FILE007FILE007FILE007FILE007
  • صفحه اصلی
  • کتاب ها
  • پژوهش ها
  • مقالات
  • نکات و تصاویر
  • درباره ایشان
  • تماس با ما

  راهبردهای امام علی (ع)

  • صفحه نخست
  • مقالات
  •   راهبردهای امام علی (ع)
خودشناسی وخودفراموشی
شهریور 2, 1404
منتشر شده توسط ادمین ادمین در شهریور 2, 1404
موضوعات
  • مقالات
برچسب ها

در مواجهه با جنگ شناختی اهل فتنه 

فهرست

چکیده ……………………………………………………………………………….۴

مقدمه ……………………………………………………………………………….۵

فصل اول.معنی کاوی جنگ شناختی ………………………………………۶

                 ۱/۱.معنی جنگ شناختی …………………………………………….۶

                 ۲/۱.پیشینه جنگ شناختی ……………………………………………۶

                 ۳/۱.تفاوت جنگ شناختی با جنگ نظامی ……………………………۷

فصل دوم.مهم ترین مؤلفه های جنگ شناختی در عصرامام علی(ع) ………۸

              ۱/۲.تحریف حقایق ………………………………………………….۸

                  ۲/۲. شایعه ودروغ پراکنی ………………………………………..۱۰

                 ۳/۲. استفاده از نمادها و شعارهاى دينى و مردم‏ فريب ………………۱۰

                 ۴/۲. استفاده از چهره‏ها و شخصيت‏هاى مورد قبول و باسابقه………..۱۲

                 ۵/۲. مطالبه گری براى گريز از چنگ قانون(فراربه جلو) …………..۱۴

                ۶/۲.ایجاد بحران های امنیتی  درقلمروحاکمیت امام ……………………۱۴

فصل سوم.راهبردهای امیرمومنان امام علی (ع) در مقابله با جنگ شناخت….۱۶

               راهبرد۱.جهاد تبیین ……………………………………………………..۱۷

              راهبرد۲.مقابله با شایعات و دروغ پراکنی ها …………………………….۱۸

            راهبرد۳.بصيرت و آگاهى بخشی  …………..  ………………………….۲۰                                   

            راهبرد۴.حفظ وحدت و انسجام جامعه……………………………..          ۲۲                      

 راهبرد۵. تقویت روحیه امید……………………………………………۲۳             

              راهبرد۶. مقابله قاطعانه ………………………………………………..۲۴

            راهبرد۷. ایجادساختار نظارتی قوی برای پیشگیری ازنفوذ عوامل دشمنان..۲۵

           راهبرد۸.افشای ماهیت دشمنان فتنه انگیزجمل وصفین ونهروان ……………۲۶

                          گروه یک.ناكثين(جنگ افروزان جنگ جمل) ………………….۲۷

                         گروه دوم.قاسطين(معاویه وجنگ افروزان جنگ صفین)………..۳۰

                         گروه سوم.مارقين(خوارج نهروان) ……………………………..۳۴

افشای ماهیت مشترک گروه های فتنه گر ……………………………………………..۳۹

                      ۱/۸.بازگشت به گذشته و احياى فرهنگ جاهلى ……………………۳۹

                      ۲/۸ . هوى‏پرستى …………………………………………………۴۰

                      ۳/۸.بدعت‏گذارى…………………………………………………..۴۰

                      ۴/۸.دنياپرستى و اشرافی گری وغارت بیت المال………………….۴۰

                      ۵/۸.ریاست طلبی ………………………………………………….۴۳

                     ۶/۸.حسادت و كينه‏هاى ديرينه ……………………………………..۴۵

                     ۷/۸. تظاهر به ايمان ……………………………………………….۴۶

                     ۸/۸.حزب شيطان ………………………………………………….۴۶

نتیجه گیری …………………………………………………………………………..۴۷

پیشنهادها ……………………………………………………………………………..۵۰

منابع ………………………………………………………………………………….۵۱

چکیده  

 بیان مسئله:  جنگ شناختی به عنوان یکی از پیچیده‌ترین اشکال جنگ نرم، با هدف تسخیر اذهان وادراکات ، تغییر باورها و تضعیف انسجام اجتماعی وایجاد ناامیدی صورت می‌گیرد. در دوران حکومت امیرمومنان امام علی (ع) (۳۵-۴۰ هجری)، دشمنان با ابزارهایی مانند: شایعه‌پراکنی، تحریف حقایق،و اخبار جعلی ،سه جنگ‌جمل  صفین  و   نهروان را به جامعه اسلامی تحمیل کردند.این پژوهش به بررسی راهبردهای رهبری امیرمومنان امام علی (ع) در مقابله با این فتنه ها وتهدیدات شناختی می‌پردازد. 

 روش تحقیق:این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با استناد به منابع تاریخی  وروایی، راهبردهای امیرمومنان امام علی (ع) را در مواجهه با جنگ شناختی دشمنان عصرخود،ناکثین ومارقین وقاسطین، بررسی وتحلیل می‌کند. 

 یافته‌ها:یافته‌ها نشان می‌دهد که امیرمومنان  امام علی (ع) با به‌کارگیری راهبردهایی مانند:  جهاد تبیین(روشنگری و شفاف ‌سازی)،تقویت بصیرت دینی وسیاسی،افشای ماهیت دشمنان،تقویت روحیه امیدواری،حفظ انسجام اجتماعی ومقابله با شایعات، توانستند جامعه اسلامی را از بحران‌های ناشی از جنگ شناختی نجات دهند. همچنین، تحلیل شیوه‌های روانی دشمنان در نبردهای جمل، صفین و نهروان، نشان‌دهنده تکرار الگوهای جنگ شناختی در تاریخ است. 

نتیجه‌گیری و پیشنهادها:راهبردهای امیرمومنان  امام علی (ع) در مقابله با جنگ شناختی، الگویی کاربردی برای جامعه اسلامی وصیانت ازانقلاب اسلامی در مواجهه با تهدیدات مشابه امروزی بشمارمی آید. پیشنهاد می‌شود با الهام از این راهبردها، سازوکارهای مناسبی برای افزایش آگاهی عمومی وبصیرت بخشی، تقویت وحدت اجتماعی ومقابله با عملیات روانی وجنگ ترکیبی دشمنان طراحی شود.

 واژگان کلیدی:امام علی (ع)، جنگ شناختی، راهبرد، جهاد تبیین،  

مقدمه

 جنگ شناختی یکی از پیچیده‌ترین ابزارهایی است که دشمنان برای تضعیف حکومت‌ها و تغییر ادراک عمومی به کار می‌گیرند. این نوع جنگ بر تسخیر ذهن‌ها و تغییر باورهای مردم از طریق شایعه‌پراکنی، تحریف واقعیت‌ها و ایجاد تفرقه وایجادنا امیدی تمرکز دارد. این نوع جنگ که بر پایه اطلاعات نادرست وشایعات و عملیات روانی شکل می‌گیرد، در دوران حکومت امام علی (ع) نیز به وضوح مشاهده می‌شود. دشمنان ایشان از ابزارهایی چون شایعات، تفرقه‌افکنی و فریب برای تضعیف حکومت اسلامی استفاده کردند.  دوران خلافت امام علی (ع) شاهد سه نبرد بزرگ بود: جنگ جمل علیه پیمان‌شکنان (ناکثین)، جنگ صفین علیه ستمگران (قاسطین) و جنگ نهروان علیه خوارج (مارقین). هر یک از این نبردها نمونه‌هایی ازاستفاده گسترده دشمنان از ابزارهای جنگ شناختی بودند.

امیرمومنان امام علی (ع)، به عنوان رهبر جامعه اسلامی، با درک عمیق از ابعاد این تهدیدات، راهبردها و روش‌های گوناگونی را برای مقابله با آن‌ها به کار گرفتند. بررسی این راهبردها می‌تواند الگویی ارزشمند برای جوامع امروزی در مقابله با تهدیدات مشابه باشد.

این مقاله با بررسی سیره امیرمومنان امام(ع) در مواجهه با این جنگ شناختی دشمنان، به این پرسش کلیدی پاسخ میدهد:
۱. مهمترین مؤلفه های جنگ شناختی در دوران امام علی(ع) چه بود؟
۲. راهبردهای امام(ع) برای خنثی سازی این جنگ چگونه طراحی وعملی شد؟
۳. این راهبردها چگونه با چالشهای معاصر تطبیق پذیرند؟

فصل اول.معنی کاوی جنگ شناختی

۱/۱.معنی جنگ شناختی

جنگ شناختی، تکامل‌یافته‌ جنگ روانی وجنگ نرم است. جنگ شناختی ازدوواژه ترکیب یافته است.جَنگ به معنای آشوب، پرخاش، پیکار، دشمنی، رزم و نبرد. [1]

شناخت، مترادف با مفاهیمی چون آگاهی، ادراک و معرفت است. این واژه بیشتر متعلّق به حوزه روان‌شناسی شناختی است.

 ترکیب جنگ شناختی به معنای اثرگذاری بر ذهن‌ها و ادراکات افراد باروایت‌سازی برای تغییر رفتارو تضعیف انسجام اجتماعی وناامیدسازی جامعهانجام می گیرد.[2]

جنگ شناختی شامل ابزارهایی مانند: تحریف واقعیت‌ها وحقایق ، شایعه‌پراکنی، اتهام زنی ،ایجاد ناامیدی و ایجاد اختلاف و…ازسوی دشمنان است.

۲/۱.پیشینه جنگ شناختی

جنگ‌ شناختی پیشینه ای به درازای تاریخ بشردارد.ابلیس به واسطه جنگ شناختی،حضرت آدم وحوا راازبهشت بیرون کرد! گسترش و فراگیرشدن اینترنت و تلفن همراه، رایانه‌ ها و شبکه‌های اجتماعی موجب شده تا جنگ شناختی با کارآمدی بیشتری، باگذشته تفاوت محسوسی داشته باشد. [3]   

در جنگ شناختی از تکنیک‌ها و ظرفیت جنگ‌های روانی، اطلاعاتی، الکترونیک و سایبری استفاده می‌شود.

بنابراین جنگ شناختی به معنای هدف قراردادن قوۀ شناخت و أثرگذاری بر نگرش‌ها، باورها، عقاید، اهداف و ارزش‌های جامعۀ هدف از طریق مدیریت ادراک به‌منظور ایجاد تغییر در مخاطبان تا مرز همسو شدن آنها با اهداف و دستیابی به منافع مورد نظر است.[4]   

به گفته سردار نائینی،سخنگو و معاون روابط عمومی سپاه: مردم با واقعیت‌ها قضاوت نمی‌کنند، بلکه با تصویری که از آنها دارند قضاوت می‌کنند، این ویژگی جنگ روایت‌های امروز است. این جنگ جامعه را از درون به‌هم می‌ریزد. جنگ شناختی، امروز کانون اصلی جنگ ترکیبی بوده و یک بعد آن ادراک سازی برای دشمن است. [5]

۳/۱.تفاوت جنگ شناختی با جنگ نظامی

جنگ نظامیجنگ شناختی
• تخریب فیزیکی زیرساختها• تخریب نمادها و هنجارها
• قابلیت رصد مستقیم• غیرملموس و پنهان
• هزینه های مالی بالا• هزینه کم با گستره اثر بالا
• نتیجه فوری• اثر بلندمدت و نفوذ تدریجی

فصل دوم.مهم ترین مؤلفه های جنگ شناختی در عصرامام علی(ع)

 مهم ترین وکارآمدترین مولفه های جنگ شناختی فتنه انگیزان علیه امیرمومنان امام علی(ع)عبارت بود از:تحریف حقایق ،شایعه دروغپراکنی،بهره گیری ازنمادهای مذهبی وچهره ای باسابقه خوشنام ،ایجاد بحران های امنیتی و…

۱/۲.تحریف حقایق

مخالفان با تحریف حقایق به جوّسازى و تبليغات گسترده و پرهياهو پرداختندو با موج‏آفرينى ،توانستند افراد ناآگاه و بى‏بصيرت را فريب داده همراه خودکنند. 

اميرمؤمنان عليه‏السلام با تشبيه جنگ شناختی دشمنان به رعد و برق 
 ‏فرمود:وَ قَد اَرعَدُوا وَ اَبرقُوا و مَعَ هذينَ اَلا مَرينٍ الفَشَل. [6] و چون رعد و برق غريدند،امّا كارى ازپيش نبردند و سرانجام سُست گرديدند.

جنگ شناختی دشمنان همراه با مظلوم‏نمايى و آميخته به قلب حقايق ،چنان سنگين و گسترده وطوفانی بود که در آغاز عدّه زيادى را فريب داده به گرد فتنه‏جويان مى‏خواند، وپیروان جبهه حق را به ترديد مى‏انداخت.

   فتنه‏گران حقايق را كتمان مى‏کردند و واقعيت‏ها را وارونه جلوه مى‏دادند.
ودروغ‏هاى بزرگ را لباس واقعيت مى‏پوشانند. معاويه  استاد فن تحريف حقایق ودروغ‏پردازى بود. اميرمؤمنان عليه‏السلام در شناساندن این چهره پرفریب فرمود:

آگاه باشيد! معاويه گروهى از گمراهان را همراه آورده است و حقيقت را از
آنان مى‏پوشاند تا كوركورانه گلوهاشان را آماج تير و شمشير كنند. [7]

اصولاً در ناآگاهى نگاه داشتن مردم با كتمان حقايق و دروغ‏پردازى، از
شيوه‏هاى هميشگى مستبدّان وطاغوت های تاريخ وفرعون هااست. و با اين شیوه از افراد ناآگاه ،بيشترين بهره را برده‏اند.[8]

فتنه جویان که خود در قتل عثمان، -خليفه سوّم- دست داشتند، به دروغ آن را به اميرمؤمنان عليه‏السلام نسبت می دادند.وحال آنکه آن حضرت مخالف خلیفه کشی بود.

عايشه مى‏گفت: «قبيله قريش! على، عثمان را به قتل رساند. عثمان كسى بود
كه شبى از زندگيش بهتر از تمام دوران زندگى على بود!»[9]

معاويه می گفت:علی ع،عثمان راکشته و با شعار خونخواهى عثمان، جنگ صفين را رقم زد.[10]

 اميرمؤمنان عليه‏السلام  به صورت گسترده از ابزارهای فرهنگی،مانند خطابه و نامه نگاری و…برای مقابله با تحریف حقایق بهره می برد. خطبه ها ونامه های نهج البلاغه گویای این مسئله است. خطبه شقشقیه [11] با تحلیل  نکته های تاریخی-سیاسی، پایه های تبلیغات معاویه را درهم شکست. جرج جرداق این خطبه را «بیانیه علمی مبارزه با جنگ روانی» توصیف می کند. [12]

ارسال نامه های تفصیلی به استانداران برای روشنگری وبه کارگیری شعرای وفاداری مانند کمیت بن زید اسدی برای انتشار حقایق دلیل دیگری است.[13]  

اميرمؤمنان عليه‏السلام درخنثی کردن آن،به مردم چنین هشدارمی داد: اى مردم در راه راست، از كمى رهروان آن نهراسيد، زيرا اكثريت مردم (كه
به باطل روى آوردند) بر گرد سفره‏اى جمع شدند كه سيرى آن كوتاه و
گرسنگى آن طولانى است (كه حكايت از پيروزى زودگذر جريان باطل و
فتنه‏گر است). [14]

۲/۲. شایعه ودروغ پراکنی  

معاویه بن ابوسفیان با همکاری شبکه تبلیغاتی خود شامل عمرو عاص، مغیرة بن شعبه و ولید بن عقبه، کمپین گسترده ای را برای انتشار شایعات دروغ علیه امام علی ع ازجمله«قتل عثمان به دست امام علی(ع)» راه انداخته بود. این کمپین از سال ۳۶ هجری و بلافاصله پس از بیعت مردم با امام آغاز شد.   

معاویه، شاعران  و خطبا را به شهرهایی مانند بصره، کوفه و یمن اعزام کرد تا شایعات دروغ را در قالب اشعار و خطبه ها تبلیغ کنند. هدف اصلی، ایجاد تردید در مشروعیت حکومت امام و بسیج نیروهای شام برای جنگ صفین بود. این شایعات دروغ با سوءاستفاده از احساسات مردم نسبت به عثمان و تحریک قبایل بنی امیة تاثیرگذاربود. [15]

  ۳/۲. استفاده از نمادها و شعارهاى دينى و مردم‏ فريب

از مهم‏ترين شيوه‏هاى كاربردى فتنه‏گران، استفاده از شعارهاى مذهبى و
نمادهاى مردم‏ فريب است. استفاده از شعارهايى همچون: اللّه‏ اكبر، شهادت،
عدالت‏گرايى، قانون‏گرايى، حقوق بشر، آزادى، دموكراسى و اصلاح‏طلبى و
استفاده از اماكن مذهبى و مقدّسى همچون مكّه مكرمه،وقرآن و مساجد، از شيوه‏هاى فتنه‏گران براى فريب مردم است.

امام علی ع فرمود:آنان با تظاهر به ايمان، شعائر دينى و سوگندهاى دروغ،مردم  را فريب داده گمراه مى‏كنند.(يَختِلُونَ بِعَقدِ الاَيمانِ وَ بِغُرور الايمانَ).[16]

 معاویه در جنگ صفّين، قرآن ها رابالاى نيزه‏ها کرد وبافریب مردم جنگی را که می رفت تا بساطش را برکند،به سود خود تغيير دادند.

  خوارج (مارقين) باشعار آیه قرآنی«لاحكُم اِلاّ للّه‏ »[17] پرچم فتنه رابرافراشتند وتوانستند دوازده هزار ازمردم بى‏بصيرت را زير پرچم باطل خود گردآورندوآتش جنگ خونین نهروان رابرافروزند. که با جهادتبیین وبصیرت بخشی امام ع

  در نهايت چهارهزار نفر در جبهه آنان باقى ماندند.

اميرمؤمنان عليه‏السلام درتبیین این شعارفرمود: سخن حقّى است كه از آن اراده باطل شد! آرى درست است، فرمانى جزفرمان خدا نيست، ولى اين‏ها مى‏گويند: زمامدارى جز براى خدا نيست،در حالى كه مردم به زمامدارى نيك يا بد نيازمندند.[18]  
ناكثين(طلحه وزبیر) با استفاده از نماد عبادى مقدّسى چون زيارت خانه خدا به فتنه‏انگيزى پرداختند.امام ع فرمود: به خدا سوگند آنان (طلحه و زبير) به قصد عمره نمى‏روند، لكن انديشه خيانت و پيمان‏شكنى در سر مى‏پرورانند. [19]

سران ناكثين و قاسطين، پيراهن عثمان را به عنوان نماد فتنه، شعار خود قرارداده بودند. فتنه جویان كه خود از قاتلان عثمان بوده، واو را نعثل (پير خرفت يهود)مى‏خواندند،[20] حال كه اميرمؤمنان عليه‏السلام به حكومت رسيد مدافع عثمان شده از على عليه‏السلام خون او را طلب می كردند. معاويه، پيراهن عثمان را ـ كه نعمان بن بشير برايش آورده بود به منبر مسجد شام آويخت و هفتادهزارپيرمرد كهنسال را واداشت كنار آن گريه كنند.[21]

اميرمؤمنان عليه‏السلام درباره خون‏خواهى عثمان ‏فرمود: آنها حقّى را مى‏طلبند كه خود ترك كردند و انتقام خونى را مى‏خواهند كه خود ريختند.[22]  

  بهره‏گيرى از نمادها و شعارهاى دينى به چند منظور انجام مى‏گيرد:

۱. وارونه نشان دادن حقايق براى گمراه ساختن مردم در
تشخيص حق از باطل؛

۲. به دست آوردن حمايت‏هاى مردمى؛

۳. انگيزه‏ بخشى به هواداران و تحريك و تشويق آنان؛

۴. بالابردن توان يادآورى و حكّ ساختن نمادها بر اذهان هواداران؛

 ۴/۲. استفاده از چهره‏ها و شخصيت‏هاى مورد قبول و باسابقه

برخى افراد به دليل عملكرد درستشان در يك برهه از زمان يا به دليل انتسابشان به پیامبرص، چهره‏اى مثبت و پذيرفتنى درجامعه پیدا کردند.شيوه‏اى منحرفان ودشمنان ، استفاده ابزارى از اين چهره‏هاى محبوب اجتماعى است.
عايشه به لحاظ انتسابش به رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، محبوبيت اجتماعى داشت و قرآن كريم نيز همسران رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را مادران مؤمنان[23] معرفى كرده بود و از اين‏رو مردم او را گرامى مى‏داشتند.

لقب ام‏المؤمنين از لحاظ روانى داراى تأثير ويژه‏اى بود و سران ناكثين نيز
چنان به قداست آن افزوده بودند كه افراد را تا پاى جان به ميدان مى‏كشيد.[24]

درجنگ جمل براى تحريك قبائل به جنگ با سپاه امام عليه‏السلام فرياد مى‏زدند:

اى افراد قبيله اَزد، از مادر خود دفاع كنيد، زيرا دفاع از وى همانند نماز و
روزه بر شما فرض و واجب است و حفظ احترام اين بزرگ مادر بر فرد فرد
شما لازم است.ديگرى مى‏گفت:مردم! اين است مادر شما كه حمايت و دفاع از وى براى شما وظيفه دينى و وجدانى است و خوددارى از اعانت و حمايت وى پايمال كردن حقوق مادرى و عقوق است و عاق شدن و پايمال كردن حق مادرى بزرگ‏ترين گناه و معصيت است.قبيله اَزد پشكل شتر عايشه را مى‏گرفتند و پس از بوييدن مى‏گفتند:وه كه مدفوع شتر مادرِ ما بوى عطر مى‏دهد! چه بوى دلاويزى از آن برمى‏خيزد.[25]

امام على عليه‏السلام با افشاگری کشاندن عايشه به میدان جنگ فرمود: (طلحه و زبير و يارانشان) بر من خروج كردند، در حالى كه همسر رسول
خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ـ عايشه ـ را به همراه خود مى‏كشيدند چونان كنيزى كه به بازاربرده‏فروشان مى‏برند. [26]

همچنين پس از پيروزى در جنگ جمل به عايشه فرمود:

به خدا سوگند آنان كه تو را از خانه‏ات بيرون آوردند درباره‏ات انصاف
نكردند. آنان زنان خود را در سراپرده‏ها جاى دادند و تو را به ميدان جنگ
كشاندند.[27]

 در جنگ جمل «حارث بن حَوط» نزد امام عليه‏السلام آمد و گفت: «آياگمان مى‏كنى كه من اصحاب جمل را گمراه مى‏دانم؟»

امام عليه‏السلام فرمود:اى حارث! تو زير پاى خود را ديدى، امّا به پيرامونت نگاه نكردى، پس سرگردان شدى. تو حق را نشناختى تا بدانى كه اهل حق چه كسانى مى‏باشند و باطل را نيز نشناختى تا باطل‏گرايان را بشناسى.[28]

اميرمؤمنان عليه‏السلام خطاب به حارث همدانى فرمود: دين خدا با افراد شناخته نمى‏شود، بلكه با نشانه حق شناخته مى‏شود.حق را بشناس تا اهل حق را بشناسى. [29]

۵/۲. مطالبه گری براى گريز از چنگ قانون(فراربه جلو)

دشمنان امام  براى اينكه به چنگ قانون نيفتند شيوه فرار به جلو را بر‏گزيدند.  همچون دزدى كه پيشاپيش مردم بانگ برمی آورد كه: «اى مردم! دزد را بگيريد» طلحه اين‏گونه بود.اوبراى تنگ كردن حلقه محاصره و كشته شدن عثمان از ارسال آب براى او جلوگيرى مى‏كرد، تا آنجا كه امام عليه‏السلام به خشم آمد و براى عثمان آب فرستاد.[30] همچنين تا سه روز نگذاشت جنازه عثمان را دفن كنند و باز هم با دخالت امام عليه‏السلام بود كه عثمان دفن شد.[31]ولی اوخونخواهی عثمان را ازامام ع می طلبد.

اميرمؤمنان عليه‏السلام در مورد این شیوه طلحه كه  خونخواهى عثمان را فریادمی زد فرمود:به خدا سوگند! طلحة بن عبيداللّه‏ براى خونخواهى عثمان شورش نكرد،
جز اينكه مى‏ترسيد خون عثمان از او مطالبه شود، زيرا او خود متّهم به
قتل عثمان است كه در ميان مردم از او حريص‏تر بر قتل عثمان يافت
نمى‏شد و براى اينكه مردم را دچار شك و ترديد كند، دست به اين‏گونه
ادّعاهاى دروغين زد. [32]

۶/۲.ایجاد بحران های امنیتی  درقلمروحاکمیت امام

معاویه با حمله به مناطقی ازقلمروحکومت امیرمومنان ع، مانند شهرانبار،یمن و…ناامنی وبحران هایی را درآن مناطق دامن زد. به عنوان نمونه:

 – بُسْرِ بْن اَرْطاة؛ با سه هزارنیروبه شهرهای  مدینه، مکه و یمن حمله کرد. شیعیان را به طرز فجیعی کشت و زنان آنان را به اسارت گرفت. دو پسر خردسال عبیدالله بن عباس  را سر برید.  

 امیرمومنان علی(ع) دو کارگزار خود عبیدالله بن عباس و سعید بن نمران در یمن را سرزنش کرد و با سخنانی عتاب آمیز مردم را به مقابله با دشمن برانگیخت. جاریة بن قدامه سعدی با دو هزار نفرازبصره و وهب بن مسعود خثعمیرا با دو هزار نیرو از کوفه برای سرکوب بسراعزام کرد   تعقیب بسر به حضرموت تاخت. وقتی بسر ازتعقیب خود باخبرشد به سرزمین بنی تمیم در یمامه گریخت. [33]  

-سفیان بن عوف غامدی از فرماندهان معاویه  در جنگ صفین  پس از جریان حکمیت،یکی از مجریان سیاست های معاویه در ایجاد هرج ومرج و رعب و وحشت در حوزۀ حکومتی حضرت علی علیه السلام بود. معاویه در سال ۳۹ او را در رأس سپاهی شش هزار نفری به جانب عراق فرستاد تا نواحی هیت (در ساحل فرات از نواحی بغداد) و انبار و مدائن را غارت و تخریب کند و شیعیان علی علیه السلام را بکشد.  سفیان بن عوف شهرانبار را غارت کرد و اَشْرَس بن حَسّان بَکری، فرمانده لشکر علی علیه السلام، و سی تن از یارانش را در آنجا کشت. 

  چون این خبر به حضرت علی رسید، با ایراد خطبه ۲۷نهج البلاغه ، یاران خود را برای مقابله با جنایات و فساد گری سفیان بن عوف برانگیخت و سعیدبن قَیس هَمْدانی را در رأس سپاهی هشت هزار نفری به تعقیب او فرستاد. سفیان چون از حرکت سپاه سعید بن قیس مطّلع شد، به سوی معاویه بازگشت. [34]

– ضحاک‌ بن قیس فِهری از حامیان سخت دولت بنی امیه  و ازفرماندهان معاویه درجنگ صفین بود.او ازطرف معاویه ماموریت یافت برای ناامن کردن مناطق تحت حاکمیت امام علی(ع) اقدام کند.حضرت علی(ع) بادریافت خبر، حجر بن عدی کندی رابه همراه چهارهزار نیرو اعزام وضحاک را شکست داد. [35]  

  فصل سوم.راهبردهای امیرمومنان امام علی (ع) در مقابله با جنگ شناختی

امیرمومنان  امام علی (ع) به عنوان رهبر مقتدرجامعه اسلامی در دوران خلافت خود با سه فتنه وجنگ بزرگ مواجه شد: جنگ جمل(ناکثین)، جنگ صفین(قاسطین) و جنگ خوارج نهروان(مارقین). این نبردها نه‌تنها در میدان نظامی، بلکه در عرصه جنگ شناختی نیز به شدت پیچیده و چالش‌برانگیز والتهاب آفرین بودند. همچنان که درفصل پیشین بیان شد، دشمنان امیرمومنان امام علی (ع) از ابزارهای مختلف جنگ شناختی همچون: شایعه‌پراکنی ودروغ پراکنی، تحریف واقعیت‌ها ، ایجاد تفرقه،ایجادناامیدی و…استفاده کردند تا مشروعیت حکومت ایشان را زیر سؤال ببرند.

امیرمومنان (ع) نمونه‌ای بی‌بدیل از رهبری الهی بودند که توانستند در برابر شدیدترین حملات جنگ شناختی وترکیبی ،بایستند وبا تأکید بر ارزش‌های اخلاقی و معنوی، وبا بهره‌گیری از راهبردهای هوشمندانه، فتنه های جنگ شناختی  را خنثی کرده و جامعه اسلامی را ازاین بحران ها نجات دهند. 

بررسی راهبردهای ایشان می‌تواند الگویی ارزشمند برای مقابله با تهدیدات مشابه در عصر حاضر باشد.

راهبردهای کلی امیرمو منان امام علی (ع)

امیرمومنان امام علی (ع) در مقابل جنگ شناختی وترکیبی از راهبردهای زیر بهره گرفت:

  ۱.جهاد تبیین،    

  ۲.مقابله با شایعات ودروغ پردازی ها،

      ۳. بصیرت بخشی دینی وسیاسی به جامعه،

      ۴. حفظ وحدت و انسجام جامعه،

      ۵. تقویت روحیه امیددرجامعه،

      ۶. افشای ماهیت دشمنان وفتنه جویان،

      ۷. مقابله قاطعانه بافتنه جویان،

     ۸. ایجادساختار نظارتی برای پیشگیری ازنفوذ عوامل دشمنان.

توضیح وتبیین راهبردها

راهبرد۱.جهاد تبیین 

امیرمومنان ع درجنگ شناختی دشمنان به جهادتبیین پرداختند.به روشنگری وتبیین بسترها و پيشينه‏هاى اعتقادى،گرايشى و رفتارى دشمنان فتنه گرپرداختند. هواپرستى، رياست‏طلبى، دنيا خواهى، حسادت،برنتافتن عدالت، نفاق و بسترهاى اجتماعى و سياسى جامعه مانند: ناآگاهى و بى‏بصيرتى مردم وغفلت از دشمن را برای مردم تبیین کردند. 

دشمنان با انتشار شایعات گسترده تلاش کرد مشروعیت خلافت امام علی (ع) را زیر سؤال ببرند. اتهاماتی مبنی بر دست داشتن امام در قتل عثمان و ناتوانی ایشان در اجرای عدالت رادرجامعه منتشرکردند وحقایق را وارونه جلوه دادند.

امیرمومنان (ع) با ایراد خطبه‌هایی روشنگرانه در نهج‌البلاغه مانند:خطبه۳، ۱۲۵،۱۵۰و.. حقایق را برای مردم آشکار کرد و دلایل مشروعیت حکومت خود و اهداف واقعی دشمنان داخلی وفتنه گران را تبیین نمود.

 جهاد تبیین امام (ع) باعث شد بسیاری از افراد، فریب تبلیغات معاویه واصحاب جمل وخوارج را نخورند و به حمایت از امام ادامه دهند. و برخی هم ازجبهه فتنه گران جدا شوند.

اثربخشی تبیین حقایق با ارائه اطلاعات دقیق و مستند، مخاطبان را از سردرگمی نجات داده و قدرت تشخیص وتحلیل آن‌ها را افزایش می‌ بخشید.علاوه اخبار جعلی ،دروغپردازی و پروپاگاندای دشمنان را خنثی و اعتماد عمومی وامید را درجامعه افزایش می داد.

تطبیق امروزی: امروزه، دشمنان ورسانه‌های معاند با انتشار اخبار جعلی و تحریف‌شده ودروغپردازی، سعی در تخریب چهره نظام جمهوری اسلامی دارند.سیره امیرمومنان ع می تواند الگوی کارآمدی در این شرایط باشد.

راهبرد۲.مقابله با شایعات و دروغ پراکنی ها

شایعه ودروغ پراکنی ازشیوه های مهم جنگ شناختی است. شایعه ودروغ موجب هرج ومرج ونگرانی وازبین رفتن امنیت روانی جامعه می شود.مخالفان امام ع بیشترین بهره را ازشایعه پراکنی ودروغ پردای درجنگ ترکیبی بردند.هدف بهم ریختن آرامش روانی جامعه والقای ناامیدی بود.

درقرآن کریم بالغ برسی آیه به بحث شایعه ودروغ پراکنی پرداخته که حکایت ازاهمیت این موضوع دارد.درجنگ احد،یک شایعه دروغ موجب شد مسلمانان که درآغازپیروزمیدان شدند،شکست سختی متحمل شوند. قرآن شایعه پراکن ها را بانام مرجفون،چنین معرفی وتهدید می کند: لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ والذينهم فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فِيها إِلَّا قَلِيلا (احزاب:۶۰) اگر منافقين و بیمار دلان، و مرجفون دست از كار خود بر ندارند تو را بر ضد آنان مى‏شورانيم سپس جز مدت كوتاهى نمى‏توانند در كنار تو در اين شهر بمانند.

 پس از قتل عثمان خلیفه سوم، مخالفان به دروغ شایعه کردند که امام علی (ع) مسئول این قتل است. این شایعه با هدف تخریب وجهه امام (ع) و ایجاد بی‌اعتمادی در بین مردم منتشر شد.

ازراهبردهای امیرمومنان ع  درجنگ شناختی مقابله وخنثی کردن شایعات دروغ بود.آن حضرت در موارد متعدد به طور قاطع اتهام شرکت درقتل عثمان را رد کرده و حقایق را برای مردم روشن ساختند.آن حضرت باخلیفه کشی مخالف بود.

  فرمود: به خدا سوگند ناكثين هيچ گناهى از من سراغ ندارند و انصاف را بين من وخودشان رعايت نكردند. آنها حقى را مى‏طلبند كه خود ترك كردند وانتقام خونى را مى‏خواهند كه خود ريختند! [36]

 تکذیب سریع شایعات توسط امام از گسترش آن جلوگیری کرد.و باعث شد که بسیاری از مردم حقیقت را دریابند.

شایعات ودروغ پردازی، زمانی مؤثر هستند که در خلاء اطلاعاتی و ابهام منتشر شوند. ارائه اطلاعات صحیح و شفاف، بهترین راه برای مقابله با شایعات است.

  امروزه، شبکه‌های اجتماعی معاند به بستری برای انتشار شایعات و اخبار جعلی ودروغ پردازی تبدیل شده‌اند.وباهمین شیوه حقایق را ازمردم پنهان می کنند وراه جنایات وشرارت رابرای نظام سلطه هموارمی نمایند.    

با اطلاع‌رسانی سریع و ارائه اطلاعات موثق ودقیق، می‌توان اثرشایعات دروغ را خنثی کرد و از ایجاد اضطراب و بی‌اعتمادی در جامعه جلوگیری نمود.

  راهبرد۳.بصيرت و آگاهى بخشی

آگاهی وبصیرت دادن به جامعه، ازمهمترین راهبردهای امیرمومنان ع درجنگ شناختی بود.

  انسان های بى‏بصيرت به آسانى دچار انحراف و اشتباه مى‏شوند.

اميرمؤمنان عليه‏السلام فرمود: فقدان چشم آسان‏تر از فقدان بصيرت است. [37]

   باتوجه به خطبه ۱۵۳ نهج البلاغه،  بصير كسى است كه بشنود و بينديشد، ببيند و عبرت گيرد، سپس درجاده روشنى گام نهد كه در آن از راه‏هايى كه به سقوط و گمراهى و شبهات اغواگرمنتهى است مصون باشد.[38]

فتنه گران عصرامیرمومنان ع ازاهل قبله ومسلمان بودند،نمازمی خوانندو….لذا شناخت ماهیت ومبارزه باآنان کارهرکس نبود.بی بصیرت ها راه راگم کرده بودند.

اميرمؤمنان عليه‏السلام فرمود: اى مردم! هم‏اكنون آتش جنگ بين شما و اهل قبله شعله‏ور شده است واين پرچم مبارزه (با فتنه‏گران) را جز افراد آگاه و با استقامت و عالم به جايگاه حق به دوش نمى‏كشند. [39]

در اين كلام نورانى، سه راهكار براى رهايى از جنگ شناختی دشمنان داخلی بيان شده است:
۱. بصيرت و آگاهى ۲. پايمردى و استقامت ۳. شناخت جايگاه حق.دراین عرصه باید ازتصمیمات عجولانه وبدون آگاهی پرهیزکرد.

امام على عليه‏السلام باسفارش به پرهيزاز شتاب‏زدگىمى‏فرمود:

درجايى كه بينش به عمق آن نرسيده و متوجه آن نشده است اظهار نظرنكنيد. [40]

همچنین مى‏فرمود: بكوشيد شما پرچم‏هاى فتنه‏ها و نشانه‏هاى بدعت نباشيد.خود را از معركه‏هاى خطرناك فتنه كنار بكشيد. [41] تنها افراد بصير، توان مقابله با فتنه‏گران را دارند.

 اميرمؤمنان عليه‏السلام گاهى افراد مردّد بی بصیرت را به خواص بصيرارجاع مى‏داد تا حقايق را برايشان روشن كنند.در جنگ صفين، مردى درمبارزه بامعاویه تردیدداشت وآنان را اهل ایمان ونمازمی دانست.امام ع اورا نزدعمّار ياسر فرستادتا حقایق را برایش ردوشن سازد. [42]

 مولفه های بصیرت

 ۱.بصیرکسی است که حق و باطل را بشناسد.  

۲.افراد و جريان‏ها را با معيار حق بسنجد‏،نه با افراد.
  امام على عليه‏السلام به حارث همدانى فرمود: «دين خدا با افراد شناخته نمى‏شود، بلكه با نشانه‏هاى حق شناخته مى‏شود، پس حق را بشناس تا اهل آن را بشناسى.»[43]

خوارج نهروان با وجود آنكه ظاهرى با ايمان داشتند و اهل نماز و روزه و ذكر و دعا بودند، ولی به دليل نداشتن بصيرت از تشخيص جبهه حق و جبهه باطل بازمانده، در مقابل جبهه حق سنگر گرفتند.

  ۳.رهبر و امام خود را خوب بشناسد.

۴. بر محور ولايت حركت كند وپیرواوباشد.  

امیرمومنان ع خطاب به مردمی که درتشخیص جبهه حق وباطل سرگردان بودند ‏فرمود: اى مردم! به كجا مى‏رويد؟ چرا از حق منحرف مى‏شويد … چرا
سرگردانيد؟ در حالى كه عترت پيامبر شما در ميان شماست. آنان
زمامداران حق و يقينند؛ پيشوايان دين و زبان‏هاى راستى و راستگويانند.
[44]

  بصیرت، توانایی تشخیص درست از نادرست و تحلیل صحیح وقایع را به افراد می‌بخشد و آن‌ها را در برابر فریب و گمراهی وجنگ شناختی واکسینه می‌کند.

امروزه، با گسترش رسانه‌های اجتماعی و افزایش حجم اطلاعات، تشخیص اخبار درست از نادرست دشوار شده است. تقویت سواد رسانه‌ای و آموزش مهارت‌های تفکرانتقادی به مردم، یکی از مصادیق تقویت بصیرت است. به عنوان مثال، آموزش نحوه تشخیص اخبار جعلی و منابع نامعتبر به کاربران اینترنت، می‌تواند از انتشار شایعات ودروغ پردازی و اطلاعات نادرست جلوگیری کند.

  راهبرد۴.حفظ وحدت و انسجام جامعه  

تحریک اختلافات وتفرقه بین قبایل،ازمولفه های جنگ شناختی معاویه وسران فتنه  بود.اختلاف بیندازوحکومت کن. [45] عایشه، طلحه و زبیر با تحریک احساسات مردم و ایجاد تفرقه بین مسلمانان، تلاش کردند حکومت امام علی (ع) را تضعیف کنند وآتش جنگ جمل راشعله ورسازند.

حفظ اتّحاد و يكپارچگى و پايبندى به قانون ازدیگرراهبردهای امیرمومنان ع درجنگ شناختی بود.می فرمود: و آنچه را كه پيوند امت اسلامى بدان استوار و پايه‏هاى طاعت بر آن پايداراست، بر خود لازم شماريد. [46]

تأکید بر «امت واحده وهمبستگی مردم» در نامه به مالک اشتر، ازسفارشات مهم راهبردی امام ع به حاکم خود است. [47]     

 تأکید وتلاش امام (ع)   بر اصل وحدت اسلامی و پرهیز از نزاع و درگیری،   بسیاری از مردم را از پیوستن به فتنه ها بازداشت. و از گسترش فتنه و وقوع جنگ داخلی گسترده‌تر جلوگیری کرد.  

  وحدت و انسجام اجتماعی، جامعه را در برابر تهدیدات خارجی و داخلی مقاوم می‌سازد و از نفوذ دشمنان جلوگیری می‌کند.

 امروزه، دشمنان جمهوری اسلامی با استفاده از ابزارهای مختلف، سعی در ایجاد تفرقه بین اقوام و مذاهب مختلف دارند. تأکید بر مشترکات فرهنگی و دینی، ترویج روحیه همدلی و برادری و مقابله با هرگونه تبعیض و بی‌عدالتی، از مصادیق حفظ وحدت و انسجام ملی است. که با تقویت آن می‌توان نقشه‌های دشمنان انقلاب اسلامی را خنثی کرد.

    راهبرد۵. تقویت روحیه امید

ازمولفه های دشمنان درجنگ شناختی، ایجادیاس وناامیدی درجامعه است.این شگردخاص دشمنان دیروزوامروز نیست. منافقین عصرپیامبرص درجنگ احزاب می گفتند:مانمی توانیم دستشویی برویم،ولی او(پیامبر)نویدفتح کاخ کسری وقیصرویمن را می دهد! [48]

 امیدآفرینی کارخداست.درسوره نساء آیه ۱۰۴می فرماید: و از تعقيب دشمن سست نشويد (چه اينكه) اگر شما درد و رنج مى‏بينيد آنها نيز همانند شما درد و رنج مى‏بينند، ولى شما اميدى از خدا داريد كه آنها ندارند و خداوند دانا و حكيم است.

جايگاه و نقش اميد در زندگى چنان روشن است كه دليلى نمى‏طلبد.تلاشها، مجاهدتها، شب‏نخوابي ها، و… همه در پرتو اميد و آرزويى‏است كه در جان آدمى نقش بسته است.

 انسان نا اميد و مأيوس چون مرده متحركى، چراغ عشق و حركت در وجودش همواره‏خاموش است.

 اميرمؤمنان(ع) فرمود: آرزو و اميد، همنشينى است‏كه موجب انس و آرامش مى‏شود. [49]

آن حضرت  تلاش می کرد حتی در سخت‌ترین شرایط ، همواره امید را در دل یاران خود زنده نگه دارد.و نوید پیروزی نهایی رابه آنان می داد. این امیدواری باعث می‌شد که یاران امام (ع) با انگیزه بیشتری به مبارزه ادامه دهند و در برابر سختی‌ها وتهدیدات و فشارهای روانی دشمنان مقاومت کنند.

امروزه،استکبارجهانی وحامیان وپیروانش درداخل می کوشندروح ناامیدی دردل امت اسلام تزریق کنند.وامت اسلام را بانمی توانیم ونمی شود ازحرکت بازدارند.  باتقویت روحیه ملی و ترویج فرهنگ جهاد وایثار و شهادت ، می‌توان به مقابله با این مولفه جنگ شناختی دشمنان شتافت وآنان رادراهدافشان ناکام ساخت.  

راهبرد۶. مقابله قاطعانه 

 ازراهکارهای امیرمومنان ع درجنگ شناختی، اتمام حجت بامخالفان واقدام قاطع بود. امام بارها با گروه های فتنه جو،مذاکره وگفتگوی مستقیم وغیرمستقیم داشت.آن حضرت تلاش می کرد با استناد به آیات قرآن آنان را متقاعد کند که دست از شورش بردارندوبه راه حق بیایند. [50] 

ولی هنگامی که فتنه جویان براهداف وراه خویش اصرارمی کردندقاطعانه وارد عمل شده با آنان برخوردمی کرد.

برخورد سخت و قاطعانه

امام على عليه‏السلام اعلام داشت پس ازاصرار فتنه‏گران برراه باطل خود، جز يكى از اين دو راه را پيش رو ندارد؛ يا جنگيدن با فتنه‏گران يا كافرشدن به رسالت پيامبر ص و وحى الهى[51] کافرشدن به وحی الهی وسنت پیامبرص محال است.باقی می ماندجنگیدن.

درباره اصحاب جمل  ‏فرمود: همانا من به كتاب خدا و فرمانش درباره ناكثين خشنودم، امّا اگر از آن سرباز زدند با شمشير تيز پاسخ آنان را خواهم داد كه براى درمان باطل ويارى دادن حق كافى است. [52]

– سوگند به جانم، در مبارزه با مخالفان حق و آنان كه در گمراهى و فساد
غوطه‏ورند، يك لحظه مدارا و سستى نمى‏كنم. [53]

– به خدا سوگند! گردابى براى آنان به وجود آورم كه جز من كسى نتواند آن
را چاره سازد؛ آنها كه در آن غرق شوند، هرگز نتوانند بيرون آيند و آنان كه
بگريزند، خيال بازگشت نكنند.
[54]

راهبرد۷. ایجادساختار نظارتی برای پیشگیری ازنفوذ عوامل دشمنان

معاویه جاسوسانی به حوزه قلمروحکومتی امیرمومنان ع اعزام کرده بود.این جاسوسان حتی در حلقه نزدیکان امام مانند اشعث بن قیس نفوذ کرده و اطلاعات محرمانه حکومت را به شام می رساندند. آنها همچنین شایعاتی علیه  امام پخش می کردند.[55]

امام ع سیستم نظارتی متشکل ازبازرسان مخفی (عُیون)،ناظران منطقه ای،هیئت های تحقیق میدانیرا ایجاد کرد. طبق سندیت ، این سیستم ، جاسوس معاویه را در کوفه شناسایی می کرد.[56]

  اقدام دیگرامام ع تشکیل سپاه اطلاعاتی وعملیاتی شرطة الخمیس بود.این گروه که ازافرادقابل اعتماد وجهادی تشکیل شده بود چهار نقش کلیدی داشت:
۱. جمع آوری اطلاعات از مناطق تحت کنترل معاویه،
۲. انتشار اخبار واقعی در قالب اشعار و خطبه ها،
۳. حفاظت از اسرار نظامی،

۴.اقدام عملیات ضربتی به هنگام نیاز.[57]

 راهبرد۸.افشای ماهیت دشمنان فتنه انگیزجمل وصفین ونهروان 

  فتنه‏انگيزان جنگ شناختی در عصر اميرمؤمنان عليه‏السلام در سه گروه عمده تقسيم‏بندى مى‏شوند:

۱. ناكثين (پيمان‏شكنان) به رهبرى طلحه، زبير و عايشه.

۲. قاسطين (ستمگران و روى‏گردانان از حق) به رهبرى معاويه.

۳. مارقين (سركشى‏كنندگان، خوارج نهروان) به رهبرى عبداللّه‏ بن وهب.

  پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله جنگ بااين سه گروه را به على عليه‏السلام خبر داده بود.پس از پايان جنگ احد به اميرمؤمنان عليه‏السلام فرمود: ستقاتل بعدى الناكثين و القاسطين و المارقين پس از من با گروه ناكثين، قاسطين و مارقين خواهى جنگيد.[58]

اميرمؤمنان عليه‏السلام به اين پيش‏بينى و حقيقت آشكار چنين اشاره مى‏كند: اما آنگاه كه به پا خاستم و حكومت را به دست گرفتم، گروهى پيمان شكستند و جمعى از اطاعت من سرباز زده، از دين خارج شدند و برخى ازاطاعت حق سر بر تافتند.[59]

اين سه گروه،با وجود اختلافات درونى، يك هدف مشترك را «براندازى حكومت اميرمؤمنان ع »تعقیب می کردند.

گروه یک.ناكثين(جنگ افروزان جنگ جمل)

ناكثين (پيمان شكنان) نخست با اميرمؤمنان عليه‏السلام بيعت كردند ولى خیلی زود بيعت خود را شكستند وجنگ جمل را به راه انداختند.

رهبران ناكثين،(عایشه وزبیر وطلحه) در دوران ۲۵سال حاكميت ناصالحان بعدازپیامبرص، هويت دينى خود را ازدست داده، استحاله شده بودند. ولی مردم از اين استحاله ورویکرد ناآگاه بودند وزبير راهمان «سيف الاسلام» و طلحه را همان «طلحة الخير» وعایشه را ام المومنین عصر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏دانستند، ولى گرايش اینان به دنياطلبی،وحب ریاست و… از آنان شخصیت های ديگرى ساخته بودکه فرسنگ ها با راه پیامبرص فاصله داشت.

شخصیت زبير

زبير كه در سن ۱۲ يا ۱۵ سالگى به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ايمان آورد، صحابى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و همرزم اميرمؤمنان عليه‏السلام بود و سابقه‏اى درخشان در اسلام داشت. شجاعت او درجنگ‏های پیامبرص كم نظيرو از پيشگامان عرصه نبرد به شمار مى‏آمد.همچنين مدال دو هجرت به حبشه و مدينه را بر سينه داشت. زبير فرزند صفيه(عمه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و على عليه‏السلام) بود و حضرت على عليه‏السلام را بسيار دوست مى‏داشت. اويكى از چهار نفرى بود كه پس از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى بيعت با اميرمؤمنان عليه‏السلام ودفاع ازوی ثابت قدم ماند. حال چگونه پس از ۲۵ سال، زبير مجاهد و مدافع اسلام وولایت به زبيرى ديگرتبديل شد.ودرمقابل امیرمومنان ع ایستاد وآتش جنگ جمل را برافروخت؟

امام على عليه‏السلام درباره زبير فرمود: زبير با ما بود تا هنگامى كه پسرش عبداللّه‏[60] بزرگ شد و او را از مسير حق منحرف ساخت.[61] این همان هشداری است که درقرآن آمده است: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بعضى از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند، از آنها بر حذر باشيد.(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُم(تغابن:۱۴))

شخصیت طلحه

طلحه فرزند عبيداللّه‏ از قبيله تَيم، از قبايل بزرگ قريش، از پيشگامان در اسلام بود و حضورى پيوسته درجهاد همراه پیامبرص داشت. در جنگ احد دستش آسيب ديد و ازكسانى بود كه در جنگ ثابت‏قدم ماند و فرار نكرد.[62]

رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله او را «طلحة الجود» سخاوتمند ناميده بود.او با عثمان خلیفه سوم مخالف بود و از افراد مؤثر در قتل او به شمار مى‏رفت.[63]
طلحه با آن سابقه درخشان پس از ۲۵ سال به مانند زبيرتغییرماهیت وتغییرمسیرداد.و دست به فتنه‏گرى زد!

امیرمومنان ع باشناختی که ازاین دونفرداشت به افشای هویت این دوپرداخت تا بدین طریق سخنان باطل آنان را درجنگ شناختی خنثی ومردم را آگاه نماید.

شخصیت عايشه

عايشه جلودار گروه ناكثين بود.به دلیل همسرپیامبروام المومنین بودن [64]در ميان مسلمانان چهره‏اى با نفوذ داشت و مردم سخن او را پذيرا بودند. 

 عايشه حكومت و خلافت على عليه‏السلام را خوش نداشت و آن را برنمى‏تافت. او هنگام شنيدن خبر كشته شدن عثمان نخست شادمان شد و گفت: «عثمان از رحمت خدا دور باد!… اگر عثمان كشته شد، اينك طلحه بهترين و لايق‏ترين مردم براى خلافت است. با او بيعت كنيد و از اختلاف بپرهيزيد.»[65]
گفتنى است طلحه عموزاده ابوبكر (پدر عايشه) و از قبيله تيم بود و عايشه بسيار
دوست مى‏داشت خلافت به اين قبيله باز گردد. او مى‏گفت: «قبيله قريش! على،
عثمان را به قتل رساند.بدا به حالشان! چرا خلافت را به قبيله تيم بازنمى‏گردانند؟»[66]

عايشه در مكه به سر مى‏برد،شنیدعثمان کشته شده راهی مدينه شد تا با استفاده از موقعيت خويش، مردم را به سمت خلافت طلحه سوق دهد، ولى در ميانه راه به او خبر رسيد كه مردم با على بن ابيطالب بيعت كرده‏اند.او با شنيدن اين خبر برآشفت و گفت: «مرا به مكه برگردانيد». سپس گفتار خودرا درباره عثمان تغيير داد و گفت: «به خدا سوگند عثمان بى گناه و مظلوم كشته شد. من بايد به خونخواهى وى قيام كنم!»[67]

عبيد بن ام كلاب كه شاهد ماجرا بود بدو گفت: «عايشه! در شگفتم! ديروزعثمان را پيرمرد خرفت يهودى مى‏خواندى و فرمان قتلش را مى‏دادى و امروزاو را بى گناه و مظلوم مى‏دانى!» عايشه در پاسخ گفت: «تو را به حرف ديروزم چه كار؟ عثمان چنين بود، ولى توبه كرد.»[68] عبيد گفت: «عايشه! سرچشمه اين فتنه‏ها و آشوب‏ها تويى! تو عثمان را كافر خواندى و فرمان قتلش را دادى!»عايشه پاسخ داد: «قبيله قريش! على، عثمان را كشت.»[69]

 عايشه درمكه پرچم مخالفت با على عليه‏السلام را برافراشت و احزاب و گروههاى مخالف و دشمنان امام على عليه‏السلام از هر جا زير پرچم او گرد آمدند.[70] طلحه و زبير نيز با شكستن بيعت خود با اميرمؤمنان عليه‏السلام به بهانه عمره، مدينه را ترك كردند و به عايشه پيوستند.

 عايشه خود را مصلح مى‏پنداشت. او در پاسخ به معترضينى چون ام سلمه كه او را از فتنه گرى بر حذر مى‏داشت مى‏گفت: «مى‏خواهم در ميان دو گروه از مسلمانان كه دشمنى بر آنان حكمفرماست، آشتى برقرار كنم و به اختلاف آنان خاتمه دهم.»[71]

این گروه فتنه گرکه خود رامصلح معرفی می کردند دارای این خصلت ها بودند: پيمان شكن،ریاست طلب،دنیاگرا واشرافی گری،کینه ورز وحسود.

  گروه دوم.قاسطين(معاویه وجنگ افروزان جنگ صفین)

قاسطين يعنى ستمگران و روى‏گردانان از حق. رهبرى اين گروه فتنه‏جو را معاويه پسر ابوسفيان ـ كه هر دو آزاد شده پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در فتح مكه بودند ـ بر عهده داشت.

كينه‏توزى، حسادت، دنياخواهى، قدرت‏طلبى، نفاق درونى و خوى استبدادى از ويژگى‏هاى قاسطین به شمار مى‏آيد.

معاويه بر خطه سرزمین شام پنجه افكنده و با حاتم‏بخشى‏هاى عثمان برقلمرو آن افزوده بود كه امروزه كشورهاى سوريه، فلسطين، اردن و لبنان راشامل مى‏شود.[72]

معاویه نه تنها از حكومت مركزى فرمان نمى‏بُرد كه همه تلاش خود را براى ايجاد اختلاف، تفرقه، اغتشاش و بر هم زدن امنيت عراق تحت قلمروامام علی ع به كار مى‏گرفت.

معاويه حيله‏گر، بازمانده دوران جاهليت و با همه ويژگى‏هاى آن عصر بود.
او در باطن به هيچ چيز اعتقاد نداشت، ولى در ظاهر به اسلام تظاهر مى‏كرد. او به سفارش پدرش ابوسفيان بن حرب در پى ايجاد حكومتى سلطنتى در خاندان بنى‏اميه بود. روزى ابوسفيان در خانه عثمان در جمع بنى اميه گفته بود: «اى بنى اميه! خلافت را چون گوى به هم پاس دهيد. قسم به آن كسى كه ابوسفيان به آن سوگند مى‏خورد (يعنى بت لات و عزّى) من مدت‏هاى دراز اميدوار بودم خلافت به دست شما برسد، اكنون بايستى شما آن را به وراثت، به فرزندانتان بسپاريد.»[73]

معاويه تبليغات گسترده‏اى عليه اميرمؤمنان عليه‏السلام به راه انداخت تا به اين خواسته ابوسفيان جامه عمل بپوشاند. او به طور پنهانى به طلحه و زبير نامه نوشت و آن دو را تحريك كرد تا با استفاده از نفوذ و اعتبار خود عليه امام وارد جنگ شوند كه نتيجه اين كار، جنگ و فتنه جمل شد،[74] ولى آن دو پيش از آن كه به هدف برسند، كشته شدند و فتنه جمل سركوب شد.معاويه كه نتوانسته بود از اين فتنه طِرفى ببندد، به نقشه شوم ديگرى روى آورد و آتش فتنه صفّين را برافروخت. او كشته شدن عثمان را بهانه قرار داد وخود را انتقام‏گيرنده خون او معرفى كرد و براى تحريك مردم پيراهن خون‏آلودعثمان را كنار منبر مسجد دمشق آويخت و پيرمردانى را با موى سفيد به گريه وزارى واداشت. تبليغات او چنان مؤثر افتاده بود كه شاميان، قاتل عثمان را تنهااميرمؤمنان عليه‏السلاممى‏دانستند. عمروعاص، آن مرد حيله‏گر نيز در كنار معاويه قرارگرفت و اين چنين جنگ صفين در ربيع‏الآخر سال سى و هشتم هجرى آغاز شد.[75]

ويژگى‏هاى قاسطین

اميرمؤمنان عليه‏السلام ماهیت وهویت قاسطین وفتنه‏گران صفينرا چنین افشا می کند:

يك . پليدى

امام ع فرمود:انسان‏هاى پليد،فتنه را تدبير ورهبرى مى‏كنند.(وَ يُدَبِّرها لاَرجاس) [76]

و با تشكيل اتاق فكر و به كارگيرى اراذل و اوباش و انسان‏هاى ناآگاه، جامعه را به فساد و تباهى مى‏كشانند.
در قرآن كريم از انسان‏هاى پليد به عنوان «شجره خبيثه»[77] نام برده شده است. مصداق «شجره خبيثه» خاندان بنى‏اميه اند كه در رأس آنان معاويه وپدرش ابوسفیان قرار دارند.

دو . كينه‏توزى، سركشى و استبداد

اميرمؤمنان عليه‏السلام با تشبيه فتنه‏ جويان صفّين به شتران كينه‏ توز و سركش که به حق وحقیقت تن نمی دهند مى‏فرمايد: آنان چونان شتر سركشى كه دست به زمين كوبد و لگد زند و با دندان گازگيرد و از دوشيدن شير امتناع ورزد، با شما چنين كنند و از شما كسىباقى نگذارند، جز آن كس كه براى آنها سودمند باشد يا آزارى بدانها نرساند. [78]

سه.غارتگری،تجاوزبه سرزمین عراق و…

 معاویه به دنبال دنیاطلبی و حکومت بودو هیچ اعتقادی به ارزش‌های اسلامی واخلاقی نداشت. 

امام درخطبه ۲۷ نهج‌البلاغه درضمن تبیین ارزش وفضیلت جهاد وعواقب ترک آن ، معاویه ولشکریانش را متجاوز،غارت گر،آدمکش و…معرفی می کند. [79] 

چهار.خوی دیکتاتوری واستبدادی

  (آنان) بندگان او را به بردگى و بندگى مى‏كشند. (فَيَتَّخذُوا… عِبادَهُ خَوَلاً)[80]  

فتنه‏گران صفين، مغرور، كينه‏توز و انتقام‏جويند. به كسى سود نمى‏رسانند. براى خدمت به مردم به ميدان نيامده‏اند، بلكه آمده‏اند تا بر مردم حكومت كنند و آنان را برده خود نمايند. رفتار آنان با جامعه، ستمگرانه و زورگويانه است. هر كس در برابر آنان بايستد يا از آنها انتقاد كند، با او برخورد فیزیکی كرده، اورااز سر راه برمى‏دارند.به همين دليل وجود ابوذر غفارى، يار با وفاى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را كه از رفتار آنان انتقاد داشت، تاب نياوردند وآن صحابى بزرگ رابا وضع رقت‏بارى به ربذه تبعيد کردند.[81]

پنج .حكومت كردن براى مدتى طولانى

امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد:

فتنه فرزندان اميّه بر شما طولانى خواهد ماند، چندان كه يارى خواستن شما از ايشان چون يارى خواستن بنده باشد از مولاى خويش يا چون يارى خواستن تسليم شده از پيشواى خود.[82]

اين سخن اشاره است به اينكه هيچ پناهگاهى براى در امان ماندن از ظلم وستم اين فتنه‏گران وجود ندارد و هيچ دادرسى در برابر ستم‏هاى آنان پيدانمى‏شود و مردم ناچارند از ظلم اين ظالمان و ستمگران به خود فتنه‏جويان شكايت برند. در اين صورت نيز تكليف چنين شكايت و شاكيانى روشن است.[83]
اميرمؤمنان عليه‏السلام در سخنى ديگر مى‏فرمايد: فتنه‏هاى بنى اميه با قيافه‏اى زشت و ترسناك و همراه پاره‏هايى از آداب و رسوم جاهليت، پى در پى ظهور مى‏كنند، نه راهنمايى در آن ميان خواهد بود و نه پرچم نجاتى. [84]

  گروه سوم.مارقين(خوارج نهروان)

مارق يعنى تيرى كه از كمان رها شده است. مارقين، كسانى بودند كه از مسير حق خارج شده و رو در روى حكومت حق قرار گرفته بودند. نفاق، تحجّر، عدم بصيرت در شناخت حق از باطل و خرافه گرايى، شاخصه اين گروه فتنه‏گر بود.

مارقين به دليل اين كه از ولايت كناره‏گيرى كرده بودند، قدرت تشخيص حق از باطل را نداشتند. آنان معاويه و على عليه‏السلام را يكسان مى‏ديدند و خواهان بر كنارى هر دو از حكومت بودند. آنان معاويه را فردى فاسق، مكار و نالايق مى‏دانستند واميرمؤمنان عليه‏السلام را به دليل رضايت دادن به حكميت، مرتدوازدین بیرون رفته مى‏پنداشتند و بر آن بودند كه تا امام على عليه‏السلام توبه نكند نبايد از او اطاعت كرد. مارقين با وجود روشنگرى‏هاى امام عليه‏السلام، برخواسته‏ها و عقايد متحجرانه خود پاى مى‏فشردند و سرانجام فتنه نهروان را پديد آوردند. آنان در حقيقت سپر بلاى قاسطين(معاویه) يعنى دشمنان اصلى حكومت اميرمؤمنان عليه‏السلام شدند، زيرا اگر پيدايش اين گروه فتنه‏انگيز نبود، كار قاسطين پايان مى‏يافت و جهان اسلام از لوث وجود آنان پاك شده بود.ولى مارقين با حماقت، آب به آسياب دشمن اسلام ريختند و خود سپر بلا و موجب تداوم حيات قاسطين گشتند.   

فتنه مارقين چنان بزرگ بود كه جز اميرمؤمنان عليه‏السلام كسى جرأت نداشت چشم اين فتنه را كور كند،[85] زيرا آنان اهل نماز، قرآن و عبادت شبانه بودند.

ويژگى‏هاى مارقين

گروه مارقين (خوارج نهروان)، آن‏گونه كه در سخنان اميرمؤمنان عليه‏السلام آمده است از ويژگى‏هايى برخوردار بودند.مانند:

يك ـ دنياپرستى

دنيا(ودنياپرستى) شما(خوارج) را در اين پرتگاه (بدبختى) پرتاب كرده است.(قَد طَوَّحَت بِكُم الدارُ)[86]؛

طَوّحت از ماده طوح به معناى سقوط و هلاكت است و هنگامى كه در باب تفعيل قرار مى‏گيرد، معناى پرتاب كردن در پرتگاه را مى‏دهد، به گونه‏اى كه درمعرض هلاكت واقع شود.

واژه دار نيز در اينجا به دار دنيا يا به تعبير ديگر دنياپرستى اشاره دارد.[87]
دو ـ انديشه‏هاى نادرست ومتحجرانه  

  تفكرات وافكار نادرست، شما را گرفتار اين دام خطرناك كرده است.(وَاحْتَبَلَكُم المِقدار)[88]  

«احتبل» از ماده «حبل» به معناى «دام» است و منظور از «مقدار» به گفته بعضى شارحان نهج البلاغه، همان تفكرات نادرست و تحليل‏هاى بيهوده ازحوادث مختلف است.[89]

سه ـ سفاهت وبلاهت وبى‏‏خردى

مهم‏ترين ويژگى خوارج، بى‏بصيرتى، كم‏خردى، سفاهت، حماقت و لجاجت بود. امام علی ع فرمود:شما گروهى سبك سر و كوتاه فكر و نادان هستيد.(وَ اَنتُم مَعاشِرُ اَخِفّاءُ الهامِ سُفَهاءُ الاَحْلامِ)[90]  

«هام» جمع «هامة» به معناى سر انسان و «اخفّاء» جمع خفيف به معناى سبك است و تعبير «اخفّاء الهام» به معناى افراد سبك سر و نادان و غافل است.
در اين فراز از كلام امام عليه‏السلام، به دو خصلت سبك سرى و سفاهت اشاره شده است.
جمله نخست (اخفاء الهام) به سبك‏سرى آنها اشاره دارد كه با كمترين چيزى،تغيير فكر و تغيير مسير مى‏دادند. روزى طرفدار شديد حكميت بودند و روزديگر، دشمن سر سخت آن. جمله دوم (سُفهاء الأحلام) اشاره به كم خردى خوارج دارد، توطئه‏هاى دشمن را كه يكى پس از ديگرى صورت مى‏گرفت، نمى‏ديدند و درك نمى‏كردند و همين موضوع سبب شده بود كه بارها فريب معاويه و اطرافيان او را بخورند و سپس در مسيرى گام بگذارند كه موجب بدبختى آنها و جهان اسلام شود.[91]

مارقين، گروهى بودند بى‏بصيرت، تهى‏مغز، سفيه و برخوردار از تفكرقشرى آميخته با نادانى، لجاجت و تعصب كور. آنان از اسلام جز ظواهرى ناچيزنمى‏دانستند و به اعمال ظاهرى خود مغرور بودند، از تحليل حوادث اجتماعى ناتوان و به انديشه‏هاى كج خود سخت دل بسته بودند. خوارج هر كس غير از خود را تكفير مى‏كردند و در لجاجت و خيره ‏سرى حدّى نمى‏شناختند. آنان افرادى متعبد و مقيّد به واجبات و مستحبات، ولى بى‏مغز بودند كه از اسلام تنها به پوستى اكتفا كرده، مغز آن را رها كرده بودند. زندگى‏شان نيز پر از تضاد و افراط وتفريط بود.

  آنان عبداللّه‏ بن خباب، آن صحابى بزرگ رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را به جرم طرفدارى از اميرمؤمنان عليه‏السلام در كنار رود نهروان چون گوسفند سر بريدند وشكم همسر باردار او را پاره كرده، مادر و فرزندش را به شهادت رساندند،درهمان وقت خرمايى از درخت نخل بر زمين افتاد. مردى آن را برداشت و بر دهان گذاشت، دوستانش بر سر او فرياد زدند كه چرا به حق ديگران تجاوز كردى و مال غصبى خوردى؟ و او خرما را از دهان بيرون افكند!

هنگامى كه،اميرمؤمنان عليه‏السلام از آنان خواست قاتل عبداللّه‏ و همسرش را معرفى كنند، همگى فرياد برآوردند: «همه ما قاتل او هستيم».[92]

خوارج سفیه واحمق ، نتيجه كارهاى سفيهانه خود را به امام عليه‏السلام نسبت مى‏دادند.با حيله معاويه به حكميت تن دادند، ولى پس از شكست درحكميت، امام عليه‏السلام را مقصر دانستند.

اميرمؤمنان عليه‏السلام به آن كوردلان فرمود:آنگاه كه شاميان در گرما گرم جنگ و در لحظه‏هاى پيروزى ما، با نيرنگ وفريب، قرآن‏ها را بر سر نيزه بلند كردند، مگر شماها نگفتيد: «شاميان،برادران ما و هم آيين ما هستند، از ما مى‏خواهند از خطاى آنان بگذريم وراضى به حاكميت كتاب خدا شده‏اند، نظر ما اين است كه حرفشان را قبول كنيم و از آنان دست برداريم»؟اما من به شما گفتم: «اين توطئه، ظاهرش ايمان و باطن آن دشمنى وكينه‏توزى است، آغاز آن رحمت و پايان آن پشيمانى است، پس درهمين حال به مبارزه ادامه دهيد و از راهى كه در پيش گرفته‏ايد منحرف نشويد.»… اما دريغ! شماها را ديدم كه به خواسته‏هاى شاميان گردن نهاديد و حكميت را پذيرفتيد.[93]

امام عليه‏السلام با اصل حكميت مخالف بود و دستور به ادامه جنگ با فتنه‏گران
صفين داده بود، ولى اين سبك‏سران سفيه، آن حضرت را تهديد به مرگ كردند و امام به ناچار فرمان به توقف جنگ داد و تسليم حكميت شد. همچنين امام على عليه‏السلام درباره شخص حَكَم نيز نظر ديگرى داشت، اما خوارج بى‏بصيرت ولجوج كه خود ابوموسى اشعرى را انتخاب كرده بودند، پس از به بار آمدن آن رسوايى، رو در روى امام قرار گرفته، آن حضرت را مقصر دانستند.[94]

 امير مؤمنان عليه‏السلام درادامه معرفی این سفیهان مى‏فرمايد: از من بپرسيد… تا شما را آگاه سازم از آن كه مردم را بدان مى‏خواند و آنكه رهبريشان مى‏كند و آن كه آنان را مى‏راند.(فَاسألونى… اَنباتُكم بِنا عِقِها وَ قائِدِها وَ سائِقها).[95] «ناعق» از ماده «نعق» (بر وزن ضرب) به معناى فرياد زدن بر حيوانات به منظور حركت دادن آنها است. به كار بردن اين تعبير در مورد انسان‏ها، در جايى است كه افرادى ناآگاه، با تحريك افراد فاسد و مفسد به حركت درمى‏آيند.[96] این تعبیرقرآنی درتشبیه کفاربه حیوانات است که ازمفهوم سخن فقط آوای آن رامی فهمند وازدرک معنی عاجزند.این صفت کافران است.قرآن درمورد آنان می فرماید: وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً(بقره:۱۷۱) آرى آنها به گوسفندان و حيواناتى مى‏مانند كه از فريادهاى چوپان خيرخواه و دلسوز چيزى جز سر و صدايى كه فقط تحريك آنى در آنها دارد نمى‏فهمند.[97]

 حاميان فتنه از هر دو گروه عوام و خواص هستند كه در پشت فتنه‏جويان ايستاده، از آنان حمايت مى‏كنند.هواداران عوام برخلاف هواداران خواص، فريب‏خوردگانى هستند كه با تطميع يا تهديد يا ايجاد شبهه رهبران فتنه، به ميدان كشيده شده‏اند و نوعا ازاهداف و مقاصد شوم فتنه‏جويان آگاهى ندارند. آنان بر اثر تبليغات دروغين،غوغاسالارى، شعارهاى احساس برانگيز و شبهه‏پراكنى‏هاى ناجوانمردانه به بيراهه كشيده شده‏اند و سرانجام نيز مطرود رهبران فتنه قرار مى‏گيرند.

اميرمؤمنان عليه‏السلام به این فريب خوردگان چنین اشاره مى‏ کند: نشانه‏هاى فريب‏خوردگى را در شما مى‏نگريستم.(وَاَتوسَّمُكُم بِحِليَة المُغَترّين)[98]   

 درکلامی دیگرمى‏فرمايد: در فتنه‏ها كسانى هستند كه خونشان به رايگان ريخته شده است و افراد ترسويى هستند كه طالب امانند. با سوگندها آنان را فريب مى‏دهند و با تظاهر به ايمان آنان را گمراه مى‏كنند. [99]

درسخنی دیگر، به سفاهت و كم‏عقلى این فریب خوردگان اشارکرده مى‏فرمايد:

عقل‏هاى شما سست و افكار شما سفيهانه است. پس شما نشانه‏اى براى تيرانداز و لقمه‏اى براى خورنده و صيدى براى صياد مى‏باشيد.[100]

افشای ماهیت مشترک گروه های فتنه گر

گروه ناکثین وقاسطین ومارقین دارای ویژگی های مشترکی بودند. ازراهکارهای مهم امیرمومنان ع درمقابله باجنگ شناختی وترکیبی این سه گروه،افشا ی هويت، و چهره واقعى وعملکردآنان بود.به اختصاربه آنها پرداخته می شود:

۱/۸.بازگشت به گذشته و احياى فرهنگ جاهلى

امام على عليه‏السلام بنيان و ريشه فتنه‏هاى ناكثين، قاسطين و مارقين را گروهى
مى‏داند كه پس از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به گذشته جاهلى خود بازگشتند. و با پيوستن به دوستان منحرف خود، بنيان نظام اسلام نابی را که پیامبرخداص بنا نهاده بود در۲۵سال خلافت خودتغيير دادند.وكانون خطا و گناه و پناهگاه هرفتنه‏گر شدند، به روش فرعونيان غوطه‏ور در درياى حيرت، و افتاده در مستى و جهالت‏ بودند،  ناكثين و قاسطين يك شبه پديد نيامدند، بلكه ريشه در انديشه‏هاى جاهلانه گذشتگان خود داشتند.وقتی پیامبرخداص رحلت کرد،به گذشته خودبازگشتند.[101]

  از مقاصد این فتنه‏گران احياى فرهنگ جاهلى بود؛ فرهنگى كه با ظلم، فساد، بى‏عدالتى، قانون گريزى،استبداد، تبعيض و بى‏بند و بارى عجين شده وبا عدالت وارزشهای الهی واحياى سنّت‏هاى نبوى و بسط خوبى‏ها مخالف بودند. 

اميرمؤمنان عليه‏السلام فرمود:

همانا ناكثين (اصحاب جمل) به جهت نارضايتى از حكومت من به
يكديگر پيوستند… [اينان] مى‏خواهند كار را به گذشته (جاهليت)
بازگردانند وفرهنگ جاهليت رااحیا کنند. [102]

 ۲/۸ . هوى‏پرستى

پیروی ازهوا وخواسته ها و«سوار شدن بر مركب هواى نفس و خودپرستى»   ازویژگی این فتنه جویان بود.

اميرمؤمنان عليه‏السلام، فرمود: همانا آغاز پديد آمدن فتنه‏ها، هواپرستى است… و [آنگاه] گروهى بر گروه ديگر سلطه و ولايت يابند، كه برخلاف دين خداست. [103]

۳/۸.بدعت‏گذارى

خصلت ديگراین فتنه گران، بدعت گذارى است.آنان بدعت های فراوانی را دردین خدا واردکردند.

امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد: همانا آغاز پديد آمدن فتنه‏ها… بدعت‏گذارى در احكام آسمانى است،بدعت‏هايى كه قرآن با آن مخالف است.[104]

۴/۸.دنياپرستى و اشرافی گری وغارت بیت المال

ازدیگرخصلت دشمنان امیرمومنان ع این که بر ستون خيمه دنيا تكيه زده، تشنه قدرت بودندوبه زندگی اشرافی باغارت بیت المال خوکرده بودند.لذا عدالت خواهی امام علی ع درحکومتش را برنمی تافتند.

امیرمومنان ع بنای حکومتش رابراجرای عدالت گذاشته بود.وبه افشای ماهیت کسانی پرداخت که بابردن سهم بیشتری ازبیت المال ودرحقیقت غارت بیت المال زندگی اشرافی برای خودساخته بودند.

 اميرمؤمنان عليه‏السلام در نخستين گام، تمام امتيازها و بخشش‏هاى بى‏حساب و كتابِ خلفاى پيشين رااز بيت المال لغو نمود و تصميم گرفت اموال غارت شده و ثروت‏هاى نامشروعى را كه عثمان بن عفّان به اطرافيانش بخشيده بود، به بيت‏المال بازگرداند.[105] مى‏فرمايد: به خدا سوگند بيت‏المال تاراج شده را هر كجا بيابم به صاحبان اصلى آن بازمى‏گردانم، گر چه با آن ازدواج كرده يا كنيزانى خريده باشند.[106]

 عمروبن عاص نامه‏اى به معاويه نوشت وگفت:«هر كارى مى‏توانى بكن، زيرا پسر ابو‏طالب هر چه در اين مدت گردآورده‏اى مى‏ستاند[و ]همان گونه كه پوست عصا را از آن جدا مى‏سازند [اندوخته‏هايت را از تو جدا مى‏كند].»[107]

  وليد بن عقبه به نمايندگى از مرفهين و اشراف براى گفت‏وگو نزد اميرمؤمنان عليه‏السلام رفت تا بيعت مشروط خود و دوستانش را همچون سعد بن ابى وقاص،عبداللّه‏ بن عمر، حسان بن ثابت، كعب بن مالك، قدامة بن مظعون و مغيرة بن شعبه اعلان كند. او گفت: «اى ابوالحسن! تو در حق همه ما ستم كردى… در حالى كه ما (فرزندان عبدمناف) نيز برادران و همانندان تو هستيم. ما با اين شرط با توبيعت مى‏كنيم كه اموالى را كه در دوران عثمان به چنگ آورده‏ايم از ما نگيرى وقاتلان عثمان را بكشى! ولى چنانچه منافع ما به خطر افتد و از روش تو احساس امنيت نكنيم، تو را ترك كرده، به سوى شام خواهيم رفت.»

امام عليه‏السلام پاسخ داد:در مورد چشم پوشى از اموالتان، من نمى‏توانم از حق پايمال شده خداچشم بپوشم، چه در چنگ شما باشد و چه در دست ديگران.[108]

گرايش طلحه و زبيرومعاویه از زندگى عادى به زندگى اشرافى، از علل مهمى بود كه آنان را اندك اندك از ارزش‏ها دور كرده و در پنجه خواسته‏هاى دنيايى گرفتار آورده بود.

مورخان نوشته‏اند: عثمان بن عفّان، خليفه سوّم، از بيت المال نه ميليون و هشتصد هزاردرهم به زبير و دو ميليون و دويست هزار درهم به طلحه بخشيده بود.[109]

زبير پانزده خانه داشت؛ يازده خانه در مدينه، دو خانه در بصره و دو خانه در
كوفه و مصر.[110]او همچنين چهار زن داشت كه سهم الارث هر يك پس از كنار نهادن ثلث اموال، يك ميليون و دويست هزار دينار شد.[111]

طلحه سى بار شتر طلا از خود باقى گذاشت و پس از مرگش دوميليون و
دويست هزار درهم در خزانه‏اش موجودى داشت. ارزش ديگر اموال باقيمانده
او نيز به سى ميليون درهم مى‏رسيد.[112]

روى آوردن به زندگى اشرافى،ناخشنودى از عدالت در تقسيم بيت‏المال به طور عادلانه ميان مسلمانان وقایل شدن امتیازومطالبه بیشترازحکومت، آنان را به دام شيطان انداخت.

ابن ابى الحديد مى‏نويسد: امام على عليه‏السلام بيت المال را ميان مسلمانان تقسيم كرد و به هر كس سه دينار بخشيد و بر خلاف دوران خلافت عمر و عثمان، همه مسلمانان را برابر ديد، ولى طلحه و زبير به نشانه اعتراض سهم خود را نگرفتند.
اميرمؤمنان عليه‏السلام به آنان فرمود: «شما خود خلافت را به من سپرديد. چه خلافى ديديد كه لب به اعتراض گشوديد؟» گفتند: «خوب مى‏دانى كه ما نسبت به ديگرمسلمانان داراى سابقه و فضيلت هستيم و با تو بيعت كرده‏ايم كه اين سابقه وامتياز ما را در نظر داشته باشى. پس چرا برخلاف روش خليفه دوم در تقسيم بيت المال همه را يكسان ديدى؟ حال آن كه اين اموال با شمشيرها و جانبازى‏هاى ما به دست آمده است!»

امام عليه‏السلام فرمود: «تقسيم بيت المال به عدالت و مساوات، روش اختصاصى من نيست. من و شما روش رسول خدا ص را ديده‏ايم. او بيت المال را به طور مساوى تقسيم مى‏كرد و كوچك‏ترين امتيازى براى كسى قائل نبود. اما سابقه شما؛ اين تنها شما نيستيد كه در راه اسلام شمشير زده‏ايد، ديگرانى هم بودند كه با جان و مال، اسلام را يارى كردند و اين سبب نشد كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى آنان سهم بيشترى قائل شود. پاداش آن عمل نيك، نزد خدا محفوظ است و در روز جزا  هر كس به پاداش عمل نيكش خواهد رسيد.»[113]

به نظر آنان بايد اين حكومت که درپی احیای سنت نبوی وارزشهای الهی است تغيير‏كند و حكومتى كه امتياز طبقاتى را به رسميت مى‏شناسد جايگزين آن ‏شود؛ حكومتى كه منافع اشخاص و احزاب را بر مصالح مردم ترجيح داده، با بى‏بند و بارى و فساد كنار آيد.

۵/۸.ریاست طلبی

خصلت دیگر سران فتنه (طلحه و زبيرو…)، حبّ رياست بود. آن دو از ديرباز
آرزوى خلافت و حكومت بر مسلمانان را در سر داشتند،وبعدازمرگ عثمان انتظارداشتندبه این آرزوبرسند.     

طلحه و زبير به حضور امام على عليه‏السلام رسيدند و گفتند: «ما پس از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از هرگونه پست و مقامى محروم بوده‏ايم. حال كه حكومت به دست تو رسيده است، انتظار داريم ما را در امر خلافت شريك كرده، مسئوليتى به ما بدهى.»

اميرمؤمنان عليه‏السلام فرمود: «چه مقامى از اين بالاتر كه شما نيرو و توان من باشيد ودر سختى‏ها ياريم دهيد؟ استحكام حكومت من در اين است. آيا مقامى بالاتر ازاين براى مسلمان ممكن است؟»[114]

برخى از مورخين نوشته‏اند: على عليه‏السلام ولايت يمن را به طلحه و ولايت يمامه وبحرين را به زبير واگذاشت. آنان گفتند: «يا اميرالمؤمنين! درباره ما صله رحم كردى و حق خويشى به جاى آوردى.» پس از اين سخن، آن حضرت حكم را پس گرفت و فرمود: «من هرگز به جهت خويشاوندى، اختيارات مسلمانان را به كسى واگذار نمى‏كنم.»

آن دو از اين رفتار ناراحت شدند و گفتند: «اى على! تو ديگران را بر ما مقدم
مى‏دارى و ما را زبون و خوار مى‏كنى.»

امام عليه‏السلام فرمود: «شما به مقام و رياست بيش از حدّ علاقه داريد. در نظر من افراد حريص و رياست‏طلب، هرگز شايستگى رياست بر مسلمانان را ندارند.»[115]

طلحه وزبیرچنان شیفته ریاست بودند که دوست داشتندهرکدام دیگری را ازسرراه خودبردارد. امیرمومنان به این حقیقت اشاره دارد. [116]

همچنين در سخنى ديگر مى‏فرمايد: مريحة براى دنياى پست بر يكديگر سبقت مى‏گيرند و چون سگان مردار خوار برطعمه گنديده با يكديگر به نزاع برمى‏خيزند.(يَتَنافَسُونَ فى دُنيا دَنيّة وَ يَتكالَبونَ عَلى جيفَةٍ.)[117]

امير مؤمنان عليه‏السلام بااستشهاد به آیه ۸۳سوره قصص درافشای دنیاطلبی وحب ریاست فتنه گران فرمود:دنيا در چشم آنان زيبا نمود وزيور آن چشم‏هايشان را خيره كرد.[118]

«حليت الدنيا فى اعينهم، و راقهم زبرجُها» تعبير پر معنايى است.حليه به معناى زينت آمده است. «زبرج» نيز به معناى زيور است.[119] يعنى دنياچنان در چشم دشمنان جلوه مى‏كند كه حاضرند تمام ارزش‏ها را زير پا بگذارند و اقدام به براندازى حكومتى کنند كه عدالت اجتماعى و احياى حقوق محرومان ومستضعفان و احياى سنت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پيشه  خود کرده است.   
اميرمؤمنان عليه‏السلام درافشای این خواسته های فتنه‏گران فرمود: لكن از اين اندوهناكم كه بى‏خردان و تبهكاران اين امّت، حكومت را به
دست آورند، آنگاه مال خدا را دست به دست بگردانند و بندگان او را به
بردگى كشند، با نيكوكاران در جنگ و با فاسقان همراه باشند. [120]

از اين كلام نورانى، دو نكته بسيار مهم برمى‏آيد كه يكى به ماهيت فتنه‏گران
و ديگرى به عملكرد آنان اشاره دارد.

ماهيت زبیر وطلحه را بى‏خردى و تبهكارى ودنیاطلبی وحب ریاست تشكيل مى‏دهد. آنان به فکرمصالح جامعه و سعادت انسان‏ها نیستند بلكه در پى فسادند.اموال بيت‏المال را به تاراج برده، همچون اموال شخصى، ميان خودتقسيم ‏كنند و با آن به عياشى و خوشگذرانى ‏بپردازند. خزانه حكومت را در دست گرفته، به هر كس كه بخواهند ببخشند و از هر كس كه بخواهند،بازدارند.داراى خوى استبدادى هستند و نه تنها خود را در برابر مردم پاسخگو نمى‏بينند، بلكه مردم را برده و بنده خود مى‏دانند.

۶/۸.حسادت و كينه‏ هاى ديرينه

  كينه‏ها و حسادت‏ها ازدیگرویژگی دشمنان امیرمومنان ع بود.بنى اميه از همان آغاز رسالت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، نسبت به خاندان هاشم، به ويژه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اميرمؤمنان عليه‏السلام كينه و حسادت مى‏ورزيدند. به راه انداختن جنگ‏هاى پياپى عليه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به دست ابوسفيان،از همين كينه و حسادت ناشى مى‏شد. معاويه، فرزند ابوسفيان نيز ازبزرگى نام رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رنج مى‏برد و آن را برنمى‏تافت. نه چشم ديدن حكومت علوى را داشت و نه كينه كشته شدن خويشاوندان مشرك خود در جنگ بدر به دست على عليه‏السلام را ازیادمی برد.
اميرمؤمنان عليه‏السلام به اين كينه جاهلى چنين اشاره مى‏كند:

اين (لشكر كشى شام در جنگ صفين) عقده‏هاى جنگ بدر، كينه‏هاى
احد و دشمنى‏هاى عصر جاهليت است.[121]

همچنين درباره فتنه‏انگيزان جمل فرمود: همانا ناكثين (اصحاب جمل) گروهى سركش و ستمگرند و در دلهايشان خشم و كينه، زهر عقرب و شبهاتى چون شب ظلمانى وجود دارد.[122]

در كلامى ديگر فرمود:همانا (ناكثين) از روى حسادت به كسى كه خداوند حكومت را به اوبخشيده است، به طلب دنيا برخواسته‏اند.[123]

  اين كينه‏ورزى‏ها و حسادت‏ها ، خود ريشه در«عصبيت جاهلى» داشت.

۷/۸. تظاهر به ايمان

فتنه‏گران براى پيشبرد اهداف شيطانى خويش، مردم را با سوگندهاى دروغ وتظاهر به ايمان مى‏فريبند و به دنبال خود مى‏كشانند.

امام على عليه‏السلام درباره آنان مى‏فرمايد: با سوگندهاى دروغ مردم را فريب مى‏دهند و با تظاهر به ايمان آنها راگمراه مى‏كنند.[124]

۸/۸.حزب شيطان

فتنه گران،جزوحزب شیطان بودند ودرزیرپرچم شیطان سینه می زدند.

 اميرمؤمنان عليه‏السلام دروصف اصحاب جمل فرمود:

در اين هنگام شيطان بر دوستان خود چيره مى‏شود..[125]

آگاه باشيد كه شيطان حزب خود را جمع كرده و سواره و پياده‏هاى لشكرخود را فرا خوانده است. [126]

همچنین فرمود:منحرفان وفتنه جویان، شيطان را معيار و ملاك كار خود گرفتند. شيطان نيز آنها را دام خود قرار داد و در دل‏هاى آنان تخم گذاشت و جوجه‏هاى خود را دردامانشان پرورش داد. با چشم‏هاى آنان مى‏نگريست و با زبان‏هاى آنان سخن مى‏گفت. پس با يارى آنها بر مركب گمراهى سوارشد و كردارهاى زشت را درنظرشان زيبا جلوه داد؛ مانند رفتار كسى كه نشان مى‏داد درحكومت شيطان شريك است و با زبان شيطان، سخن باطل مى‏گويد. [127]

  نتیجه گیری

جنگ شناختی، مفهومی نوظهور در ظاهر، اما در جوهره، پدیده‌ای ریشه‌دار در تاریخ بشریت است. برخلاف جنگ نظامی که به تقابل فیزیکی و تخریب‌های آشکار محدود می‌شود، جنگ شناختی میدان نبردی است که در ذهن، باور، احساس و برداشت مردم جریان دارد؛ نبردی که هدف آن نه تسخیر خاک بلکه تسخیر ادراکات و مهندسی افکار عمومی است. در این جنگ، ابزارهایی مانند: اطلاعات غلط، تحریف حقایق، شایعه‌پراکنی، روایت‌سازی دروغین و تفرقه‌افکنی جای سلاح و توپ و تانک وموشک وپهباد را می‌گیرند.

علامه سیدمرتضی عسکری،استادمان درتاریخ اسلامی می فرمود:برای پیاده کردن جمهوری اسلامی نیازمندسیره هستیم.

با نگاهی عمیق به تاریخ صدر اسلام، درمی یابیم که امام علی (ع) در دوران خلافت خود، نه‌تنها با دشمنانی روبه‌رو بود که با شمشیر به میدان می‌آمدند، بلکه با شبکه‌ای پیچیده از تزویر، شایعه، رسانه‌های زمانه، و چهره‌هایی متنفذ که از وجاهت دینی یا قبیله‌ای برخوردار بودند، مواجه شد؛ ساختاری که دقیقاً در قالب یک جنگ شناختی سازمان‌یافته و گسترده، به تضعیف مشروعیت حاکمیت علوی می‌پرداخت.

جنگ جمل (ناکثین)، صفین (قاسطین) و نهروان (مارقین)، اگرچه به ظاهر، تقابل‌هایی نظامی بودند، اما در لایه‌های زیرین خود، شدیدترین اشکال نبرد ذهنی و روانی را در بر داشتند. دشمنان از پدیده‌هایی چون «تحریف تاریخ»، «شعارهای فریبنده دینی»، «استفاده از شخصیت‌های خوش‌نام سابق»، و «فراخوان احساسی مردم» بهره می‌بردند تا بتوانند فضای اجتماعی را علیه امیرمومنان ع متشنج سازند. به‌ویژه معاویه، به‌عنوان سردمدار جنگ شناختی، با بهره‌گیری از دستگاه تبلیغاتی خود، شبکه‌ای پیچیده از افسران روانی مانند عمرو عاص، مغیرة بن شعبه و شاعران رسمی شام را به‌کار گرفت تا تصویر نادرستی از خلافت امام علی (ع) در اذهان عمومی ترسیم کند.

امیرمومنان علی (ع) به‌جای آن‌که از ابزار زور برای اقناع مردم بهره گیرد، به ابزار «جهاد تبیین» روی آورد؛ مفهومی که امروز، بیش از هر زمان دیگر، به آن نیاز داریم.

خطبه‌های نهج‌البلاغه، نمونه‌های روشنی از «جهاد تبیین» است. امام نه تنها وقایع را شرح می‌دهد، بلکه آن‌ها را تحلیل می‌کند، علت‌یابی می‌کند، و ساختار ذهنی دشمنان را برای مردم می‌شکافد. این رویکرد نه فقط نوعی روشنگری، بلکه شکل بالای آموزش عمومی و واکسیناسیون شناختی است. به بیان امروزی، امام علی (ع) در نهج‌البلاغه، «جنگ روایت‌ها» را مدیریت می‌کند.

در دنیای امروز، بسیاری از الگوهای جنگ شناختی مورد استفاده دشمنان جمهوری اسلامی ایران، شباهت‌های شگفت‌انگیزی با رفتار قاسطین، ناکثین و مارقین دارند. مثلاً آن‌گاه که شبکه‌های فارسی‌زبان مانند بی‌بی‌سی، اینترنشنال یا صدای آمریکا، با استفاده از چهره‌های سابقاً انقلابی یا کارشناسانِ به‌ظاهر دلسوز، روایت‌هایی از فروپاشی اجتماعی، بحران مشروعیت و بی‌کفایتی نظام منتشر می‌کنند، دقیقاً از همان الگوی طلحه و زبیر و عایشه استفاده می‌شود؛ چهره‌هایی که پیشینه‌ای خوش‌نام داشتند، اما در مسیر قدرت‌طلبی، به آتش‌افروزان جنگ جمل بدل شدند.

همچنین، استفاده از شعارهای ارزشی مانند: عدالت، آزادی، حقوق بشر و… در قالب فریب‌کارانه، همانند «لاحکم إلا لله» خوارج، امروز نیز به چشم می‌خورد. بسیاری از عناصر وابسته به دشمنان ملت ایران، در حالی شعارهای دینی یا ملی سر می‌دهند که در عمل به بی‌ثباتی، ناامیدی و شکاف اجتماعی دامن می‌زنند.سیره امام علی (ع) در مواجهه با این وضعیت،نشان می دهد که تنها به افشاگری بسنده نکرد، بلکه با اقدام ساختاری مانند ایجاد ساختار نظارتی و اطلاعاتی وعملیاتی (مانند شرطة‌الخمیس) زمینه‌های مقابله عملی و مداوم را فراهم کرد.

از سوی دیگر، امام علی (ع) در برابر تفرقه‌افکنی قومی، قبیله‌ای و حتی دینی، به وحدت اسلامی و انسجام اجتماعی تأکید داشت. خطبه‌های متعدد ایشان حاکی از تلاش برای مهار شکاف‌های شناختی و اجتماعی است. در شرایطی که دشمن سعی می‌کرد اقوام را علیه یکدیگر تحریک کند، امام تلاش می‌کرد مردم را به فهم مشترک و وحدت سیاسی فراخواند. این نکته امروز نیز از اهمیتی اساسی برخوردار است؛ زیرا بسیاری از دشمنان ایران با بهره‌گیری از رسانه، در حال دامن‌زدن به شکاف‌های قومیتی، مذهبی، جنسیتی و طبقاتی هستند. سیره امیرمومنان علی (ع) در مدیریت تنوع اجتماعی، می‌تواند الگوی راهبردی برای سیاست‌گذاران امروز باشد.

امام امیرالمومنین ع همچنین بر امیدسازی و حفظ روحیه مردم تأکید داشت؛ چرا که ناامیدی، یکی از اصلی‌ترین ابزارهای جنگ شناختی است. در طول تاریخ، همه جنگ‌های نرم و روانی، از سلب امید آغاز شده‌اند. دشمنان تلاش می‌کنند مردم را به این باور برسانند که «هیچ راه‌حلی نیست»، «همه چیز فاسد است»، «هیچکس قابل اعتماد نیست»، و «آینده تاریک است». این شیوه، دقیقاً همان راهبرد منافقان در جنگ احد واحزاب بود که قرآن نیز به آن اشاره دارد. در مقابل، امام علی (ع) با تأکید بر عاقبت نیک صالحان و یادآوری سنت‌های الهی در پیروزی حق، تلاش می‌کرد تا روحیه مردم را حفظ کند وبه آنان امید بدهد. همین راهبرد امروز نیز می‌تواند در صیانت ازنظام اسلامی بکارگرفته شود. مقام معظم رهبری امام خامنه ای براین سیره وامیدبخشی به جامعه تاکید می ورزد.

نکته قابل تأمل دیگرسیره علوی، نگاه امیرمومنان علی (ع) به مسئله «نفوذ» است.امام با درک خطر نفوذ اطلاعاتی، فرهنگی و روانی دشمن، ساختار امنیتی خاصی طراحی کرد. جاسوسان معاویه که گاه تا سطح مدیران حکومتی امام نیز نفوذ کرده بودند، با سیستم بازرسی علوی شناسایی و مهار می‌شدند. این ساختار، امروز می‌تواند به الگویی برای طراحی «پدافند غیرعامل شناختی» در جمهوری اسلامی تبدیل شود. یعنی نظامی که پیش از نفوذ، با رصد دقیق، تحلیل شبکه‌ها، و سنجش افکار عمومی، به پیشگیری از تهدیدهای نرم ونفوذ دشمنان می‌پردازد.مسُله نفوذ آنچنان دارای اهمیت است که امام خامنه ای بارها برآن تاکید ورزیده وهشدارهای لازم رابه کارگزاران وامت انقلابی داده اند.

بازخوانی سیره حکمرانی امام علی (ع)،صرف تاریخ نگاری نیست بلکه بازخوانی آینده‌ای است که باید برای آن برنامه داشت؛ آینده‌ای که با تکیه بر جهاد تبیین، واکسیناسیون رسانه‌ای، تقویت انسجام اجتماعی، افشای شبکه‌های نفوذ و آموزش عمومی، می‌تواند از دل تهدید، فرصت بسازد و از دل بحران، هویت. سیره امیرمومنان ع ما را دعوت می‌کند به شناخت عمیق‌تر تهدیدات شناختی، و همچنین تقویت عزم ملی در برابر آن. اگر امیرمومنان علی (ع) با خطبه و عقلانیت، با حکمت و تدبیر، و با مقاومت و صبر، توانست در برابر سخت‌ترین موج‌های جنگ شناختی وجنگ ترکیبی پیروز شود، امروز با تأسی به آن حضرت، ما می‌توانیم از جنگ شناختی وجنگ ترکیبی دشمنان ونظام سلطه به قیادت آمریکا شیطان بزرگ، به آسانی عبورکنیم وبرآن فایق آییم.به شرط آن گوش به فرمان سکان دارانقلاب اسلامی امام خامنه ای (حفظه الله)باشیم. 


[1] . عمید، فرهنگ فارسی ، واژه جنگ.

[2] . ر.ک. جبلی و حسینی، جنگ شناسی: مفاهیم و نظریه ها، ۱۳۸۹ش، ص۲۳۵.

[3] . ر.ک.رودخانی و روحی، «جایگاه جنگ شناختی در میان جنگ‌های نوین»، ۱۴۰۱ش، ص۲۱.

[4] . جمعی از نویسندگان، جنگ نرم و وضعیت کنونی ما، ۱۳۹۵ش، ص۸۸.

[5] . کیهان   ۲۴ بهمن ۱۴۰۳ به گزارش ایسنا.

[6] . نهج البلاغه، خطبه ۹.  

[7] . اَلا وَ اِنَّ مُعاوَيِةَ قادَ لُمَةً مِنَ الغُواةِ، وَ عَمَّسَ عَليهُم الخَبَر، حَتّى جَعَلُوا
نُحورَهُم اَغراضَ المَنيَّةِ
(نهج البلاغه، خطبه ۵۱.)

[8] .ر.ک.قصص،آیه۳۸.

[9] . عسکری، ج ۲، ص ۳۰.

[10] . ر.ك. همان، ص ۹۴ و ۹۵.

[11] . نهج البلاغه، خطبه ۳.

[12] . سیرة الامام علی(ع)،جرجرداق،  ج ۲، ص ۴۵  

[13] . ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۱۵۶.

[14] . ايّها النّاسُ لاتَستَوحِشُوا فى طَريقِ الهُدى لِقِلَّةِ اَهلِهِ، فَاِنَّ النّاسَ قَدِ اجتَمَعوا
عَلى مائِدةٍ شِبَعُها قَصيرٌ، وَ جُوعُها طَويلٌ (نهج البلاغه، خطبه ۲۰۱، ص ۴۲۲).

[15] . ر.ک.ابن ابی الحدید شرح نهج البلاغه ،ج ۲، ص ۴۵۶.  

[16] . نهج البلاغه، خطبه ۱۵۱، بند ۱۴، ص ۲۷۸.

[17] . حكمرانى جز بر خدا بر ديگرى روا نيست.

[18] . كَلِمَةُ حَقٍّ يُرادُ بِها باطِلً! نَعَم اِنَّهُ لاحُكمَ اِلاّ للّه‏، وَلكِنَّ هولاءِ يَقُولُونَ: لا اِمرَةَ اِلاّ للّه‏، وَ اِنَّهُ لابُدَّ لِلنّاسِ مِن اَميرٍ بَرٍّ اَوْ فاجِر(نهج البلاغه، خطبه ۴۰، ص ۹۲.)

[19] . وَاللّه‏ ما اَرادا العُمرةَ وَلكِنَّهُما ارادا الغَدرة. (تاريخ يعقوبى، ترجمه محمدابراهيم آيتى، ج ۲، ص ۷۸.)

[20] . اُقتلوا نَعثلاً قَتَلَه اللّه‏ فقد كفر، (علامه عسکری،نقش عايشه در تاريخ اسلام، ج ۲، ص ۲۹).

[21] . نصربن مزاحم، وقعه صفين، ص ۱۲۷.

[22] . وَ اِنَّهُم لَيَطلُبونَ حَقّا هُمْ تَرَكُوهُ، وَ دَما هُمْ سَفَكُوهُ (نهج البلاغه، خطبه ۲۲، بند ۲ ،ص۶۶ ).

[23] . و ازواجه اُمّهاتهم. (احزاب: ۶).

[24] . ر.ك. خاتمی،سيره سياسى امام على عليه‏السلام، ص ۲۱۶.

[25] . علامه عسکری،نقش عايشه در تاريخ اسلام، ج ۲، ص ۲۵۴.

[26] . فَخَرجُوا يَجرُّونَ حُرمَةَ رَسولِ اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كَما تُجَرُّ الاَمَةُ عِندَ شِرائِها.(نهج البلاغه، خطبه ۱۷۳، بند ۵، ص ۳۲۶.)

[27] . پژوهشکده سپاه،تاريخ اسلام، كد ۵/۲۱۱، ص ۵۷.

[28] . نهج البلاغه، حكمت ۲۶۲، ص ۶۹۲ .

[29] . انَّ دينَ اللّه‏ لايُعرفُ بِالرِّجال بَل بآيةِ الحقّ وَ اعرِف الحَقَّ تَعرِفُ اَهلَه.(دیلمی،ارشاد القلوب، ج ۲، ص ۲۹۶.)

[30] . خاتمی،سيره سياسى امام على عليه‏السلام، ص ۲۱۱

[31] . نهج البلاغه، پاورقى، ص ۳۳۱.

[32] . وَاللّه‏ مَا اسْتَعجِل مُتَجَرِّا لِلطَّلَبِ بِدَم عُثمانَ اِلاّ خوفا مِن اَن يُطالَبَ بِدَمِهِ لاَنَّهُ
مَظِنَّتُهُ وَ لَم يَكُن فِى القَومِ اَحرصُ عَلَيهِ مِنهُ، فَاَرادَ اَن يُغالِطَ بِما اَجلَب فيهِ
لِيَلتَبِسَ الاَمرُ وَ يَقَع الشَّكُّ.(نهج البلاغه، خطبه ۱۷۴، بند ۲، ص ۳۳۰).

[33] . ر.ک.ثقفی، الغارات، ج۲، ص۴۶۴ـ۴۶۷، ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ج۲،ص۳-۱۸

[34] .همان.

[35] . ثقفی،الغارات ،ج۲،ص۴۱۶،دینوری،امامت و سیاست، ص۱۳۹

[36] . وَاللّه‏ مَا أنْكَرُوا عَلَىَّ مُنْكَرا، وَ لاَجَعَلُوا بَيْنِى و بَيْنَهُمْ نَصِفا وَ إنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ
حَقّا هُمْ تَرَكُوهُ، وَ دَما هُمْ سَفَكُوهُ!(نهج البلاغه، خطبه ۲۲، بند ۲، ص ۶۶ ).

[37] . فَقد البَصر اَهونُ مِن فقدان البصيرة (غررالحكم، ص ۴۱.)

[38] . پيام امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام، مکارم،ج ۶، ص ۶۷ و ۶۸ .

[39] . وَ قَد فُتِحَ بابُ الحَرب بينَكُم وَ بَينَ اَهلِ القِبلةَ وَ لايَحْمِلُ هذا العَلمَ اِلاّ اَهلُ البَصَرِ وَ الصَّبرِ وَ العِلم بِمَواضِع الحَقّ (نهج البلاغه، خطبه ۱۷۳، بند ۵، ص ۳۲۸).

[40] . فَلا تَستَعْمِلوا الرّأىَ فيما لايُدرك قعرهُ البَصر.(اختيار مصباح السالكين، ص ۲۰۹).

[41] . فَلا تَكُونوا اَنصابَ الفِتَن وَ اَعلامَ البِدَع.(نهج اللاغه، خطبه ۱۵۱، بند ۱۴، ص ۲۷۸.)

[42] . مکارم،پيام امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام، ج۶، ص ۵۱۲، به نقل از شرح نهج البلاغه، ابن ابى‏الحديد، ج ۵، ص ۲۵۶.

[43] . دیلمی،ارشاد القلوب، ج ۲، ص ۲۹۶.

[44] .  فَاينَ تذهبون؟ وَ امَّن تؤفَكون … وَ كيفَ تَعمهُونَ وَ بينَكُم عِترةُ نَبِيُّكُم، وَ هُم اَزِمَّةُ
الحَقِّ وَ اَعلامُ الدّينِ، وَ اَلْسِنَةُ الصِّدق.(نهج البلاغه ، خطبه ۸۷، بند ۱۳، ص ۱۴۸.)

[45] . ر.ک.بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۳۱۲ .

[46] . وَ اَلزِمُوا ما عُقِدَ عَليهِ حَبلُ الجَماعَةِ، وَ بُنِيَت عَلَيهِ اَركانُ الطّاعَةِ.(نهج البلاغه، خطبه ۱۵۱، بند ۱۵، ص ۲۷۸.)

[47] . نهج البلاغه، نامه ۵۳ .

[48] . إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً (احزاب:۱۲)

مکارم،تفسير نمونه، ج‏۱۷، ص ۲۲۶.

[49] . الاَملُ رفيقٌ مونسٌ« [ميزان الحكمة، محمدى رى شهرى، حديث ۶۷۴.] 

[50] .ر.ک. دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۲۳.

[51] . فَما وَجَدتُنى يَسَعُن اِلاّ قِتالُهُم اَوِ الجُحُود بِما جاءَ بِهِ مُحمّدٌ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله،(نهج البلاغه، خطبه ۵۴، ص ۱۰۴.

[52] . وَ اِنّى لَراضٍ بِحُجّة اللّه‏ عَلَيهِم وَ عَملِهِ فيهِم فَاِن اَبَوا اَعطَيتُهُم حَدَّ السَّيفِ وَ
كَفى بِهِ شافيا مِنَ الباطِل، وَ ناصِرا لِلْحَقِّ.(نهج البلاغه، خطبه ۲۲، بند ۵، ص ۶۶ .)

[53] . وَ لَعَمرى ما عَلىَّ مِن قِتالِ مَن خالَفَ الحَقَّ، وَ خابَطَ الغَىَّ، مِن اِدهانِ
وَلا اِيهانٍ.(نهج البلاغه خطبه ۲۴، ص ۷۰.)

[54] . مَوايمُ اللّه‏ لأُفرِطَنَّ لَهُمْ حَوضا اَنا مَا تِحُهُ! لايَصدِرُونَ عَنهُ، وَ لايَعودُونَ
اِلَيه.(نهج البلاغه، خطبه ۱۰، ص ۵۴.)

[55] . طبری،تاریخ الطبری،ج ۵، ص ۲۳۴،

[56] . نصر بن مزاحم، وقعة صفین ،ص ۱۲۳.

[57] . ر.ک.ابن عساکرتاریخ دمشق ،ج ۴۲، ص ۱۵۶.

[58]. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج۷،ص ۲۰۱

[59]. فَلَمّا نَهَضتُ بِالاَمرِ نَكَثَتْ طائفِةُ وَ مَرَقَت اُخرى وَ قَسَطَ آخرون.(نهج البلاغه، خطبه ۳، بند ۱۳، ص ۴۶.)

[60]. عبداللّه‏ فرزند زبير، كينه‏اى عميق با بنى‏هاشم و خاندان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به ويژه امام على عليه‏السلام داشت و گاه دشمنى خويش را با ناسزاگويى ابراز مى‏داشت. (نهج‏البلاغه، خطبه ۱۵۱، بند ۱۴، ص ۲۷۸.)

[61]. علامه عسکری،نقش عايشه در تاريخ اسلام، ج ۲، ص ۲۶۳، به نقل از شرح ابن ابى الحديد، ج۴، ص ۳۶۰.

[62]. همان، ص ۱۹۱، به نقل از الاستيعاب، ج ۳، ص ۲۲۰.

[63]. همان، ص ۱۹۱ ـ ۱۹۲، به نقل از جمل، شيخ مفيد، ص ۱۴۷.

[64] .وازواجه امهاتهم.(نساء:۶)

[65]. رك: علامه عسکری، نقش عايشه در تاريخ اسلام ، ج ۲، ص ۲۸.

[66]. ر.ك. همان، ص ۳۰.

[67]. همان، ص ۲۹.

[68]. همان.

[69]. همان، ص ۳۰.

[70]. علامه عسکری،نقش عايشه در تاريخ اسلام، ج ۲، ص ۴۲.

[71]. همان، ص ۴۷،قرآن اینان رامفسد معرفی می کند…الاانهم هم المفسدون(بقره:۱۲)

[72]. ر.ك. نقش عايشه در تاريخ اسلام، ج ۳، ص ۶۴ ـ ۶۵ .

[73]. علاه عسکری،نقش عايشه در تاريخ اسلام، ج ۳، ص ۴۹ ـ ۵۰.

[74]. ر.ك. همان، ص 91.

[75]. ر.ك. نقش عايشه در تاريخ اسلام، ج ۳، ص ۹۴ـ ۹۵.

[76]. نهج البلاغه، خطبه ۱۵۱، بند ۱۳، ص ۲۷۸.

[77]. ابراهيم، آيه ۲۶.

[78].كاَلنّابِ الضَّرُوسِ تَعذِم بِفَيها، وَ تَخبِطُ بِيَدِها، وَ تَزبنُ بِرِجْلها، وَ تَمنَعُ دَرّها،
لا يَزالُون بِكُم حَتى لا يَتركُوا مِنكُم اِلاّ نافِعا لَهُم اَو غَير ضائرٍ بِهِم. (نهج البلاغه ، خطبه ۹۳، ص ۱۷۴.)

[79] . یغاغرُعَلَيْكُمْ وَ لَا تُغِيرُونَ وَ تُغْزَوْنَ وَ لَا تَغْزُونَ وَ يُعْصَى اللَّهُ وَ تَرْضَوْن (نهج‌البلاغه خطبه ۲۷)

[80]. نهج البلاغه، نامه ۶۲، بند ۹، ص ۶۰۰.

[81]. علامه عسکری،نقش عايشه در تاريخ اسلام، ج ۳، ص ۷۸.

[82]. لا يَزالُ بَلاؤهُم عَنكُم حَتى لا يَكُونَ انتِصارُ اَحَدِكُم مِنْهُم اِلاّ كانتِصار العَبدِ مِن رَبِّهِ، وَ الصاحِب مِن مُستَصحِبِه. (نهج البلاغه، خطبه ۹۳، بند ۱۰، ص ۱۷۴.)

[83]. پيام امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام ،مکارم،ج ۴، ص ۲۳۳.

[84]. تَرِد عَليكُم فِتْنَتُهم شَوهاءَ مَحَشّيةً و قطِعا جاهِليّةً لَيسَ فيها منارُ هُدىً وَ لاعَلمٌ يُرى.(نهج‏البلاغه، خطبه ۹۳، بند ۱۱، ص ۱۷۴).

[85]. نهج البلاغه، خطبه ۹۳، بند ۱، ص ۱۷۲.

[86]. همان، خطبه ۳۶، ص ۹۰.

[87]. مکارم،پيام امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام ج ۲، ص ۳۷۴.

[88]. نهج البلاغه، خطبه ۳۶، ص ۹۰.

[89]. پيام امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام ج ۲، ص ۳۷۴.

[90]. نهج البلاغه، خطبه ۳۶، ص ۹۰.

[91]. مکارم،پيام امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام ج 2، ص 375.

[92]. ر.ك. پيام امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام، ج ۲، ص ۳۷۸ ـ ۳۸۰.

[93]. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۲، بند ۴، ص ۲۳۲.

[94]. ر.ك. پيام امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام ج ۲، ص ۳۷۶.

[95]. نهج البلاغه، خطبه ۹۳، بند ۳، ص ۱۷۲.

[96]. پيام امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام، ج ۴، ص ۲۲۲.

[97] . تفسير نمونه، ج‏۱، ص: ۵۷۸.

[98] . نهج البلاغه، خطبه ۴، بند ۲، ص ۴۸.

[99] . بَيْنَ قَتلٍ مَطلُولٍ، وَ خَائِفٍ مُسْتَجِيرٍ، يَخْتلُونَ بِعَقْدِ الأَيْمَانِ وَ بِغُرُورِ الإيمَانِ.(نهج البلاغه، خطبه ۱۵۱، بند ۱۳ و ۱۴، ص ۲۷۸).

[100].خَفَّتْ عُقولكُم وَ سَفِهَتْ حُلومُكُم، فَانتم غَرضٌ لِنابِلٍ وَ اُكلَةٌ لآكلٍ وَ فَرِسَةٌ لِصائِلٍ(همان، خطبه ۱۴، ص ۵۶.)

[101] . حَتَّى إِذَا قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ ص رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الْأَعْقَابِ وَ غَالَتْهُمُ السُّبُلُ…(‏ نهج البلاغة (صبحي صالح) ؛ خ۱۵۰؛ ص۲۰۹ ترجمه انصاريان ؛ ص۳۲۸)

[102] . اِنَّ هؤلاء قَد تَمالَؤوا عَلى سَخطَةِ اِمارَتى… فَاَرادُوا رَدَّ الاُمورِ عَلى اَدبارِها (نهج البلاغه، خطبه ۱۶۹، بند ۴، ص ۳۲۲.)

[103]. اِنّما بَدءُ وُقوعِ الفِتَن اَهواءٌ تُتَّبعَ،…، وَ يَتولّى عَليها رِجالٌ رِجالاً، عَلى غَيرِدِين اللّه‏… (نهج البلاغه، خطبه ۵۰، ص ۱۰۲).

[104]. انّما بدءُ وقوعِ الفتن… اَحكامٌ تُبتَدع، يُخالَفُ فيها كِتابُ اللّه‏ (نهج البلاغه، خطبه ۵۰، بند ۱، ص ۱۰۲.)

[105]. مروج الذهب، مسعودی،ج ۲، ص ۳۵۳.

[106]. وَاللّه‏ لَووَجَدتُهُ قَد تُزُوِّجَ بِه النِّساءُ وَ مُلِكَ بِهِ الاِماءُ؛ لَرَددتُهُ.(نهج البلاغه، خطبه ۱۵، ص ۵۸.)

[107]. بيست گفتار، ص ۲۰.

[108]. ر.ك. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج ۷، ص ۳۸ ـ ۳۹.

[109]. علامه عسکری،نقش عايشه در تاريخ اسلام ، ص ۹۵ -۹۶، به نقل از الغدير، ج ۸، ص ۲۸۲ ـ ۲۸۳.

[110]. همان.

[111]. همان.

[112]. همان.

[113]. ر.ك.  نقش عايشه در تاريخ اسلام، ، ص ۳۸ و ۴۰ با اندكى تلخيص، به‏نقل از شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى‏الحديد، ج۷، ص ۳۹.

[114]. ر.ك. نقش عايشه در تاريخ اسلام ، ص ۳۶، به نقل از تاريخ يعقوبى، فصل بيعت على، ص ۱۲۶.

[115]. همان، ص ۳۶،ونهج البلاغه خطبه۱۴۸.

[116] . نهج البلاغة / ترجمه انصاريان،ص۳۲۴ . 

[117]. نهج البلاغه، خطبه ۱۵۱، ص ۲۷۸.

[118]. وَ لَكِنَّهُمْ‏ حَلِيَتِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِهِمْ وَ رَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا(نهج البلاغه، خطبه۳، بند ۱۴، ص ۴۶).

[119]. فرهنگ جديد عربى، فارسى، منجد الطلاب.

[120] . وَلِكنَّنى آسى اَن يَلِى اُمر هذِه الاُمّةِ سُفَهاهاؤُها وَ فُجّارُها، فَيَتَخِذُوا مالَ اللّه‏ دُوَلاً وَ عِبادَهُ خَوَلاً، وَ الصّالحين حَرْبَا وَ الفاسِقينَ حِزْبا.(نهج البلاغه، نامه ۶۲، بند ۹، ص ۶۰۰ ).

[121]. اَلا اِنّها اَحنّ بَدرية وَ ضَغائِن احدية وَ اَحقادً جاهليّة.(ابن شهر آشوب، مناقب ج ۳، ص ۱۸۰).

[122]. وَ ايها لَلفئةُ الباغِيَة فيها الحمأ وَ الحمةُ وَ الشُّبهة المُغدفَةُ.(نهج البلاغه، خطبه ۱۳۷، بند ۳، ص ۲۵۴).

[123]. وَ اِنّما طلبوا هذه الدّنيا حَسَدا لِمَن اناءَها اللّه‏ عَليه.(نهج البلاغه، خطبه ۱۶۹، ص ۳۲۲).

[124]. يَختِلُونَ بِعَقدِ الايمانِ وَ بِغُرور الايمان (همان).

[125]. فهُنالِك يَستولى الشيطانُ عَلى اَوليائِه (نهج البلاغه، خطبه ۵۰، ص ۱۰۲).

[126]. اَلا وَ اِنَّ الشّيطانَ قَد جَمعَ حِزبَه، وَ اسْتَجلَب خَيلَهُ وَ رَجِلَهُ.( نهج البلاغه، خطبه ۱۰، ص ۵۴).

[127]. ه اِتّخذوا الشَّيطان لاِمرهِم مِلاكا، وَ اتّخذهُم لَه اَشراكا، فَباض وَ فرَّخَ فى صُدورهِم، وَ دَبّ و دَرج فى حُجورهم، فَنظر بِاَعينهم، وَ نَطق بِاَلسِنتهِم، فَرِكَب بِهم الزَّلَل، وَ زَيّن لَهُم الخَطل، فِعل مَن قَد شَرِكَه الشَّيطانُ فى سُلطانِه، وَ نَطق بِالباطل عَلى لِسانِه.(نهج البلاغه، خطبه۷، ص ۵۲.)

اشتراک گذاری
0
ادمین ادمین
ادمین ادمین

مطالب مرتبط

مرداد 21, 1404

خودشناسی وخودفراموشی


اطلاعات بیشتر
اردیبهشت 18, 1404

نقش شایعه پراکنی درجنگ شناختی ازمنظرقرآن 


اطلاعات بیشتر
بهمن 26, 1403

نقش سرزمین و محیط ‍برسرنوشت انسان


اطلاعات بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلیه حقوق برای نویسنده محفوظ است .

کاری از گروه طراحی آسان وب