ولایت نفس انسانی نسبت به قوای درونی از قبیل قوای وهمی، خیالی، اعضاء و جوارح. وقتی عقل به چشم دستور دیدن می­دهد، او اطاعت می­کند و می­بیند. و به گوش دستور شنیدن می­دهد، او مطیع است و می­شنود. وقتی به دست فرمان حرکت می­دهد، او حرکت می­کند. ولایتهای تکوینی به نظام علّی و معلولی بازگشت دارند. این نوع ولایت از بحث ما خارج است.

دو. ولایت تشریعی و فقهی. ولایت تشریعی یعنی ولایت قانونگذاری که بخشی از آن به مسائل فقهی باز می­گردد. و بخشی به مسائل اخلاقی.

فرق ولایت تشریعی با ولایت تکوینی آن است که در ولایت تکوینی تخلّف ممکن نیست. در ولایت تکوینی همینکه چشم فرمان گرفت ببیند، می­بیند.برخلاف ولایت تشریعی و قانونگذاری که تخلّف و نافرمانی در آن راه دارد. زیرا انسان آزاد آفریده شده است و راه انتخاب دارد. اگر با حسن انتخاب راه صحیح را انتخاب کرد، سعادتمند می‌شود و اگر با سوء انتخاب، راه بد را پیمود و از قانون تخلف کرد، گرفتار شرارت و خسارت می‌گردد.

ولایت تشریعی و قانونگذاری در فقه در باب­های گوناگون مطرح شده است از جمله:

یک. در باب طهارت. فردی که مرده است ولیّ او عهده­دار مراسم دفن و کفن میت است. در اصطلاح فقه به این ولیّ «ورثه میت» اطلاق می­شود. ورثه میّت نسبت به اینکه چه کسی بر میّت نماز بخواند، نسبت به تحنیط، تکفین، تغسیل و اینکه کجا دفن شود، ولایت دارند و اجازه آنان در این امور شرط است.

دو. در فقه درمسئله قصاص و حدود و دیات اگر کسی عمداً کشته شد، اولیاء دم حق قصاص دارند.

سه. درمسئله حجر، بعضی افراد یا صغیرند و یا سفیه، یا بی صاحبند و یتیم، و همینطور برخی اشیاء بی­صاحب هستند، یا فردی ورشکست شده و حاکم و قاضی او را تفلیس کرده و دیگر حق ندارد در مال خود تصرّف کند، این گونه افراد ولی و سرپرست می­خواهند.

  چنانچه یک مجنون یا سفیه و یا کودک خردسالی تحت ولایت فردی واقع شد، معنایش این است که ولیّ کودک یا سفیه و مجنون طبق نظر خود با آنان رفتار می­کند. ولیّ و سرپرست موظّف است آنان را حفظ کند، لباس بپوشاند، غذا بدهد، بازی ببرد، سرگرم کند، در این مسائل، ولیّ و سرپرست با میل و اراده و تدبیر خویش با محجور و کودک عمل می­کند.اما خود مکلّف نیست که آنچه به محجور و سفیه یا کودک می­گوید، خود هم عمل کند و هر دستوری به آنان می­دهد خود هم آن دستور را اجرا نماید، مثلاً مکلّف نیست به مانند آنها غذا بخورد، مثل آنها بخوابد، مثل آنها از خواب بیدار شود، مثل آنها بازی و سرگرمی داشته باشد.

بنابراین آنچه در فقه در کتاب طهارت، حدود و دیات، قصاص و حجر مطرح است بحث این نوع ولایت است . نویسندگان مغرض یا بی­غرض اما ناآگاه، تمام تهاجمات خویش را متوجّه این نوع ولایت در فقه کردند. و بعد گفتند: مگر امت اسلامی محجور و سفیه و کودک است که ولایت و سرپرست بخواهد؟ آری ما می گوییم:این نوع ولایت را بایدبوسید و کنار گذاشت. این آن ولایتی نیست که در قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده و امام راحل(ره)وفقه پویا وجواهری آن را زنده کرد. آنچه در قانون اساسی آمده ولایت فقیه است که در اوج رشد و تعالی قرار دارد، و انسان‌ها را به اوج کمال هدایت می­کند. و آنان را از شرّ شیاطین می­رهاند. و از ظلمت­ها و تاریکی‌ها نجات می­دهد و صراط مستقیم پر نور الهی را فرا روی آنان می­گذارد.

  ولایت فقیه، مظهر «الله ولی الذین آمنوا» است. که جهانی رااز نور و نیکی و عدالت پر می‌کند. ولایت فقیه با ولایت بر محجورین و کودکان تفاوت ماهوی دارد. ولایت فقیه، ولایت بر مردمی عاقل و بالغ و تکلیف پذیراست.

خطاب آیات ولایت مانند «انّما ولیکم الله…مائده:۵۵» و آیۀ «یا ایها الّذین آمنوا النّبی اولی بالمؤمنین من انفسهم…احزاب:۳۳» عقلاء، اندیشمندان و مکلّفین و مؤمنین است. معنی ندارد که خداوند به کودکان، دیوانگان، مفلسین و محجورین این چنین خطاب کند!

همچنین مخاطب آیه «اطیعوا الل