

گزارش لحظه به لحظهاز واقعه عاشورا (با تكيه بر منابع كهن)
عبدالرحمان انصارى شيرازی و مصطفى آخوندى
فهرست مطالب
مقدمه··· 15
ويژگىهاى كتاب··· 18
بخش اول··· 21
فصل اوّل··· 23
از مدينه تا مكّه··· 23
عصر معاويه، عصر چالش با اسلام ناب··· 23
اعلان آمادگى كوفيان پس از شهادت امام حسن(ع)··· 24
پاسخ امام حسين(ع) به مردم كوفه··· 25
گزارش موقعيت امام حسين(ع) به معاويه و واكنش معاويه··· 26
پاسخ كوبنده امام حسين(ع) به معاويه··· 27
سياستهاى راهبردى معاويه··· 30
چالش معاويه در تعامل با امام حسين(ع)··· 32
معاويه و ارعاب مخالفان··· 33
سخنرانى امام حسين(ع) در سرزمين منا··· 34
هشدار معاويه به يزيد قبل از مرگ··· 35
مرگ معاويه و به خلافت رسيدن يزيد··· 36
مشاوره وليد با مروان··· 37
سرنوشت وليد··· 39
امام حسين(ع) و تدارك سفر··· 40
امام حسين(ع) و خواصّ مصلحتانديش··· 41
1 . عمر اطرف··· 41
2 . عبداللّه بن عمر··· 41
3 . محمد حنفيه··· 42
ملاقات با امسلمه··· 43
وصيّتنامه امام حسين(ع)··· 44
حركت كاروان حسينى از مدينه··· 45
ملاقات عبداللّه مطيع با امام(ع) در راه مكه··· 46
فصل دوّم:··· 47
امام حسين7 در مكّه··· 47
ورود كاروان حسينى به مكه··· 47
نامه امام به مردم بصره··· 48
آگاهى مردم كوفه از قيام امام حسين(ع) و ارسال نامه··· 52
محتواى نامهها··· 53
پاسخ امام حسين(ع) به كوفيان··· 54
پيشنهاد سرشناسان و خواص مكه··· 56
پيشنهاد عبداللّه بن عباس··· 57
پيشنهاد محمد بن حنفيه··· 57
موضع عبداللّه بن عمر··· 58
نصايح دو پهلوى عبداللّه بن زبير··· 59
پيشنهاد عمر بن عبدالرحمن مخزومى··· 61
طرح ترور امام(ع) در مكّه··· 61
مسلم بن عقيل در كوفه··· 62
نامه مسلم به امام حسين(ع)··· 63
واكنش حاكم كوفه··· 63
عزل حاكم كوفه··· 64
حركت عبيداللّه بن زياد به سوى كوفه··· 65
نيرنگ ابن زياد هنگام ورود به كوفه··· 66
ارعاب و تهديد··· 67
انتقال مسلم از خانه مختار به خانه هانى··· 68
عدم اقدام مسلم به ترور ابن زياد··· 68
در جستجوى مسلم بن عقيل··· 70
دستگيرى هانى··· 71
قيام مسلم بن عقيل··· 74
بازرسى خانه به خانه براى دستگيرى مسلم··· 75
وصاياى مسلم··· 77
شهادت برخى از ياران مسلم در روز قيام··· 78
موقعيت مختار··· 78
حركت امام حسين از مكه··· 80
فصل چهارم··· 81
از مكه تا كربلا··· 81
منازل بين راه مكه تا كربلا··· 81
تعقيب كاروان حسينى در منزل ابطح··· 82
ملاقات فرزدق با امام در منزل صفاح··· 85
ملاقات بشر بن غالب با امام ا… در ذاتِ عِرْق··· 86
سفيران امام حسين(ع)··· 87
ملاقات با عبداللّه بن مُطيع··· 91
خُزيْميّه··· 91
ملاقات با زهير بن قين در منزل زَرْوَد··· 92
آگاهى از شهادت مسلم بن عقيل و هانى در ثَعْلَبيه··· 93
پيك محمد بن اشعث به امام حسين (ع) در منزل زُباله··· 96
تصفيه همراهان و پراكنده شدن اعراب از طراف امام··· 97
امام حسين در منزل بطن عَقَبه··· 98
لشكر حرّ در سر راه كاروان حسينى··· 100
خطبه معروف امام حسين در منزل بيضه··· 106
پيوستن مردان كوفى به امام در منزل عُذَيْب الهجانات··· 107
پيشنهاد طرماح به امام حسين(ع)··· 109
يارى خواستن از عبيداللّه بن حرّ جعفى در قصر بنى مقاتل··· 110
ملاقات با عمرو بن قيس··· 113
پيك ابن زياد در نينوا··· 114
سرزمين كربلا··· 116
بخش دوم··· 119
فصل اوّل··· 121
امام حسين7 در كربلا··· 121
حوادث قبل از عاشورا··· 121
نامه ابن زياد به امام حسين(ع)··· 121
اعزام لشكر عمر سعد به كربلا··· 122
ابن زياد در اردوگاه نخيله··· 128
تصميم بر ترور ابن زياد··· 128
تعداد نيروهاى عمر بن سعد··· 128
كربلا در محاصره كوفيان··· 130
حبيب بن مظاهر و دعوت بنىاسد براى يارى امام(ع)··· 130
بستن آب به روى اردوگاه امام(ع)··· 132
آوردن آب توسط عباس(ع) و ياران امام(ع)··· 132
ملاقات امام حسين(ع) و عمر سعد··· 133
طغيان شمر بن ذى الجوشن··· 135
روزن نهم محرّم(تاسوعا)··· 137
كوبيدن بر طبل جنگ··· 138
مهلت خواستن شب عاشورا··· 140
تحكيم مواضع و استحكامات··· 142
خطبه شب عاشورا··· 142
پاسخ ياران امام(ع)··· 143
اذن به فرزندان عقيل··· 144
سخن حضرت قاسم(ع)··· 144
عدم احساس درد شمشير··· 145
اجازه رفتن به محمد بن بشر حضرمى··· 145
اشعار امام حسين(ع) در شب عاشورا··· 146
راز و نياز امام و ياران او··· 147
بررسى وضعيت دشمن توسط امام(ع) در نيمههاى شب··· 149
اعلان وفادارى مجدّد اصحاب··· 149
خواب امام در سحرگاه عاشورا··· 150
فصل دوم:··· 153
حوادث روز عاشورا··· 153
روز عاشورا··· 153
نماز عشق در سحرگاه عاشورا··· 153
سازماندهى و آرايش نيروها··· 154
لشكريان عمر سعد··· 154
حركت سپاه عمر سعد به سوى اردوگاه امام (ع)··· 155
سخنان برير با لشكر عمر سعد··· 156
خطبه نخست امام حسين(ع)··· 157
خطبه دوم امام حسين(ع)··· 161
هلاكت محمد بن اشعث در اثر نفرين امام (ع)··· 164
هلاكت ابن حوزه··· 165
هلاكت ابن حصين··· 166
قبل از آغاز جنگ··· 166
آغاز نبرد··· 167
پيوستن حرّ رياحى به امام(ع) و شهادت او··· 168
نبرد تن به تن و شهادت ياران امام(ع)··· 170
شهادت عبداللّه بن عمير··· 171
بُرير بن خُضير··· 172
غلام تركى··· 173
شهادت فرزند شهيد··· 174
شهادت عمرو بن قرظه··· 175
شهادت عمرو بن خالد صيداوى··· 175
مسلم بن عوسجه··· 176
حمله به خيمهها و دفاع اصحاب··· 177
نماز ظهر عاشورا··· 178
سعيد بن عبداللّه حنفى، شهيد نماز··· 179
شهادت برادران غفارى··· 180
شهادت نافع بن هلال··· 181
زهير بن قين بجلى··· 182
شهادت شوذب بن عبداللّه··· 182
شهادت عابس بن ابى شبيب··· 183
شهادت يزيد بن زياد··· 184
شهادت جون، غلام ابوذر غفارى··· 185
شهادت حنظلة بن اسعد شبامى··· 185
شهادت سويد بن عمر بن ابى مطاع··· 186
شهادت وهب بن جناح كلبى··· 187
نجات ضحاك بن عبداللّه مشرقى از معركه··· 187
مقاومت ياران امام (ع)··· 188
1ـ علىاكبر نخستين شهيد از بنىهاشم··· 189
خاندان عقيل بن ابيطالب(ع)··· 193
شهادت فرزندان عبداللّه بن جعفر··· 194
شهادت فرزندان امام حسن مجتبى(ع)··· 194
1ـ قاسم بن حسن(ع)··· 195
2ـ عبداللّه بن حسن(ع)··· 197
3ـ ابوبكر بن حسن(ع)··· 198
4ـ مجروح شدن حسن بن حسن معروف به حسن مثنى··· 198
فرزندان اميرمؤمنان على(ع)··· 198
ابوالفضل العباس، آخرين شهيد··· 198
كيفر قاتل عباس در دنيا··· 202
شهادت فرزند شيرخوار (على اصغر)··· 203
حركت امام سجاد(ع) براى يارى امام(ع)··· 204
طلب يارى امام حسين(ع)··· 204
وداع امام و درخواست لباس كهنه··· 205
امام(ع) در گودال قتلگاه··· 209
شهيدان بنىهاشم··· 211
تعداد شهداء ياران امام حسين(ع)··· 211
فصل سوّم··· 213
حوادث پس از شهادت امام(ع) در كربلا··· 213
شيون فرشتگان··· 213
بازگشت ذوالجناح به خيمهها··· 213
تيره شدن زمين و آسمان··· 214
تاريخ شهادت··· 214
غارت لباس و… امام(ع)··· 216
غارت خيمهها··· 216
يورش شمر به خيمه امام سجاد(ع)··· 217
اوج جنايت عمر سعد··· 218
فرستادن سرمقدس امام(ع) به كوفه··· 219
سرهاى شهداء كربلا··· 220
دفن كشتههاى دشمن··· 220
امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) در كربلا··· 221
حركت اسيران از كربلا··· 222
اسير ان در قتلگاه··· 222
امام سجاد(ع) در قتلگاه··· 224
دفن اجساد شهيدان··· 225
بخش سوم··· 227
از كربلا تا مدينه··· 227
فصل اوّل··· 229
در كوفه··· 229
ورود اسيران به كوفه··· 229
محل دفن سرمقدس امام حسين(ع)··· 229
خطبه آتشين حضرت زينب(س)··· 230
خطبه فاطمه صغرى··· 233
خطبه امام سجاد(ع) در كوفه··· 237
مجلس عبيداللّه بن زياد··· 239
سخنرانى ابن زياد در مسجد كوفه و اعتراض ابن عفيف··· 243
گرداندن سر امام حسين در كوفه··· 244
زندانى اسيران و انتشار خبر واقعه كربلا··· 245
فصل دوم··· 249
در شام··· 249
اعزام اهلبيت به شام··· 249
نامه يزيد به ابن زياد··· 249
اعزام اهلبيت به شام··· 249
منازل بين كوفه تا شام··· 250
اسلام آوردن راهب به هنگام ملاقات با سرامام(ع)··· 251
شهادت محسن بن حسين(ع)··· 252
درخواست زينب كبرى از شمر··· 252
گفتگوى امام سجاد(ع) با پير مرد شامى··· 253
روايت سهل بن سعد، صحابى پيامبر(ص)··· 255
ورود سرمقدس امام حسين(ع) به كاخ يزيد··· 256
سخن يحيى بن حكم··· 257
پنهان شدن يكى از بزرگان به هنگام ديدن سر امام(ع)··· 258
ورود اهل بيت به مجلس يزيد··· 258
يزيد و توجيه جنايت سنگين··· 259
خواستهمرد شامى از يزيد··· 261
زدن چوب به لبان مقدس حسين و اعتراض ابو برزه··· 263
خطبه زينب كبرى(س) در مجلس يزيد··· 265
اعتراض سفير روم به يزيد··· 270
اعتراض همسر يزيد و عزادارى بر حسين(ع)··· 271
اسكان دادن اهلبيت(ع)··· 271
خطبه امام سجاد(ع) در مسجد شام··· 272
اعتراض عالم يهودى به يزيد··· 276
گفتگوى امام سجاد(ع) با منهال··· 277
اظهار پشيمانى يزيد!··· 278
خواستههاى امام سجاد(ع)··· 278
فصل سوم :··· 281
اعزام اهل بيت (ع) به مدينه··· 281
حركت از شام··· 281
زيارت شهيدان كربلا··· 282
رسيدن كاروان به مدينه··· 283
عذرخواهى صوحان بن صعصعه··· 287
ورود كاروان حسينى به مدينه··· 287
نامه شديد اللحن عبداللّه عباس به يزيد··· 291
عبداللّه بن جعفر··· 292
ربيع بن خيثم··· 293
گريه چهل ساله امام سجاد(ع)··· 293
كتاب نامه··· 295
مقدمه
حادثه كربلا نقطه عطفى بر نهضت پيامبران بزرگ الهى از آدم تا خاتم است؛ كه در پى
رسالتى سترگ به وقوع پيوست. و امام حسين عليهالسلام به عنوان وارث پيامبران الهى، مصباح
هدايت و كشتى نجات خوانده شد. اين واقعه كه پنجاه سال بعد از در گذشت پيامبر
اعظم صلىاللهعليهوآلهوسلم رخ داد، در حقيقت داراى دو روى بود: يك سوى آن در اوج قداست و كرامت و
آزاد مردى، و روى ديگر آن اوج جنايت و پستى و بدانديشى. هر چند آغاز وقوع حادثه به
جهت اختناق و حكومت پليسى، كسى جرات ثبت مكتوب آن نهضت بزرگ را نداشت يا
در انديشه آن نبود، ليكن حاكمان بنى اميه نيز قادر نبودند جلوى موج آن حادثه بزرگ را
بگيرند. چون واقعه كربلا زبان به زبان و سينه به سينه تكرار شد. درمجالس و خانهها نفوذ
كرده، دلهاى خفته را بيدار مىكرد. به گونهاى كه شعاع آن از عراق و شام و… فراتر رفته و
سراسر سرزمينهاى اسلامى را در برگرفت و افراد مختلفى اقدام به تدوين حوادث اين
واقعه كردند.
اگرچه هدف ما شناسائى و بررسى منابع حادثه عاشورا نيست. اما به دليل اهميت
شناخت نخستين كسانى كه به ثبت و نگارش واقعه كربلا پرداختند و آن را براى ديگران
گزارش كردند و نوشتههاشان منبع مورخان بعدى از جمله اين كتاب شده به صورت
بسيار كوتاه به تعدادى از آنان اشاره مىشود.
1. اصبغ بن نباته؛ از برخى اسناد به دست مىآيد كه وى نخستين كسى است كه اقدام
به ثبت مقتل الحسين عليهالسلام كرده[1] كه ابى الجارود آن را از اصبغ، نقل مىكند.[2]
2. جابربن يزيد جعفى؛ از شاگردان امام باقر عليهالسلام[3]، دومين فردى است كه كتابى به نام
«مقتل الحسين» نوشته است.[4]
3. ابومخنف؛ لوط بن يحيى ازدى كوفى، وى اخبار كربلا را بصورت مفصل به عنوان
«مقتل الحسين» تدوين كرد. اين كتاب كه ماخذ بسيارى از مورخان است[5] از ميان رفته و
آنچه امروزه به عنوان «مقتل ابى مخنف» به دست ما رسيده همان مطالبى است كه
طبرى درتاريخ خود از طريق هشام بن محمد كلبى آورده است، البته محتمل است كه
مطالب را تلخيص يا ناقص نقل كرده يا برخى را نياورده باشد[6]. آقاى يوسفى غروى
مطالب ابى مخنف در رابطه با واقعه كربلا را در كتابى به نام «وقعة الطف» گردآورده است.
4. هشام بن محمد بن صائب كلبى، از مورخان بزرگ قرن دوم،[7] هشام كتابى درباره
واقعه كربلا نوشته و آنچه از استادش ابى مخنف شنيده، همچنين مطالبى كه از استاد
ديگرش «عوانة بن حكم» فرا گرفته، در آن گردآورى كرده است.[8]شيخ مفيد، در ارشاد
بيشتر مطالب مربوط به كربلا را از هشام نقل كرده است.[9]
5. احمد بن جابر بن داود بلاذرى، او يكى از برجستهترين مورخان قرن سوم است، و
از عالمانى چون محمد سعد واقدى، عباس بن هشام كلبى، على بن محمد مدائنى و…
دانش آموخت[10]. وى در كتاب «جمل من انساب الاشراف» خود، مطالب فراوانى درباره واقعه كربلا آورده كه در مواردى اخبار وى با ديگر مورخان تفاوت دارد و اين نشانگر آن
است كه از منابع متنوعى بهره برده است.[11]
6. ابو جعفر محمد بن جرير طبرى، وى از عالمان قرن چهارم است. كتاب «تاريخ
الرسل و الملوك» (مشهور به تاريخ طبرى)، شهرت بسزائى براى وى به وجود آورده و
مورد توجه اهل سنت قرار گرفته است، و مرجع كتابهاى تاريخى ديگر چون «كامل ابن
اثير» مىباشد. خاورشناس امريكائى «فرانتس روز نتال» درباره وى مىنويسد: «وفادارى
وى نسبت به متن روايت شده، براى او (طبرى) اصلى تخلفناپذير به شمار مىآمد.»[12]
طبرى، واقعه كربلا را بصورت نسبتاً مفصلى بحث كرده و بيشتر وقايع را با ذكر سند از
ابومخنف نقل مىكند. و اين نشان دهنده آن است كه مقتل ابو مخنف در اختيارش بوده
است.[13]
7. خوارزمى، ضياءالدين المؤد الموفق بن احمد بن محمد مكى خطيب خوارزمى، او
دركتاب «مقتل الحسين» خود درباره واقعه كربلا، مطالب مفصلى آورده است، او نيزروايات مربوط به كربلا را از «ابن اعثم» نقل مىكند، احتمالاً نسخه كاملترى از فتوح ابن
اعثم، در اختيار داشته، كه امروزه آن نسخه در دسترس نمىباشد.[14]
در اين نوشته افزون بر منابعى كه ذكر شد، از منابع ديگرى نيز استفاده شده كه در
متن كتاب آمده است. مىتوان منابع مورد استفاده را به دو دسته تقسيم كرد. الف:
منابعى كه با اعتماد مىتوان به بررسى رويداد واقعه كربلا پرداخت و آنها را جزء منابع دست اول به حساب آورد. و اين منابع مربوط به قرنهاى دوم تا چهارم است. مانند: مقتل
ابو مخنف، مقتل ابن سعد، الاخبار الطوال دينورى، جمل من انساب الاشراف بلاذرى،
الفتوح ابن اعثم كوفى. آنچه طبرى، شيخ مفيد و.. آوردهاند نوعاً بر گرفته از ابو مخنف
است البته منابع كهن ديگرى وجود داشته كه از ميان رفته و خبرى از آنها در دست
نيست. ب: ساير منابع، كه مطالب آنها نوعاً بر گرفته از منابع اصلى است.
امام حسين(ع) مصباح هدايت و سفينه نجات است. و كربلايش به اقيانوس
بيكرانى مىماند كه هر چه بيشتر در آن غور مىكنى، به عظمتش بيشتر پى مىبرى و از
توصيفش وامىمانى. از اين رو على رغم هزاران نوشته در اين موضوع، هنوز هزاران نكته
ناشناخته و كشف نشده باقى مانده است.
با استقرايى كه برخى پژوهشكدههاى تحقيقاتى پيرامون نوشتهها در مورد كربلا
داشتهاند، (كتاب و مقاله و به زبانهاى گوناگون) بالغ بر پنج هزار مىشود. كه در اين ميان
كتابى كه به صورت تاريخى و گزارشى وقايع كربلا را از آغاز تا پايان بدون تحليل محتوا و از
منابع دست اوّل به تصوير كشيد. باشد، كمتر به چشم مىخورد. كتابى كه به مانند يك
گزارشگر، واقعه كربلا را گزارش كند و خواننده را با اصل واقعه آشناگرداند. كتابها نوعا به صورت موضوعى يا تحليلى نگارش يافتهاند، و از يك يا چند زاويه به توصيف و تحليل
واقعه كربلا پرداختهاند. و يا پيرامون شخصيت امام حسين(ع) و ياران او سخن گفتهاند.
از اين رو جاى خالى كتابى كه نگاه همه جانبه و گزارش گونه به واقعه كربلا
داشتهباشد، احساس مىشد. و كتاب حاضر بااين نگاه و احساس اين خلأ، تدوين يافت.
ويژگىهاى كتاب
كتابى كه در پيش رو داريد، داراى ويژگىهايى است كه اهم آنها عبارت است از:
1. مطالب كتاب به صورت گزارشى (گزارش لحظه به لحظه) تنظيم شده است. گزارش
از آغاز نهضت در مدينه تا بازگشت كاروان حسينى به مدينه.
2. در اين كتاب تجزيه و تحليل وقايع به چشم نمىخورد. تا اصل واقعه گم نشود، و
كتاب حجيم نگردد.
3. منابعى كه مورد استفاده قرار گرفته، منابعى كهن و معتبر و بيشتر آنها تا قبل از
قرن نهم است. و سعى شده از استفاده منابع دست چندم پرهيز شود.
4. كوشيده شده تمام وقايع و حوادث كربلا از مدينه تا مدينه ذكر شود و خواننده با كل
حادثه آشنا گردد. لذا جهت حفظ اين حلقه كه شايد در منابع كهن نيامده، از منابع بعدى
بهره گرفته شده است، گرچه كتابهاى زيادى درباره حادثه كربلا نوشته شده اما به سبك
گزارشى و با استفاده از منابع كهن، ظاهراً نگارش نيافته است.
در پايان لازم مىدانيم از راهنمايىهاى استاد بزرگوار جناب حجة الاسلام و
المسلمين يوسفى غروى دامت بركاته كه با سعه صدر و تواضع زايد الوصف ما را در
نگارش اين كتاب راهنما بودند، تشكر و سپاسگذارى نمائيم.
مصطفی آخوندی
عبدالرحمن انصاری
بخش اول
فصل اوّل:از مدينه تا مكّه
عصر معاويه، عصر چالش با اسلام ناب
معاويه فرزند ابوسفيان كه از زمان خليفه دوّم برشام حكومت مىكرد، در زمان
خلافت امام على(ع)، حركتى مغاير با حكومت مركزى در پيش گرفت. او سوداى سلطنت
در سر داشت. لذا نه تنها با امير مؤمنان (ع) بيعت نكرد، بلکه عليه آن حضرت به عنوان حاکم وخلیفه به حق رسول خداص دست به اقدامات شرورانه وجنگ ولشكركشى كرد.
او تنها كسى را كه مانع اهداف خويش مىپنداشت، اميرمؤمنان(ع) و فرزندان او بود. از
اين رو تمام توان خود را براى از ميان برداشتن آنان معطوف كرده از هيچ نيرنگ وشرارت
جنايتى دريغ نمىورزيد. معاويه از شهادت اميرمؤمنان(ع) به دست خوارج، بسیار
خوشحال شد؛ و زمينه را براى اهداف و مقاصد خود آمادهتر يافت. ولى با روى كار آمدن
امام حسن(ع) به جاى پدر، با چالشى ديگر روبهرو گرديد. چون امام حسن(ع)
سياستهاى پدر بزرگوارش را در پيش گرفت كه مهمترين آن عدم پذيرش معاويه بود. امّا
خيانت فرماندهان و ياران امام حسن(ع) در جنگ با معاويه، سبب شد آن حضرت
صلحنامهاى با معاويه امضاء كند تا خون شيعيان آلعلى(ع) محفوظ بماند. با اين كه
معاويه مىدانست امام حسن(ع) به صلحنامهاى كه امضاء كرده پايبند است، ولى خودبارها مفاد صلحنامه را نقض كرد و در انديشه ترور و شهادت امام حسن(ع) برآمد، و
سرانجام توسط جعده همسر امامحسن(ع)، آن امام همام را به شهادت رساند. ليكن
مشكل سياسى معاويه همچنان باقى بود. چون پس از شهادت امام حسن(ع)، رهبرى
جامعه اسلامى به امامحسين(ع) منتقل شد و دشمنى و سازش ناپذيرى امامحسين(ع)
با معاويه براى همگان آشكار بود، آن بزرگوار سيره سياسى پدربزرگوار وبرادرش امام حسن(ع) را
پيش گرفت وبه مقتضای دین اسلام صلحنامه برادرش با معاويه را محترم شمرد. حتى اعلام آمادگى كوفيان
پس از شهادت امام حسن(ع)، نتوانست تغييرى در سيره سياسى امام حسين(ع) در
زمان حيات معاويه، به وجود آورد.
اعلان آمادگى كوفيان پس از شهادت امام حسن(ع)
پس از شهادت امام حسن(ع)، بزرگان و رؤساء شيعه در كوفه، در خانه سليمان بن
صرد خزاعى گرد آمده نامهاى به اباعبداللّه نوشتند. فكر مىكردند با شهادت آن بزرگوار
پيمان صلح بين آن حضرت و معاويه لغو شده و زمان جهاد و مبارزه با كانون فساد و فتنه،
به رهبرى امام حسين(ع) فرا رسيدهاست. در نامه ضمن تسليت ارتحال امام مجتبى(ع)
نوشتند:
«خداوند متعال تو را بزرگترين جانشين گذشتگان قرار دادهاست. ما در
مصيبت شما، مصيب زده و در غم و اندوه شما شريكيم. سرور و شادى ما
در شادى شماست. منتظر فرمان شماييم.[15] ما بيعت با معاويه را رها كرده
دست بيعت به شما مىدهيم.»[16]
فرزندان جعدة[17] بن هبيرة بن ابى وهب (خواهر زادههاى اميرمؤمنان(ع)) نيز كه علاقه و محبّت وافرى به امام حسين(ع) (پسردائى خود) داشتند، جداگانه نامهاى براى
آن حضرت نوشتند، و دوستى و محبّت و اشتياق مردم كوفه به آمدن امام به كوفه و
آمادگى آنان براى جان فشانى در ركابش را ياد آور شدند. در بخشى از نامه آمده است:
ما از نزديك ياران و دوستاران شما را ملاقات كرديم، آنان در مسير هدايت قرار
دارند و مىتوان به گفتههايشان اعتماد كرد، و در دشمنى با پسر ابوسفيان و
بيزارى از او استوارند. مردم شما را با اين وصف مىشناسند: «با دوستان مهربان و
با دشمنانتان سرسخت و تسليم ناپذيريد. و در راه خداوند و اجراى دستورات وى
ثابت قدميد». پس اگر خواهان قيام مىباشى، به سوى مابيا، كه خود را براى
فداكردن در راهت آماده كردهايم.[18]
در پى اين نامهها گروهى نيز از بزرگان عراق و حجاز، به محضر امام حسين(ع) در مدينه
رسيدند و از آن حضرت دعوت كردند به سوى آنان برود. گفتند: «ما همانند دست و بازوى
شما هستيم.»[19]
پاسخ امام حسين(ع) به مردم كوفه
حسين بن على(ع) در پاسخ نامه كوفيان پس از حمد و ثناى الهى چنين نوشت:
اما بعد. اميدوارم ديدگاه برادرم (حسن«ع») درباره صلح (با معاويه)، و ديدگاه من
در پيكار با دشمنان، هر دو در جهت رشد، تعالى و رستگارى جامعه باشد. اين امر
را از دشمنان پنهان داريد. و تا وقتى پسر هند، (معاويه) زنده است، خود نگهدار
باشيد. از حركات حسّاس برانگيز بپرهيزيد؛ و ديگران را نسبت به خود بدبين نسازيد. هنگامى كه معاويه مرد، اگر زنده بودم، نظر و موضع خود را به شما اعلان
مىكنم. انشاء الله.[20]
و نيز در پاسخ نامه پسران جعده نوشت:
«اميدوارم، آنچه برادرم انجام داده، خداوند آن را جهت تقويت و بستر مناسب
جريانات و حوادث آينده قرار دهد. اما من، امروز چنين انديشهاى (قيام) در سر
ندارم. خداوند شما را مورد لطف و محبت قرار دهد، در خانههاى خود بنشينيد. و
تا هنگامى كه معاويه زندهاست از رفتارهايى كه مورد سوءظن و بد گمانى قرار
مىگيريد، بپرهيزيد. پس اگر خداوند براى او حادثهاى (مرگ) پيش آورد و من زنده
بودم، رأى و نظر خويش را برايتان خواهم نوشت. والسلام[21]»
گزارش موقعيت امام حسين(ع) به معاويه و واكنش معاويه
رفت و آمد مردم به خامه امام حسين(ع)، عمّال بنىاميه را نگران كرده و به تكاپو
واداشته بود. عمرو، فرزند عثمان بن عفان، نزد مروان بن حكم، (حاكم وقت مدينه)
شتافت و گفت: «به خدا سوگند! روزهاى سختى را از او [امام حسين(ع)] و يارانش در
پيش خواهى داشت.» مروان نيز موضوع را طى نامهاى به معاويه گزارش كرد. معاويه در
پاسخ نوشت: «تا وقتى حسين دشمنى خويش را آشكار نساخته و با ما كارى ندارد،
متعرض او نشو. ولى مراقب رفتار وى باش».[22]
ولى موضوع به اي