FILE007FILE007FILE007FILE007
  • صفحه اصلی
  • کتاب ها
  • پژوهش ها
  • مقالات
  • نکات و تصاویر
  • درباره ایشان
  • تماس با ما

جایگاه امید درپویایی انسانها

  • صفحه نخست
  • مقالات
  • جایگاه امید درپویایی انسانها
راههای ایجاد انگیزه و انگیزش در کارکنان
آبان 14, 1398
راهبرد جهاد فرهنگى در تقابل با ناتوى فرهنگى
آبان 14, 1398
منتشر شده توسط asanweb در آبان 14, 1398
موضوعات
  • مقالات
برچسب ها
  • اميد

چكيده

جایگاه امید درپویایی انسانها مربیان ش 19

چكيده

اميد، ترجمان رجاء، طمع، امل در مقابل يأس و نا اميدى، حالتى نفسانى‏است كه فرد اميدوار را به تلاش جدى وا مى‏دارد.

 اميد، در زندگى و پويايى آن، نقش شگفت انگيزى دارد و مجاهدتها،شب نخوابيها، عشق مادران به فرزندان و… در پرتو اميد امكان مى‏يابند وعملى مى‏شوند. به همين روى، پيامبران الهى، مؤمنان و شيعيان هيچ گاه درشرايط سخت و ستم حاكمان جور دست از اهداف خويش نكشيدند و با اميدبه نصرت الهى و آينده‏اى روشن در پيشبرد اهدافشان پويا و استوار ماندند.اميدها دو نوع‏اند:صادق و حقيقى؛ كاذب و مجازى. شاخصه‏هاى اميد صادق‏عبارت‏اند از: نيت صادق، همراهى با عمل، همراه بودن با خوف و معتدل‏زيستن، كه از سرچشمه‏هاى ايمان، هجرت، جهاد، انس با قرآن، نماز،انفاق، پايدارى و… پديد مى‏آيند. چنين نيست كه هر چيز متعلق اميد باشد.متعلق اميد راستين، خداوند، روز قيامت و رحمت الهى است كه مى‏تواند به‏انسان، پويايى و شادابى ببخشد و او را در حركت به سوى كمال يارى دهد.

چكيده

اميد، ترجمان رجاء، طمع، امل در مقابل يأس و نا اميدى، حالتى نفسانى‏است كه فرد اميدوار را به تلاش جدى وا مى‏دارد.

 اميد، در زندگى و پويايى آن، نقش شگفت انگيزى دارد و مجاهدتها،شب نخوابيها، عشق مادران به فرزندان و… در پرتو اميد امكان مى‏يابند وعملى مى‏شوند. به همين روى، پيامبران الهى، مؤمنان و شيعيان هيچ گاه درشرايط سخت و ستم حاكمان جور دست از اهداف خويش نكشيدند و با اميدبه نصرت الهى و آينده‏اى روشن در پيشبرد اهدافشان پويا و استوار ماندند.اميدها دو نوع‏اند:صادق و حقيقى؛ كاذب و مجازى. شاخصه‏هاى اميد صادق‏عبارت‏اند از: نيت صادق، همراهى با عمل، همراه بودن با خوف و معتدل‏زيستن، كه از سرچشمه‏هاى ايمان، هجرت، جهاد، انس با قرآن، نماز،انفاق، پايدارى و… پديد مى‏آيند. چنين نيست كه هر چيز متعلق اميد باشد.متعلق اميد راستين، خداوند، روز قيامت و رحمت الهى است كه مى‏تواند به‏انسان، پويايى و شادابى ببخشد و او را در حركت به سوى كمال يارى دهد.

واژه اميد

واژه اميد، معادل فارسى واژگانِ رجاء، طمع، امل، تمنّى و انتظار است. اينك براى روشن‏شدن مطلب به ترجمه و تبيين معانى كلمات فوق مى‏پردازيم.

رجاء

»رجاء« در لغت به معناى اميد داشتن است. [المنجد، ماده رجاء.]  وحقيقت آن عبارت است از حالت نفسانى وشادمانى دل كه منتظر فرمان محبوب خويش است و زمانى تحقق مى‏يابد كه فرد اميدوار درتهيه تمام اسباب و شرايط رسيدن به امر مورد انتظار، كوشش و تلاشى جدى نمايد. [ر.ك: محجة البيضاء، ملا محسن فيض كاشانى، ج 7، ص 249؛ معراج السعاده، ملا احمد نراقى، ص149.]  درقرآن كريم صفت رجاء به مؤمنان نسبت داده شده و از كافران سلب گريده است:

وَتَرْجُونَ مِنَ اللّهِ مَا لاَ يَرْجُونَ. [نساء4، آيه 104.]

و شما ]مؤمنان[ چيزهايى از خداوند اميد داريد كه آنان ]كافران [ندارند.

و يكى از نامهاى خداوند »منتهى الرجايا« [مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، دعاى جوشن كبير.]  نهايت اميدها است.

 رجاء در برابر واژه »خوف« است. خوف يعنى ترس و حالتى است كه با شنيدن يا ديدن‏يا احتمال وقوع چيز ترسناك در انسان پديد مى‏آيد و موجب نگرانى مى‏گردد. [ر.ك: محجة البيضاء، ج 7:، ص 2699.]  علماى‏اخلاق از »خوف و رجاء« بسيار سخن گفته و آن را دو بال حركت مؤمن شمرده‏اند؛ چون‏مؤمن هميشه بين خوف و رجاء است، هم ترس از قبول نشدن اعمال خود دارد و هم اميد به‏رحمت بيكران خداوند. [تفسير موضوعى قرآن، مراحل اخلاق در قرآن، جوادى آملى، ج 11، ص 302.]

 رجاء در آنجا به كار مى‏رود كه انسان اميدوار مقدمات كار را فراهم كند؛ مانندكشاورزى كه زمين را شخم زده، بذر را در آن مى‏پاشد و در انتظار محصول مى‏ماند.

 به هر حال، رجاء به معناى اميدوارى و ضد يأس و نا اميدى است. [ر.ك: معراج السعاده، ص 149.]

طمع

»طمع« در لغت به معناى حرص است. [المنجد، واژه طمع.]  و حقيقت آن يعنى علاقه نفس به سود مظنون. [قاموس قرآن، على اكبر قريشى، ج4، ص 328، واژه طمع.]  دربرخى آيات قرآن طمع همراه خوف آمده كه معناى اميدوارى مى‏دهد:

وَمِنْ آيَاتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً. [روم30، آيه 24.]

و از نشانه‏هاى او برق را براى شما بيم آور و اميد بخش مى‏نماياند.

البته طمع، چنانچه توقع داشتن و چشم دوختن به اموال مردم باشد، مذموم و جزء صفات‏رذيله به شمار مى‏آيد. [ر.ك: معراج السعاده، ص 307.]  بنابراين، طمع با توجه به متعلق خود ممدوح و مذموم است يعنى‏هم بار مثبت دارد و هم منفى.

تمنى

»تمنى« به معناى تقدير و فرض است، و آرزوها را از اين رو تمنى مى‏گويند كه انسان تقديرو تصوير آن را در ذهن خود مى‏پروراند. [تفسير نمونه، آية اللَّه مكارم شيرازى، ج 14، ص 138.]  تمنى، آرزويى است كه انسان تحقق آن را دوست‏مى‏دارد، چه ممكن باشد و چه ممكن نباشد؛ مانند فقيرى كه آرزو مى‏كند توانگر شود. [الميزان، علامه طباطبايى، ترجمه موسوى همدانى، ج 14، ص 552.]  تمنى‏در حقيقت آرزوى دل است كه در آغاز كار مى‏باشد و هنوز مقدمات كار را فراهم نكرده‏است؛ مانند كشاورزى كه بدون شيار كردن زمين و پاشيدن بذر، منتظر محصول باشد. [تفسير موضوعى قرآن، مراحل اخلاق در قرآن، آية اللَّه جوادى، ج11، ص 302.]

 »امانى« (آرزوها) هم به معناى اميد و آرزوى محبوب و دوست داشتنى آمده و هم به‏معناى وعده‏هاى دروغين. [ر.ك: بحار الانوار، محمد باقر مجلسى، ج 4، ص 132.]  از اين رو هم براى پيامبران به كار رفته و هم براى شيطان.قرآن كريم درباره تمنى پيامبران مى‏فرمايد:

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلاَ نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ. [حج22، آيه 52.]

و پيش از تو ]نيز[ هيچ رسول و پيامبرى را نفرستاديم جز اينكه هر آرزويى ]براى پيشبرداهداف خود[ داشت، شيطان در آن شبهه القاء مى‏كرد.

درباره شيطان در قرآن كريم چنين آمده است: » وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّيَنَّهُمْ؛« [نساء4، آيه 119.]  ]شيطان گفت[ وآنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد.«

 و در آيه ديگر مى‏فرمايد:

يَعِدُهُمْ وَيُمَنِّيهِمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُوراً. [نساء4، آيه 120.]

شيطان به آنان وعده مى‏دهد، و ايشان را در آرزوها مى‏افكند، و ]البته[ جز فريب به آنان‏وعده نمى‏دهد.

امانى تيغ دو لبه است و با توجه به متعلق و كاربردش بيشتر در آرزوهاى طولانى فريبنده به‏كار رفته است:

وَغَرَّتْكُمُ الْأَمَانِيُّ حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ. [حديد57، آيه 14.]

و آرزوها ]ى طولانى[ شما را غره كرد تا فرمان خدا آمد و ]شيطان[ مغرور كننده، شما رادرباره خدا بفريفت.

امل

»امل« به معناى اميد و آرزوست [المنجد، واژه امل.]  و متعلق آن بيشترامور مادى و مرتبط با زندگى دنيوى‏است. لذا آنجا كه توأم با زندگى است، مفيد است؛ اما آنجا كه در خدمت خواسته‏هاى‏نفسانى و بهره مندى بيشتر از دنيا و غفلت از آخرت است، مذموم شمرده شده است. قرآن‏كريم درباره كفار، كه در آرزوى ماندگارى در دنيا دارند، مى‏فرمايد:

ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ. [حجر15، آيه 3.]

بگذارشان تا بخورند و ]از دنيا[ برخوردار شوند و آرزوها سرگرمشان كند؛ پس به زودى‏خواهند دانست.

در روايت است كه امير مؤمنان(ع) فرمود: من بر شما از آرزوهاى دراز مى‏ترسم. [نهج البلاغه، خطبه 42.] » آرزوهاى‏دراز كه نكوهش شده، آرزوى بيشتر ماندن در دنيا و توقع بهره‏گيرى بيشتر از دنيا جهت‏خواسته‏هاى نفسانى است كه موجب غفلت و فراموشى آخرت و ارزش‏هاى ماندگارى مى‏شود.

انتظار

»انتظار« يعنى توقع و ترقّب. انتظار قدر مشترك حالت يقين، رجاء و امل است. انسان در هريك از اين حالات منتظر است: انتظار مطمئنانه، انتظار اميدوارانه و پخته و انتظار آرزومندخام. [ر.ك: تفسير موضوعى قرآن، مراحل اخلاق در قرآن، ج 11، ص 302.]  با روشن شدن معانى واژگان ياد شده دو نكته روشن مى‏گردد: نخست اينكه »اميد«به صورت تشكيك در همه آنها متجلى است. دوم آنكه گرچه كلمات ياد شده در مفهوم اميدو آرزو مشترك معنوى‏اند، ولى در متعلق خويش يكسان نيستند كه در توضيح مفاهيم‏گذشت؛ مثلا كلمه رجاء بيشتر با »خوف« همراه است، بر خلاف واژه امل كه بيشتر متعلق به‏امور مادى و مرتبط با زندگى دنيوى است و لذا از جانب پيشوايان بيشتر با نگرش منفى وهشدار رو به رو شده است. همچنين موارد استعمال دو واژه »اميد« و »آرزو« نزد بزرگان‏متفاوت است. واژه »اميد« بيشتر ترجمه كلمه رجاء است و به مسائل معنوى نظر دارد و واژه»آرزو« غالباً ترجمه كلمه امل است و در مسائل دنيوى و مادى به كار مى‏رود.

جايگاه و نقش اميد در زندگى

جايگاه و نقش اميد در زندگى چنان روشن است كه دليلى نمى‏طلبد؛ زيرا فروزانى روح اميددر دل آدمى، خود به خود او را به تحرك، تلاش و پويايى وامى‏دارد؛ همچنان كه رسول‏گرامى اسلام(ص) آن را رحمت الهى يعنى منشأ حيات و تلاش دانستند:

الاَملُ رَحمةٌ لِاُمَّتى و لَولا الاَمْل ما رَضَعَتْ والِدةٌ وَلَدَها وَ لاغَرَس غارسٌ شَجراً. [بحار الانوار، ج 74، ص 173، تفسير نمونه، ج 11، ص 11.]

اميد و آرزو براى پيروان من رحمت است و اگر اميد و آرزو نبود، هيچ مادرى كودكش راشير نمى‏داد و هيچ باغبانى درختى را غرس نمى‏كرد.

تلاشها، مجاهدتها، شب‏نخوابيها، عشق مادران به فرزندان و… همه در پرتو اميد و آرزويى‏است كه در جان آدمى نقش بسته است.

 انسان نا اميد و مأيوس چون مرده متحركى چراغ عشق و حركت در وجودش همواره‏خاموش است. اميرمؤمنان(ع) فرمود: »الاَملُ رفيقٌ مونسٌ« [ميزان الحكمة، محمدى رى شهرى، حديث 674.]  آرزو و اميد، همنشينى است‏كه موجب انس و آرامش مى‏شود.« روايت است كه روزى عيسى بن مريم، بر كشاورزى‏گذشت كه روى زمين كار مى‏كرد. به خدا عرض كرد: »خدايا! اميد و آرزو را از دل اين مردبيرون كن.« ناگهان كشاورز بيل خود را كنارى انداخته و نشست. حضرت دوباره رو به درگاه‏خداوند عرض كرد: »خدايا! نور اميد در دل اين مرد بيفكن.« ناگهان مرد از جاى كنده شده،بيل را به دست گرفت و مشغول كار شد. عيسى(ع) نزد كشاورز رفت و علت را پرسيد. اوگفت: »نخست گويى كسى به من گفت: كار بس است، كهنسال شده‏اى! استراحت كن.« باردوم همو گفت: »تو بايد زندگى كنى. پس برخيز و بكوش!« [بحار الانوار، ج 14، ص 329.]

 زندگى و تحرك و تلاش به اميد بسته است و بدون اميد چرخ زندگى لنگ است.

 از اين رو در آموزه‏هاى دينى و دوران امام معصوم(ع) اميد جايگاه ويژه‏اى دارد. ائمه‏اطهار(ع) با اميد بخشى به شيعيان خود، توانستند آنان را در شرايط سخت و بحرانى دوران‏حاكمان غاصب و ستمگر بنى اميّه و بنى عباس حفظ نمايند. به همين دليل، شيعيان و پيروان‏آل محمد(ص) على رغم مشكلات، تنگناها و اختناق حاكم، هيچ گاه از تلاش و حركت درپيشبرد اهداف خويش باز نايستادند و مأيوس نشدند. آنچه آنان را شاداب و سرزنده و پويانگه داشته بود، اميد و انتظار منجى بود كه امامان بزرگوار وعده داده بودند.

 روايت ذيل نمونه‏اى در اين مقوله است:

عَنْ عَلِى بنِ يَقطين قالَ: قالَ لى اَبوالحَسنِ مُوسَى بن جَعفر(ع) يا عَلىّ: الشّيعَةُ تُربىبِالاَمانِى مُنذُمِأَتِى سَنةٍ. [الغيبة، نعمانى، ص 295، غيبت، شيخ طوسى، تعليق شيخ آغا بزرگ تهرانى، ص 207، بحارالانوار، ج4، ص 132.]

على بن يقطين مى‏گويد: روزى ابوالحسن موسى بن جعفر(ع) به من فرمود: »اى على! كارشيعه با اميد سامان مى‏گيرد و دلش بر حق تثبيت مى‏شود، در دويست سال. ]يعنى دو قرن باآرزو پرورش مى‏يابد.[

توضيح اينكه: »… تُربى بالامانى« يعنى اصلاح حالات و تثبيت دلها بر حقّ به واسطه اميد. [ر. ك. بحارالانوار، 132 / 4.]

 امّا دويست سال انتظار كشيدن يعنى چه و مراد كدام برهه از زمان است؟ چهار احتمال‏در اين باره وجود دارد:

 اول: مراد از زمان صدور روايت است تا تولد امام زمان. ولى اگر صدور روايت در اواخرزندگى امام كاظم(ع) باشد، تا تولد امام زمان(ع) دويست سال نخواهد بود؛ چون شهادت آن‏حضرت به سال 183 ه . است و تا ولادت امام زمان(عج) كمتر از صد سال است.

 دوم: ابتداى دويست سال از آغاز بعثت پيامبر(ص) مراد باشد كه تا تولد امام عصر(عج)(255 ه .) بيش از دويست سال است.

 سوم: ابتداى دويست سال، آغاز هجرت و پايان آن ولايتعهدى امام رضا(ع) است.

 چهارم: ابتداى دويست سال، بعد از شهادت امام حسين(ع) است كه سرآغاز مشكلات‏شيعه و رو به رو شدن با تنگناهاست و مردم به كسى نيازمندند كه به آنان اميد دهد و پايان آن‏آغاز امامت حضرت مهدى(عج) است كه بارقه اميد در دلها تابيدن گرفت، از ميان احتمالات،اين بهترين احتمال است. [كتاب الغيبة، شيخ طوسى، ص 207 و 208.]  و وعده دويست سال بر اين برهه از زمان، تطبيق كامل دارد.

 در توضيح روايت گفته‏اند: يقطين (از شيعيان و پيروان بنى عباس) به فرزندش على (ازشيعيان اهل بيت) گفت: »اين وعده‏اى كه به شما داده‏اند تحقّق نمى‏پذيرد، اما وعده‏اى كه]پيامبر(ص) و ائمه[ درباره دولت بنى عباس به ما داده‏اند تحقق پذيرفته است.« على درپاسخ گفت: هر دو وعده از يك مجرا صادر شده‏اند. جز آنكه امر شما تحقق يافته و حكومت‏بنى عباس بر پا شده است؛ امّا امر ما هنوز وقتش نرسيده، هر چند براى نااميد كردن مامى‏گويند كه در اين مدت ]دويست، سيصد سال[ مردم از دين گريزان مى‏شوند. ليكن به ماگفته‏اند كه اين امر خيلى زود تحقق مى‏پذيرد فَرَج نزديك است.« [همان، ص 207.]  البته اين پاسخ را على ازامام موسى بن جعفر(ع) گرفته بود.

 روزى او به آن حضرت عرض كرد: »چرا كار دشمنان شما سامان يافته، ولى امر شماتحقق نيافته است؟« امام(ع) فرمود: »آرى اين چنين است. دشمنان ما به حكومت رسيدند؛امّا شما بايد اميدوار باشيد و آن روز خواهد آمد.« [همان، ص 207.]

 بارى، شيعيان در طول ساليان با اميد و انتظار زندگى كرده و براى رسيدن به صبحى دل‏انگيزو پر از عدل و داد، لحظه‏شمارى نموده‏اند. اين نه خاص شيعيان است بلكه اميدوارترين مردم‏جهان هستى مردان الهى‏اند؛ مانند پيامبران، اولياى خدا و مؤمنان؛ آنان با اميد به وعده‏هاى‏تخلّف‏ناپذير الهى و چشم دوختن به آينده‏اى نيك و فرح‏بخش، پا به عرصه گذاشتند و براهداف و آرمانهاى خويش پاى فشردند و تسليم حوادث و مشكلات نشدند. تاريخ شاهداين مدعاست. در طول تاريخ پيشوايان الهى و مؤمنان همواره با شرايط سخت و دشواريهاى‏سياسى و اجتماعى رو به رو بوده‏اند. آنان براى انجام رسالت خويش با حاكمان زور و زر وتزوير و مستكبران ستمگر به ستيزه برخاستند؛ در حالى كه در بدو امر هيچ نشانى از پيروزى‏به چشم نمى‏خورد.

 با اين حال، و در آن شرايط ناعادلانه جبهه حق و باطل هيچ‏گاه از ادامه راه نا اميد نشدند.طبق آيات قرآنى جبهه حق همواره در اقليت و جبهه استكبار در اكثريت و با توان رزمى بالاو تجهيزات بوده است. با اين نابرابرى مى‏بايست اهل حق بارها نابود شود و از صفحه تاريخ‏محو گردد و حتى نامى از آن نماند؛ امّا نتيجه به عكس شده و جبهه حق همواره پيروزمندانه‏از صحنه بيرون آمده است و على رغم نداشتن عِده و عُده پرچم پيروزى را برافراشته نگهداشته‏است. راستى نقطه اتكاى اين پيروزمندان چه بوده و آيا جز با عنصر نيروبخش اميد به‏رحمت، نصرت و وعده‏هاى تخلف‏ناپذير الهى قابل تفسير است؟!

 وقتى نيروهاى طالوت در مقابل لشكر جالوت ايستادند، گفتند: »امروز ما طاقت جنگيدن‏با جالوت و سپاهيانش را نداريم.« ولى شمار اندكى كه به ديدار خداوند ايمان داشتند، گفتند:»كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرةً بِإذنِ اللَّهِ [بقره 2، آيه 249.] ؛ بسا گروهى اندك كه بر لشكر عظيم به اذن‏خدا پيروز شود.«

 نقطه اميد و اتكا اميدواران اين آيه است:

ثُمّ نُنجّى رُسُلَنا وَالّذينَ آمَنُوا كَذلِك حَقٌّ عَلَينا نُنجِى المُؤمِنينَ. [يونس 10، آيه 103.]

سپس رسولان خويش و مؤمنان را از مشكلات و حوادث مى‏رهانيم؛ زيرا بر ما واجب‏است كه مؤمنان را نجات دهيم.

حال به دو واقعه قرآنى بنگريم كه نقش اميد را در زندگى بيشتر مى‏نماياند: حضرت موسى به‏امر خداوند قوم بنى اسرائيل را شبانه از مصر حركت داد تا به رود نيل رسيدند. صبحگاهان‏فرعونيان به تعقيب آنان پرداختند. قوم موسى، كه به ساحل رسيده بود، هيچ وسيله‏اى مانندكشتى و قايق در اختيار نداشت تا از آب عبور كند و از سويى لشكريان فرعون نزديك ونزديك‏تر مى‏شدند. قوم موسى در محاصره آب خروشان نيل و فرعونيان خشمگين مسلح‏قرار گرفته بودند. نه راه پيش داشتند و نه راه پس. گفتند: »اِنّا لَمُدرَكُون؛ ما قطعاً گرفتارخواهيم شد و نابود خواهيم گشت.« حضرت موسى، كه مى‏ديد بنى اسرائيل اميد به پيروزى‏را از دست داده و پنجه‏هاى شوم يأس و نا اميدى بر گلويش نشسته و از حركت بازمانده‏است، با يادآورى وعده‏هاى الهى بنى اسرائيل را اميدوار ساخت و فرمود: »كَلّا اِنّ مَعِى رَبّىسَيَهدين؛ اين چنين نيست. پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمايى خواهد كرد.«

 هر چند كلمه اميد در آيه نيامده امّا اميدى كه حضرت موسى(ع) به نصرت الهى داشت ومى‏دانست كه خداوند او را تنها نخواهد گذاشت، همان را به قوم خويش منتقل كرد و آنان رااميدوار نمود.

 در اين هنگام ندا آمد كه »موسى! با عصيات به دريا بزن تا از هم بشكافد.« با عصاى‏موسى آب به صورت ديوارهايى سترگ درآمد و راههايى خشك در دل دريا پديدار گشت وقوم بنى اسرائيل از آن عبور كرد. فرعونيان كه همچنان در تعقيب موسى(ع) مى‏تاختند،همينكه به ميان دريا رسيدند، ديواره‏هاى آب فرو ريخت و همگى غرق شدند. خداوندفرمود: »موسى و همراهانش را نجات داديم و فرعونيان را غرق كرديم.« [شعراء 26، آيه 61 – 60.]

 موسى(ع) و ياران مؤمنش به نصرت الهى اميد داشتند و لذا با همان اميد بر راه خوداستوار ماندند و خداوند نيز آنان را به پيروزى رساند.

 واقعه دوم جنگ احزاب در عصر رسول خدا(ص) است.

 در اين نبرد قبائل عرب، يهود و همه گروههاى ضد اسلام با مشركان هم دست شده، بالشكرى عظيم به استعداد ده هزار نفر با تمام تجهيزات، به شهر مدينه حمله كردند و مسلمانان‏را كه تعدادشان به سه هزار نفر بيش نمى‏رسيد، در شهر مدينه محاصره نمودند. مسلمانان ازدرون مدينه و خارج آن در مشكلات و محاصره دشمن قرار گرفته بودند. لشكر احزاب دربيرون مدينه و كارشكنى منافقان و تهديدات قبائل يهود مقيم مدينه از داخل، روحيه آنان راضعيف كرده بود. شرايط چنان دشوار و خرد كننده بود كه چشمها از ترس مى‏چرخيد وجانها به گلو رسيده بود. منافقان اسلام را نابود شده تلقى مى‏كردند. در اين موقعيت گروهى‏كه ايمان به خدا و به نصرت و امدادهاى الهى اميد داشتند، با رو به رو شدن با مشكلات ولشكر احزاب نه تنها سست نشدند بلكه بر ايمان و شادابيشان افزوده شد و استقامت وتلاششان افزون گشت. وقتى لشكر احزاب را ديدند، گفتند: اين همان وعده خدا و رسول‏خداست و ما پيروزيم. و سرانجام نيز با فداكارى اميرمؤمنان(ع) و امدادهاى الهى، لشكراسلام پيروز و لشكر احزاب شكست خورد. سئوال نخست را تكرار مى‏كنيم: نقطه اميد واتكاى اين رزمندگان مؤمن چه بود كه در ميان كوه مشكلات، تسليم حوادث نشدند و اميدخود را از دست ندادند؟

 پاسخ اين است كه اينان و همه مؤمنان با جهان بينى توحيدى، زندگى مى‏كنند. جهان آفرينش‏را در دست قدرت بى انتهاى خداى عزيز مى‏دانند و حركت همه آفريده‏ها را به سوى اومى‏بينند و همه حوادث و مشكلات فردى و اجتماعى را در مسير حركت الى اللَّه و جهان‏بينى‏توحيدى تفسير مى‏كنند. چون مى‏دانند كه همه مصائب و رخدادهاى تلخ و شيرين در زندگى،آزمون الهى است، آيه »وَ لَنَبْلُونَّكُم بِشَى‏ءٍ؛ شما را با چيزى مى‏آزماييم« آويزه گوششان است‏و شعار »وَ لَُيمَحِّصَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَيَمْحَقُ الْكافِرينَ [آل عمران 3، آيه 141.] ؛ و تا خدا مؤمنان را خالص گرداند وكافران رانابود سازد« در جانشان نقش بسته است.« آرى چنان نسيم روحبخش رحمت الهى‏و اميد در دلهاشان نشسته كه اگر همه دنيا با تمام گستره‏اش بر آنان تنگ شود و همه دشمنان‏دست به دست هم دهند تا نابودشان سازند و زير فشار مشكلات، سختيها، محاصره‏ها،جنگ روانى و… به نفس نفس بيفتند، جز به رحمت و وعده‏هاى الهى اميد نمى‏بندند و جز بافيض بى دريغ خداوندى خود را از غم و ناراحتى و فشار روانى نمى‏رهانند. در يك كلام،شعار نيرو بخش واميد آفرين آنان اين است: »وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه فَهُوَ حَسْبُه«. [طلاق 65، آيه 3.]

 اميدواران هيچگاه خسته نمى‏شوند، از كار و تلاش باز نمى‏مانند، در جا نمى‏زنند و به‏عقب باز نمى‏گردند. مى‏كوشند گامى به جلو بردارند و امروزشان بهتر از ديروزشان باشد. درپى فتح مرتفع‏ترين قلل جهان هستى اند و هيچ مانع و مشكل و حادثه‏اى نمى‏تواند بر عزم‏راسخ آنان چيره شود و از حركت بازشان دارد. يأس و نااميدى در قاموسشان وجود ندارد.به اسوه بارز اميدواران پيروز مانند حضرت امام خمينى(ره) اقتدا مى‏كنند. آن مرد بزرگ على‏رغم كهولت سن، بيمارى و آن همه مشكلات و كارشكنيها و توطئه‏هاى دشمنان سيلى‏خورده و زخمى، نا اميد نمى‏گشت و از حركت باز نمى‏ايستاد، بلكه هرگاه عزيزى را از دست‏مى‏داد و يا توطئه‏اى بزرگ و مشكلى سترگ در مسير انقلاب و اسلام سبز مى‏شد، عزمش‏راسخ‏تر و گامهايش استوارتر و همتش والاتر مى‏گشت.

شاخصه های امید

 اميدها بر دو نوع‏اند: 1. اميدهاى حقيقى و صادق؛ 2. اميدهاى مجازى و كاذب.

 اميدهاى حقيقى آن‏اند كه بر واقعيات و پايه‏هاى محكم نشسته و به انسان پويايى، نشاط،تحرك و حيات مى‏بخشند و به منزله موتور محرك آدمى محسوب مى‏شوند؛ ولى اميدهاى‏كاذب چون سنگى بر پاى بسته نه تنها آدمى را از حركت و تلاش باز مى‏دارند كه او را درباتلاق غفلت و گرداب تخيل گرفتار مى‏كنندو از همه چيز بازش مى‏دارند.

 هر چيزى و هر كسى نمى‏تواند ملجأ و منشأ اميد باشد. چه بسا مكاتب و نظريه پردازان‏و افرادى هستند كه آدمى را به آينده‏اى روشن و مدينه فاضله وعده مى‏دهند، اما زير پاى‏خود آنها سست و خالى است. اينها اميدهاى شيطانى است. شيطان يكى از شيوه‏هاى گمراه‏كننده خود را ايجاد آرزوهاى دروغين اعلام مى‏كند: »وَ لَأُضِلَّنَّهُم وَ لَأُمنِّيَنَّهُم« [نساء 4، آيه 119.] ؛ و آنان راسخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد.«

 از اين رو قرآن كريم و معصومين(ع) درباره اين نوع آرزوها چنين هشدار داده‏اند:

وَ غَرَّتكُم الاَمانِىَّ حَتَّى جاءَ اَمرُ اللَّهِ وَ غَرَّكُم بِاللَّهِ الغَرُورِ. [حديد 57، آيه 14.]

و آرزوها شما را فريب داد تا فرمان خدا آمد و ]شيطان[ مغرور كننده شما را درباره خدابفريفت.

از سوى ديگر به زندگى جاودان و نعمتهاى پايدار اميد مى‏دهد. »وَارْجُوا اليَومَ الآخِرَ [عنكبوت 29، آيه 46.] ؛ به‏روز قيامت اميدوار باشيد.«

 از اين رو، شناخت شاخصه‏هاى اميد حقيقى از اميد كاذب ضرورى است.

 كدام اميد حقيقى است و كدام مجازى و كاذب؟

 در قرآن و كلمات معصومين(ع) ملاك‏هايى براى باز شناختن و تفكيك اين دو استنباطمى‏شود كه به تبيين آنها مى‏پردازيم:

 اوّل: حقيقت‏جويى و نيّت صادق. اميد حقيقى آن است كه برخاسته از نيّتى صادق وبى‏آلايش باشد و حقايق ماندگار را جست و جو كند و بر ديوار كاذب و دروغ تكيه نزند.

 امام زين العابدين(ع) در مناجات خويش مى‏فرمايد:

وَ اَعُوذُ بِكَ… مِنْ رَجاءٍ مَكذُوبٍ. [بحار الانوار، ج 94، ص 154.]

خدايا! از اميد دروغين به تو پناه مى‏برم.

امام باقر(ع) مى‏فرمايد:

اِيَّاكَ وَالرَّجاءِ الكاذِبِ فَاِنَّهُ يُوقِعُكَ فِى الخَوفِ الصَّادِقِ. [ميزان الحكمه، حديث 6947 و تحف العقول، ابن شعبه حرانى، ترجمه احمد جنتى، ص 453-453،چاپ اميركب