
نفوذازمنظرقرآن
چکیده
نفوذ ازکلید واژه های جنگ نرم است که دشمنان اسلام نگاه راهبردی به آن دارند وبه واسطه آن درمسیراهداف سلطه جویی خویش به دستاوردهای بزرگی دست یافتند.پیدایش فرقه وهابیت،فرقه بهائیت،تشیع انگلیسی،اسلام آمریکایی ،گوساله پرستی قوم موسی ع ،انحراف حکومت اسلامی پس ازرحلت پیامبرص و…ثمرات تلخ نفوذ بشمارمی آیند.ازميان انواع نفوذ،مهم ترینشان،نفوذفرهنگی،فکری وسیاسی است.
کلیدواژه: نفوذابلیس،منافقان،مشرکان،یهودیان،سامری،بلعم باعورا ، یاجوج وماجوج.
مقدمه
وقتی ابلیس با روحیه استکباری در جبهه باطل در مصاف با جبهه حق قرار گرفت و سوگند یاد کرد که آدمی را به پرتگاه ضلالت و گمراهی میکشاند، این پرسش به ذهن آمد که ابلیس با وجود پیامبران و هادیان و دیدبانانی صالح و وجودتمامی راههای هدایت، با چه ابزار و تاکتیک و شیوهای به چنین هدف بزرگی دست مییابد؟
ابلیس، سلطه همه جانبه بر فرزندان آدم را هدف گرفته و با شعار «لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلَّاقَلِيلا» (اسراء،62) وارد میدان مبارزه شده بود. احتناک؛ یعنی افسار به گردن حیوان زدن[1]. (طباطبایی، ، ج13، ص199). وقتی لجام و افسار به گردن حیوانی زده شود، سوارکار ماهر او را تسلیم و رام خود ساخته و به هر سو که بخواهد، میکشاند. این همان سلطه همه جانبه است. سلطه؛ یعنی مقهور ساختن دیگری .( راغب اصفهانی ، ماده سلط.)
دشمنان حق وشياطين بادو شيوه نبرد سخت ونبرد نرم به مصاف جبهه حق وانقلاب مي پردازند
در جنگ نرم شيوه هاي گوناگوني وجود دارد كه مهمترين آنها نفوذاست که دشمنان حسابی ویژه وخاص برای آن باز کردهاند، بهویژه نفوذ در نخبگان و تصمیم سازان جامعه انقلابي.
رهبرمعظم انقلاب دراهمیت نفوذ دشمن فرمودند: یکجور دشمنی، دشمنیِ سخت است؛ بمبی بیندازند، تیری بزنند، تروریستی بفرستند. یک جور دشمنی، دشمنیهای نرم استکه من از چندی پیش مسئلهی نفوذ را مطرح کردم؛ نفوذ خیلی مسئله مهمّی است. (سخرانی4 آذر 94 در دیدار فرماندهان بسیج)
قرآن پاسخ پرسش فوق را می دهد؛ ابلیس برای دستیابی به سلطه همه جانبه برآدمیان، راهبرد نفوذ درون دلها و خانهها را برگزید (الَّذِي يوَسْوِسُ فِي صُدُورِالنَّاس(ناس:5). نخست به درون خانه و منزلگاه آدم و حوا نفوذ کرد و با چهرهای مصلحانه و ظاهری خیر خواهانه و سوگندهای دروغین، بستر هبوط هر دو را فراهم ساخت و علی رغم هشدارهای خداوند به آدم و حوا، آنان را فریب داد. درسوره أعراف آیات 19تا22به جریان نفوذشیطان به جایگاه آدم وحوا پرداخته است
امروز استکبار جهانی و طاغوت اعظم و شیطان اکبر وانگلیس خبیث با همان راهبرد ابلیسی و با هدف سلطه همه جانبه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، نظامی به مصاف حق و انقلاب اسلامی آمده است. آنان که از تهدید و ارعاب ونبردسخت طرفی نبسته، با راهبرد نفوذ به اتاق فکر و ارکان انقلاب اسلامی، اهداف خود را تعقیب میکنند.
نفوذپییشنه ای درقرآن کریم دارد که خودهشداری بس عمیق وعبرت انگیز به جامعه انقلابی است.ازقبیل نفوذشیطان درقرارگاه آدم وحواوفریب آن دو(اعراف:19تا22)،نفوذ سامری درحلقه انقلاب موسای کلیم وعلم کردن گوساله طلایی وپرستش آن.(طه:92-98)،نفوذمنافقان صدراسلام درحکومت پیامبراعظم(ص)وبه انحراف کشاندن آن پس ازرحلت آن حضرت وپیدایش شجره خبیثه ملعونه بنی امیه بانفوذدراسلام ناب(سوره منافقون وابراهیم:26)،نفوذمشرکان ویهودیان، نفوذقوم شروریاجوج وماجوج،نمونه هایی دراین باب هستند.
اگر از نفوذ دشمنان غفلت شود خسارات جبران ناپذیری را متوجه جامعه انقلابی وحکومت اسلامی خواهد کرد. همچنان که امیر مومنان علیه السلام نسبت به نفوذ دشمنان چنین هشدار دادند: «وَلکِنَّ الحَذَرَ کُلَّ الحَذَرَ مِن عَدُوِّکَ بَعدَ صُلحِهِ فإِنَّ العَدُوَّ رُبَما قَارَبَ لِیَتَغَّفَلَ فَخُذ بَالحَزمِ (مجلسی،بحار،ج610:33). پس از مذاکره و صلح با دشمن، سخت احتیاط و پرهیز کن، چهبسا دشمن خود را نزدیک میکند تا غافلگیر نماید، پس هوشیار باش.
آن چه دراین مقاله نگاهی به نفوذ ازمنظرقرآن کریم، پرداخته می شود.
معنی کاوی نفوذ
نفوذ یعنی فرورفتن تیر در نشانه و بیرون آمدن آن از طرف دیگر، اثر کردن و جاری بودن امر و حکم(فرهنگ عمید،واژه نفوذ).
گفته می شود(نفذ الشیءُ من الشیء) گذشتن چیزی از چیزی هرگاه از او خلاص شود، مثل تیر که پس از انداختن و پرتاب کردن آن میگذرد,
النفاذ و الانفاذ یقال: سلک الطریق ای نفذ فیه و سلک الخیط فی الابره) یعنی داخل شدن نخ در سوزن .).نفوذ.نمایندگی ولی فقیه در سپاه. جعی از نویسندگان چاپ اول زمستان1394.)
نفوذ یعنی به تسخیر گرفتن فکر و اندیشه و عملِ فرد و جریان، تا بدون کمترین هزینهای، برای مصالح دشمنان عمل کند.
نفوذ به مانند ویروسی است که بهطور مرموز و مخفی وارد بدن انسان شده و در کنار سلولهای سالم جای میگیرد، همین که جای پای خود را محکم کرد، تکثیر میشود و به سرعت رشد کرده، عرصه را بر سلولهای سالم تنگ میکند و با استفاده از غفلت و سهلانگاریها به کشتن سلولها پرداخته و سلامتی را از انسان گرفته، در نهایت او را نابود میسازد.
نفوذ یعنی فرقه سازی وجریان پردازی وانحراف از مسیر انقلاب اسلامی و استحاله شدن.
نفوذ یعنی غافلگیرشدن،نفوذی ها چون موریانه از داخل ویران می کنند و غافلگیرانه از پشت خنجر می زنند.
نفوذ یعنی تغییر باورها، تغییر آرمانها، تغییر نگاهها،تغییر سبک زندگی؛ بگفته مقام معظم رهبری”کاری کنند که این شخصی که مورد نفوذ قرار گرفته است، تحت تأثیر نفوذ قرار گرفته، همان چیزی را فکر کند که آن آمریکایی فکر می کند… بنابراین خیال او آسوده است؛ بدون اینکه لازم باشد خودش را به خطر بیندازد و وارد عرصه بشود، شما برای اوداری کار میکنی؛ هدف این است .”(سخنرانی 4 آذر 94 در دیدار فرماندهان بسیج)
نفوذبردوگونه است: نفوذ موردی و نفوذ جریانی. در بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی آمده است:”نفوذ موردی که خیلی نمونه دارد، یعنی یک نفر را با چهرهی آرایششده، بزکشده، با ماسک در مجموعه و یک دستگاه مسئولی بفرستند؛ واو خیال کند دوست است درحالیکه او دوست نیست، تا او بتواند کار خودش را انجام بدهد؛ گاهی کارش جاسوسی است که این کمترینش است؛گاهی کارش بالاتر ازجاسوسی است، تصمیم آن مسئول را عوض میکند. به گونه ای که به نفع دشمن تمام شود…
نفوذ جریانی، یعنی شبکهسازی در داخل ملّت؛بهوسیلهی پول که نقش پول و نقش امور اقتصادی اینجا روشن میشود.” (سخنرانی4/9/1394دیدارفرماندهان بسیج)
امام خامنه ایی: آماج نفوذ هم چه کسانی هستند؟ عمدتاً نخبگان،عمدتاً افراد مؤثّر، عمدتاً تصمیمگیران یا تصمیمسازان، اینها آماج نفوذند؛ اینها هستند که سعی میشود روی اینها نفوذ انجام بگیرد؛ بنابراین نفوذ خطر است؛ نفوذ خطر بزرگی است…( 4 آذر 94 در دیدار فرماندهان بسیج)
از نظر قرآن، نفوذیها یک جریان باطل علیه حق وحق پرستان و در خدمت شیاطین استکباری هستند.دربرخی آیات واژه نفوذآمده مانند آیه: يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطان (الرحمن:33) ودربسیاری آیات قرآن به جریان های نفوذی ها پرداخته مانندجریان نفوذ منافقان ،مشرکان،یهودیان وجریان سامری و…که به آنهاخواهیم پرداخت.
در آیات قرآن چندین هد ف برای نفوذیها بیان شده است.که مهم ترینشان علاوه برجاسوسی،تغییرحاکمیت وتغییرسبک زندگی است.
البته گاه نفوذ درمسائل مادی ودفاعی هم به کاررفته است. قرآن بیان میکند که ذوالقرنین برای دفاع در برابر حملات یاجوج و ماجوج، یک دیواروسد دفاعی از آلیاژ آهن و مس گداخته در میان درهای از دو کوه ساخت که قابل نفوذ نبود. وقوم یاجوج و ماجوج شرورقادرنبودند بر آن بالا روند ویا آن را سوراخ کنند و درآن نفوذ نمایند. فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْبا(کهف: 97(
اول. نفوذ شیطان
با نگاهی به آیات الهی(بالغ بر ۷۸ آیه) پیرامون شیطان، چنین دریافت می شود که مهمترین شیوه کاری شیطان جهت فریب و گمراه کردن انسانها، شیوه جنگ نرم و نفوذ و وسوسه و وعدههای دروغین است. مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ). (ناس:۴-۵).
در روز قیامت که همه چیز آشکار می شود شیطان نیز در جمع جهنمی های فریب خورده این چنین به شیوه کاری نفوذ خود اقرار می کند:
وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلا تَلُومُونِي وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيم(ابراهیم:۲۲).
و (چون كار كيفر و پاداش به اتمام رسد) شيطان (از روى ملامت به دوزخيان) گويد: همانا خداوند به شما وعده داد وعده راست و من به شما وعده (دروغ) دادم، با شما تخلّف كردم، من بر شما تسلّطى نداشتم، جز آن كه شما را دعوت كردم و شما (به ميل خود) استجابت كرديد. پس مرا ملامت و نكوهش نكنيد، و خود را سرزنش كنيد. (در اين روز) نه من مىتوانم فريادرس شما باشم، و نه شما فريادرس من، من از اينكه مرا پيش از اين شريك خدا قرار داده بوديد بيزارم. قطعاً براى ستمگران عذاب دردناكى است.
قرآن کریم در آیات بیشماری گزارشهای گسترده ای از نفوذ شیطان در بسترها و عرصه های گوناگون حتی از نفوذ به آسمان ها جهت به دست آوردن اخبار و اطلاعات میدهد.
برخی از بسترهای نفوذ شیاطین بدین قرار است:
نفوذ در منزلگاه آدم و حوا و فریب آن دو(توضیح بیشتر خواهد آمد)
نفوذ در امتهای پیشین، مانند: قوم سبا، قوم ثمود، قوم لوط، قوم موسی و… و فریب آنان(نحل:۶۳، عنکبوت:۳۸، لقمان:۲۱)
نفوذ به جمع برادران حضرت یوسف وتحریک آنان جهت از میان برداشتن یوسف(یوسف:۵)
نفوذ در جمع منافقان و بیماردلان(بقره:۳۱۴)
نفوذ در جبهه مسلمانان در جنگ بدر و احد و حنین واحزاب و وسوسه آنان(انفال:۵-۱۱ وتوبه:۲۵ و احزاب:۲۰)
نفوذ در جمع مشرکان در عرصه های گوناگون و در جنگ بدر و…، و تحریک و ترساندن آنان(آل عمران:۱۵۵- انفال:۴۸)
نفوذ در جمع فاسدان، میگساران، قماربازان، بدکاران و فاحشهها ومجالس لهو ولعب(مائده:۹۱- نور:۲۱)
نفوذ در حلقه رباخواران وحرام خوران(بقره: ۲۷۵)
نفوذ در جمع مرجفون و شایعه سازان(نساء: ۸۳)
نفوذ در جمع اشرار و محاربان و یاغیان و متجاوزان(مائده: ۳۳- حجرات:۹)
نفوذ در جمع اسراف کنندگان و مبذرین و قوم اشرافی(اسرا: ۲۷)
نفوذ در انبیاء جهت تغییر آرمانها و تصمیم سازیها (حج: ۵۲)
نفوذ در آسمان دنیا جهت کسب اخبار و نفوذ در دلهای مؤمنان جهت انحراف آنها(صافات: ۶-۱۰)
نفوذ پذیران نیز کسانی اند که زمینه و بسترهای نفوذ شیاطین را فراهم ساختهاند(شعراء: ۲۲۱)
و…
به هرحال از منظر قرآن نفوذ شیطانها به عنوان یک شیوه نرم شناخته شده است، حتی پیامبران و انبیاء نیز از آن رهایی ندارند، قرآن می فرماید:
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ(حج: ۵۲).
و پيش از تو هيچ رسول و پيامبرى را نفرستاديم، مگر اين كه هر گاه آرزو مىكرد (و براى پيشبرد اهداف الهى
خود طرحى مىريخت) شيطان در (طرح و) آرزوى او (مسائلى را) القا مىكرد، لكن خداوند هر چه را كه شيطان القاء مىكرد از بين مىبرد، سپس آيات خود را استحكام مىبخشيد و خداوند آگاه و حكيم است.
بحث نفوذ شیاطین از منظر قرآن کتاب مستقلی میطلبد که از حوصلهی این پژوهش بیرون است، لیکن به عنوان نمونه، به توضیح چند مورد بسنده میکنیم: مانند: نفوذ شیطان در جایگاه آدم و حوا، نفوذ شیطان به آسمانها و دلهای مؤمنان.
۱- نفوذ شیطان در جایگاه حضرت آدم و حوّا
ابلیس به درون خانه و منزلگاه آدم نخستین پیامبر و همسرش حوا نفوذ کرد و با چهرهای مصلحانه و ظاهری خیر خواهانه و سوگندهای دروغین، زمینه هبوط هر دو را فراهم ساخت و علیرغم هشدارهای خداوند به آدم و حوا، آنان را فریب داد. درسوره أعراف آیات 19تا۲۲ ، به جریان نفوذ شیطان به جایگاه آدم وحوا پرداخته شده است.
خداوند به آدم و همسرش(حوا) دستور داد كه در بهشت سكونت اختيار كنند، آنان در بدو خلقت در بهشت نبودند، سپس به سوى بهشت راهنمايى شدند، و همانطور كه در سوره بقره ذيل آيات مربوط به آفرينش حضرت آدم آمده، قرائن نشان مىدهد كه اين بهشت، بهشت رستاخيز نبوده، بلكه همانطور كه در احاديث اهل بيت(ع) آمده، بهشت دنيا يعنى باغ سرسبز و خرمى از باغهاى اين جهان بوده كه انواع نعمتهاى پروردگار در آن فراهم بوده است.
نخستين تكليف و امر و نهى پروردگار به اين صورت، صادر شد:
” شما از هر نقطهاى و از هر میوه درختى از درختان بهشت كه مىخواهيد تناول كنيد، اما به اين درخت معين نزديك نشويد كه از ستمگران خواهيد بود”.
شيطان كه بر اثر تمرد از دستور خداوند از درگاه خدا رانده شده و جایگاه و منزلت خویش در میان فرشتگان را از دست داده بود، تصميم گرفت از آدم و فرزندانش انتقام بگيرد و در فريب آنان بكوشد، او به خوبى مىدانست كه خوردن از درخت ممنوعه، باعث رانده شدن از بهشت خواهد شد، لذا در صدد وسوسه آدم و حوّا برآمد، و براى رسيدن به اين مقصود، انواع دامها را بر سر راه آنان گسترد! نخست همانطور كه قرآن مىگويد” به وسوسه كردن آنان مشغول شد، تا لباس اطاعت و بندگى خدا را از تن آنان بيرون كند، و عورت آنها را كه پنهان بود آشكار سازد” و براى رسيدن به اين هدف، بهترين راه را اين ديد كه از عشق و علاقه ذاتى انسان به تكامل و ترقى و” زندگى جاويدان”، استفاده كند و هر عذر و بهانهاى براى مخالفت فرمان خدا براى آنان بتراشد، از این رو نخست به آدم و همسرش گفت:
” خداوند شما را از اين درخت نهى نكرده جز اينكه اگر از آن بخوريد يا فرشته خواهيد شد و يا عمر جاويدان پيدا مىكنيد”
و به اين ترتيب، فرمان خدا را در نظر آنان به گونه ديگرى جلوه داد، و اين طور مجسم كرد كه نه تنها خوردن از” شجره ممنوعه” زيانى ندارد، بلكه موجب عمر جاويدان و يا رسيدن به مقام و درجه فرشتگان خواهد شد.
” شيطان به آدم گفت: اگر شما از اين درخت ممنوع بخوريد، هر دو فرشته خواهيد شد و براى هميشه در بهشت مىمانيد، و گرنه شما را از بهشت بيرون مىكنند”!، آدم با شنيدن اين سخن در فكر فرو رفت، اما شيطان براى اينكه پنجههاى وسوسه خود را بيشتر و محكمتر در جان آدم و حوا فرو برد،” سوگندهاى شديدى ياد كرد، كه من خيرخواه شما هستم”! (وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ).
آدم كه هنوز تجربه كافى در زندگى نداشت، و گرفتار دامهاى شيطان و خدعه و دروغ و نيرنگ نشده بود، و نمىتوانست باور كند، كسى اين چنين قسم دروغى ياد كند، وچنين دامهايى بر سر راه او بگذارد، سرانجام تسليم فريب شيطان شد، و با ريسمان پوسيده مكر و خدعه او براى بدست آوردن آب حيات و ملك جاويدان، به چاه وسوسههاى ابليس فرو رفت و نه تنها آب حيات به دستش نيامد، بلكه در گرداب نافرمانى خدا افتاد، آن چنان كه قرآن آن را در يك جمله خلاصه كرده، مىگويد:” به اين ترتيب شيطان، آنها را فريب داد و با طناب غرور آنها را در چاه فرو برد” و با همسرش حوا از منزلگاه بهشت بیرون رانده و از آن همه نعمت محروم گشتند و سرانجام به سنگلاخ زندگی و رنج و مشکلات حیات مادی گرفتار آمدند.[2] نفوذ شیطان برای انسان چنان خسارت بار بود که خداوند در سوره اعراف آیه۲۷ به فرزندان آدم چنین هشدار می دهد: ای فرزندان آدم ! شیطان شما را نفریبد آن گونه که پدر ومادر شما را از بهشت بیرون کرد. امروز شاهد میلیاردها انسان گمراهِ گرفتار در چمبره شیطانیم.
۲- نفوذ شياطين به آسمان دنیا و آسمان دلها
در مورد نفوذ شیاطین به آسمان نُه آیه در قرآن وجود دارد از جمله:
إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ وَ حِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مارِدٍ لا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلى وَ يُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جانِبٍ دُحُوراً وَ لَهُمْ عَذابٌ واصِبٌ إِلاَّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ(صافات:6-10)
ما آسمان پائين (دنیا)را با ستارگان تزيين كرديم و آن را از هر شيطان خبيثى حفظ نموديم.
آنها نمىتوانند به (سخنان) فرشتگان عالم بالا گوش فرا دهند (و هر گاه چنين بخواهند) از هر سو هدف تيرها
قرار مىگيرند! آنها به شدت به عقب رانده مىشوند، و براى آنان عذاب دائم است . مگر آنها كه در لحظهاى كوتاه براى استراق سمع به آسمان نزديك شوند كه” شهاب ثاقب” آنها را تعقيب مىكند.
دراین آيات وسوره حجر آیه18 و سوره جن آیه 8 و9 وسوره ملک آیه 5 به محفوظ بودن صحنه آسمان از نفوذ شياطين اشاره دارد.
” لايسمعون” (كه به معنى لايستمعون است) مفهومش اين است كه شیاطین مىخواهند اخبار” ملاء أعلى” را بشنوند اما به آنها اجازه داده نمىشود و این یکی از راههای مقابله با نفوذ دشمنان به شمار میآيد.
” ملأ اعلى” به معنى فرشتگان عالم بالا است، زيرا” ملأ ” در اصل به جماعت و گروهى گفته مىشود كه بر نظر واحدى اتفاق دارند و چشم ديگران را با اين هماهنگى و وحدت پر مىكنند، و اشراف و اعيان و اطرافيان مراكز قدرت را نيز” ملأ ” مىگويند زيرا كه وضع ظاهرى آنها چشم پركن است، ولى هنگامى كه توصيف به” اعلى” مىشود اشاره به ملائكه كرام و فرشتگان والا مقام حق است.
“يقذفون” از ماده” قذف” به معنى پرتاب كردن و تير انداختن به مكان دور است، و منظور در اينجا طرد” شياطين” به وسيله” شهب” مىباشد و اين نشان مىدهد كه خداوند حتى به آنها اجازه نمىدهد به قلمرو ملا اعلى نزديك شوند.
و اگر گروهى از شياطين سركش و جسورقصد صعود به عرصه بلند آسمان را داشته و بخواهند برای لحظات كوتاهى به عرصه آسمان براى استراق سمع نزديك شوند ، شهاب ثاقب آنها را تعقيب كرده مىسوزاند.
به اين ترتيب دو گونه مانع در برابر نفوذ شياطين به صحنه آسمانها وجود دارد:
مانع اول قذف و طرد از هر جانب است كه ظاهرا آن نيز بوسيله” شهب” صورت مىگيرد
مانع دوم عبارت از نوع خاصى از شهاب است كه” شهاب ثاقب” نام دارد، و در انتظار آنها است كه گاه و بىگاه خود را به” ملاء اعلى” براى استراق سمع نزديك مىكنند، و مورد اصابت آن قرار مىگيرند .
توضيح
آيا بايد ظواهر الفاظ این آیات را حفظ كرد؟ يا قرائنى در كار است كه بايد آنها را بر خلاف ظاهر تفسير نمود، و از قبيل تمثيل و تشبيه و كنايه دانست؟ در ميان مفسران سه نظریه وجود دارد:
نظریه اول: بعضى ظاهر اين آيات را بر همان معانى كه در بدو امر به نظر مىرسد حفظ كردهاند و گفتهاند: در
آسمانهاى نزديك و دوردست گروههايى از فرشتگان ساكنند و اخبار حوادث اين جهان پيش از آنكه در زمين صورت گيرد در آنجا منعكس است .
گروهى از شياطين مىخواهند به آسمانها صعود كنند و با استراق سمع چيزى از آن اخبار را بدانند، و به كاهنان يعنى عوامل مربوط خود در ميان انسانها منتقل سازند، اينجا است كه شهابها كه همانند ستارههاى متحرك و كشيدهاى هستند به سوى آنها پرتاب مىشود، و آنها را به عقب مىراند، يا نابود مىكند.
این نظریه معتقد به حفظ كامل معنى ظاهرى آيات است و می گوید:
” سماء” اشاره به همين آسمان است، و” شهاب” اشاره به همين شهاب (همين سنگريزههاى سرگردانى كه در اين فضاى بيكران در گردشند و گاه گاه كه در حوزه جاذبه زمين قرار مىگيرند و به سوى زمين كشيده مىشوند و بر اثر سرعت برخورد با امواج هوا، داغ و سوزان و شعلهور و خاكستر مىگردند).
و” شيطان” همان موجودات خبيثه متمردند كه مىخواهند به آسمانها بروند و گوشهاى از اخبار اين عالم ما كه در آسمانها منعكس است، از طريق استراق سمع (گوش دادن مخفيانه) در يابند، و به دوستان خود در زمين برسانند، ولى شهابها همچون تير به سوى آنها پرتاب مىشوند و آنها را از رسيدن به اين هدف باز مىدارند.
اين تفسير را مرحوم طبرسى در” مجمع البيان” و آلوسى در” روح المعانى” و سيد قطب در” فى ظلال” و بعضى ديگر ذیل آیات یادشده انتخاب كردهاند .
نظریه دوم: عقيده دارند: آيات فوق شبيه آياتى است كه از” لوح” و” قلم” و” عرش” و” كرسى” سخن مىگويد، و از قبيل تمثيل و كنايه است.
آنها معتقدند اين آيات از قبيل تشبيه” معقول” به” محسوس” است، و مصداق آيه 43 سوره عنكبوت مىباشد كه مىفرمايد وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ:” اينها مثلهايى است كه براى مردم مىزنيم و جز عالمان آن را درك نمىكنند”! آنها سپس افزودهاند: منظور از آسمانهايى كه فرشتگان ساكن آن هستند عوالم ملكوت است كه افقش برتر از اين عالم حسى است، و منظور از نزديك شدن شياطين به آسمان و” استراق سمع” و طرد شدن آنها به وسيله” شهب” اين است كه اين شياطين هر گاه بخواهند به عالم فرشتگان نزديك شوند تا از اسرار خلقت و حوادث آينده با خبر گردند، به وسيله نور ملكوت كه طاقت تحمل آن را ندارند طرد مىشوند، و به واسطه حق، اباطيل آنها نفى مىگردد. این نظریه از علامه طباطبایی(ره) در المیزان و طنطاوی در تفسیر الجواهر است.
علامه طباطبایی(ره) می نویسد: آنچه به عنوان يك احتمال مىتوان در اينجا گفت اين است که اين گونه بيانات در كلام الهى از قبيل امثالى است كه براى روشن شدن حقايق غير حسى در لباس حسى ذكر مىشود، همانگونه كه خداوند درسوره عنكبوت آیه۴۳مىفرمايد: “اينها مثلهايى است كه براى مردم مىزنيم و جز عالمان آنها را درك نمىكنند” و امثال اين تعبيرات در قرآن فراوان است، مانند عرش، كرسى، لوح، كتاب. بنا بر اين منظور از آسمان كه جايگاه فرشتگان است، يك عالم ملكوتى و ما وراء طبيعى است، كه از اين جهان محسوس، برتر و بالاتر است، و منظور از نزديك شدن شياطين به اين آسمان براى استراق سمع و پرتاب كردن شهب به آنها آنست كه آنها مىخواهند به جهان فرشتگان نزديك شوند تا از اسرار خلقت و حوادث آينده آگاهى يابند، ولى آنها شياطين را با انوار معنوى ملكوتى كه تاب تحمل آن را ندارند مىرانند[3] .
نظریه سوم: اين احتمال نيز وجود دارد كه” سماء” در اينجا كنايه از