بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم
خودشناسی وخودفراموشی
چکیده:
این مقاله به موضوع «خودشناسی و خودفراموشی» می پردازد و بیان می کند که آگاهی و شناخت نفس موجب سعادت و قرب به خداوند می شود، در حالی که غفلت و خودفراموشی انسان را به بدبختی و شقاوت می کشاند. نفس یا روح، وجودی مجرد و کلید تمام حیات است که ابزارهای بدن در خدمت آن قرار دارند. روح پاک، منبع خوبی ها و الهام حرکت به سوی خداست، اما روح آلوده در تسخیر شیطان قرار می گیرد و خیانت به نفس، ظلم به خود است. پس از مرگ، نفس باقی می ماند.خودشناسی راهی برای دستیابی به کمال انسانی و حفظ سلامت روح است، و خودفراموشی بزرگترین مصیبت بشر محسوب می شود. در نهایت، ضرورت مراقبت از نفس و عمل به خواسته های الهی برای رسیدن به رستگاری مطرح شده است.
کلمات کلیدی:خودشناسی، خودفراموشی، نفس، سعادت،شقاوت، رابطه روح و بدن، بقاء روح،
مقدمه
انسان از دو بخش جسم و روح تشکیل شده است که هر یک دارای حقوق و ارزشهای خاصی هستند. شناخت نفس و ارتباط درست با آن، کلید رسیدن به سعادتی ابدی و تعالی معنوی است. اما فراموشی خود و غفلت از جان و روح انسانی، زمینه ساز سقوط و تباهی انسان است. این نوشتار با استناد به آموزه های دینی و فلسفی، ماهیت نفس را بررسی کرده و چگونگی ارتباط آن با بدن و حقایق روحانی انسان را تبیین می کند. هدف این است که با شناخت بهتر خود، انسان بتواند از مسیر درست الهی منحرف نشود و سلامت روح را حفظ نماید.
اگرانسان خودراشناخت،به سعادت ابدی می رسد.واگرخودرافراموش کرد،شقی خواهدشد.
آدمی دارای جسم وروح است.وهرکدام حقوقی دارند.ارزش صیانت ازجسم وسلامتی این است که درخدمت تعالی روح قراربگیرد.
امام سجادع درمورد حق نفس وروح فرمود: حق خودت اين است كه وجودت را وقف اطاعت خدا كنى، حق زبان، گوش، چشم، دست، پا، شكم و امورجنسی را ادا كنى و از خدا در اين راه كمك خواهى.[1]
دراین روایت به دوچیزاشاره شده:نفس (روح)وابزارجسمانی درخدمت نفس.مجموعه حقوقی که انسان واجب است آن را ادا کند وهرچیزی را درجای خویش بکارگیرد.
نفس چیست؟
نفس،مجرداست ودرنظام هستی جایگاه اوّل را دارد. وبا واژه های قلب(فواد)،ذات،روح وجان که درقرآن آمده مترادف است. نفس، همان جان است که حقیقت آن را جزخدا وپیامبرش نمی داند. وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي(اسراء:۸۵) از تو در باره روح سؤال مىكنند، بگو روح از فرمان پروردگار من است .
صدرالمتالهین،نفس مخلوق خدا وانسان را چکیده همه جهان هستی می داند.[2]
ماده گراها که همه چیزرا درمادّه وحسّی می بینند،ازنفس وروح مجرد چیزی نمی دانند.
گفتار۱. ارتباط روح وبدن
نفس،مجرد وقائم به ذات است.این که شایع شده که انسان مرکب ازجسم وروح است،معنای حقیقی نیست.بلکه مراد این است که انسان دارای روحی قائم بذات وجسم می باشد.ارتباط روح با جسم،ارتباط تدبیروتصرف است.روح حاکم برجسم است.نه این که روح دربدن حلول کرده باشد،همان طورکه آب درظرف حلول می کند!.نفس،همان مبدا ومصدرافعال حیاتی است وجسم وسیله وابزارآن.این نفس است که رنگ رامی بیند وچشم وسیله آن است.صدا را می شنود،وگوش وسیله است.نفس است که می ترسد،ناراحت یاخوشحال می شود،یادمی گیرد،می جنگد،صلح می کندو…مانند:نجارکه درب می سازد،واره وتیشه ومیخ ابزاراو هستند.این نفس وروح است که دراعضا وجوارح تصرف می کند وآنان را به خدمت می گیرد.تواگربخواهی می بینی،واگرنخواهی نمی بینی.اگربخواهی می شنوی واگرنخواهی نمی شنوی.[3]چشم وگوش ابزاری دراختیارنفس است.بنابراین نفس وروح، اصل، واعضا وجوارح، ابزارودرخدمت روح هستند. [4]
نفس وروح،مرکزالهام خوبی ها وبدی ها است.هرکس نفس را پاکیزه کرد رستگارشد.وهرکس آن را آلوده نمود ازرحمت الهی ناامید شد.(وبه جبهه شیطان پیوست.)(فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها )( شمس:۸-۱۰)
معنى آيه (فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها) اين نيست كه خداوند عوامل فجور و تقوى را در درون جان آدمى ايجاد كرد، عواملى كه او را به فجور و آلودگى و دريدن پردههاى حيا دعوت مىكند، و عواملى كه او را به خيرات و نيكيها مىكشاند، آن چنان كه بعضى پنداشته، و آيه را دليلى بر وجود تضاد در درون وجود انسان دانستهاند.بلكه مىگويد اين دو حقيقت را به او الهام و تعليم كرد، يا به تعبير ساده تر راه و چاه را به او نشان داد، همانگونه كه در آيه ۱۰ سوره بلد آمده است:ما انسان را به خير و شر هدايت كرديم. (وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ) [5]
آفرینش انسان ازگل (صلصال)وروح الهی(من روحه(سجده:۹))،تحقق یافته است.وخداوندبایدها ونبایدها را ازطریق عقل به وی آموزش داده است.هرانسان عاقلی خوبی ها وبدی ها رامی شناسد.مثلامی فهمد که صداقت وعدالت خوب ودروغ وظلم بد است.چنین آفریده ای می تواند درسیرصعودی، قله های ارزشی را بپیماید وبرترازفرشتگان گردد.وازملک پران شود،وآنچه دروهم ناید،آن شود.ومی تواند درقوس نزولی قرارگیرد وازحیوانات درنده هم پست ترگردد.( أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ (اعراف:۱۷۹).ما راه وچاه را نشان دادیم.اختیاروانتخاب با خوداوست. (إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً) )انسان:۳)
گفتار۲.اقسام روح ونفس
الف.روح پاک ونورانی
روح پاک وآرسته به ارزش های الهی، اعضا وجواح را درطریق الهی -انسانی به کارمی گیرد.فکرواندیشه اش،چشمش،گوشش،زبانش،دست وپایش و…خدایی می شود.مومن با نورالهی می بیند.نوری که درتمام زمین وآسمان می درخشد.
پیامبرص فرمود:ازفراست وزیرکی مومن بترسید.اوبا نورالهی می بیند.[6]
روح پاک به عالم اعلی متصل است.چشمش می شود،چشم خدا(عین الله) وگوشش،گوش خدا( اذن الله) ودستش،قدرت خدا (یدالله)همه اعضا وجوارحش خدایی می شود.
امام علی ع فرمود:من علم خدا،قلب خدا،زبان گویای خدا،چشم خدا،ودست خدایم.[7]
روح پاکیزه والهی،دربهشت جاودانه خواهدبودوبرخودارازسلامتی ونعمت های بی پایان خداوند.
ب.روح آلوده وشیطانی
روح آلوده به گناه به خدمت شیطان درمی آید وازخداوند دورمی شود.روح آلوده به آینه غبارگرفته ای می ماندکه اگربا استغفاروتوبه ،پاک وآراسته نگردد وگردوغبارآن برطرف نشود،کم کم چرکین وسیاه شده حق وحقیقت را نمی بیند.دراین صورت شیطان اورا دراختیارگرفته وعضولشکریان خودمی کند.وقتی دراختیارشیطان قرارگرفت،فکروچشم وگوش واعضا وجوارح او،ابزارشیطان می شود.واین شیطان است که جهت اهداف پلیدخودباچشم اومی بیند.وبا گوش اومی شنود.وبا فکراومی اندیشدوبادست اومی زندوباپای اومی رودو….
امیرمومنان ع جنگ افروزان جمل را که به جبهه شیطان پیوسته ودرسلطه شیطان قرارگرفته بودند،چنین توصیف می کند:
منحرفان،(اصحاب جمل:عایشه وطلحه وزبیرو…) شيطان را راهنمای كار خود گرفتند و شيطان نيز آنها را دام خود قرار داد و در دلهاى آنان تخم گذارد،و جوجههاى خود را در دامانشان پرورش داد.با چشمهاى آنان مىنگريست و با زبانهاى آنان سخن مىگفت. پس با يارى آنها بر مركب گمراهى سوار شد و كردارهاى زشت را در نظرشان زيبا جلوه داد ، مانند رفتار كسى كه نشان مىداد در حكومت شيطان شريك است و با زبان شيطان، سخن باطل مىگويد. [8]
امروز(۱۴۰۴ش)صهیونیستهای قسی القلب درزیرسلطه آمریکای جنایتکار،شیطان بزرگ وابلیس باکمک غرب،جنایاتی رادرغزه وفلسطین مرتکب می شوندکه حتی ابلیس هم انگشت به دهان مانده است.قتل عام زنان وکودکان باگرسنگی وتشنگی ودرصف آب ونان، قلب هرصاحب وجدانی رابه دردمی آورد.وبدترازاین جنایات به تماشانشستن ودم فروبستن است.این همان روح پلیدابلیسی است که جزآتش جهنم ابدی درمانی ندارد.
گفتار۳.بقای روح بعد ازمرگ
آیا بعدازمرگ روح ونفس هم می میرد وبا ازبین رفتن وپوسیدن جسم ازبین می رود؟واگرزنده است ارتباطش با بدن چگونه است؟وبه کجا می رود؟
مرگ امرطبیعی است.وشتری است که درخانه همه می خوابد. همه می میرندجزخداوندبزرگ. (کُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ) (الرحمن:۲۶-۲۷)
روح ،مجرد است ومستقل.وبدن، مادی وفناپذیر.روح، با جداشدن ازبدن باقی است.بدن می پوسد وخاک می شود.ولی روح نمی پوسد وازبین نمی رود.( يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّك)(فجر:۲۷-۲۸)دلیل دیگرشهیدان زنده اند.(وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) (آلعمران:۱۶۹)
پیامبرص بعدازپایان جنگ بدر،بالای چاهی که کشتگان مشرکان را درآن ریخته بودند،قرارگرفت ونام یکی یکی آنان را صدا زد وفرمود:»آیا چیزی که خداوند به شما وعده داده را یافتید؟من آنچه خداوند وعده داده بود،به حق یافتم.شما چه قوم بدی برای پیامبرتان بودید!مرا تکذیب کردید،درحالی که مردم مرا یاری دادند.«عده ای ازاصحاب گفتند:ای رسول خدا!آیا کسانی را صدا می زنی که مرده اند؟!فرمود:»شما ازآنها شنوا ترنیستید.ولی آنها نمی توانند پاسخ دهند.[9]
فلاسفه روح را،مجرد و بسیط وقائم به ذات می دانند که با مرگ وفاسدشدن وپوسیدن بدن،نابودنمی شود.صدرالمتالهین می گوید:»بین روح وبدن،ارتباط وتعلق ذاتی وعقلی نیست.بلکه بین آنها معیت ومصاحبت وجود دارد.زیرا یکی ازآنها معلول دیگری نیست.واین دونیزمعلول علت سوّمی نیستند.پس فساد ونابودی یکی ازآنها(بدن)،موجب فساد دیگری(روح)نیست.[10]
گفتار۴.ارزش روح وغفلت انسان
گوهرپربهای روح آدمی،چنان ارزشمنداست که خداوندآن رابه خویش منتسب نموده وفرشتگان را امربه سجده براومی کند. (فَإِذا سَوَّيْتُه وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِين )(حجر:۲۹)
ولی انسان به این گوهرپرارزش واقف نیست.علی رغم آن که خود رادوست دارد وعزیزترین شخص برای خودش است. ولی هیچ گاه احساس نمی کند که خود،دشمن خود باشد،درعین حال گاه خود راقربانی می کندوبیش ازظلم به دیگران به خود ظلم می کند.گاه راه افراط راپیش گرفته ازهیچ گناه وآلودگی روحی پرهیزندارد. (وَ كانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِيمِ)(واقعه:۴۶)گاه چنان درشکم وشهوت غوطه وراست،که حتی سلامتی جسمی خود را نمی بیند.تا دم مرگ گناه می کند.شراب می نوشد.وآلوده به هرچه پلیدی است. وگاه راه تفریط را پیش گرفته ازحلال خدا هم پرهیزمی کند،به غارها وخلوتگاهها پناه می برد وتصورمی کند دنیا برای اوآفریده نشده است.چراآنچه راخدابرایت حلال کرده برخودحرام می کنی!( لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَك.(تحریم:۱)
اسلام افراط وتفریط را محکوم می کند وهردورا ظلم به نفس می داند.می گوید:نفس تو برتوحقی دارد.بکوش آن را ادا کنی.نفس راازخباثت وهرچیزناپاک -چه تغذیه حرام مانند:مرداروشراب وچه غیرتغذیه مانند:دروغ وتهمت ورشوه واحتکارو…-دورکن.وازحلال وطیبات وپاکیزه آن را محروم مگردان.
گفتار۵.شناخت خود
با این توصیفات باید خودرابشناسیم تا با صیانت ازسلامتی روح،راه سعادت را پیش روی خود قراردهیم وازجبهه شیاطین دوربمانیم. خداوندگوساله پرستان قوم بنی اسرائیل را ستم به خود می داند. موسى به قوم خود گفت: اى جمعيت شما با انتخاب گوساله پرستی به خود ستم كرديد” (وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ(بقره:۵۴)
امام علی ع فرمود:کسی که خودرا شناخت پروردگاهش را شناخته وبه غایت علم ومعرفت دست یافته است.[11]
سعدی چه زیبا نفس وجان آدمی را تبیین می کند:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگر نه مرغ باشد که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت
اگر این درنده خویی ز طبیعتت بمیرد همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی، تو ز پایبند شهوت به در آی تا ببینی طیران آدمیت
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت
گفتار۶.خودفراموشی
خودفراموشی، انسان را ازجایگاه ومنزلت خویش وازخداوند دورمی کند وبه جبهه شیطان می پیوندد.
خداونددرسوره حشر آیه ۱۹ می فرماید: و همچون كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را به” خود فراموشى” گرفتار كرد ، و آنها فاسق و گنهكارند.(وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ.)
اصولا يكى از بزرگترين بدبختيها و مصائب انسان، خود فراموشى است. چرا كه ارزشها و استعدادها و لياقت هاى ذاتى خود را كه خدا در وجوداو نهاده و از بقيه مخلوقات ممتازش ساخته، به دست فراموشى مىسپرد، و اين مساوى با فراموش كردن انسانيت خويش است، و چنين انسانى تا سرحد يك حيوان درنده سقوط مىكند، و همتش چيزى جز خواب و خور و شهوت وخواسته های نفس اماره نخواهد بود! و اينها همه عامل اصلى فسق و فجور بلكه اين خود فراموشى بدترين مصداق فسق و خروج از طاعت خدا است. [12]
یکی برسرشاخ بن می برید خداوندبستان او را بدید
بگفتا که این شخص بد می کند نه به من که به خود می کند.
امام خامنه ای رهبر انقلاب باتوجه به آیه شریفه ۱۹سوره حشرفرمود: فراموشیِ هدف پروردگار از خلقت انسان، یعنی رسیدن به خلیفةُاللهی و از یاد بردن مرگ و آماده نشدن برای ورود به آن دنیا، از جمله «ابعاد فردی فراموشی خود» است که با ذکر و دعا و تضرع و تقوا و عبادات میتوان از شر این غفلت نجات یافت… مراقب باشیم که با ابتلای به خودفراموشی اجتماعی، هویت خود، فلسفه انقلاب و شاکله نظام را از یاد نبریم و در سیاست داخلی و خارجی، اداره امور کشور و تکیه به بیگانگان مانند مسئولان و مدیران طاغوت عمل نکنیم. … نمیتوانیم به مبانی و معیارهای غربی تکیه کنیم؛ زیرا غلط و مخالف ارزشهای اسلامی است…تمدن غربی روز به روز به سمت افول بیشتر حرکت میکند و ما حق نداریم از آن پیروی کنیم.[13] بنابراین رسوایی تمدن غربی روزبه روزبرهمگان روشن ترمی شود.اقدام غربیها در استعمار، چپاول منابع ملتها، کشتارهای وسیع، ادعاهای دروغین درباره حقوق بشر و زن وحمایت ازجنایات صهیونیستها در فلسطین وغزه و لبنان،حکایت ازاین داردکه پیروی وتقلید ازغرب یعنی خودفراموشی وسقوط ازهمه ارزشهای انسانی-الهی.
گفتار۷.صیانت وبهداشت نفس(روح)
نفس خواسته هایی دارد،خوب وبد.به خواسته های خوب والهی اش باید پاسخ داد.و اورا درمسير سعادت به مسابقه گذاشت. وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُم)آل عمران:۱۳۳).وخواسته طبیعی اورا برآورده کرد.خواسته نفس رانباید کشت،بایدآن رامدیریت وکنترل نمود.نمی توان نیازانسان به آب ونان ولباس ومسکن وخواسته های جنسی وشهوت وخشم را نادیده گرفت.درمبارزه بانفس اماره (یوسف:۵۳)،بایدامّاره بودن نفس را کنترل ومدیریت کرد،نه این آن راکشت.نفس را باید سالم وپاک وعاری ازکفروشرک ورذایل، به جهان دیگربرد. وباقلبی سلیم درحضورخداوند راه یافت.يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (شعراء:۸۸-۸۹). در آن روزى كه مال و فرزندان سودى نمىبخشد. مگر كسى كه با قلب سليم به پيشگاه خدا آيد.
[1] . وَ أَمَّا حَقُّ نَفْسِكَ عَلَيْكَ فَأَنْ تَسْتَوْفِيَهَا فِي طَاعَةِ اللَّهِ فَتُؤَدِّيَ إِلَى لِسَانِكَ حَقَّهُ وَ إِلَى سَمْعِكَ حَقَّهُ وَ إِلَى بَصَرِكَ حَقَّهُ وَ إِلَى يَدِكَ حَقَّهَا وَ إِلَى رِجْلِكَ حَقَّهَا وَ إِلَى بَطْنِكَ حَقَّهُ وَ إِلَى فَرْجِكَ حَقَّهُ وَ تَسْتَعِينَ بِاللَّهِ عَلَى ذَلِكَ (تحف العقول، ص۲۵۶)
[2] . رساله امام سجادع،ترجمه وشرح علامه سیدحسن قبانچی(۱۲۸۸-۱۳۶۹)،ترجمه صادق البوغبیش،نشرهزاره دانش قم۱۳۹۵،ص۸۴
[3] . وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها(اعراف:۱۷۹)
[4] . ر.ک.شرح رساله حقوق امام سجادع،همان،ص۸۷-۸۸
[5] . تفسير نمونه، ج۲۷، ص۴۷
[6] . اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ كافي (اسلامية)،ج۱،ص۲۱۸،ح۳.
[7] . أَنَا عِلْمُ اللَّهِ وَ أَنَا قَلْبُ اللَّهِ الْوَاعِي وَ لِسَانُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ عَيْنُ اللَّهِ وَ جَنْبُ اللَّهِ وَ أَنَا يَدُ اللَّهِ توحيد صدوق،ص۱۶۴،ح۱،باب۲۲
[8] . اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاكاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاكاً فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّيْطَانُ فِي سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِه (نهج البلاغة،خطبه۷،ترجمه دشتى؛ص۵۳ )
[9] . ر.ک.شرح رساله حقوق امام سجادع،همان،ص۹۱
[10] . همان،ص۹۲
[11] . مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ .مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدِ انْتَهَى إِلَى غَايَةِ كُلِّ مَعْرِفَةٍ وَ عِلْمٍ (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ؛ تميمى آمدى ؛ ص۲۳۲،ح۴۶۳۷ و۴۶۳۸)
[12] ر.ک.تفسير نمونه، ج۲۳، ص۵۴۱ .
[13] . ۱۸اسفند۱۴۰۳در دیدار سران قوا و جمعی از کارگزاران .