

باسمه تعالی
عقل ،ظرفیت حق نمای آدمی
(( آشنائی با لشکریان عقل وجهل ))
عقل حقیقی و واقعی برخلاف «شبه عقل» و «جهل»، نوری است در کانون وجود انسان که حقیقت عالی هستی، یعنی آفریدگار را به انسان می شناساند و توجه انسان را به سوی او معطوف می دارد، و غیر او را از نظر انسان می اندازد، وهمواره آدمی را – در صورتی که این نور را نپوشانده و تیره و تار نسازد- به توجه به آفریدگار و پرستش او و ترک مخالفت با دستورهای او و کسب رضای او و دل کندن از هر چه غیر او و روی آوردن به سوی او و خواستن هرچیز از او، و در سختیها پناه جویی به او، فرا میخواند، و حقیقت خود این نور، حقیقت شناخت و توجه و حبّ است به آفریدگار و اطاعت و تسلیم در برابر او. [1]
حضرت امام خمینی(ره) عقل را به عنوان ظرفیت حق نمای آدمی به آیینه ای تشبیه کرده که از خورشید نور می گیرد و به اندازه ظرفیت و شعاع خود که از نور حق تجلی یافته روشنی می بخشد. می فرماید: آئینه ای که رو به آفتاب گرفته شده و نورش به دیوار می افتد، نور او از خورشید است، حجم آئینه به هر اندازه باشد، نوری هم که جذب و از خود ساطع می کند به همان اندازه محدود است، هر چه آئینه بزرگ تر نورش بیشتر است. [2] عقل به عنوان ظرفیت حق نمای آدمی آنگاه تجلی نور الهی می گردد که به لشکریان عقل آراسته و از لشکریان جهل پیراسته گردد. جهت آشنائی و رهیافت به لشکریان عقل وجهل به روایت امام صادق(ع) اشاره می کنیم.
سماعه گوید خدمت حضرت صادق(علیه السّلام) بودم و جمعى از دوستانش هم حضور داشتند که ذکر عقل و جهل به میان آمد. حضرت فرمود: عقل و لشکرش و جهل و لشکرش را بشناسید.
سماعه گوید: فدایت شوم غیر از آنچه شما بما فهمانیدهاید نمیدانیم.
حضرت فرمود: خداى عزوجل عقل را از نور خویش و از طرف راست عرش آفرید و آن مخلوق اول از روحانیین است پس بدو فرمود: پس رو، او پس رفت. سپس فرمود: پیش آى، پیش آمد. خداى تبارک و تعالى فرمود: ترا با عظمت آفریدم و بر تمام آفریدگانم شرافت بخشیدم. سپس جهل را تاریک و از دریاى سرکش شور و تلخ آفرید به او فرمود: پس رو، پس رفت.فرمود: پیش بیا، پیش نیامد.
فرمود: گردنکشى کردى؟ او را از رحمت خود دور ساخت. سپس براى عقل هفتاد و پنج لشکر قرار داد.
چون جهل، مکرمت و عطای خدا را نسبت به عقل دید دشمنى او را در دل گرفت و عرض کرد: پروردگارا این هم مخلوقى است مانند من. او را آفریدى و گرامیش داشتى و تقویتش نمودى. من ضد او هستم و بر او توانائى ندارم آنچه از لشکر به او دادى بمن هم عطا کن.
فرمود: میدهم ولى اگر بعد از آن نافرمانى کردى تو را و لشکر تو را از رحمت خود بیرون میکنم.
جهل گفت: خشنود شدم.
پس هفتاد و پنج لشکر باو عطا کرد، همانند هفتاد و پنج لشکرى که به عقل عنایت کرده بود[3].
لشکریان عقل و جهل بدین قرار است:
لشکریان عقل لشکریان جهل
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۱- خیر وزیر عقل الْجُنْدَ الْخَیْرُ وَ هُوَ وَزِیرُ الْعَقْلِ وَ جَعَلَ ضِدَّهُ الشَّرَّ وَ هُوَ وَزِیرُ الْجَهْ شر،وزیر جهل
۲- ایمان وَالْإِیمَانُ وَ ضِدَّهُ الْکُفْرَ کفر
۳- تصدیق حق وَالتَّصْدِیقُ وَ ضِدَّهُ الْجُحُودَ انکار حق
۴- امیدوارى وَالرَّجَاءُ وَ ضِدَّهُ الْقُنُوطَ نومیدى
۵- عدل و دادگرى وَالْعَدْلُ وَ ضِدَّهُ الْجَوْر ستم
۶- خشنودى وَ الرِّضَا وَ ضِدَّهُ السُّخْطَ قهر و خشم
۷- سپاسگزارى وَ الشُّکْرُ وَ ضِدَّهُ الْکُفْرَانَ ناسپاسى
۸- چشم داشت به رحمت خدا وَ الطَّمَعُ وَ ضِدَّهُ الْیَأْسَ یأس از رحمت حق
۹- توکل به خدا وَ التَّوَکُّلُ وَ ضِدَّهُ الْحِرْصَ حرص به اسباب دنیا
۱۰- رأفت و مهربانى وَ الرَّأْفَةُ وَ ضِدَّهَا الْقَسْوَةَ قساوت قلب و بی رحمی
۱۱- رحمت وَ الرَّحْمَةُ وَ ضِدَّهَا الْغَضَبَ غضب
۱۲- دانش و فهم وَ الْعِلْمُ وَ ضِدَّهُ الْجَهْلَ نادانى
۱۳- فهم و درک وَالفَهمُ وَ ضِدّهُ الحُمْق حماقت
۱۴- عفت وپاکدامنى وَ الْعِفَّةُ وَ ضِدَّهَا التَّهَتُّکَ پرده دری و بی عفتی
۱۵- پارسائى و بی رغبتی وَ الزُّهْدُ وَ ضِدَّهُ الرَّغْبَةَ دنیاپرستى و رغبت به دنیا
۱۶- مدارا و خوشرفتارى وَ الرِّفْقُ وَ ضِدَّهُ الْخُرْقَ بدرفتارى
۱۷- خوف از خدا وَ الرَّهْبَةُ وَ ضِدَّهُ الْجُرْأَةَ جرأت یافتن بر خدا
۱۸- تواضع وَ التَّوَاضُعُ وَ ضِدَّهُ الْکِبْرَ خود بزرگ بینی
۱۹- طمأنینه در حرکت وَ التُّؤَدَةُ وَ ضِدَّهَا التَّسَرُّعَ شتابزدگى
۲۰- بردباری والْحِلْمُ وَ ضِدَّهَا السَّفَهَ سبکی و سفاهت
۲۱- سکوت به موقع وَ الصَّمْتُ وَ ضِدَّهُ الْهَذَرَ سخن بی معنی
۲۲- اظهار اطاعت از حق والِاسْتِسْلَامُ وَ ضِدَّهُ الِاسْتِکْبَار نافرمانی و سرکشی
۲۳- اعتقاد قلبی وَ التَّسْلِیمُ وَ ضِدَّهُ الشَّکَّ شک و تردید
۲۴- صبر بر ناگواری وَ الصَّبْرُ وَ ضِدَّهُ الْجَزَعَ جزع شکایت از ناگواری ها
۲۵- گذشت وَ الصَّفْحُ وَ ضِدَّهُ الِانْتِقَامَ انتقام
۲۶- بی نیازی وَ الْغِنَى وَ ضِدَّهُ الْفَقْرَ فقر و نیاز
۲۷- تذکر وَ التَّذَکُّرُ وَ ضِدَّهُ السَّهْوَ سهو
۲۸- درخاطر نگه داشتن وَ الْحِفْظُ وَ ضِدَّهُ النِّسْیَانَ فراموشی
۲۹- مهر ورزی وَ التَّعَطُّفُ وَ ضِدَّهُ الْقَطِیعَةَ دوری و کناره گیری
۳۰- قناعت وَ الْقُنُوعُ وَ ضِدَّهُ الْحِرْصَ حرص و آز
۳۱- یاری رسانی وَ الْمُؤَاسَاةُ وَ ضِدَّهَا الْمَنْعَ خودداری از خدمت
۳۲- دوستی و مودّت وَ الْمَوَدَّةُ وَ ضِدَّهَا الْعَدَاوَةَ دشمنی و عداوت
۳۳- پیمان و وفاداری وَ الْوَفَاءُ وَ ضِدَّهُ الْغَدْرَ پیمان شکنی
۳۴- فرمانبرداری و اطاعت وَ الطَّاعَةُ وَ ضِدَّهَا الْمَعْصِیَةَ معصیت و نافرمانی
۳۵- خضوع و فروتنی وَ الْخُضُوعُ وَ ضِدَّهُ التَّطَاوُلَ خود بزرگ بینی
۳۶- سلامت وَ السَّلَامَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَلَاءَ مبتلا شدن
۳۷- حبّ و دوستی وَ الْحُبُّ وَ ضِدَّهُ الْبُغْضَ بغض و خشم
۳۸- صدق و راست گوئی Ù