در مواجهه با جنگ شناختی اهل فتنه
فهرست
چکیده ……………………………………………………………………………….۴
مقدمه ……………………………………………………………………………….۵
فصل اول.معنی کاوی جنگ شناختی ………………………………………۶
۱/۱.معنی جنگ شناختی …………………………………………….۶
۲/۱.پیشینه جنگ شناختی ……………………………………………۶
۳/۱.تفاوت جنگ شناختی با جنگ نظامی ……………………………۷
فصل دوم.مهم ترین مؤلفه های جنگ شناختی در عصرامام علی(ع) ………۸
۱/۲.تحریف حقایق ………………………………………………….۸
۲/۲. شایعه ودروغ پراکنی ………………………………………..۱۰
۳/۲. استفاده از نمادها و شعارهاى دينى و مردم فريب ………………۱۰
۴/۲. استفاده از چهرهها و شخصيتهاى مورد قبول و باسابقه………..۱۲
۵/۲. مطالبه گری براى گريز از چنگ قانون(فراربه جلو) …………..۱۴
۶/۲.ایجاد بحران های امنیتی درقلمروحاکمیت امام ……………………۱۴
فصل سوم.راهبردهای امیرمومنان امام علی (ع) در مقابله با جنگ شناخت….۱۶
راهبرد۱.جهاد تبیین ……………………………………………………..۱۷
راهبرد۲.مقابله با شایعات و دروغ پراکنی ها …………………………….۱۸
راهبرد۳.بصيرت و آگاهى بخشی ………….. ………………………….۲۰
راهبرد۴.حفظ وحدت و انسجام جامعه…………………………….. ۲۲
راهبرد۵. تقویت روحیه امید……………………………………………۲۳
راهبرد۶. مقابله قاطعانه ………………………………………………..۲۴
راهبرد۷. ایجادساختار نظارتی قوی برای پیشگیری ازنفوذ عوامل دشمنان..۲۵
راهبرد۸.افشای ماهیت دشمنان فتنه انگیزجمل وصفین ونهروان ……………۲۶
گروه یک.ناكثين(جنگ افروزان جنگ جمل) ………………….۲۷
گروه دوم.قاسطين(معاویه وجنگ افروزان جنگ صفین)………..۳۰
گروه سوم.مارقين(خوارج نهروان) ……………………………..۳۴
افشای ماهیت مشترک گروه های فتنه گر ……………………………………………..۳۹
۱/۸.بازگشت به گذشته و احياى فرهنگ جاهلى ……………………۳۹
۲/۸ . هوىپرستى …………………………………………………۴۰
۳/۸.بدعتگذارى…………………………………………………..۴۰
۴/۸.دنياپرستى و اشرافی گری وغارت بیت المال………………….۴۰
۵/۸.ریاست طلبی ………………………………………………….۴۳
۶/۸.حسادت و كينههاى ديرينه ……………………………………..۴۵
۷/۸. تظاهر به ايمان ……………………………………………….۴۶
۸/۸.حزب شيطان ………………………………………………….۴۶
نتیجه گیری …………………………………………………………………………..۴۷
پیشنهادها ……………………………………………………………………………..۵۰
منابع ………………………………………………………………………………….۵۱
بیان مسئله: جنگ شناختی به عنوان یکی از پیچیدهترین اشکال جنگ نرم، با هدف تسخیر اذهان وادراکات ، تغییر باورها و تضعیف انسجام اجتماعی وایجاد ناامیدی صورت میگیرد. در دوران حکومت امیرمومنان امام علی (ع) (۳۵-۴۰ هجری)، دشمنان با ابزارهایی مانند: شایعهپراکنی، تحریف حقایق،و اخبار جعلی ،سه جنگجمل صفین و نهروان را به جامعه اسلامی تحمیل کردند.این پژوهش به بررسی راهبردهای رهبری امیرمومنان امام علی (ع) در مقابله با این فتنه ها وتهدیدات شناختی میپردازد.
روش تحقیق:این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با استناد به منابع تاریخی وروایی، راهبردهای امیرمومنان امام علی (ع) را در مواجهه با جنگ شناختی دشمنان عصرخود،ناکثین ومارقین وقاسطین، بررسی وتحلیل میکند.
یافتهها:یافتهها نشان میدهد که امیرمومنان امام علی (ع) با بهکارگیری راهبردهایی مانند: جهاد تبیین(روشنگری و شفاف سازی)،تقویت بصیرت دینی وسیاسی،افشای ماهیت دشمنان،تقویت روحیه امیدواری،حفظ انسجام اجتماعی ومقابله با شایعات، توانستند جامعه اسلامی را از بحرانهای ناشی از جنگ شناختی نجات دهند. همچنین، تحلیل شیوههای روانی دشمنان در نبردهای جمل، صفین و نهروان، نشاندهنده تکرار الگوهای جنگ شناختی در تاریخ است.
نتیجهگیری و پیشنهادها:راهبردهای امیرمومنان امام علی (ع) در مقابله با جنگ شناختی، الگویی کاربردی برای جامعه اسلامی وصیانت ازانقلاب اسلامی در مواجهه با تهدیدات مشابه امروزی بشمارمی آید. پیشنهاد میشود با الهام از این راهبردها، سازوکارهای مناسبی برای افزایش آگاهی عمومی وبصیرت بخشی، تقویت وحدت اجتماعی ومقابله با عملیات روانی وجنگ ترکیبی دشمنان طراحی شود.
واژگان کلیدی:امام علی (ع)، جنگ شناختی، راهبرد، جهاد تبیین،
جنگ شناختی یکی از پیچیدهترین ابزارهایی است که دشمنان برای تضعیف حکومتها و تغییر ادراک عمومی به کار میگیرند. این نوع جنگ بر تسخیر ذهنها و تغییر باورهای مردم از طریق شایعهپراکنی، تحریف واقعیتها و ایجاد تفرقه وایجادنا امیدی تمرکز دارد. این نوع جنگ که بر پایه اطلاعات نادرست وشایعات و عملیات روانی شکل میگیرد، در دوران حکومت امام علی (ع) نیز به وضوح مشاهده میشود. دشمنان ایشان از ابزارهایی چون شایعات، تفرقهافکنی و فریب برای تضعیف حکومت اسلامی استفاده کردند. دوران خلافت امام علی (ع) شاهد سه نبرد بزرگ بود: جنگ جمل علیه پیمانشکنان (ناکثین)، جنگ صفین علیه ستمگران (قاسطین) و جنگ نهروان علیه خوارج (مارقین). هر یک از این نبردها نمونههایی ازاستفاده گسترده دشمنان از ابزارهای جنگ شناختی بودند.
امیرمومنان امام علی (ع)، به عنوان رهبر جامعه اسلامی، با درک عمیق از ابعاد این تهدیدات، راهبردها و روشهای گوناگونی را برای مقابله با آنها به کار گرفتند. بررسی این راهبردها میتواند الگویی ارزشمند برای جوامع امروزی در مقابله با تهدیدات مشابه باشد.
این مقاله با بررسی سیره امیرمومنان امام(ع) در مواجهه با این جنگ شناختی دشمنان، به این پرسش کلیدی پاسخ میدهد:
۱. مهمترین مؤلفه های جنگ شناختی در دوران امام علی(ع) چه بود؟
۲. راهبردهای امام(ع) برای خنثی سازی این جنگ چگونه طراحی وعملی شد؟
۳. این راهبردها چگونه با چالشهای معاصر تطبیق پذیرند؟
فصل اول.معنی کاوی جنگ شناختی
۱/۱.معنی جنگ شناختی
جنگ شناختی، تکاملیافته جنگ روانی وجنگ نرم است. جنگ شناختی ازدوواژه ترکیب یافته است.جَنگ به معنای آشوب، پرخاش، پیکار، دشمنی، رزم و نبرد. [1]
شناخت، مترادف با مفاهیمی چون آگاهی، ادراک و معرفت است. این واژه بیشتر متعلّق به حوزه روانشناسی شناختی است.
ترکیب جنگ شناختی به معنای اثرگذاری بر ذهنها و ادراکات افراد باروایتسازی برای تغییر رفتارو تضعیف انسجام اجتماعی وناامیدسازی جامعهانجام می گیرد.[2]
جنگ شناختی شامل ابزارهایی مانند: تحریف واقعیتها وحقایق ، شایعهپراکنی، اتهام زنی ،ایجاد ناامیدی و ایجاد اختلاف و…ازسوی دشمنان است.
۲/۱.پیشینه جنگ شناختی
جنگ شناختی پیشینه ای به درازای تاریخ بشردارد.ابلیس به واسطه جنگ شناختی،حضرت آدم وحوا راازبهشت بیرون کرد! گسترش و فراگیرشدن اینترنت و تلفن همراه، رایانه ها و شبکههای اجتماعی موجب شده تا جنگ شناختی با کارآمدی بیشتری، باگذشته تفاوت محسوسی داشته باشد. [3]
در جنگ شناختی از تکنیکها و ظرفیت جنگهای روانی، اطلاعاتی، الکترونیک و سایبری استفاده میشود.
بنابراین جنگ شناختی به معنای هدف قراردادن قوۀ شناخت و أثرگذاری بر نگرشها، باورها، عقاید، اهداف و ارزشهای جامعۀ هدف از طریق مدیریت ادراک بهمنظور ایجاد تغییر در مخاطبان تا مرز همسو شدن آنها با اهداف و دستیابی به منافع مورد نظر است.[4]
به گفته سردار نائینی،سخنگو و معاون روابط عمومی سپاه: مردم با واقعیتها قضاوت نمیکنند، بلکه با تصویری که از آنها دارند قضاوت میکنند، این ویژگی جنگ روایتهای امروز است. این جنگ جامعه را از درون بههم میریزد. جنگ شناختی، امروز کانون اصلی جنگ ترکیبی بوده و یک بعد آن ادراک سازی برای دشمن است. [5]
۳/۱.تفاوت جنگ شناختی با جنگ نظامی
جنگ نظامی | جنگ شناختی |
• تخریب فیزیکی زیرساختها | • تخریب نمادها و هنجارها |
• قابلیت رصد مستقیم | • غیرملموس و پنهان |
• هزینه های مالی بالا | • هزینه کم با گستره اثر بالا |
• نتیجه فوری | • اثر بلندمدت و نفوذ تدریجی |
فصل دوم.مهم ترین مؤلفه های جنگ شناختی در عصرامام علی(ع)
مهم ترین وکارآمدترین مولفه های جنگ شناختی فتنه انگیزان علیه امیرمومنان امام علی(ع)عبارت بود از:تحریف حقایق ،شایعه دروغپراکنی،بهره گیری ازنمادهای مذهبی وچهره ای باسابقه خوشنام ،ایجاد بحران های امنیتی و…
۱/۲.تحریف حقایق
مخالفان با تحریف حقایق به جوّسازى و تبليغات گسترده و پرهياهو پرداختندو با موجآفرينى ،توانستند افراد ناآگاه و بىبصيرت را فريب داده همراه خودکنند.
اميرمؤمنان عليهالسلام با تشبيه جنگ شناختی دشمنان به رعد و برق
فرمود:وَ قَد اَرعَدُوا وَ اَبرقُوا و مَعَ هذينَ اَلا مَرينٍ الفَشَل. [6] و چون رعد و برق غريدند،امّا كارى ازپيش نبردند و سرانجام سُست گرديدند.
جنگ شناختی دشمنان همراه با مظلومنمايى و آميخته به قلب حقايق ،چنان سنگين و گسترده وطوفانی بود که در آغاز عدّه زيادى را فريب داده به گرد فتنهجويان مىخواند، وپیروان جبهه حق را به ترديد مىانداخت.
فتنهگران حقايق را كتمان مىکردند و واقعيتها را وارونه جلوه مىدادند.
ودروغهاى بزرگ را لباس واقعيت مىپوشانند. معاويه استاد فن تحريف حقایق ودروغپردازى بود. اميرمؤمنان عليهالسلام در شناساندن این چهره پرفریب فرمود:
آگاه باشيد! معاويه گروهى از گمراهان را همراه آورده است و حقيقت را از
آنان مىپوشاند تا كوركورانه گلوهاشان را آماج تير و شمشير كنند. [7]
اصولاً در ناآگاهى نگاه داشتن مردم با كتمان حقايق و دروغپردازى، از
شيوههاى هميشگى مستبدّان وطاغوت های تاريخ وفرعون هااست. و با اين شیوه از افراد ناآگاه ،بيشترين بهره را بردهاند.[8]
فتنه جویان که خود در قتل عثمان، -خليفه سوّم- دست داشتند، به دروغ آن را به اميرمؤمنان عليهالسلام نسبت می دادند.وحال آنکه آن حضرت مخالف خلیفه کشی بود.
عايشه مىگفت: «قبيله قريش! على، عثمان را به قتل رساند. عثمان كسى بود
كه شبى از زندگيش بهتر از تمام دوران زندگى على بود!»[9]
معاويه می گفت:علی ع،عثمان راکشته و با شعار خونخواهى عثمان، جنگ صفين را رقم زد.[10]
اميرمؤمنان عليهالسلام به صورت گسترده از ابزارهای فرهنگی،مانند خطابه و نامه نگاری و…برای مقابله با تحریف حقایق بهره می برد. خطبه ها ونامه های نهج البلاغه گویای این مسئله است. خطبه شقشقیه [11] با تحلیل نکته های تاریخی-سیاسی، پایه های تبلیغات معاویه را درهم شکست. جرج جرداق این خطبه را «بیانیه علمی مبارزه با جنگ روانی» توصیف می کند. [12]
ارسال نامه های تفصیلی به استانداران برای روشنگری وبه کارگیری شعرای وفاداری مانند کمیت بن زید اسدی برای انتشار حقایق دلیل دیگری است.[13]
اميرمؤمنان عليهالسلام درخنثی کردن آن،به مردم چنین هشدارمی داد: اى مردم در راه راست، از كمى رهروان آن نهراسيد، زيرا اكثريت مردم (كه
به باطل روى آوردند) بر گرد سفرهاى جمع شدند كه سيرى آن كوتاه و
گرسنگى آن طولانى است (كه حكايت از پيروزى زودگذر جريان باطل و
فتنهگر است). [14]
۲/۲. شایعه ودروغ پراکنی
معاویه بن ابوسفیان با همکاری شبکه تبلیغاتی خود شامل عمرو عاص، مغیرة بن شعبه و ولید بن عقبه، کمپین گسترده ای را برای انتشار شایعات دروغ علیه امام علی ع ازجمله«قتل عثمان به دست امام علی(ع)» راه انداخته بود. این کمپین از سال ۳۶ هجری و بلافاصله پس از بیعت مردم با امام آغاز شد.
معاویه، شاعران و خطبا را به شهرهایی مانند بصره، کوفه و یمن اعزام کرد تا شایعات دروغ را در قالب اشعار و خطبه ها تبلیغ کنند. هدف اصلی، ایجاد تردید در مشروعیت حکومت امام و بسیج نیروهای شام برای جنگ صفین بود. این شایعات دروغ با سوءاستفاده از احساسات مردم نسبت به عثمان و تحریک قبایل بنی امیة تاثیرگذاربود. [15]
۳/۲. استفاده از نمادها و شعارهاى دينى و مردم فريب
از مهمترين شيوههاى كاربردى فتنهگران، استفاده از شعارهاى مذهبى و
نمادهاى مردم فريب است. استفاده از شعارهايى همچون: اللّه اكبر، شهادت،
عدالتگرايى، قانونگرايى، حقوق بشر، آزادى، دموكراسى و اصلاحطلبى و
استفاده از اماكن مذهبى و مقدّسى همچون مكّه مكرمه،وقرآن و مساجد، از شيوههاى فتنهگران براى فريب مردم است.
امام علی ع فرمود:آنان با تظاهر به ايمان، شعائر دينى و سوگندهاى دروغ،مردم را فريب داده گمراه مىكنند.(يَختِلُونَ بِعَقدِ الاَيمانِ وَ بِغُرور الايمانَ).[16]
معاویه در جنگ صفّين، قرآن ها رابالاى نيزهها کرد وبافریب مردم جنگی را که می رفت تا بساطش را برکند،به سود خود تغيير دادند.
خوارج (مارقين) باشعار آیه قرآنی«لاحكُم اِلاّ للّه »[17] پرچم فتنه رابرافراشتند وتوانستند دوازده هزار ازمردم بىبصيرت را زير پرچم باطل خود گردآورندوآتش جنگ خونین نهروان رابرافروزند. که با جهادتبیین وبصیرت بخشی امام ع
در نهايت چهارهزار نفر در جبهه آنان باقى ماندند.
اميرمؤمنان عليهالسلام درتبیین این شعارفرمود: سخن حقّى است كه از آن اراده باطل شد! آرى درست است، فرمانى جزفرمان خدا نيست، ولى اينها مىگويند: زمامدارى جز براى خدا نيست،در حالى كه مردم به زمامدارى نيك يا بد نيازمندند.[18]
ناكثين(طلحه وزبیر) با استفاده از نماد عبادى مقدّسى چون زيارت خانه خدا به فتنهانگيزى پرداختند.امام ع فرمود: به خدا سوگند آنان (طلحه و زبير) به قصد عمره نمىروند، لكن انديشه خيانت و پيمانشكنى در سر مىپرورانند. [19]
سران ناكثين و قاسطين، پيراهن عثمان را به عنوان نماد فتنه، شعار خود قرارداده بودند. فتنه جویان كه خود از قاتلان عثمان بوده، واو را نعثل (پير خرفت يهود)مىخواندند،[20] حال كه اميرمؤمنان عليهالسلام به حكومت رسيد مدافع عثمان شده از على عليهالسلام خون او را طلب می كردند. معاويه، پيراهن عثمان را ـ كه نعمان بن بشير برايش آورده بود به منبر مسجد شام آويخت و هفتادهزارپيرمرد كهنسال را واداشت كنار آن گريه كنند.[21]
اميرمؤمنان عليهالسلام درباره خونخواهى عثمان فرمود: آنها حقّى را مىطلبند كه خود ترك كردند و انتقام خونى را مىخواهند كه خود ريختند.[22]
بهرهگيرى از نمادها و شعارهاى دينى به چند منظور انجام مىگيرد:
۱. وارونه نشان دادن حقايق براى گمراه ساختن مردم در
تشخيص حق از باطل؛
۲. به دست آوردن حمايتهاى مردمى؛
۳. انگيزه بخشى به هواداران و تحريك و تشويق آنان؛
۴. بالابردن توان يادآورى و حكّ ساختن نمادها بر اذهان هواداران؛
۴/۲. استفاده از چهرهها و شخصيتهاى مورد قبول و باسابقه
برخى افراد به دليل عملكرد درستشان در يك برهه از زمان يا به دليل انتسابشان به پیامبرص، چهرهاى مثبت و پذيرفتنى درجامعه پیدا کردند.شيوهاى منحرفان ودشمنان ، استفاده ابزارى از اين چهرههاى محبوب اجتماعى است.
عايشه به لحاظ انتسابش به رسول خدا صلىاللهعليهوآله، محبوبيت اجتماعى داشت و قرآن كريم نيز همسران رسول خدا صلىاللهعليهوآله را مادران مؤمنان[23] معرفى كرده بود و از اينرو مردم او را گرامى مىداشتند.
لقب امالمؤمنين از لحاظ روانى داراى تأثير ويژهاى بود و سران ناكثين نيز
چنان به قداست آن افزوده بودند كه افراد را تا پاى جان به ميدان مىكشيد.[24]
درجنگ جمل براى تحريك قبائل به جنگ با سپاه امام عليهالسلام فرياد مىزدند:
اى افراد قبيله اَزد، از مادر خود دفاع كنيد، زيرا دفاع از وى همانند نماز و
روزه بر شما فرض و واجب است و حفظ احترام اين بزرگ مادر بر فرد فرد
شما لازم است.ديگرى مىگفت:مردم! اين است مادر شما كه حمايت و دفاع از وى براى شما وظيفه دينى و وجدانى است و خوددارى از اعانت و حمايت وى پايمال كردن حقوق مادرى و عقوق است و عاق شدن و پايمال كردن حق مادرى بزرگترين گناه و معصيت است.قبيله اَزد پشكل شتر عايشه را مىگرفتند و پس از بوييدن مىگفتند:وه كه مدفوع شتر مادرِ ما بوى عطر مىدهد! چه بوى دلاويزى از آن برمىخيزد.[25]
امام على عليهالسلام با افشاگری کشاندن عايشه به میدان جنگ فرمود: (طلحه و زبير و يارانشان) بر من خروج كردند، در حالى كه همسر رسول
خدا صلىاللهعليهوآله ـ عايشه ـ را به همراه خود مىكشيدند چونان كنيزى كه به بازاربردهفروشان مىبرند. [26]
همچنين پس از پيروزى در جنگ جمل به عايشه فرمود:
به خدا سوگند آنان كه تو را از خانهات بيرون آوردند دربارهات انصاف
نكردند. آنان زنان خود را در سراپردهها جاى دادند و تو را به ميدان جنگ
كشاندند.[27]
در جنگ جمل «حارث بن حَوط» نزد امام عليهالسلام آمد و گفت: «آياگمان مىكنى كه من اصحاب جمل را گمراه مىدانم؟»
امام عليهالسلام فرمود:اى حارث! تو زير پاى خود را ديدى، امّا به پيرامونت نگاه نكردى، پس سرگردان شدى. تو حق را نشناختى تا بدانى كه اهل حق چه كسانى مىباشند و باطل را نيز نشناختى تا باطلگرايان را بشناسى.[28]
اميرمؤمنان عليهالسلام خطاب به حارث همدانى فرمود: دين خدا با افراد شناخته نمىشود، بلكه با نشانه حق شناخته مىشود.حق را بشناس تا اهل حق را بشناسى. [29]
۵/۲. مطالبه گری براى گريز از چنگ قانون(فراربه جلو)
دشمنان امام براى اينكه به چنگ قانون نيفتند شيوه فرار به جلو را برگزيدند. همچون دزدى كه پيشاپيش مردم بانگ برمی آورد كه: «اى مردم! دزد را بگيريد» طلحه اينگونه بود.اوبراى تنگ كردن حلقه محاصره و كشته شدن عثمان از ارسال آب براى او جلوگيرى مىكرد، تا آنجا كه امام عليهالسلام به خشم آمد و براى عثمان آب فرستاد.[30] همچنين تا سه روز نگذاشت جنازه عثمان را دفن كنند و باز هم با دخالت امام عليهالسلام بود كه عثمان دفن شد.[31]ولی اوخونخواهی عثمان را ازامام ع می طلبد.
اميرمؤمنان عليهالسلام در مورد این شیوه طلحه كه خونخواهى عثمان را فریادمی زد فرمود:به خدا سوگند! طلحة بن عبيداللّه براى خونخواهى عثمان شورش نكرد،
جز اينكه مىترسيد خون عثمان از او مطالبه شود، زيرا او خود متّهم به
قتل عثمان است كه در ميان مردم از او حريصتر بر قتل عثمان يافت
نمىشد و براى اينكه مردم را دچار شك و ترديد كند، دست به اينگونه
ادّعاهاى دروغين زد. [32]
۶/۲.ایجاد بحران های امنیتی درقلمروحاکمیت امام
معاویه با حمله به مناطقی ازقلمروحکومت امیرمومنان ع، مانند شهرانبار،یمن و…ناامنی وبحران هایی را درآن مناطق دامن زد. به عنوان نمونه:
– بُسْرِ بْن اَرْطاة؛ با سه هزارنیروبه شهرهای مدینه، مکه و یمن حمله کرد. شیعیان را به طرز فجیعی کشت و زنان آنان را به اسارت گرفت. دو پسر خردسال عبیدالله بن عباس را سر برید.
امیرمومنان علی(ع) دو کارگزار خود عبیدالله بن عباس و سعید بن نمران در یمن را سرزنش کرد و با سخنانی عتاب آمیز مردم را به مقابله با دشمن برانگیخت. جاریة بن قدامه سعدی با دو هزار نفرازبصره و وهب بن مسعود خثعمیرا با دو هزار نیرو از کوفه برای سرکوب بسراعزام کرد تعقیب بسر به حضرموت تاخت. وقتی بسر ازتعقیب خود باخبرشد به سرزمین بنی تمیم در یمامه گریخت. [33]
-سفیان بن عوف غامدی از فرماندهان معاویه در جنگ صفین پس از جریان حکمیت،یکی از مجریان سیاست های معاویه در ایجاد هرج ومرج و رعب و وحشت در حوزۀ حکومتی حضرت علی علیه السلام بود. معاویه در سال ۳۹ او را در رأس سپاهی شش هزار نفری به جانب عراق فرستاد تا نواحی هیت (در ساحل فرات از نواحی بغداد) و انبار و مدائن را غارت و تخریب کند و شیعیان علی علیه السلام را بکشد. سفیان بن عوف شهرانبار را غارت کرد و اَشْرَس بن حَسّان بَکری، فرمانده لشکر علی علیه السلام، و سی تن از یارانش را در آنجا کشت.
چون این خبر به حضرت علی رسید، با ایراد خطبه ۲۷نهج البلاغه ، یاران خود را برای مقابله با جنایات و فساد گری سفیان بن عوف برانگیخت و سعیدبن قَیس هَمْدانی را در رأس سپاهی هشت هزار نفری به تعقیب او فرستاد. سفیان چون از حرکت سپاه سعید بن قیس مطّلع شد، به سوی معاویه بازگشت. [34]
– ضحاک بن قیس فِهری از حامیان سخت دولت بنی امیه و ازفرماندهان معاویه درجنگ صفین بود.او ازطرف معاویه ماموریت یافت برای ناامن کردن مناطق تحت حاکمیت امام علی(ع) اقدام کند.حضرت علی(ع) بادریافت خبر، حجر بن عدی کندی رابه همراه چهارهزار نیرو اعزام وضحاک را شکست داد. [35]
فصل سوم.راهبردهای امیرمومنان امام علی (ع) در مقابله با جنگ شناختی
امیرمومنان امام علی (ع) به عنوان رهبر مقتدرجامعه اسلامی در دوران خلافت خود با سه فتنه وجنگ بزرگ مواجه شد: جنگ جمل(ناکثین)، جنگ صفین(قاسطین) و جنگ خوارج نهروان(مارقین). این نبردها نهتنها در میدان نظامی، بلکه در عرصه جنگ شناختی نیز به شدت پیچیده و چالشبرانگیز والتهاب آفرین بودند. همچنان که درفصل پیشین بیان شد، دشمنان امیرمومنان امام علی (ع) از ابزارهای مختلف جنگ شناختی همچون: شایعهپراکنی ودروغ پراکنی، تحریف واقعیتها ، ایجاد تفرقه،ایجادناامیدی و…استفاده کردند تا مشروعیت حکومت ایشان را زیر سؤال ببرند.
امیرمومنان (ع) نمونهای بیبدیل از رهبری الهی بودند که توانستند در برابر شدیدترین حملات جنگ شناختی وترکیبی ،بایستند وبا تأکید بر ارزشهای اخلاقی و معنوی، وبا بهرهگیری از راهبردهای هوشمندانه، فتنه های جنگ شناختی را خنثی کرده و جامعه اسلامی را ازاین بحران ها نجات دهند.
بررسی راهبردهای ایشان میتواند الگویی ارزشمند برای مقابله با تهدیدات مشابه در عصر حاضر باشد.
راهبردهای کلی امیرمو منان امام علی (ع)
امیرمومنان امام علی (ع) در مقابل جنگ شناختی وترکیبی از راهبردهای زیر بهره گرفت:
۱.جهاد تبیین،
۲.مقابله با شایعات ودروغ پردازی ها،
۳. بصیرت بخشی دینی وسیاسی به جامعه،
۴. حفظ وحدت و انسجام جامعه،
۵. تقویت روحیه امیددرجامعه،
۶. افشای ماهیت دشمنان وفتنه جویان،
۷. مقابله قاطعانه بافتنه جویان،
۸. ایجادساختار نظارتی برای پیشگیری ازنفوذ عوامل دشمنان.
توضیح وتبیین راهبردها
راهبرد۱.جهاد تبیین
امیرمومنان ع درجنگ شناختی دشمنان به جهادتبیین پرداختند.به روشنگری وتبیین بسترها و پيشينههاى اعتقادى،گرايشى و رفتارى دشمنان فتنه گرپرداختند. هواپرستى، رياستطلبى، دنيا خواهى، حسادت،برنتافتن عدالت، نفاق و بسترهاى اجتماعى و سياسى جامعه مانند: ناآگاهى و بىبصيرتى مردم وغفلت از دشمن را برای مردم تبیین کردند.
دشمنان با انتشار شایعات گسترده تلاش کرد مشروعیت خلافت امام علی (ع) را زیر سؤال ببرند. اتهاماتی مبنی بر دست داشتن امام در قتل عثمان و ناتوانی ایشان در اجرای عدالت رادرجامعه منتشرکردند وحقایق را وارونه جلوه دادند.
امیرمومنان (ع) با ایراد خطبههایی روشنگرانه در نهجالبلاغه مانند:خطبه۳، ۱۲۵،۱۵۰و.. حقایق را برای مردم آشکار کرد و دلایل مشروعیت حکومت خود و اهداف واقعی دشمنان داخلی وفتنه گران را تبیین نمود.
جهاد تبیین امام (ع) باعث شد بسیاری از افراد، فریب تبلیغات معاویه واصحاب جمل وخوارج را نخورند و به حمایت از امام ادامه دهند. و برخی هم ازجبهه فتنه گران جدا شوند.
اثربخشی تبیین حقایق با ارائه اطلاعات دقیق و مستند، مخاطبان را از سردرگمی نجات داده و قدرت تشخیص وتحلیل آنها را افزایش می بخشید.علاوه اخبار جعلی ،دروغپردازی و پروپاگاندای دشمنان را خنثی و اعتماد عمومی وامید را درجامعه افزایش می داد.
تطبیق امروزی: امروزه، دشمنان ورسانههای معاند با انتشار اخبار جعلی و تحریفشده ودروغپردازی، سعی در تخریب چهره نظام جمهوری اسلامی دارند.سیره امیرمومنان ع می تواند الگوی کارآمدی در این شرایط باشد.
راهبرد۲.مقابله با شایعات و دروغ پراکنی ها
شایعه ودروغ پراکنی ازشیوه های مهم جنگ شناختی است. شایعه ودروغ موجب هرج ومرج ونگرانی وازبین رفتن امنیت روانی جامعه می شود.مخالفان امام ع بیشترین بهره را ازشایعه پراکنی ودروغ پردای درجنگ ترکیبی بردند.هدف بهم ریختن آرامش روانی جامعه والقای ناامیدی بود.
درقرآن کریم بالغ برسی آیه به بحث شایعه ودروغ پراکنی پرداخته که حکایت ازاهمیت این موضوع دارد.درجنگ احد،یک شایعه دروغ موجب شد مسلمانان که درآغازپیروزمیدان شدند،شکست سختی متحمل شوند. قرآن شایعه پراکن ها را بانام مرجفون،چنین معرفی وتهدید می کند: لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ والذينهم فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فِيها إِلَّا قَلِيلا (احزاب:۶۰) اگر منافقين و بیمار دلان، و مرجفون دست از كار خود بر ندارند تو را بر ضد آنان مىشورانيم سپس جز مدت كوتاهى نمىتوانند در كنار تو در اين شهر بمانند.
پس از قتل عثمان خلیفه سوم، مخالفان به دروغ شایعه کردند که امام علی (ع) مسئول این قتل است. این شایعه با هدف تخریب وجهه امام (ع) و ایجاد بیاعتمادی در بین مردم منتشر شد.
ازراهبردهای امیرمومنان ع درجنگ شناختی مقابله وخنثی کردن شایعات دروغ بود.آن حضرت در موارد متعدد به طور قاطع اتهام شرکت درقتل عثمان را رد کرده و حقایق را برای مردم روشن ساختند.آن حضرت باخلیفه کشی مخالف بود.
فرمود: به خدا سوگند ناكثين هيچ گناهى از من سراغ ندارند و انصاف را بين من وخودشان رعايت نكردند. آنها حقى را مىطلبند كه خود ترك كردند وانتقام خونى را مىخواهند كه خود ريختند! [36]
تکذیب سریع شایعات توسط امام از گسترش آن جلوگیری کرد.و باعث شد که بسیاری از مردم حقیقت را دریابند.
شایعات ودروغ پردازی، زمانی مؤثر هستند که در خلاء اطلاعاتی و ابهام منتشر شوند. ارائه اطلاعات صحیح و شفاف، بهترین راه برای مقابله با شایعات است.
امروزه، شبکههای اجتماعی معاند به بستری برای انتشار شایعات و اخبار جعلی ودروغ پردازی تبدیل شدهاند.وباهمین شیوه حقایق را ازمردم پنهان می کنند وراه جنایات وشرارت رابرای نظام سلطه هموارمی نمایند.
با اطلاعرسانی سریع و ارائه اطلاعات موثق ودقیق، میتوان اثرشایعات دروغ را خنثی کرد و از ایجاد اضطراب و بیاعتمادی در جامعه جلوگیری نمود.
راهبرد۳.بصيرت و آگاهى بخشی
آگاهی وبصیرت دادن به جامعه، ازمهمترین راهبردهای امیرمومنان ع درجنگ شناختی بود.
انسان های بىبصيرت به آسانى دچار انحراف و اشتباه مىشوند.
اميرمؤمنان عليهالسلام فرمود: فقدان چشم آسانتر از فقدان بصيرت است. [37]
باتوجه به خطبه ۱۵۳ نهج البلاغه، بصير كسى است كه بشنود و بينديشد، ببيند و عبرت گيرد، سپس درجاده روشنى گام نهد كه در آن از راههايى كه به سقوط و گمراهى و شبهات اغواگرمنتهى است مصون باشد.[38]
فتنه گران عصرامیرمومنان ع ازاهل قبله ومسلمان بودند،نمازمی خوانندو….لذا شناخت ماهیت ومبارزه باآنان کارهرکس نبود.بی بصیرت ها راه راگم کرده بودند.
اميرمؤمنان عليهالسلام فرمود: اى مردم! هماكنون آتش جنگ بين شما و اهل قبله شعلهور شده است واين پرچم مبارزه (با فتنهگران) را جز افراد آگاه و با استقامت و عالم به جايگاه حق به دوش نمىكشند. [39]
در اين كلام نورانى، سه راهكار براى رهايى از جنگ شناختی دشمنان داخلی بيان شده است:
۱. بصيرت و آگاهى ۲. پايمردى و استقامت ۳. شناخت جايگاه حق.دراین عرصه باید ازتصمیمات عجولانه وبدون آگاهی پرهیزکرد.
امام على عليهالسلام باسفارش به پرهيزاز شتابزدگىمىفرمود:
درجايى كه بينش به عمق آن نرسيده و متوجه آن نشده است اظهار نظرنكنيد. [40]
همچنین مىفرمود: بكوشيد شما پرچمهاى فتنهها و نشانههاى بدعت نباشيد.خود را از معركههاى خطرناك فتنه كنار بكشيد. [41] تنها افراد بصير، توان مقابله با فتنهگران را دارند.
اميرمؤمنان عليهالسلام گاهى افراد مردّد بی بصیرت را به خواص بصيرارجاع مىداد تا حقايق را برايشان روشن كنند.در جنگ صفين، مردى درمبارزه بامعاویه تردیدداشت وآنان را اهل ایمان ونمازمی دانست.امام ع اورا نزدعمّار ياسر فرستادتا حقایق را برایش ردوشن سازد. [42]
مولفه های بصیرت
۱.بصیرکسی است که حق و باطل را بشناسد.
۲.افراد و جريانها را با معيار حق بسنجد،نه با افراد.
امام على عليهالسلام به حارث همدانى فرمود: «دين خدا با افراد شناخته نمىشود، بلكه با نشانههاى حق شناخته مىشود، پس حق را بشناس تا اهل آن را بشناسى.»[43]
خوارج نهروان با وجود آنكه ظاهرى با ايمان داشتند و اهل نماز و روزه و ذكر و دعا بودند، ولی به دليل نداشتن بصيرت از تشخيص جبهه حق و جبهه باطل بازمانده، در مقابل جبهه حق سنگر گرفتند.
۳.رهبر و امام خود را خوب بشناسد.
۴. بر محور ولايت حركت كند وپیرواوباشد.
امیرمومنان ع خطاب به مردمی که درتشخیص جبهه حق وباطل سرگردان بودند فرمود: اى مردم! به كجا مىرويد؟ چرا از حق منحرف مىشويد … چرا
سرگردانيد؟ در حالى كه عترت پيامبر شما در ميان شماست. آنان
زمامداران حق و يقينند؛ پيشوايان دين و زبانهاى راستى و راستگويانند. [44]
بصیرت، توانایی تشخیص درست از نادرست و تحلیل صحیح وقایع را به افراد میبخشد و آنها را در برابر فریب و گمراهی وجنگ شناختی واکسینه میکند.
امروزه، با گسترش رسانههای اجتماعی و افزایش حجم اطلاعات، تشخیص اخبار درست از نادرست دشوار شده است. تقویت سواد رسانهای و آموزش مهارتهای تفکرانتقادی به مردم، یکی از مصادیق تقویت بصیرت است. به عنوان مثال، آموزش نحوه تشخیص اخبار جعلی و منابع نامعتبر به کاربران اینترنت، میتواند از انتشار شایعات ودروغ پردازی و اطلاعات نادرست جلوگیری کند.
راهبرد۴.حفظ وحدت و انسجام جامعه
تحریک اختلافات وتفرقه بین قبایل،ازمولفه های جنگ شناختی معاویه وسران فتنه بود.اختلاف بیندازوحکومت کن. [45] عایشه، طلحه و زبیر با تحریک احساسات مردم و ایجاد تفرقه بین مسلمانان، تلاش کردند حکومت امام علی (ع) را تضعیف کنند وآتش جنگ جمل راشعله ورسازند.
حفظ اتّحاد و يكپارچگى و پايبندى به قانون ازدیگرراهبردهای امیرمومنان ع درجنگ شناختی بود.می فرمود: و آنچه را كه پيوند امت اسلامى بدان استوار و پايههاى طاعت بر آن پايداراست، بر خود لازم شماريد. [46]
تأکید بر «امت واحده وهمبستگی مردم» در نامه به مالک اشتر، ازسفارشات مهم راهبردی امام ع به حاکم خود است. [47]
تأکید وتلاش امام (ع) بر اصل وحدت اسلامی و پرهیز از نزاع و درگیری، بسیاری از مردم را از پیوستن به فتنه ها بازداشت. و از گسترش فتنه و وقوع جنگ داخلی گستردهتر جلوگیری کرد.
وحدت و انسجام اجتماعی، جامعه را در برابر تهدیدات خارجی و داخلی مقاوم میسازد و از نفوذ دشمنان جلوگیری میکند.
امروزه، دشمنان جمهوری اسلامی با استفاده از ابزارهای مختلف، سعی در ایجاد تفرقه بین اقوام و مذاهب مختلف دارند. تأکید بر مشترکات فرهنگی و دینی، ترویج روحیه همدلی و برادری و مقابله با هرگونه تبعیض و بیعدالتی، از مصادیق حفظ وحدت و انسجام ملی است. که با تقویت آن میتوان نقشههای دشمنان انقلاب اسلامی را خنثی کرد.
راهبرد۵. تقویت روحیه امید
ازمولفه های دشمنان درجنگ شناختی، ایجادیاس وناامیدی درجامعه است.این شگردخاص دشمنان دیروزوامروز نیست. منافقین عصرپیامبرص درجنگ احزاب می گفتند:مانمی توانیم دستشویی برویم،ولی او(پیامبر)نویدفتح کاخ کسری وقیصرویمن را می دهد! [48]
امیدآفرینی کارخداست.درسوره نساء آیه ۱۰۴می فرماید: و از تعقيب دشمن سست نشويد (چه اينكه) اگر شما درد و رنج مىبينيد آنها نيز همانند شما درد و رنج مىبينند، ولى شما اميدى از خدا داريد كه آنها ندارند و خداوند دانا و حكيم است.
انسان نا اميد و مأيوس چون مرده متحركى، چراغ عشق و حركت در وجودش هموارهخاموش است.
اميرمؤمنان(ع) فرمود: آرزو و اميد، همنشينى استكه موجب انس و آرامش مىشود. [49]
آن حضرت تلاش می کرد حتی در سختترین شرایط ، همواره امید را در دل یاران خود زنده نگه دارد.و نوید پیروزی نهایی رابه آنان می داد. این امیدواری باعث میشد که یاران امام (ع) با انگیزه بیشتری به مبارزه ادامه دهند و در برابر سختیها وتهدیدات و فشارهای روانی دشمنان مقاومت کنند.
راهبرد۶. مقابله قاطعانه
ازراهکارهای امیرمومنان ع درجنگ شناختی، اتمام حجت بامخالفان واقدام قاطع بود. امام بارها با گروه های فتنه جو،مذاکره وگفتگوی مستقیم وغیرمستقیم داشت.آن حضرت تلاش می کرد با استناد به آیات قرآن آنان را متقاعد کند که دست از شورش بردارندوبه راه حق بیایند. [50]
ولی هنگامی که فتنه جویان براهداف وراه خویش اصرارمی کردندقاطعانه وارد عمل شده با آنان برخوردمی کرد.
برخورد سخت و قاطعانه
امام على عليهالسلام اعلام داشت پس ازاصرار فتنهگران برراه باطل خود، جز يكى از اين دو راه را پيش رو ندارد؛ يا جنگيدن با فتنهگران يا كافرشدن به رسالت پيامبر ص و وحى الهى[51] کافرشدن به وحی الهی وسنت پیامبرص محال است.باقی می ماندجنگیدن.
درباره اصحاب جمل فرمود: همانا من به كتاب خدا و فرمانش درباره ناكثين خشنودم، امّا اگر از آن سرباز زدند با شمشير تيز پاسخ آنان را خواهم داد كه براى درمان باطل ويارى دادن حق كافى است. [52]
– سوگند به جانم، در مبارزه با مخالفان حق و آنان كه در گمراهى و فساد
غوطهورند، يك لحظه مدارا و سستى نمىكنم. [53]
– به خدا سوگند! گردابى براى آنان به وجود آورم كه جز من كسى نتواند آن
را چاره سازد؛ آنها كه در آن غرق شوند، هرگز نتوانند بيرون آيند و آنان كه
بگريزند، خيال بازگشت نكنند. [54]
راهبرد۷. ایجادساختار نظارتی برای پیشگیری ازنفوذ عوامل دشمنان
معاویه جاسوسانی به حوزه قلمروحکومتی امیرمومنان ع اعزام کرده بود.این جاسوسان حتی در حلقه نزدیکان امام مانند اشعث بن قیس نفوذ کرده و اطلاعات محرمانه حکومت را به شام می رساندند. آنها همچنین شایعاتی علیه امام پخش می کردند.[55]
امام ع سیستم نظارتی متشکل ازبازرسان مخفی (عُیون)،ناظران منطقه ای،هیئت های تحقیق میدانیرا ایجاد کرد. طبق سندیت ، این سیستم ، جاسوس معاویه را در کوفه شناسایی می کرد.[56]
اقدام دیگرامام ع تشکیل سپاه اطلاعاتی وعملیاتی شرطة الخمیس بود.این گروه که ازافرادقابل اعتماد وجهادی تشکیل شده بود چهار نقش کلیدی داشت:
۱. جمع آوری اطلاعات از مناطق تحت کنترل معاویه،
۲. انتشار اخبار واقعی در قالب اشعار و خطبه ها،
۳. حفاظت از اسرار نظامی،
۴.اقدام عملیات ضربتی به هنگام نیاز.[57]
راهبرد۸.افشای ماهیت دشمنان فتنه انگیزجمل وصفین ونهروان
فتنهانگيزان جنگ شناختی در عصر اميرمؤمنان عليهالسلام در سه گروه عمده تقسيمبندى مىشوند:
۱. ناكثين (پيمانشكنان) به رهبرى طلحه، زبير و عايشه.
۲. قاسطين (ستمگران و روىگردانان از حق) به رهبرى معاويه.
۳. مارقين (سركشىكنندگان، خوارج نهروان) به رهبرى عبداللّه بن وهب.
پيامبر صلىاللهعليهوآله جنگ بااين سه گروه را به على عليهالسلام خبر داده بود.پس از پايان جنگ احد به اميرمؤمنان عليهالسلام فرمود: ستقاتل بعدى الناكثين و القاسطين و المارقين پس از من با گروه ناكثين، قاسطين و مارقين خواهى جنگيد.[58]
اميرمؤمنان عليهالسلام به اين پيشبينى و حقيقت آشكار چنين اشاره مىكند: اما آنگاه كه به پا خاستم و حكومت را به دست گرفتم، گروهى پيمان شكستند و جمعى از اطاعت من سرباز زده، از دين خارج شدند و برخى ازاطاعت حق سر بر تافتند.[59]
اين سه گروه،با وجود اختلافات درونى، يك هدف مشترك را «براندازى حكومت اميرمؤمنان ع »تعقیب می کردند.
گروه یک.ناكثين(جنگ افروزان جنگ جمل)
ناكثين (پيمان شكنان) نخست با اميرمؤمنان عليهالسلام بيعت كردند ولى خیلی زود بيعت خود را شكستند وجنگ جمل را به راه انداختند.
رهبران ناكثين،(عایشه وزبیر وطلحه) در دوران ۲۵سال حاكميت ناصالحان بعدازپیامبرص، هويت دينى خود را ازدست داده، استحاله شده بودند. ولی مردم از اين استحاله ورویکرد ناآگاه بودند وزبير راهمان «سيف الاسلام» و طلحه را همان «طلحة الخير» وعایشه را ام المومنین عصر پيامبر صلىاللهعليهوآله مىدانستند، ولى گرايش اینان به دنياطلبی،وحب ریاست و… از آنان شخصیت های ديگرى ساخته بودکه فرسنگ ها با راه پیامبرص فاصله داشت.
شخصیت زبير
زبير كه در سن ۱۲ يا ۱۵ سالگى به پيامبر صلىاللهعليهوآله ايمان آورد، صحابى رسول خدا صلىاللهعليهوآله و همرزم اميرمؤمنان عليهالسلام بود و سابقهاى درخشان در اسلام داشت. شجاعت او درجنگهای پیامبرص كم نظيرو از پيشگامان عرصه نبرد به شمار مىآمد.همچنين مدال دو هجرت به حبشه و مدينه را بر سينه داشت. زبير فرزند صفيه(عمه پيامبر صلىاللهعليهوآله و على عليهالسلام) بود و حضرت على عليهالسلام را بسيار دوست مىداشت. اويكى از چهار نفرى بود كه پس از رسول خدا صلىاللهعليهوآله براى بيعت با اميرمؤمنان عليهالسلام ودفاع ازوی ثابت قدم ماند. حال چگونه پس از ۲۵ سال، زبير مجاهد و مدافع اسلام وولایت به زبيرى ديگرتبديل شد.ودرمقابل امیرمومنان ع ایستاد وآتش جنگ جمل را برافروخت؟
امام على عليهالسلام درباره زبير فرمود: زبير با ما بود تا هنگامى كه پسرش عبداللّه[60] بزرگ شد و او را از مسير حق منحرف ساخت.[61] این همان هشداری است که درقرآن آمده است: اى كسانى كه ايمان آوردهايد! بعضى از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند، از آنها بر حذر باشيد.(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُم(تغابن:۱۴))
شخصیت طلحه
طلحه فرزند عبيداللّه از قبيله تَيم، از قبايل بزرگ قريش، از پيشگامان در اسلام بود و حضورى پيوسته درجهاد همراه پیامبرص داشت. در جنگ احد دستش آسيب ديد و ازكسانى بود كه در جنگ ثابتقدم ماند و فرار نكرد.[62]
رسول خدا صلىاللهعليهوآله او را «طلحة الجود» سخاوتمند ناميده بود.او با عثمان خلیفه سوم مخالف بود و از افراد مؤثر در قتل او به شمار مىرفت.[63]
طلحه با آن سابقه درخشان پس از ۲۵ سال به مانند زبيرتغییرماهیت وتغییرمسیرداد.و دست به فتنهگرى زد!
امیرمومنان ع باشناختی که ازاین دونفرداشت به افشای هویت این دوپرداخت تا بدین طریق سخنان باطل آنان را درجنگ شناختی خنثی ومردم را آگاه نماید.
شخصیت عايشه
عايشه جلودار گروه ناكثين بود.به دلیل همسرپیامبروام المومنین بودن [64]در ميان مسلمانان چهرهاى با نفوذ داشت و مردم سخن او را پذيرا بودند.
عايشه حكومت و خلافت على عليهالسلام را خوش نداشت و آن را برنمىتافت. او هنگام شنيدن خبر كشته شدن عثمان نخست شادمان شد و گفت: «عثمان از رحمت خدا دور باد!… اگر عثمان كشته شد، اينك طلحه بهترين و لايقترين مردم براى خلافت است. با او بيعت كنيد و از اختلاف بپرهيزيد.»[65]
گفتنى است طلحه عموزاده ابوبكر (پدر عايشه) و از قبيله تيم بود و عايشه بسيار
دوست مىداشت خلافت به اين قبيله باز گردد. او مىگفت: «قبيله قريش! على،
عثمان را به قتل رساند.بدا به حالشان! چرا خلافت را به قبيله تيم بازنمىگردانند؟»[66]
عايشه در مكه به سر مىبرد،شنیدعثمان کشته شده راهی مدينه شد تا با استفاده از موقعيت خويش، مردم را به سمت خلافت طلحه سوق دهد، ولى در ميانه راه به او خبر رسيد كه مردم با على بن ابيطالب بيعت كردهاند.او با شنيدن اين خبر برآشفت و گفت: «مرا به مكه برگردانيد». سپس گفتار خودرا درباره عثمان تغيير داد و گفت: «به خدا سوگند عثمان بى گناه و مظلوم كشته شد. من بايد به خونخواهى وى قيام كنم!»[67]
عبيد بن ام كلاب كه شاهد ماجرا بود بدو گفت: «عايشه! در شگفتم! ديروزعثمان را پيرمرد خرفت يهودى مىخواندى و فرمان قتلش را مىدادى و امروزاو را بى گناه و مظلوم مىدانى!» عايشه در پاسخ گفت: «تو را به حرف ديروزم چه كار؟ عثمان چنين بود، ولى توبه كرد.»[68] عبيد گفت: «عايشه! سرچشمه اين فتنهها و آشوبها تويى! تو عثمان را كافر خواندى و فرمان قتلش را دادى!»عايشه پاسخ داد: «قبيله قريش! على، عثمان را كشت.»[69]
عايشه درمكه پرچم مخالفت با على عليهالسلام را برافراشت و احزاب و گروههاى مخالف و دشمنان امام على عليهالسلام از هر جا زير پرچم او گرد آمدند.[70] طلحه و زبير نيز با شكستن بيعت خود با اميرمؤمنان عليهالسلام به بهانه عمره، مدينه را ترك كردند و به عايشه پيوستند.
عايشه خود را مصلح مىپنداشت. او در پاسخ به معترضينى چون ام سلمه كه او را از فتنه گرى بر حذر مىداشت مىگفت: «مىخواهم در ميان دو گروه از مسلمانان كه دشمنى بر آنان حكمفرماست، آشتى برقرار كنم و به اختلاف آنان خاتمه دهم.»[71]
این گروه فتنه گرکه خود رامصلح معرفی می کردند دارای این خصلت ها بودند: پيمان شكن،ریاست طلب،دنیاگرا واشرافی گری،کینه ورز وحسود.
گروه دوم.قاسطين(معاویه وجنگ افروزان جنگ صفین)
قاسطين يعنى ستمگران و روىگردانان از حق. رهبرى اين گروه فتنهجو را معاويه پسر ابوسفيان ـ كه هر دو آزاد شده پيامبر صلىاللهعليهوآله در فتح مكه بودند ـ بر عهده داشت.
كينهتوزى، حسادت، دنياخواهى، قدرتطلبى، نفاق درونى و خوى استبدادى از ويژگىهاى قاسطین به شمار مىآيد.
معاويه بر خطه سرزمین شام پنجه افكنده و با حاتمبخشىهاى عثمان برقلمرو آن افزوده بود كه امروزه كشورهاى سوريه، فلسطين، اردن و لبنان راشامل مىشود.[72]
معاویه نه تنها از حكومت مركزى فرمان نمىبُرد كه همه تلاش خود را براى ايجاد اختلاف، تفرقه، اغتشاش و بر هم زدن امنيت عراق تحت قلمروامام علی ع به كار مىگرفت.
معاويه حيلهگر، بازمانده دوران جاهليت و با همه ويژگىهاى آن عصر بود.
او در باطن به هيچ چيز اعتقاد نداشت، ولى در ظاهر به اسلام تظاهر مىكرد. او به سفارش پدرش ابوسفيان بن حرب در پى ايجاد حكومتى سلطنتى در خاندان بنىاميه بود. روزى ابوسفيان در خانه عثمان در جمع بنى اميه گفته بود: «اى بنى اميه! خلافت را چون گوى به هم پاس دهيد. قسم به آن كسى كه ابوسفيان به آن سوگند مىخورد (يعنى بت لات و عزّى) من مدتهاى دراز اميدوار بودم خلافت به دست شما برسد، اكنون بايستى شما آن را به وراثت، به فرزندانتان بسپاريد.»[73]
معاويه تبليغات گستردهاى عليه اميرمؤمنان عليهالسلام به راه انداخت تا به اين خواسته ابوسفيان جامه عمل بپوشاند. او به طور پنهانى به طلحه و زبير نامه نوشت و آن دو را تحريك كرد تا با استفاده از نفوذ و اعتبار خود عليه امام وارد جنگ شوند كه نتيجه اين كار، جنگ و فتنه جمل شد،[74] ولى آن دو پيش از آن كه به هدف برسند، كشته شدند و فتنه جمل سركوب شد.معاويه كه نتوانسته بود از اين فتنه طِرفى ببندد، به نقشه شوم ديگرى روى آورد و آتش فتنه صفّين را برافروخت. او كشته شدن عثمان را بهانه قرار داد وخود را انتقامگيرنده خون او معرفى كرد و براى تحريك مردم پيراهن خونآلودعثمان را كنار منبر مسجد دمشق آويخت و پيرمردانى را با موى سفيد به گريه وزارى واداشت. تبليغات او چنان مؤثر افتاده بود كه شاميان، قاتل عثمان را تنهااميرمؤمنان عليهالسلاممىدانستند. عمروعاص، آن مرد حيلهگر نيز در كنار معاويه قرارگرفت و اين چنين جنگ صفين در ربيعالآخر سال سى و هشتم هجرى آغاز شد.[75]
ويژگىهاى قاسطین
اميرمؤمنان عليهالسلام ماهیت وهویت قاسطین وفتنهگران صفينرا چنین افشا می کند:
يك . پليدى
امام ع فرمود:انسانهاى پليد،فتنه را تدبير ورهبرى مىكنند.(وَ يُدَبِّرها لاَرجاس) [76]
و با تشكيل اتاق فكر و به كارگيرى اراذل و اوباش و انسانهاى ناآگاه، جامعه را به فساد و تباهى مىكشانند.
در قرآن كريم از انسانهاى پليد به عنوان «شجره خبيثه»[77] نام برده شده است. مصداق «شجره خبيثه» خاندان بنىاميه اند كه در رأس آنان معاويه وپدرش ابوسفیان قرار دارند.
دو . كينهتوزى، سركشى و استبداد
اميرمؤمنان عليهالسلام با تشبيه فتنه جويان صفّين به شتران كينه توز و سركش که به حق وحقیقت تن نمی دهند مىفرمايد: آنان چونان شتر سركشى كه دست به زمين كوبد و لگد زند و با دندان گازگيرد و از دوشيدن شير امتناع ورزد، با شما چنين كنند و از شما كسىباقى نگذارند، جز آن كس كه براى آنها سودمند باشد يا آزارى بدانها نرساند. [78]
سه.غارتگری،تجاوزبه سرزمین عراق و…
معاویه به دنبال دنیاطلبی و حکومت بودو هیچ اعتقادی به ارزشهای اسلامی واخلاقی نداشت.
امام درخطبه ۲۷ نهجالبلاغه درضمن تبیین ارزش وفضیلت جهاد وعواقب ترک آن ، معاویه ولشکریانش را متجاوز،غارت گر،آدمکش و…معرفی می کند. [79]
چهار.خوی دیکتاتوری واستبدادی
(آنان) بندگان او را به بردگى و بندگى مىكشند. (فَيَتَّخذُوا… عِبادَهُ خَوَلاً)[80]
فتنهگران صفين، مغرور، كينهتوز و انتقامجويند. به كسى سود نمىرسانند. براى خدمت به مردم به ميدان نيامدهاند، بلكه آمدهاند تا بر مردم حكومت كنند و آنان را برده خود نمايند. رفتار آنان با جامعه، ستمگرانه و زورگويانه است. هر كس در برابر آنان بايستد يا از آنها انتقاد كند، با او برخورد فیزیکی كرده، اورااز سر راه برمىدارند.به همين دليل وجود ابوذر غفارى، يار با وفاى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله را كه از رفتار آنان انتقاد داشت، تاب نياوردند وآن صحابى بزرگ رابا وضع رقتبارى به ربذه تبعيد کردند.[81]
پنج .حكومت كردن براى مدتى طولانى
امام على عليهالسلام مىفرمايد:
فتنه فرزندان اميّه بر شما طولانى خواهد ماند، چندان كه يارى خواستن شما از ايشان چون يارى خواستن بنده باشد از مولاى خويش يا چون يارى خواستن تسليم شده از پيشواى خود.[82]
اين سخن اشاره است به اينكه هيچ پناهگاهى براى در امان ماندن از ظلم وستم اين فتنهگران وجود ندارد و هيچ دادرسى در برابر ستمهاى آنان پيدانمىشود و مردم ناچارند از ظلم اين ظالمان و ستمگران به خود فتنهجويان شكايت برند. در اين صورت نيز تكليف چنين شكايت و شاكيانى روشن است.[83]
اميرمؤمنان عليهالسلام در سخنى ديگر مىفرمايد: فتنههاى بنى اميه با قيافهاى زشت و ترسناك و همراه پارههايى از آداب و رسوم جاهليت، پى در پى ظهور مىكنند، نه راهنمايى در آن ميان خواهد بود و نه پرچم نجاتى. [84]
مارق يعنى تيرى كه از كمان رها شده است. مارقين، كسانى بودند كه از مسير حق خارج شده و رو در روى حكومت حق قرار گرفته بودند. نفاق، تحجّر، عدم بصيرت در شناخت حق از باطل و خرافه گرايى، شاخصه اين گروه فتنهگر بود.
مارقين به دليل اين كه از ولايت كنارهگيرى كرده بودند، قدرت تشخيص حق از باطل را نداشتند. آنان معاويه و على عليهالسلام را يكسان مىديدند و خواهان بر كنارى هر دو از حكومت بودند. آنان معاويه را فردى فاسق، مكار و نالايق مىدانستند واميرمؤمنان عليهالسلام را به دليل رضايت دادن به حكميت، مرتدوازدین بیرون رفته مىپنداشتند و بر آن بودند كه تا امام على عليهالسلام توبه نكند نبايد از او اطاعت كرد. مارقين با وجود روشنگرىهاى امام عليهالسلام، برخواستهها و عقايد متحجرانه خود پاى مىفشردند و سرانجام فتنه نهروان را پديد آوردند. آنان در حقيقت سپر بلاى قاسطين(معاویه) يعنى دشمنان اصلى حكومت اميرمؤمنان عليهالسلام شدند، زيرا اگر پيدايش اين گروه فتنهانگيز نبود، كار قاسطين پايان مىيافت و جهان اسلام از لوث وجود آنان پاك شده بود.ولى مارقين با حماقت، آب به آسياب دشمن اسلام ريختند و خود سپر بلا و موجب تداوم حيات قاسطين گشتند.
فتنه مارقين چنان بزرگ بود كه جز اميرمؤمنان عليهالسلام كسى جرأت نداشت چشم اين فتنه را كور كند،[85] زيرا آنان اهل نماز، قرآن و عبادت شبانه بودند.
ويژگىهاى مارقين
گروه مارقين (خوارج نهروان)، آنگونه كه در سخنان اميرمؤمنان عليهالسلام آمده است از ويژگىهايى برخوردار بودند.مانند:
يك ـ دنياپرستى
دنيا(ودنياپرستى) شما(خوارج) را در اين پرتگاه (بدبختى) پرتاب كرده است.(قَد طَوَّحَت بِكُم الدارُ)[86]؛
طَوّحت از ماده طوح به معناى سقوط و هلاكت است و هنگامى كه در باب تفعيل قرار مىگيرد، معناى پرتاب كردن در پرتگاه را مىدهد، به گونهاى كه درمعرض هلاكت واقع شود.
واژه دار نيز در اينجا به دار دنيا يا به تعبير ديگر دنياپرستى اشاره دارد.[87]
دو ـ انديشههاى نادرست ومتحجرانه
تفكرات وافكار نادرست، شما را گرفتار اين دام خطرناك كرده است.(وَاحْتَبَلَكُم المِقدار)[88]
«احتبل» از ماده «حبل» به معناى «دام» است و منظور از «مقدار» به گفته بعضى شارحان نهج البلاغه، همان تفكرات نادرست و تحليلهاى بيهوده ازحوادث مختلف است.[89]
سه ـ سفاهت وبلاهت وبىخردى
مهمترين ويژگى خوارج، بىبصيرتى، كمخردى، سفاهت، حماقت و لجاجت بود. امام علی ع فرمود:شما گروهى سبك سر و كوتاه فكر و نادان هستيد.(وَ اَنتُم مَعاشِرُ اَخِفّاءُ الهامِ سُفَهاءُ الاَحْلامِ)[90]
«هام» جمع «هامة» به معناى سر انسان و «اخفّاء» جمع خفيف به معناى سبك است و تعبير «اخفّاء الهام» به معناى افراد سبك سر و نادان و غافل است.
در اين فراز از كلام امام عليهالسلام، به دو خصلت سبك سرى و سفاهت اشاره شده است.
جمله نخست (اخفاء الهام) به سبكسرى آنها اشاره دارد كه با كمترين چيزى،تغيير فكر و تغيير مسير مىدادند. روزى طرفدار شديد حكميت بودند و روزديگر، دشمن سر سخت آن. جمله دوم (سُفهاء الأحلام) اشاره به كم خردى خوارج دارد، توطئههاى دشمن را كه يكى پس از ديگرى صورت مىگرفت، نمىديدند و درك نمىكردند و همين موضوع سبب شده بود كه بارها فريب معاويه و اطرافيان او را بخورند و سپس در مسيرى گام بگذارند كه موجب بدبختى آنها و جهان اسلام شود.[91]
مارقين، گروهى بودند بىبصيرت، تهىمغز، سفيه و برخوردار از تفكرقشرى آميخته با نادانى، لجاجت و تعصب كور. آنان از اسلام جز ظواهرى ناچيزنمىدانستند و به اعمال ظاهرى خود مغرور بودند، از تحليل حوادث اجتماعى ناتوان و به انديشههاى كج خود سخت دل بسته بودند. خوارج هر كس غير از خود را تكفير مىكردند و در لجاجت و خيره سرى حدّى نمىشناختند. آنان افرادى متعبد و مقيّد به واجبات و مستحبات، ولى بىمغز بودند كه از اسلام تنها به پوستى اكتفا كرده، مغز آن را رها كرده بودند. زندگىشان نيز پر از تضاد و افراط وتفريط بود.
آنان عبداللّه بن خباب، آن صحابى بزرگ رسول خدا صلىاللهعليهوآله را به جرم طرفدارى از اميرمؤمنان عليهالسلام در كنار رود نهروان چون گوسفند سر بريدند وشكم همسر باردار او را پاره كرده، مادر و فرزندش را به شهادت رساندند،درهمان وقت خرمايى از درخت نخل بر زمين افتاد. مردى آن را برداشت و بر دهان گذاشت، دوستانش بر سر او فرياد زدند كه چرا به حق ديگران تجاوز كردى و مال غصبى خوردى؟ و او خرما را از دهان بيرون افكند!
هنگامى كه،اميرمؤمنان عليهالسلام از آنان خواست قاتل عبداللّه و همسرش را معرفى كنند، همگى فرياد برآوردند: «همه ما قاتل او هستيم».[92]
خوارج سفیه واحمق ، نتيجه كارهاى سفيهانه خود را به امام عليهالسلام نسبت مىدادند.با حيله معاويه به حكميت تن دادند، ولى پس از شكست درحكميت، امام عليهالسلام را مقصر دانستند.
اميرمؤمنان عليهالسلام به آن كوردلان فرمود:آنگاه كه شاميان در گرما گرم جنگ و در لحظههاى پيروزى ما، با نيرنگ وفريب، قرآنها را بر سر نيزه بلند كردند، مگر شماها نگفتيد: «شاميان،برادران ما و هم آيين ما هستند، از ما مىخواهند از خطاى آنان بگذريم وراضى به حاكميت كتاب خدا شدهاند، نظر ما اين است كه حرفشان را قبول كنيم و از آنان دست برداريم»؟اما من به شما گفتم: «اين توطئه، ظاهرش ايمان و باطن آن دشمنى وكينهتوزى است، آغاز آن رحمت و پايان آن پشيمانى است، پس درهمين حال به مبارزه ادامه دهيد و از راهى كه در پيش گرفتهايد منحرف نشويد.»… اما دريغ! شماها را ديدم كه به خواستههاى شاميان گردن نهاديد و حكميت را پذيرفتيد.[93]
امام عليهالسلام با اصل حكميت مخالف بود و دستور به ادامه جنگ با فتنهگران
صفين داده بود، ولى اين سبكسران سفيه، آن حضرت را تهديد به مرگ كردند و امام به ناچار فرمان به توقف جنگ داد و تسليم حكميت شد. همچنين امام على عليهالسلام درباره شخص حَكَم نيز نظر ديگرى داشت، اما خوارج بىبصيرت ولجوج كه خود ابوموسى اشعرى را انتخاب كرده بودند، پس از به بار آمدن آن رسوايى، رو در روى امام قرار گرفته، آن حضرت را مقصر دانستند.[94]
امير مؤمنان عليهالسلام درادامه معرفی این سفیهان مىفرمايد: از من بپرسيد… تا شما را آگاه سازم از آن كه مردم را بدان مىخواند و آنكه رهبريشان مىكند و آن كه آنان را مىراند.(فَاسألونى… اَنباتُكم بِنا عِقِها وَ قائِدِها وَ سائِقها).[95] «ناعق» از ماده «نعق» (بر وزن ضرب) به معناى فرياد زدن بر حيوانات به منظور حركت دادن آنها است. به كار بردن اين تعبير در مورد انسانها، در جايى است كه افرادى ناآگاه، با تحريك افراد فاسد و مفسد به حركت درمىآيند.[96] این تعبیرقرآنی درتشبیه کفاربه حیوانات است که ازمفهوم سخن فقط آوای آن رامی فهمند وازدرک معنی عاجزند.این صفت کافران است.قرآن درمورد آنان می فرماید: وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً(بقره:۱۷۱) آرى آنها به گوسفندان و حيواناتى مىمانند كه از فريادهاى چوپان خيرخواه و دلسوز چيزى جز سر و صدايى كه فقط تحريك آنى در آنها دارد نمىفهمند.[97]
حاميان فتنه از هر دو گروه عوام و خواص هستند كه در پشت فتنهجويان ايستاده، از آنان حمايت مىكنند.هواداران عوام برخلاف هواداران خواص، فريبخوردگانى هستند كه با تطميع يا تهديد يا ايجاد شبهه رهبران فتنه، به ميدان كشيده شدهاند و نوعا ازاهداف و مقاصد شوم فتنهجويان آگاهى ندارند. آنان بر اثر تبليغات دروغين،غوغاسالارى، شعارهاى احساس برانگيز و شبههپراكنىهاى ناجوانمردانه به بيراهه كشيده شدهاند و سرانجام نيز مطرود رهبران فتنه قرار مىگيرند.
اميرمؤمنان عليهالسلام به این فريب خوردگان چنین اشاره مى کند: نشانههاى فريبخوردگى را در شما مىنگريستم.(وَاَتوسَّمُكُم بِحِليَة المُغَترّين)[98]
درکلامی دیگرمىفرمايد: در فتنهها كسانى هستند كه خونشان به رايگان ريخته شده است و افراد ترسويى هستند كه طالب امانند. با سوگندها آنان را فريب مىدهند و با تظاهر به ايمان آنان را گمراه مىكنند. [99]
درسخنی دیگر، به سفاهت و كمعقلى این فریب خوردگان اشارکرده مىفرمايد:
عقلهاى شما سست و افكار شما سفيهانه است. پس شما نشانهاى براى تيرانداز و لقمهاى براى خورنده و صيدى براى صياد مىباشيد.[100]
افشای ماهیت مشترک گروه های فتنه گر
گروه ناکثین وقاسطین ومارقین دارای ویژگی های مشترکی بودند. ازراهکارهای مهم امیرمومنان ع درمقابله باجنگ شناختی وترکیبی این سه گروه،افشا ی هويت، و چهره واقعى وعملکردآنان بود.به اختصاربه آنها پرداخته می شود:
۱/۸.بازگشت به گذشته و احياى فرهنگ جاهلى
امام على عليهالسلام بنيان و ريشه فتنههاى ناكثين، قاسطين و مارقين را گروهى
مىداند كه پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله به گذشته جاهلى خود بازگشتند. و با پيوستن به دوستان منحرف خود، بنيان نظام اسلام نابی را که پیامبرخداص بنا نهاده بود در۲۵سال خلافت خودتغيير دادند.وكانون خطا و گناه و پناهگاه هرفتنهگر شدند، به روش فرعونيان غوطهور در درياى حيرت، و افتاده در مستى و جهالت بودند، ناكثين و قاسطين يك شبه پديد نيامدند، بلكه ريشه در انديشههاى جاهلانه گذشتگان خود داشتند.وقتی پیامبرخداص رحلت کرد،به گذشته خودبازگشتند.[101]
از مقاصد این فتنهگران احياى فرهنگ جاهلى بود؛ فرهنگى كه با ظلم، فساد، بىعدالتى، قانون گريزى،استبداد، تبعيض و بىبند و بارى عجين شده وبا عدالت وارزشهای الهی واحياى سنّتهاى نبوى و بسط خوبىها مخالف بودند.
اميرمؤمنان عليهالسلام فرمود:
همانا ناكثين (اصحاب جمل) به جهت نارضايتى از حكومت من به
يكديگر پيوستند… [اينان] مىخواهند كار را به گذشته (جاهليت)
بازگردانند وفرهنگ جاهليت رااحیا کنند. [102]
۲/۸ . هوىپرستى
پیروی ازهوا وخواسته ها و«سوار شدن بر مركب هواى نفس و خودپرستى» ازویژگی این فتنه جویان بود.
اميرمؤمنان عليهالسلام، فرمود: همانا آغاز پديد آمدن فتنهها، هواپرستى است… و [آنگاه] گروهى بر گروه ديگر سلطه و ولايت يابند، كه برخلاف دين خداست. [103]
۳/۸.بدعتگذارى
خصلت ديگراین فتنه گران، بدعت گذارى است.آنان بدعت های فراوانی را دردین خدا واردکردند.
امام على عليهالسلام مىفرمايد: همانا آغاز پديد آمدن فتنهها… بدعتگذارى در احكام آسمانى است،بدعتهايى كه قرآن با آن مخالف است.[104]
۴/۸.دنياپرستى و اشرافی گری وغارت بیت المال
ازدیگرخصلت دشمنان امیرمومنان ع این که بر ستون خيمه دنيا تكيه زده، تشنه قدرت بودندوبه زندگی اشرافی باغارت بیت المال خوکرده بودند.لذا عدالت خواهی امام علی ع درحکومتش را برنمی تافتند.
امیرمومنان ع بنای حکومتش رابراجرای عدالت گذاشته بود.وبه افشای ماهیت کسانی پرداخت که بابردن سهم بیشتری ازبیت المال ودرحقیقت غارت بیت المال زندگی اشرافی برای خودساخته بودند.
اميرمؤمنان عليهالسلام در نخستين گام، تمام امتيازها و بخششهاى بىحساب و كتابِ خلفاى پيشين رااز بيت المال لغو نمود و تصميم گرفت اموال غارت شده و ثروتهاى نامشروعى را كه عثمان بن عفّان به اطرافيانش بخشيده بود، به بيتالمال بازگرداند.[105] مىفرمايد: به خدا سوگند بيتالمال تاراج شده را هر كجا بيابم به صاحبان اصلى آن بازمىگردانم، گر چه با آن ازدواج كرده يا كنيزانى خريده باشند.[106]
عمروبن عاص نامهاى به معاويه نوشت وگفت:«هر كارى مىتوانى بكن، زيرا پسر ابوطالب هر چه در اين مدت گردآوردهاى مىستاند[و ]همان گونه كه پوست عصا را از آن جدا مىسازند [اندوختههايت را از تو جدا مىكند].»[107]
وليد بن عقبه به نمايندگى از مرفهين و اشراف براى گفتوگو نزد اميرمؤمنان عليهالسلام رفت تا بيعت مشروط خود و دوستانش را همچون سعد بن ابى وقاص،عبداللّه بن عمر، حسان بن ثابت، كعب بن مالك، قدامة بن مظعون و مغيرة بن شعبه اعلان كند. او گفت: «اى ابوالحسن! تو در حق همه ما ستم كردى… در حالى كه ما (فرزندان عبدمناف) نيز برادران و همانندان تو هستيم. ما با اين شرط با توبيعت مىكنيم كه اموالى را كه در دوران عثمان به چنگ آوردهايم از ما نگيرى وقاتلان عثمان را بكشى! ولى چنانچه منافع ما به خطر افتد و از روش تو احساس امنيت نكنيم، تو را ترك كرده، به سوى شام خواهيم رفت.»
امام عليهالسلام پاسخ داد:در مورد چشم پوشى از اموالتان، من نمىتوانم از حق پايمال شده خداچشم بپوشم، چه در چنگ شما باشد و چه در دست ديگران.[108]
گرايش طلحه و زبيرومعاویه از زندگى عادى به زندگى اشرافى، از علل مهمى بود كه آنان را اندك اندك از ارزشها دور كرده و در پنجه خواستههاى دنيايى گرفتار آورده بود.
مورخان نوشتهاند: عثمان بن عفّان، خليفه سوّم، از بيت المال نه ميليون و هشتصد هزاردرهم به زبير و دو ميليون و دويست هزار درهم به طلحه بخشيده بود.[109]
زبير پانزده خانه داشت؛ يازده خانه در مدينه، دو خانه در بصره و دو خانه در
كوفه و مصر.[110]او همچنين چهار زن داشت كه سهم الارث هر يك پس از كنار نهادن ثلث اموال، يك ميليون و دويست هزار دينار شد.[111]
طلحه سى بار شتر طلا از خود باقى گذاشت و پس از مرگش دوميليون و
دويست هزار درهم در خزانهاش موجودى داشت. ارزش ديگر اموال باقيمانده
او نيز به سى ميليون درهم مىرسيد.[112]
روى آوردن به زندگى اشرافى،ناخشنودى از عدالت در تقسيم بيتالمال به طور عادلانه ميان مسلمانان وقایل شدن امتیازومطالبه بیشترازحکومت، آنان را به دام شيطان انداخت.
ابن ابى الحديد مىنويسد: امام على عليهالسلام بيت المال را ميان مسلمانان تقسيم كرد و به هر كس سه دينار بخشيد و بر خلاف دوران خلافت عمر و عثمان، همه مسلمانان را برابر ديد، ولى طلحه و زبير به نشانه اعتراض سهم خود را نگرفتند.
اميرمؤمنان عليهالسلام به آنان فرمود: «شما خود خلافت را به من سپرديد. چه خلافى ديديد كه لب به اعتراض گشوديد؟» گفتند: «خوب مىدانى كه ما نسبت به ديگرمسلمانان داراى سابقه و فضيلت هستيم و با تو بيعت كردهايم كه اين سابقه وامتياز ما را در نظر داشته باشى. پس چرا برخلاف روش خليفه دوم در تقسيم بيت المال همه را يكسان ديدى؟ حال آن كه اين اموال با شمشيرها و جانبازىهاى ما به دست آمده است!»
امام عليهالسلام فرمود: «تقسيم بيت المال به عدالت و مساوات، روش اختصاصى من نيست. من و شما روش رسول خدا ص را ديدهايم. او بيت المال را به طور مساوى تقسيم مىكرد و كوچكترين امتيازى براى كسى قائل نبود. اما سابقه شما؛ اين تنها شما نيستيد كه در راه اسلام شمشير زدهايد، ديگرانى هم بودند كه با جان و مال، اسلام را يارى كردند و اين سبب نشد كه پيامبر صلىاللهعليهوآله براى آنان سهم بيشترى قائل شود. پاداش آن عمل نيك، نزد خدا محفوظ است و در روز جزا هر كس به پاداش عمل نيكش خواهد رسيد.»[113]
به نظر آنان بايد اين حكومت که درپی احیای سنت نبوی وارزشهای الهی است تغييركند و حكومتى كه امتياز طبقاتى را به رسميت مىشناسد جايگزين آن شود؛ حكومتى كه منافع اشخاص و احزاب را بر مصالح مردم ترجيح داده، با بىبند و بارى و فساد كنار آيد.
۵/۸.ریاست طلبی
خصلت دیگر سران فتنه (طلحه و زبيرو…)، حبّ رياست بود. آن دو از ديرباز
آرزوى خلافت و حكومت بر مسلمانان را در سر داشتند،وبعدازمرگ عثمان انتظارداشتندبه این آرزوبرسند.
اميرمؤمنان عليهالسلام فرمود: «چه مقامى از اين بالاتر كه شما نيرو و توان من باشيد ودر سختىها ياريم دهيد؟ استحكام حكومت من در اين است. آيا مقامى بالاتر ازاين براى مسلمان ممكن است؟»[114]
برخى از مورخين نوشتهاند: على عليهالسلام ولايت يمن را به طلحه و ولايت يمامه وبحرين را به زبير واگذاشت. آنان گفتند: «يا اميرالمؤمنين! درباره ما صله رحم كردى و حق خويشى به جاى آوردى.» پس از اين سخن، آن حضرت حكم را پس گرفت و فرمود: «من هرگز به جهت خويشاوندى، اختيارات مسلمانان را به كسى واگذار نمىكنم.»
آن دو از اين رفتار ناراحت شدند و گفتند: «اى على! تو ديگران را بر ما مقدم
مىدارى و ما را زبون و خوار مىكنى.»
امام عليهالسلام فرمود: «شما به مقام و رياست بيش از حدّ علاقه داريد. در نظر من افراد حريص و رياستطلب، هرگز شايستگى رياست بر مسلمانان را ندارند.»[115]
طلحه وزبیرچنان شیفته ریاست بودند که دوست داشتندهرکدام دیگری را ازسرراه خودبردارد. امیرمومنان به این حقیقت اشاره دارد. [116]
همچنين در سخنى ديگر مىفرمايد: مريحة براى دنياى پست بر يكديگر سبقت مىگيرند و چون سگان مردار خوار برطعمه گنديده با يكديگر به نزاع برمىخيزند.(يَتَنافَسُونَ فى دُنيا دَنيّة وَ يَتكالَبونَ عَلى جيفَةٍ.)[117]
امير مؤمنان عليهالسلام بااستشهاد به آیه ۸۳سوره قصص درافشای دنیاطلبی وحب ریاست فتنه گران فرمود:دنيا در چشم آنان زيبا نمود وزيور آن چشمهايشان را خيره كرد.[118]
«حليت الدنيا فى اعينهم، و راقهم زبرجُها» تعبير پر معنايى است.حليه به معناى زينت آمده است. «زبرج» نيز به معناى زيور است.[119] يعنى دنياچنان در چشم دشمنان جلوه مىكند كه حاضرند تمام ارزشها را زير پا بگذارند و اقدام به براندازى حكومتى کنند كه عدالت اجتماعى و احياى حقوق محرومان ومستضعفان و احياى سنت رسول خدا صلىاللهعليهوآله پيشه خود کرده است.
اميرمؤمنان عليهالسلام درافشای این خواسته های فتنهگران فرمود: لكن از اين اندوهناكم كه بىخردان و تبهكاران اين امّت، حكومت را به
دست آورند، آنگاه مال خدا را دست به دست بگردانند و بندگان او را به
بردگى كشند، با نيكوكاران در جنگ و با فاسقان همراه باشند. [120]
از اين كلام نورانى، دو نكته بسيار مهم برمىآيد كه يكى به ماهيت فتنهگران
و ديگرى به عملكرد آنان اشاره دارد.
ماهيت زبیر وطلحه را بىخردى و تبهكارى ودنیاطلبی وحب ریاست تشكيل مىدهد. آنان به فکرمصالح جامعه و سعادت انسانها نیستند بلكه در پى فسادند.اموال بيتالمال را به تاراج برده، همچون اموال شخصى، ميان خودتقسيم كنند و با آن به عياشى و خوشگذرانى بپردازند. خزانه حكومت را در دست گرفته، به هر كس كه بخواهند ببخشند و از هر كس كه بخواهند،بازدارند.داراى خوى استبدادى هستند و نه تنها خود را در برابر مردم پاسخگو نمىبينند، بلكه مردم را برده و بنده خود مىدانند.
۶/۸.حسادت و كينه هاى ديرينه
كينهها و حسادتها ازدیگرویژگی دشمنان امیرمومنان ع بود.بنى اميه از همان آغاز رسالت پيامبر صلىاللهعليهوآله، نسبت به خاندان هاشم، به ويژه رسول خدا صلىاللهعليهوآله و اميرمؤمنان عليهالسلام كينه و حسادت مىورزيدند. به راه انداختن جنگهاى پياپى عليه پيامبر صلىاللهعليهوآله به دست ابوسفيان،از همين كينه و حسادت ناشى مىشد. معاويه، فرزند ابوسفيان نيز ازبزرگى نام رسول خدا صلىاللهعليهوآله رنج مىبرد و آن را برنمىتافت. نه چشم ديدن حكومت علوى را داشت و نه كينه كشته شدن خويشاوندان مشرك خود در جنگ بدر به دست على عليهالسلام را ازیادمی برد.
اميرمؤمنان عليهالسلام به اين كينه جاهلى چنين اشاره مىكند:
اين (لشكر كشى شام در جنگ صفين) عقدههاى جنگ بدر، كينههاى
احد و دشمنىهاى عصر جاهليت است.[121]
همچنين درباره فتنهانگيزان جمل فرمود: همانا ناكثين (اصحاب جمل) گروهى سركش و ستمگرند و در دلهايشان خشم و كينه، زهر عقرب و شبهاتى چون شب ظلمانى وجود دارد.[122]
در كلامى ديگر فرمود:همانا (ناكثين) از روى حسادت به كسى كه خداوند حكومت را به اوبخشيده است، به طلب دنيا برخواستهاند.[123]
اين كينهورزىها و حسادتها ، خود ريشه در«عصبيت جاهلى» داشت.
۷/۸. تظاهر به ايمان
فتنهگران براى پيشبرد اهداف شيطانى خويش، مردم را با سوگندهاى دروغ وتظاهر به ايمان مىفريبند و به دنبال خود مىكشانند.
امام على عليهالسلام درباره آنان مىفرمايد: با سوگندهاى دروغ مردم را فريب مىدهند و با تظاهر به ايمان آنها راگمراه مىكنند.[124]
۸/۸.حزب شيطان
فتنه گران،جزوحزب شیطان بودند ودرزیرپرچم شیطان سینه می زدند.
اميرمؤمنان عليهالسلام دروصف اصحاب جمل فرمود:
در اين هنگام شيطان بر دوستان خود چيره مىشود..[125]
آگاه باشيد كه شيطان حزب خود را جمع كرده و سواره و پيادههاى لشكرخود را فرا خوانده است. [126]
همچنین فرمود:منحرفان وفتنه جویان، شيطان را معيار و ملاك كار خود گرفتند. شيطان نيز آنها را دام خود قرار داد و در دلهاى آنان تخم گذاشت و جوجههاى خود را دردامانشان پرورش داد. با چشمهاى آنان مىنگريست و با زبانهاى آنان سخن مىگفت. پس با يارى آنها بر مركب گمراهى سوارشد و كردارهاى زشت را درنظرشان زيبا جلوه داد؛ مانند رفتار كسى كه نشان مىداد درحكومت شيطان شريك است و با زبان شيطان، سخن باطل مىگويد. [127]
جنگ شناختی، مفهومی نوظهور در ظاهر، اما در جوهره، پدیدهای ریشهدار در تاریخ بشریت است. برخلاف جنگ نظامی که به تقابل فیزیکی و تخریبهای آشکار محدود میشود، جنگ شناختی میدان نبردی است که در ذهن، باور، احساس و برداشت مردم جریان دارد؛ نبردی که هدف آن نه تسخیر خاک بلکه تسخیر ادراکات و مهندسی افکار عمومی است. در این جنگ، ابزارهایی مانند: اطلاعات غلط، تحریف حقایق، شایعهپراکنی، روایتسازی دروغین و تفرقهافکنی جای سلاح و توپ و تانک وموشک وپهباد را میگیرند.
علامه سیدمرتضی عسکری،استادمان درتاریخ اسلامی می فرمود:برای پیاده کردن جمهوری اسلامی نیازمندسیره هستیم.
با نگاهی عمیق به تاریخ صدر اسلام، درمی یابیم که امام علی (ع) در دوران خلافت خود، نهتنها با دشمنانی روبهرو بود که با شمشیر به میدان میآمدند، بلکه با شبکهای پیچیده از تزویر، شایعه، رسانههای زمانه، و چهرههایی متنفذ که از وجاهت دینی یا قبیلهای برخوردار بودند، مواجه شد؛ ساختاری که دقیقاً در قالب یک جنگ شناختی سازمانیافته و گسترده، به تضعیف مشروعیت حاکمیت علوی میپرداخت.
جنگ جمل (ناکثین)، صفین (قاسطین) و نهروان (مارقین)، اگرچه به ظاهر، تقابلهایی نظامی بودند، اما در لایههای زیرین خود، شدیدترین اشکال نبرد ذهنی و روانی را در بر داشتند. دشمنان از پدیدههایی چون «تحریف تاریخ»، «شعارهای فریبنده دینی»، «استفاده از شخصیتهای خوشنام سابق»، و «فراخوان احساسی مردم» بهره میبردند تا بتوانند فضای اجتماعی را علیه امیرمومنان ع متشنج سازند. بهویژه معاویه، بهعنوان سردمدار جنگ شناختی، با بهرهگیری از دستگاه تبلیغاتی خود، شبکهای پیچیده از افسران روانی مانند عمرو عاص، مغیرة بن شعبه و شاعران رسمی شام را بهکار گرفت تا تصویر نادرستی از خلافت امام علی (ع) در اذهان عمومی ترسیم کند.
امیرمومنان علی (ع) بهجای آنکه از ابزار زور برای اقناع مردم بهره گیرد، به ابزار «جهاد تبیین» روی آورد؛ مفهومی که امروز، بیش از هر زمان دیگر، به آن نیاز داریم.
خطبههای نهجالبلاغه، نمونههای روشنی از «جهاد تبیین» است. امام نه تنها وقایع را شرح میدهد، بلکه آنها را تحلیل میکند، علتیابی میکند، و ساختار ذهنی دشمنان را برای مردم میشکافد. این رویکرد نه فقط نوعی روشنگری، بلکه شکل بالای آموزش عمومی و واکسیناسیون شناختی است. به بیان امروزی، امام علی (ع) در نهجالبلاغه، «جنگ روایتها» را مدیریت میکند.
در دنیای امروز، بسیاری از الگوهای جنگ شناختی مورد استفاده دشمنان جمهوری اسلامی ایران، شباهتهای شگفتانگیزی با رفتار قاسطین، ناکثین و مارقین دارند. مثلاً آنگاه که شبکههای فارسیزبان مانند بیبیسی، اینترنشنال یا صدای آمریکا، با استفاده از چهرههای سابقاً انقلابی یا کارشناسانِ بهظاهر دلسوز، روایتهایی از فروپاشی اجتماعی، بحران مشروعیت و بیکفایتی نظام منتشر میکنند، دقیقاً از همان الگوی طلحه و زبیر و عایشه استفاده میشود؛ چهرههایی که پیشینهای خوشنام داشتند، اما در مسیر قدرتطلبی، به آتشافروزان جنگ جمل بدل شدند.
همچنین، استفاده از شعارهای ارزشی مانند: عدالت، آزادی، حقوق بشر و… در قالب فریبکارانه، همانند «لاحکم إلا لله» خوارج، امروز نیز به چشم میخورد. بسیاری از عناصر وابسته به دشمنان ملت ایران، در حالی شعارهای دینی یا ملی سر میدهند که در عمل به بیثباتی، ناامیدی و شکاف اجتماعی دامن میزنند.سیره امام علی (ع) در مواجهه با این وضعیت،نشان می دهد که تنها به افشاگری بسنده نکرد، بلکه با اقدام ساختاری مانند ایجاد ساختار نظارتی و اطلاعاتی وعملیاتی (مانند شرطةالخمیس) زمینههای مقابله عملی و مداوم را فراهم کرد.
از سوی دیگر، امام علی (ع) در برابر تفرقهافکنی قومی، قبیلهای و حتی دینی، به وحدت اسلامی و انسجام اجتماعی تأکید داشت. خطبههای متعدد ایشان حاکی از تلاش برای مهار شکافهای شناختی و اجتماعی است. در شرایطی که دشمن سعی میکرد اقوام را علیه یکدیگر تحریک کند، امام تلاش میکرد مردم را به فهم مشترک و وحدت سیاسی فراخواند. این نکته امروز نیز از اهمیتی اساسی برخوردار است؛ زیرا بسیاری از دشمنان ایران با بهرهگیری از رسانه، در حال دامنزدن به شکافهای قومیتی، مذهبی، جنسیتی و طبقاتی هستند. سیره امیرمومنان علی (ع) در مدیریت تنوع اجتماعی، میتواند الگوی راهبردی برای سیاستگذاران امروز باشد.
امام امیرالمومنین ع همچنین بر امیدسازی و حفظ روحیه مردم تأکید داشت؛ چرا که ناامیدی، یکی از اصلیترین ابزارهای جنگ شناختی است. در طول تاریخ، همه جنگهای نرم و روانی، از سلب امید آغاز شدهاند. دشمنان تلاش میکنند مردم را به این باور برسانند که «هیچ راهحلی نیست»، «همه چیز فاسد است»، «هیچکس قابل اعتماد نیست»، و «آینده تاریک است». این شیوه، دقیقاً همان راهبرد منافقان در جنگ احد واحزاب بود که قرآن نیز به آن اشاره دارد. در مقابل، امام علی (ع) با تأکید بر عاقبت نیک صالحان و یادآوری سنتهای الهی در پیروزی حق، تلاش میکرد تا روحیه مردم را حفظ کند وبه آنان امید بدهد. همین راهبرد امروز نیز میتواند در صیانت ازنظام اسلامی بکارگرفته شود. مقام معظم رهبری امام خامنه ای براین سیره وامیدبخشی به جامعه تاکید می ورزد.
نکته قابل تأمل دیگرسیره علوی، نگاه امیرمومنان علی (ع) به مسئله «نفوذ» است.امام با درک خطر نفوذ اطلاعاتی، فرهنگی و روانی دشمن، ساختار امنیتی خاصی طراحی کرد. جاسوسان معاویه که گاه تا سطح مدیران حکومتی امام نیز نفوذ کرده بودند، با سیستم بازرسی علوی شناسایی و مهار میشدند. این ساختار، امروز میتواند به الگویی برای طراحی «پدافند غیرعامل شناختی» در جمهوری اسلامی تبدیل شود. یعنی نظامی که پیش از نفوذ، با رصد دقیق، تحلیل شبکهها، و سنجش افکار عمومی، به پیشگیری از تهدیدهای نرم ونفوذ دشمنان میپردازد.مسُله نفوذ آنچنان دارای اهمیت است که امام خامنه ای بارها برآن تاکید ورزیده وهشدارهای لازم رابه کارگزاران وامت انقلابی داده اند.
بازخوانی سیره حکمرانی امام علی (ع)،صرف تاریخ نگاری نیست بلکه بازخوانی آیندهای است که باید برای آن برنامه داشت؛ آیندهای که با تکیه بر جهاد تبیین، واکسیناسیون رسانهای، تقویت انسجام اجتماعی، افشای شبکههای نفوذ و آموزش عمومی، میتواند از دل تهدید، فرصت بسازد و از دل بحران، هویت. سیره امیرمومنان ع ما را دعوت میکند به شناخت عمیقتر تهدیدات شناختی، و همچنین تقویت عزم ملی در برابر آن. اگر امیرمومنان علی (ع) با خطبه و عقلانیت، با حکمت و تدبیر، و با مقاومت و صبر، توانست در برابر سختترین موجهای جنگ شناختی وجنگ ترکیبی پیروز شود، امروز با تأسی به آن حضرت، ما میتوانیم از جنگ شناختی وجنگ ترکیبی دشمنان ونظام سلطه به قیادت آمریکا شیطان بزرگ، به آسانی عبورکنیم وبرآن فایق آییم.به شرط آن گوش به فرمان سکان دارانقلاب اسلامی امام خامنه ای (حفظه الله)باشیم.
[1] . عمید، فرهنگ فارسی ، واژه جنگ.
[2] . ر.ک. جبلی و حسینی، جنگ شناسی: مفاهیم و نظریه ها، ۱۳۸۹ش، ص۲۳۵.
[3] . ر.ک.رودخانی و روحی، «جایگاه جنگ شناختی در میان جنگهای نوین»، ۱۴۰۱ش، ص۲۱.
[4] . جمعی از نویسندگان، جنگ نرم و وضعیت کنونی ما، ۱۳۹۵ش، ص۸۸.
[5] . کیهان ۲۴ بهمن ۱۴۰۳ به گزارش ایسنا.
[6] . نهج البلاغه، خطبه ۹.
[7] . اَلا وَ اِنَّ مُعاوَيِةَ قادَ لُمَةً مِنَ الغُواةِ، وَ عَمَّسَ عَليهُم الخَبَر، حَتّى جَعَلُوا
نُحورَهُم اَغراضَ المَنيَّةِ (نهج البلاغه، خطبه ۵۱.)
[8] .ر.ک.قصص،آیه۳۸.
[10] . ر.ك. همان، ص ۹۴ و ۹۵.
[11] . نهج البلاغه، خطبه ۳.
[12] . سیرة الامام علی(ع)،جرجرداق، ج ۲، ص ۴۵
[13] . ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۱۵۶.
[14] . ايّها النّاسُ لاتَستَوحِشُوا فى طَريقِ الهُدى لِقِلَّةِ اَهلِهِ، فَاِنَّ النّاسَ قَدِ اجتَمَعوا
عَلى مائِدةٍ شِبَعُها قَصيرٌ، وَ جُوعُها طَويلٌ (نهج البلاغه، خطبه ۲۰۱، ص ۴۲۲).
[15] . ر.ک.ابن ابی الحدید شرح نهج البلاغه ،ج ۲، ص ۴۵۶.
[16] . نهج البلاغه، خطبه ۱۵۱، بند ۱۴، ص ۲۷۸.
[17] . حكمرانى جز بر خدا بر ديگرى روا نيست.
[18] . كَلِمَةُ حَقٍّ يُرادُ بِها باطِلً! نَعَم اِنَّهُ لاحُكمَ اِلاّ للّه، وَلكِنَّ هولاءِ يَقُولُونَ: لا اِمرَةَ اِلاّ للّه، وَ اِنَّهُ لابُدَّ لِلنّاسِ مِن اَميرٍ بَرٍّ اَوْ فاجِر(نهج البلاغه، خطبه ۴۰، ص ۹۲.)
[19] . وَاللّه ما اَرادا العُمرةَ وَلكِنَّهُما ارادا الغَدرة. (تاريخ يعقوبى، ترجمه محمدابراهيم آيتى، ج ۲، ص ۷۸.)
[20] . اُقتلوا نَعثلاً قَتَلَه اللّه فقد كفر، (علامه عسکری،نقش عايشه در تاريخ اسلام، ج ۲، ص ۲۹).
[21] . نصربن مزاحم، وقعه صفين، ص ۱۲۷.
[22] . وَ اِنَّهُم لَيَطلُبونَ حَقّا هُمْ تَرَكُوهُ، وَ دَما هُمْ سَفَكُوهُ (نهج البلاغه، خطبه ۲۲، بند ۲ ،ص۶۶ ).
[23] . و ازواجه اُمّهاتهم. (احزاب: ۶).
[24] . ر.ك. خاتمی،سيره سياسى امام على عليهالسلام، ص ۲۱۶.
[25] . علامه عسکری،نقش عايشه در تاريخ اسلام، ج ۲، ص ۲۵۴.
[26] . فَخَرجُوا يَجرُّونَ حُرمَةَ رَسولِ اللّه صلىاللهعليهوآله كَما تُجَرُّ الاَمَةُ عِندَ شِرائِها.(نهج البلاغه، خطبه ۱۷۳، بند ۵، ص ۳۲۶.)
[27] . پژوهشکده سپاه،تاريخ اسلام، كد ۵/۲۱۱، ص ۵۷.
[28] . نهج البلاغه، حكمت ۲۶۲، ص ۶۹۲ .
[29] . انَّ دينَ اللّه لايُعرفُ بِالرِّجال بَل بآيةِ الحقّ وَ اعرِف الحَقَّ تَعرِفُ اَهلَه.(دیلمی،ارشاد القلوب، ج ۲، ص ۲۹۶.)
[30] . خاتمی،سيره سياسى امام على عليهالسلام، ص ۲۱۱
[31] . نهج البلاغه، پاورقى، ص ۳۳۱.
[32] . وَاللّه مَا اسْتَعجِل مُتَجَرِّا لِلطَّلَبِ بِدَم عُثمانَ اِلاّ خوفا مِن اَن يُطالَبَ بِدَمِهِ لاَنَّهُ
مَظِنَّتُهُ وَ لَم يَكُن فِى القَومِ اَحرصُ عَلَيهِ مِنهُ، فَاَرادَ اَن يُغالِطَ بِما اَجلَب فيهِ
لِيَلتَبِسَ الاَمرُ وَ يَقَع الشَّكُّ.(نهج البلاغه، خطبه ۱۷۴، بند ۲، ص ۳۳۰).
[33] . ر.ک.ثقفی، الغارات، ج۲، ص۴۶۴ـ۴۶۷، ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ج۲،ص۳-۱۸
[34] .همان.
[35] . ثقفی،الغارات ،ج۲،ص۴۱۶،دینوری،امامت و سیاست، ص۱۳۹
[36] . وَاللّه مَا أنْكَرُوا عَلَىَّ مُنْكَرا، وَ لاَجَعَلُوا بَيْنِى و بَيْنَهُمْ نَصِفا وَ إنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ
حَقّا هُمْ تَرَكُوهُ، وَ دَما هُمْ سَفَكُوهُ!(نهج البلاغه، خطبه ۲۲، بند ۲، ص ۶۶ ).
[37] . فَقد البَصر اَهونُ مِن فقدان البصيرة (غررالحكم، ص ۴۱.)
[38] . پيام امام اميرالمؤمنين عليهالسلام، مکارم،ج ۶، ص ۶۷ و ۶۸ .
[39] . وَ قَد فُتِحَ بابُ الحَرب بينَكُم وَ بَينَ اَهلِ القِبلةَ وَ لايَحْمِلُ هذا العَلمَ اِلاّ اَهلُ البَصَرِ وَ الصَّبرِ وَ العِلم بِمَواضِع الحَقّ (نهج البلاغه، خطبه ۱۷۳، بند ۵، ص ۳۲۸).
[40] . فَلا تَستَعْمِلوا الرّأىَ فيما لايُدرك قعرهُ البَصر.(اختيار مصباح السالكين، ص ۲۰۹).
[41] . فَلا تَكُونوا اَنصابَ الفِتَن وَ اَعلامَ البِدَع.(نهج اللاغه، خطبه ۱۵۱، بند ۱۴، ص ۲۷۸.)
[42] . مکارم،پيام امام اميرالمؤمنين عليهالسلام، ج۶، ص ۵۱۲، به نقل از شرح نهج البلاغه، ابن ابىالحديد، ج ۵، ص ۲۵۶.
[43] . دیلمی،ارشاد القلوب، ج ۲، ص ۲۹۶.
[44] . فَاينَ تذهبون؟ وَ امَّن تؤفَكون … وَ كيفَ تَعمهُونَ وَ بينَكُم عِترةُ نَبِيُّكُم، وَ هُم اَزِمَّةُ
الحَقِّ وَ اَعلامُ الدّينِ، وَ اَلْسِنَةُ الصِّدق.(نهج البلاغه ، خطبه ۸۷، بند ۱۳، ص ۱۴۸.)
[45] . ر.ک.بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۳۱۲ .
[46] . وَ اَلزِمُوا ما عُقِدَ عَليهِ حَبلُ الجَماعَةِ، وَ بُنِيَت عَلَيهِ اَركانُ الطّاعَةِ.(نهج البلاغه، خطبه ۱۵۱، بند ۱۵، ص ۲۷۸.)
[47] . نهج البلاغه، نامه ۵۳ .
[48] . إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً (احزاب:۱۲)
مکارم،تفسير نمونه، ج۱۷، ص ۲۲۶.
[49] . الاَملُ رفيقٌ مونسٌ« [ميزان الحكمة، محمدى رى شهرى، حديث ۶۷۴.]
[50] .ر.ک. دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۲۳.
[51] . فَما وَجَدتُنى يَسَعُن اِلاّ قِتالُهُم اَوِ الجُحُود بِما جاءَ بِهِ مُحمّدٌ صلىاللهعليهوآله،(نهج البلاغه، خطبه ۵۴، ص ۱۰۴.
[52] . وَ اِنّى لَراضٍ بِحُجّة اللّه عَلَيهِم وَ عَملِهِ فيهِم فَاِن اَبَوا اَعطَيتُهُم حَدَّ السَّيفِ وَ
كَفى بِهِ شافيا مِنَ الباطِل، وَ ناصِرا لِلْحَقِّ.(نهج البلاغه، خطبه ۲۲، بند ۵، ص ۶۶ .)
[53] . وَ لَعَمرى ما عَلىَّ مِن قِتالِ مَن خالَفَ الحَقَّ، وَ خابَطَ الغَىَّ، مِن اِدهانِ
وَلا اِيهانٍ.(نهج البلاغه خطبه ۲۴، ص ۷۰.)
[54] . مَوايمُ اللّه لأُفرِطَنَّ لَهُمْ حَوضا اَنا مَا تِحُهُ! لايَصدِرُونَ عَنهُ، وَ لايَعودُونَ
اِلَيه.(نهج البلاغه، خطبه ۱۰، ص ۵۴.)
[55] . طبری،تاریخ الطبری،ج ۵، ص ۲۳۴،
[56] . نصر بن مزاحم، وقعة صفین ،ص ۱۲۳.
[57] . ر.ک.ابن عساکرتاریخ دمشق ،ج ۴۲، ص ۱۵۶.
[58]. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج۷،ص ۲۰۱
[59]. فَلَمّا نَهَضتُ بِالاَمرِ نَكَثَتْ طائفِةُ وَ مَرَقَت اُخرى وَ قَسَطَ آخرون.(نهج البلاغه، خطبه ۳، بند ۱۳، ص ۴۶.)
[60]. عبداللّه فرزند زبير، كينهاى عميق با بنىهاشم و خاندان رسول خدا صلىاللهعليهوآله به ويژه امام على عليهالسلام داشت و گاه دشمنى خويش را با ناسزاگويى ابراز مىداشت. (نهجالبلاغه، خطبه ۱۵۱، بند ۱۴، ص ۲۷۸.)
[61]. علامه عسکری،نقش عايشه در تاريخ اسلام، ج ۲، ص ۲۶۳، به نقل از شرح ابن ابى الحديد، ج۴، ص ۳۶۰.
[62]. همان، ص ۱۹۱، به نقل از الاستيعاب، ج ۳، ص ۲۲۰.
[63]. همان، ص ۱۹۱ ـ ۱۹۲، به نقل از جمل، شيخ مفيد، ص ۱۴۷.
[64] .وازواجه امهاتهم.(نساء:۶)
[65]. رك: علامه عسکری، نقش عايشه در تاريخ اسلام ، ج ۲، ص ۲۸.
[66]. ر.ك. همان، ص ۳۰.
[67]. همان، ص ۲۹.
[68]. همان.
[69]. همان، ص ۳۰.
[70]. علامه عسکری،نقش عايشه در تاريخ اسلام، ج ۲، ص ۴۲.
[71]. همان، ص ۴۷،قرآن اینان رامفسد معرفی می کند…الاانهم هم المفسدون(بقره:۱۲)
[72]. ر.ك. نقش عايشه در تاريخ اسلام، ج ۳، ص ۶۴ ـ ۶۵ .
[73]. علاه عسکری،نقش عايشه در تاريخ اسلام، ج ۳، ص ۴۹ ـ ۵۰.
[74]. ر.ك. همان، ص 91.
[75]. ر.ك. نقش عايشه در تاريخ اسلام، ج ۳، ص ۹۴ـ ۹۵.
[76]. نهج البلاغه، خطبه ۱۵۱، بند ۱۳، ص ۲۷۸.
[77]. ابراهيم، آيه ۲۶.
[78].كاَلنّابِ الضَّرُوسِ تَعذِم بِفَيها، وَ تَخبِطُ بِيَدِها، وَ تَزبنُ بِرِجْلها، وَ تَمنَعُ دَرّها،
لا يَزالُون بِكُم حَتى لا يَتركُوا مِنكُم اِلاّ نافِعا لَهُم اَو غَير ضائرٍ بِهِم. (نهج البلاغه ، خطبه ۹۳، ص ۱۷۴.)
[79] . یغاغرُعَلَيْكُمْ وَ لَا تُغِيرُونَ وَ تُغْزَوْنَ وَ لَا تَغْزُونَ وَ يُعْصَى اللَّهُ وَ تَرْضَوْن (نهجالبلاغه خطبه ۲۷)
[80]. نهج البلاغه، نامه ۶۲، بند ۹، ص ۶۰۰.
[81]. علامه عسکری،نقش عايشه در تاريخ اسلام، ج ۳، ص ۷۸.
[82]. لا يَزالُ بَلاؤهُم عَنكُم حَتى لا يَكُونَ انتِصارُ اَحَدِكُم مِنْهُم اِلاّ كانتِصار العَبدِ مِن رَبِّهِ، وَ الصاحِب مِن مُستَصحِبِه. (نهج البلاغه، خطبه ۹۳، بند ۱۰، ص ۱۷۴.)
[83]. پيام امام اميرالمؤمنين عليهالسلام ،مکارم،ج ۴، ص ۲۳۳.
[84]. تَرِد عَليكُم فِتْنَتُهم شَوهاءَ مَحَشّيةً و قطِعا جاهِليّةً لَيسَ فيها منارُ هُدىً وَ لاعَلمٌ يُرى.(نهجالبلاغه، خطبه ۹۳، بند ۱۱، ص ۱۷۴).
[85]. نهج البلاغه، خطبه ۹۳، بند ۱، ص ۱۷۲.
[86]. همان، خطبه ۳۶، ص ۹۰.
[87]. مکارم،پيام امام اميرالمؤمنين عليهالسلام ج ۲، ص ۳۷۴.
[88]. نهج البلاغه، خطبه ۳۶، ص ۹۰.
[89]. پيام امام اميرالمؤمنين عليهالسلام ج ۲، ص ۳۷۴.
[90]. نهج البلاغه، خطبه ۳۶، ص ۹۰.
[91]. مکارم،پيام امام اميرالمؤمنين عليهالسلام ج 2، ص 375.
[92]. ر.ك. پيام امام اميرالمؤمنين عليهالسلام، ج ۲، ص ۳۷۸ ـ ۳۸۰.
[93]. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۲، بند ۴، ص ۲۳۲.
[94]. ر.ك. پيام امام اميرالمؤمنين عليهالسلام ج ۲، ص ۳۷۶.
[95]. نهج البلاغه، خطبه ۹۳، بند ۳، ص ۱۷۲.
[96]. پيام امام اميرالمؤمنين عليهالسلام، ج ۴، ص ۲۲۲.
[97] . تفسير نمونه، ج۱، ص: ۵۷۸.
[98] . نهج البلاغه، خطبه ۴، بند ۲، ص ۴۸.
[99] . بَيْنَ قَتلٍ مَطلُولٍ، وَ خَائِفٍ مُسْتَجِيرٍ، يَخْتلُونَ بِعَقْدِ الأَيْمَانِ وَ بِغُرُورِ الإيمَانِ.(نهج البلاغه، خطبه ۱۵۱، بند ۱۳ و ۱۴، ص ۲۷۸).
[100].خَفَّتْ عُقولكُم وَ سَفِهَتْ حُلومُكُم، فَانتم غَرضٌ لِنابِلٍ وَ اُكلَةٌ لآكلٍ وَ فَرِسَةٌ لِصائِلٍ(همان، خطبه ۱۴، ص ۵۶.)
[101] . حَتَّى إِذَا قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ ص رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الْأَعْقَابِ وَ غَالَتْهُمُ السُّبُلُ…( نهج البلاغة (صبحي صالح) ؛ خ۱۵۰؛ ص۲۰۹ ترجمه انصاريان ؛ ص۳۲۸)
[102] . اِنَّ هؤلاء قَد تَمالَؤوا عَلى سَخطَةِ اِمارَتى… فَاَرادُوا رَدَّ الاُمورِ عَلى اَدبارِها (نهج البلاغه، خطبه ۱۶۹، بند ۴، ص ۳۲۲.)
[103]. اِنّما بَدءُ وُقوعِ الفِتَن اَهواءٌ تُتَّبعَ،…، وَ يَتولّى عَليها رِجالٌ رِجالاً، عَلى غَيرِدِين اللّه… (نهج البلاغه، خطبه ۵۰، ص ۱۰۲).
[104]. انّما بدءُ وقوعِ الفتن… اَحكامٌ تُبتَدع، يُخالَفُ فيها كِتابُ اللّه (نهج البلاغه، خطبه ۵۰، بند ۱، ص ۱۰۲.)
[105]. مروج الذهب، مسعودی،ج ۲، ص ۳۵۳.
[106]. وَاللّه لَووَجَدتُهُ قَد تُزُوِّجَ بِه النِّساءُ وَ مُلِكَ بِهِ الاِماءُ؛ لَرَددتُهُ.(نهج البلاغه، خطبه ۱۵، ص ۵۸.)
[107]. بيست گفتار، ص ۲۰.
[108]. ر.ك. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج ۷، ص ۳۸ ـ ۳۹.
[109]. علامه عسکری،نقش عايشه در تاريخ اسلام ، ص ۹۵ -۹۶، به نقل از الغدير، ج ۸، ص ۲۸۲ ـ ۲۸۳.
[110]. همان.
[111]. همان.
[112]. همان.
[113]. ر.ك. نقش عايشه در تاريخ اسلام، ، ص ۳۸ و ۴۰ با اندكى تلخيص، بهنقل از شرح نهجالبلاغه، ابن ابىالحديد، ج۷، ص ۳۹.
[114]. ر.ك. نقش عايشه در تاريخ اسلام ، ص ۳۶، به نقل از تاريخ يعقوبى، فصل بيعت على، ص ۱۲۶.
[115]. همان، ص ۳۶،ونهج البلاغه خطبه۱۴۸.
[116] . نهج البلاغة / ترجمه انصاريان،ص۳۲۴ .
[117]. نهج البلاغه، خطبه ۱۵۱، ص ۲۷۸.
[118]. وَ لَكِنَّهُمْ حَلِيَتِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِهِمْ وَ رَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا(نهج البلاغه، خطبه۳، بند ۱۴، ص ۴۶).
[119]. فرهنگ جديد عربى، فارسى، منجد الطلاب.
[120] . وَلِكنَّنى آسى اَن يَلِى اُمر هذِه الاُمّةِ سُفَهاهاؤُها وَ فُجّارُها، فَيَتَخِذُوا مالَ اللّه دُوَلاً وَ عِبادَهُ خَوَلاً، وَ الصّالحين حَرْبَا وَ الفاسِقينَ حِزْبا.(نهج البلاغه، نامه ۶۲، بند ۹، ص ۶۰۰ ).
[121]. اَلا اِنّها اَحنّ بَدرية وَ ضَغائِن احدية وَ اَحقادً جاهليّة.(ابن شهر آشوب، مناقب ج ۳، ص ۱۸۰).
[122]. وَ ايها لَلفئةُ الباغِيَة فيها الحمأ وَ الحمةُ وَ الشُّبهة المُغدفَةُ.(نهج البلاغه، خطبه ۱۳۷، بند ۳، ص ۲۵۴).
[123]. وَ اِنّما طلبوا هذه الدّنيا حَسَدا لِمَن اناءَها اللّه عَليه.(نهج البلاغه، خطبه ۱۶۹، ص ۳۲۲).
[124]. يَختِلُونَ بِعَقدِ الايمانِ وَ بِغُرور الايمان (همان).
[125]. فهُنالِك يَستولى الشيطانُ عَلى اَوليائِه (نهج البلاغه، خطبه ۵۰، ص ۱۰۲).
[126]. اَلا وَ اِنَّ الشّيطانَ قَد جَمعَ حِزبَه، وَ اسْتَجلَب خَيلَهُ وَ رَجِلَهُ.( نهج البلاغه، خطبه ۱۰، ص ۵۴).
[127]. ه اِتّخذوا الشَّيطان لاِمرهِم مِلاكا، وَ اتّخذهُم لَه اَشراكا، فَباض وَ فرَّخَ فى صُدورهِم، وَ دَبّ و دَرج فى حُجورهم، فَنظر بِاَعينهم، وَ نَطق بِاَلسِنتهِم، فَرِكَب بِهم الزَّلَل، وَ زَيّن لَهُم الخَطل، فِعل مَن قَد شَرِكَه الشَّيطانُ فى سُلطانِه، وَ نَطق بِالباطل عَلى لِسانِه.(نهج البلاغه، خطبه۷، ص ۵۲.)