FILE007FILE007FILE007FILE007
  • صفحه اصلی
  • کتاب ها
  • پژوهش ها
  • مقالات
  • نکات و تصاویر
  • درباره ایشان
  • تماس با ما

امنیت در عصر مهدوی(عج)

  • صفحه نخست
  • مقالات
  • امنیت در عصر مهدوی(عج)
امام حسین در قرآن
آبان 14, 1398
راههای ایجاد انگیزه و انگیزش در کارکنان
آبان 14, 1398
منتشر شده توسط asanweb در آبان 14, 1398
موضوعات
  • مقالات
برچسب ها
  • اقتصاد و ملت
  • امنيت
  • ايمان
  • حكومت جهانى
  • رشد
  • عدالت
  • عصر مهدوى

چكيده امنيت كه ريشه در ايمان و عمل صالح و پيوند عميق با خدا محورى دارد، در عصر حكومت جهانى حضرت‏مهدى(عج) در همه ابعادش تحقق كامل پيدا مى‏كند به گونه‏اى كه نه تنها انسانها كه حيوانات نيز از آن بهره‏مندخواهند شد. پشتوانه پيدايش چنين امنيتى، عواملى است كه در هر زمانى تحقق پيدا كنند، معلول آن نيز تحقق‏مى‏يابد؛ يعنى امنيت جهان مرهون اين عوامل است نه معجزه. عواملى چون: حاكميت دين خدا، حكومت واحد جهان‏و برچيده شدن همه حكومت‏هاى باطل، گسترش عدالت، شكوفايى اقتصادى، شكوفايى علم و دانش و عقل بشرى‏و مانند آن. اين نوشتار ضمن برشمارى محورهاى امنيت و بسترهاى ناامنى، به تبيين چرايى و چگونگى امنيت‏در عصر مهدوى مى‏پردازد

حصون ش 12تابستان 86

امنییت در عصر مهدوی(عج)

چكيده

امنيت كه ريشه در ايمان و عمل صالح و پيوند عميق با خدا محورى دارد، در عصر حكومت جهانى حضرت‏مهدى(عج) در همه ابعادش تحقق كامل پيدا مى‏كند به گونه‏اى كه نه تنها انسانها كه حيوانات نيز از آن بهره‏مندخواهند شد. پشتوانه پيدايش چنين امنيتى، عواملى است كه در هر زمانى تحقق پيدا كنند، معلول آن نيز تحقق‏مى‏يابد؛ يعنى امنيت جهان مرهون اين عوامل است نه معجزه. عواملى چون: حاكميت دين خدا، حكومت واحد جهان‏و برچيده شدن همه حكومت‏هاى باطل، گسترش عدالت، شكوفايى اقتصادى، شكوفايى علم و دانش و عقل بشرى‏و مانند آن. اين نوشتار ضمن برشمارى محورهاى امنيت و بسترهاى ناامنى، به تبيين چرايى و چگونگى امنيت‏در عصر مهدوى مى‏پردازد.

كليد واژه‏ها: امنيت، عصر مهدوى، حكومت جهانى، ايمان، رشد، عدالت، اقتصاد و ملت.

مقدمه

امنيت از مقوله‏هاى اساسى نيازمندى‏هاى بشريت بوده و از ديرباز خواسته بشر بوده است. نعمت‏امنيت ريشه و اساس همه نعمت‏هاى الهى است، هرگاه امنيت از بين برود، ديگر مسائل مادّى ومعنوى فردى و اجتماعى نيز به خطر مى‏افتد. خلاصه زندگى بدون امنيت، جهنّمى بيش نيست،شايد به همين جهت خداوند توانايى دفاع را براى دفع خطرات و مزاحم‏هاى زيست محيطى ورسيدن به آرامش، در وجود موجودات ذى‏حيات به وديعه گذاشته است.

ريشه واژه »امنيت« از ثلاثى مجرد »امن«، و با مشتقاتى مانند: »ايمان«، »ايمنى«، »امان« و»استيمان« است. كلمه »امنيّت« در متون اسلامى موجود نيست، امّا از ديرباز در متون فارسى به‏معناى آرامش و اطمينان در مقابل خوف و ترس، اضطراب و نگرانى به كار رفته است. [فرهنگ عربى – فارسى، واژه امن.]  امنيت‏شامل دو بعد ايجابى و سلبى مى‏شود: از يك سو وجود آرامش و اطمينان روحى و روانى و ازسوى ديگر فقدانِ ترس، دلهره و نگرانى.

آيات و روايات بى شمارى در اهميّت فوق العاده امنيت وارد شده كه مجال پرداختن به همه‏آنها نيست. اين آيات و روايات بيانگر اين نكته مهم هستند كه امنيت در همه ابعاد، در ايمان واعتقادات معنوى و الهى ريشه دارد و هرگونه ناامنى ريشه‏اش به بى ايمانى و شرك و كفر و ظلم واستكبار باز مى‏گردد.

از جمله آيات مذكور، دو آيه را در اينجا مى‏آوريم:

– فَمَنْ تَبعِ هُداىَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون (بقره: 38

پس كسانى كه از هدايت من پيروى كنند، نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى‏شوند.

– مَن ءامَنَ بِاللَّهِ واليَومِ الأخِرِ وعَمِلَ صلِحاً فَلا خَوفٌ عَلَيهِم ولا هُم يَحزَنُون (مائده: 69

كسى كه به خدا و روز جزا ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد نه ترسى بر اوست و نه غمگين خواهدشد.

نكات قابل توجه در آيات مذكور اينكه اولاً: »عدم خوف« و »عدم حزن« حاكى از امنيت كامل‏فردى و اجتماعى است. ثانياً: امنيت مبتنى بر زمينه‏هايى است كه تا آن بسترها پديد نيايد، اين‏امنيت نيز به وجود نخواهد آمد. آن بسترها عبارتند از: پيروى از هدايت خداوندى، ايمان به مبداءو معاد و انجام عمل صالح. اگر اين بسترها نباشد فرد و جامعه به امنيت و آرامش دست نخواهديافت.

در سوره قريش به مصداق و تداوم امنيت اشاره كرده است. در آيه 3 و 4 مى‏فرمايد:

اَلَّذى اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمُ مِنْ خَوْفٍ.

همان كس )خدايى( كه آنها را از گرسنگى نجات داد و از ترس و ناامنى ايمن ساخت.

اين آيات به قريش ساكن مكه يادآور شده كه دو نعمت بزرگ الهى يعنى، »تأمين معاش و رونق‏اقتصادى« و »امنيت« را كه از جانب خداوند و به بركت كعبه و دعاى حضرت ابراهيم(ع) وشكست لشكر ابرهه به آنان داده شد فراموش نكنند. تداوم اين دو نعمت مبتنى بر عبادت خداونداست. همچنان كه در آيه 2 مى‏فرمايد: فليعبدوا ربّ هذا البيتِ؛ (پس بايد پروردگار اين خانه راعبادت كنند.) ولى چون قريش قدر اين امنيت و نعمت بزرگ را ندانسته و كعبه را به بتخانه تبديل واز خداى گريخته به بت روى آوردند، خداوند نيز آن نعمت را از آنان گرفت. [ر. ك: تفسير نمونه، ج 27، ص 352.]  و جامعه امن قريش تاظهور اسلام و تا 22 سال پس از آن يعنى تا فتح مكه در ناامنى فرو رفت.

همچنان كه مؤمنان و جوامع توحيدى از نعمت امنيت برخوردارند كافران و جوامع شيطانى ومشركان و طاغوت‏ها و دولت‏هاى استعمارى در ناامنى به سر مى‏برند.

ولو كه آرزوى رسيدن به آن را داشته باشند، چون از خدا دور و به شيطان پناه بردند. و در اداره‏جامعه به سازگارهايى مانند ظلم و بى عدالتى و… دست زدند كه هرگز آنان را به امنيت نمى‏رساند.

ذلِكُم الشَّيْطانُ يُخوّفِ اَولياءَهُ آل عمران: 175

اين شيطان است كه پيروان خود را مى‏ترساند.

قرآن كريم با مقايسه دو جامعه توحيدى و شرك و كفر اين سؤال را مطرح مى‏كند كه كدام يك‏از آنها برخوردار از امنيت مى‏باشند.

فَاَىُّ الفَريقَينِ اَحَقُّ بِالاَمنِ اِن كُنتُم تَعلَمون انعام: 81

پس كدام يك از اين دو دسته )بت پرستان و خداپرستان( شايسته‏تر به امنيت هستند اگر مى‏دانيد؟!

بنابراين در قرآن كريم، امنيت فردى و اجتماعى به مؤمنان و جامعه و حكومت دينى بشارت‏داده شده و كافران و استعمارگران از آن بى‏بهره‏اند ولو آرزوى آن را داشته باشند. نتيجه طبيعى‏مفهوم بلند آيات مذكور آن است كه در زمان حكومت مهدوى كه ديندارى (يعنى مظروف ايمان) به‏اوج مى‏رسد و حكومت صالحان برقرار مى‏گردد، امنيت نيز به طور كامل مصداق پيدا مى‏كند.علاوه اطلاق و عمومات آيات مذكور آيه 55 سوره نور مى‏فرمايد:

وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ ءامَنوا مِنكُم وعَمِلوا الصّلِحتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم فِى الاَرضِ كَمَا استَخلَفَ الَّذينَ مِن‏قَبلِهِم ولَُيمَكِّنَنَّ لَهُم دينَهُمُ الَّذِى ارتَضى لَهُم ولَيُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمنًا يَعبُدونَنى لا يُشرِكونَ بى شيئاً.

خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند وعده مى‏دهد كه قطعاً آنان‏را حكمران روى زمين خواهد كرد، همان گونه كه به پيشينيان آنها خلافت روى زمين را بخشيد؛ و دين وآيينى را كه براى آنان پسنديده، پابرجا و ريشه‏دار خواهد ساخت، و ترسشان را به امنيت و آرامش مبدّل‏مى‏كند، آنچنان كه تنها مرا مى‏پرستند و چيزى را شريك من نخواهند ساخت.

علاّمه طباطبايى(ره) در تفسير اين آيه مى‏فرمايد: اين آيه وعده جميل و زيبايى است براى‏مؤمنان كه عمل صالح دارند، به آنان وعده مى‏دهد كه به زودى جامعه صالحى مخصوص به‏خودشان برايشان درست مى‏كند و زمين را در اختيارشان مى‏گذارد و دينشان را در زمين متمكن‏مى‏سازد و امنيت را جايگزين ترسى كه داشتند مى‏كند، امنيتى كه ديگر از كيد منافقان و كفار وممانعت آنان، بيمى نداشته باشند، خداى را آزادانه عبادت كنند و چيزى را شريك او قرار ندهند. [تفسير الميزان، ج 15، ص 163.]

بدين ترتيب اين آيه به مؤمنان صالح وعده حكومت جهانى مستضعفان را مى‏دهد. حكومتى بانويد به امنيت و آرامش و از ميان رفتن همه اسباب و عوامل ترس و ناامنى، كه مصداق كامل آن‏حكومت مهدوى (عج) مى‏باشد.

اقسام امنیت

در يك نگاه كلّى امنيت در حوزه »امنيت فردى« و »امنيت اجتماعى« قابل تقسيم است. امنيت‏فرهنگى، سياسى، اقتصادى و… نيز در اين دو حوزه مى‏گنجد.

1. امنيت فردى

پيوند عميق بين »امنيت فردى« و »امنيت اجتماعى« و تأثير پذيرى متقابل آن دو از يكديگرآنچنان قوى است كه سخن گفتن از يكى، بدون بحث از ديگرى تقريباً غير ممكن است. اما به طورخلاصه مى‏توان گفت، انسان نيازمند امنيت و آرامش روحى و روانى است. او مى‏خواهد بدون‏دغدغه و ترس و هراس و اضطراب به زندگى خود ادامه دهد و راه سعادت و كمال را بپيمايد. از اين‏رو مى‏توانيم امنيت فردى را، دستيابى به »سكينه و آرامش« تعبير كنيم. سكينه و آرامشى كه به‏تعبير قرآن بر دلهاى مؤمنان سايه افكنده و حزن و خوف را از حريم آنان بيرون كرده است. اگرچنين امنيتى بر دلها حاكم شد، ديگر جايى براى افسردگى و بيمارى‏هاى اعصاب و روان باقى‏نمى‏ماند. بيماريهايى كه روز به روز نيز در حال گسترش است و نه تنها سلامت روح كه سلامت‏جسم را نيز به خطر انداخته است.

اسلام مى‏خواهد مسلمانان به چنين امنيت كاملى برسند. چنين امنيتى وقتى حاصل مى‏شودكه فرد از دست و زبان ديگران در امان باشد. هر كسى احساس كند در محيط خود از ناحيه ديگران‏مورد آماج تيرهاى تهمت و استهزاء و… قرار نمى‏گيرد.

اسلام براى هر مسلمانى سرمايه‏هايى قرار داده و بر حفظ آنان تأكيد ورزيده است. مانند: جان،مال، ناموس و آبرو. پيامبر اكرم (ص) فرمود:

اِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ مِن المُسْلمِ دَمَه وَ مالَه وَ عَرضَه وَ اَن يَظُنَّ بِهِ السُّوءِ [ملامحسن فيض كاشانى، محجة البيضاء، ج 5، ص 268.]

خداوند خون، مال و آبروى مسلمانان و همچنين گمان بد بردن درباره او را بر ديگران حرام كرده‏است.

در اين روايت دو نكته نهفته است: اول به سرمايه‏هاى انسان (جان، مال، آبرو و گمان بد بردن به‏او) اشاره كرده، و دوم، به حفظ اين چهار سرمايه و تحريم عوامل تخريب آنها تأكيد ورزيده است.در صورت تحقّق اين امنيت است كه انسان به آرامش كامل دست مى‏يابد.

اسلام آنچه را كه موجب سلب امنيّت از خود و ديگران مى‏شود تحريم و ممنوع ساخته است.مانند: استهزاء و سخريّه، عيب جويى، سوء ظنّ و بدگمانى، غيبت، تجسّس و تحسّس، القاب زشت‏و ناپسند، ريختن آبروى ديگران:

يا أَيّها الّذينَ آمنُوا لايَسخَر قَومٌ مِنْ قَومٍ… وَ لا تَلمِزُوا اَنفُسَكُم وَ لا تَنابَزُوا بِالاَلقاب… اِجتَنِبوا كَثيراًمِن الظَّنِ… وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغتَب بَعضُكُم بِبَعض… (حجرات: 11 و 12

پيامبر(ص) در حفظ آبروى مسلمان فرمود: گناه درهمى كه انسان از ربا به دست مى‏آورد، از سى وشش زنا بزرگ‏تر است، و از هر ربا بالاتر آبروى مسلمان است. [همان، ص 253.]

ولى چنين امنيت كاملى كى و چگونه تحقق خواهد پذيرفت؟

در ادامه مقاله، به اين پرسش پاسخ داده مى‏شود.

2. امنيت اجتماعى

نخستين و مهم‏ترين شرط زندگى اجتماعى، »امنيّت« است. جامعه‏اى مى‏تواند شكوفا و سعادتمندو برخوردار از تمدن بزرگ شود كه در امنيت و آرامش به سر برد و از دزدى‏ها، راهزنى‏ها، بى بند وبارى‏ها، مواد مخدّرها، جنايت‏ها، ناهنجارى‏ها، تنش‏ها و هرج و مرج‏هاى سياسى داخلى وبين‏المللى به دور باشد. از اين رو ذوالقرنين براى قومى كه مورد تهديد اقوام مفسد و شرورى چون‏يأجوج و مأجوج قرار داشتند، در انديشه فراهم كردن امنيت برآمد و نيرومندترين و مقاوم‏ترين‏سدها را براى حفاظت از آنان ساخت كه در تاريخ ضرب‏المثل و سنبل استحكام و دوام و بقاءشد. [ر.ك: تفسير نمونه، ج 12، ص 539.]

چرا كه تا جلوى مفسدان و شروران گرفته نشود و جامعه از وجود انگل‏ها و فتنه‏گرايى‏پاكسازى نگردد، جامعه روى سعادت و خوشبختى را به خود نخواهد ديد.

همچنين ابراهيم خليل پس از بناى كعبه، نخستين خواسته خود از خدا را، مسألت امنيت براى‏مردم آن سرزمين قرار داد: »رَبِّ اجْعَل هذا البَلدِ اَمِناً« (ابراهيم: 35

به همين جهت سخت‏ترين مجازات‏ها و كيفرها در قوانين اسلام، براى كسانى‏در نظر گرفته شده كه امنيت جامعه را به خطر مى‏اندازند؛ مانند قتل، قصاص، قطع‏دست و پا، تبعيد، شلاق. [ر. ك: مائده، آيه 33؛ بقره، آيه 178 تا 179.]

تحقق چنين امنيتى آرزو و خواسته همه ملّت‏ها و دولت‏هاست. حتى حكومت‏هاى استعمارى‏نيز براى ملت و كشور خود چنين امنيتى را فراهم مى‏آورند، اما به قيمت ناامن كردن كشورهاى‏تحت استعمار خود، دسترسى به امنيت اجتماعى، در عصرى كه خطر توليد و تكثير سلاح‏هاى‏كشتار جمعى، سيرى ناپذيرى كارتل‏ها و استعمارگران، صلح و امنيت جهانى را تهديد مى‏كند و ازدست سازمان ملل، شوراى امنيت، و ديگر سازمانها و نهادهاى بين المللى كه به ظاهر براى تحقق‏صلح و آرامش جهان، تأسيس شده‏اند كارى ساخته نيست اهميت بيشترى يافته است.

امنیت درعصر امام مهدی

امنيت چه در حوزه فردى و چه در حوزه اجتماعى كه خواسته همه افراد و جوامع بشرى است، نه‏تنها تحقّق نيافته كه در جهان امروز به چالش افتاده و روز به روز بر نگرانى‏ها نيز افزوده مى‏شود.نمونه آن وجود بيمارى‏هاى روحى – روانى و ناهنجارى‏هاى فراوان اجتماعى است. پس كى‏انسانها و جوامع بشرى احساس امنيت كامل خواهند كرد؟

پاسخ اين پرسش آن است كه تنها در عصر مهدويت، »امنيت فردى و اجتماعى« تحقّق كامل‏مى‏يابد و در آن عصر است كه تمامى عوامل ناامنى و موانع امنيّت از ميان مى‏رود. گواه بر اين مدّعاروايات بسيارى است كه از ائمه اطهار (عليهم السلام) به دست ما رسيده است‏از جمله:

امام باقر(ع) فرمود:

… لَو قَد قامَ قائِمنا لاَنزَلت السَّماءِ قَطُرها، وَ اَخرجَت الاَرضُ نَباتَها وَ ذَهبتِ الشَّحناءُ مِن قُلوبِ العِباد،وَ اصطَلحِت السَّباعُ وَ البَهائِمُ حَتّى تَمشى المِرأةُ بَين العِراق وَ الشَّام لاتَضَع قَدمِيها اِلاّ عَلى نَباتٍ، وَ عَلى‏رَأسِها زَنبيلَها لا يَهيجُها سَبُعٌ وَ لاتَخافُه. [على كورانى، مجمع احاديث الامام المهدى(عج)، ج 3، ص 52.]

آن زمان كه قائم ما قيام كند، آسمان باران خود را فرو مى‏ريزد و زمين گياهان خود را بيرون مى‏دهد وبغض و كينه از دلهاى مؤمنان رخت بر مى‏بندد و درندگان و حيوانات اهلى در كنار هم زندگى مى‏كنند، تاآنجا (امنيت برقرار است) كه زن از عراق تا شام راه مى‏پيمايد و هر جا قدم مى‏نهد قدم بر سبزى و نباتات‏مى‏گذارد در حالى كه زنبيل بر سر دارد، در اين مسير هيچ درنده‏اى به او آسيب نمى‏رساند و او نيز ازدرنده‏ها هراسى به خود راه نمى‏دهد.

در اين روايت نكات عميق و ژرفى نهفته است.

1. نزول رحمت الهى از آسمان و رويش سبزى‏ها و ميوه‏ها از دل زمين، به گونه‏اى كه همه مردم‏از نعمت‏هاى الهى برخوردار شده و كمبودى در مورد غذا و نيازمندى‏هاى خود احساس نمى‏كنند.

2. به كارگيرى كلمه »زن« به جاى »مرد« در روايت به نهايت درجه امنيت جاده‏ها و راههاى‏بين شهرى اشاره دارد. چون خطر و تهديداتى كه بر زنها وارد مى‏شود بيش از مردهاست.

3. مثال به عراق و شام؛ يعنى امنيت كامل در هر جاى حاكميت حضرت مهدى(ع) چرا كه درآن زمان جنگ‏ها و نابسامانيها و ناامنى‏ها بيشتر بر محور عراق و شام متمركز بود. عراق قلمروحاكميت حضرت على(ع) و شام مركز حكومت معاويه به شمار مى‏رفت.

4. كنار هم زيستن حيوانات درنده و حيوانات اهلى و آزار نرساندن حيوانات درنده به انسانهاو حيوانات اهلى و نترسيدن انسانها از آنها، نشان از برقرارى امنيت بى نظير در كره خاكى دارد. نه‏تنها براى انسانها امنيت برقرار است، كه براى حيوانات و ساير موجودات نيز امنيت برقرارمى‏باشد.

در روايتى ديگر امام باقر(ع) مى‏فرمايد:

حَتّى تَخرجُ الَعجوزُ الضَّعيفةُ مِن المَشرقِ تُريد المَغربِ وَ لا يَنهاها اَحدٌ. [پيشين، ج 5، ص 29.]

(چنان امنيت از شرق تا غرب عالم را گرفته) كه پيرزن ناتوان از شرق حركت كرده مى‏خواهد به‏غرب برود و هيچ كس مزاحم او نمى‏شود و خطرى او را تهديد نمى‏كند.

چرائی وعلل و عوامل  امنيت

پرسش اصلى كه اين نوشتار در پاسخ به آن ساماندهى شده اين است: علل و عوامل اين امنيت‏جهانى و فوق تصوّر چيست؟ و رهيافت به چنين امنيّتى چگونه است؟ آيا با معجزه رخ خواهد دادو يا با سازوكار طبيعى و قانونى پديد خواهد آمد؟

براى رسيدن به اين پاسخ، به دو شيوه مى‏توان وارد بحث شد. يك شيوه اينكه عوامل ناامنى ونگرانى و اضطراب را برشمرد و در دولت مهدوى به بررسى آنها نشست مانند: رويارويى مكاتب وايدئولوژى‏ها، تعدد حكومت‏ها و وجود حاكمان ستمگر، بحران‏هاى اقتصادى و بحران‏هاى‏اخلاقى، ارزشى، و شيوه ديگر آنكه به عوامل پيدايش امنيت پرداخت. مانند: ايدئولوژى واحد،حكومت واحد و صالح، شكوفايى اقتصادى، كمال اخلاق و انديشه، اجراى عدالت و قانون… ولى‏ما مى‏كوشيم با تبيين شيوه دوم هر دو شيوه را به گونه‏اى در هم ادغام كنيم.

1. ايدئولوژى واحد

از عوامل مهم ناامنى در جوامع بشرى نزاع حق و باطل و كثرت باطل گرايان در مقابل حق است.چون اختلاف آراء و عقايد و تعصب‏هاى ايدئولوژيكى و وجود اديان متعدد و تفسيرهاى گوناگون‏از هر كدام، و پيدايش احزاب و مكاتب ساخت دست بشر، كه هر كدام انسان‏ها را به سويى‏مى‏كشانند و براى او وظايفى تعيين مى‏كنند و در صورت مخالفت او را تهديد مى‏نمايند. به عنوان‏مثال ديروز جنگ‏هاى صليبى و جهانى، امنيت كشورها را به هم ريخته بود و امروز صهيونيست،مسيحيت لابى، طالبان و شيطان بزرگ با ايدئولوژى و نام شريعت به مصاف حق شتافته و امنيت رااز مردم مسلمان گرفته‏اند. خلاصه نزاع حق و باطل كه از زمان هابيل و قابيل آغاز شده همچنان‏ميدان‏دار ناامنى‏ها است. و تا باطل جولاندار است، اين ناامنى‏ها وجود دارد. ليكن در عصرحكومت مهدى(عج) اين نزاع‏ها و تنش‏هاى برخاسته از ايدئولوژى‏ها پايان مى‏پذيرد و تمدنى برشالوده حق و يك مكتب بنا مى‏شود. حق و حقيقت بر كرسى مى‏نشيند و باطل و باطل گرايى ازصفحه روزگار دامن بر مى‏چيند.

در عصر مهدويت انقلاب بزرگ ايدئولوژى رخ مى‏دهد؛ ايدئولوژى بر اساس فطرت خدايى‏انسانها و اشباع كننده ژرف‏ترين نيازهاى بشرى در طول تاريخ.

اين مكتب يا ايدئولوژى احياء همان اسلام ناب محمدى(ص) است. البته اسلام پس از رسول‏خدا(ص) در طول ساليان دراز، با پيرايه‏ها و بدعت‏ها و تفسيرهاى غلط آميخته شد كه به جاى‏دعوت به توحيد و صراط مستقيم، انسانها را به صراطهاى گوناگون تنش زا فرا مى‏خواند.

با احياء اسلام ناب محمدى(ص) و برپا شدن پرچم توحيد به دست حضرت مهدى(ع) همه‏مكاتب و مذاهب و تفكرها افول مى‏كند و نغمه‏هاى اديان تحريف شده خاموش مى‏گردد. و اسلام‏كه تنها دين مورد پذيرش خداوند است: »اِنّ الدّينَ عِند اللَّه الاِسلامِ« (آل عمران: 19( حاكم مى‏گردد. وهر كس بر غير دين اسلام كه كامل‏ترين و جامع‏ترين و آخرين دين الهى است راه بپيمايد، از اوپذيرفته نمى‏شود. »مَن يَبتغِ غَيرَ الاِسلامِ ديناً فَلن يُقبل مِنهُ« (آل‏عمران:85(. عصر مهدويت، عصرحاكميت يك دين آنهم دين اسلام بر روى كره زمين است.

ابن بُكير از امام كاظم(ع) تفسير آيه 83 آل عمران »وَ لَه اَسلم مَن فِى السَّمواتِ وَ الاَرض طَوعاً وَكَرهاً« (همه آسمانيان و اهل زمين به اختيار يا اكراه تسليم او مى‏شوند) را درخواست كرد. امام درپاسخ وى فرمود: »اَنزلت فِى القائم(ع)، اِذا خِرَج بِاليَهود وَ النَّصارى وَ الصَّابِئينَ وَ الزَّنا دِقةِ و اَهلِ الرَّدةِوَ الكُفّارِ فى شِرقَ الاَرضِ وَ غَربِها فَعَرض عَليهُم الاِسلام فَمَن اَسلَم طَوعاً أَمرهَ بِالصّلاةِ وَ الزَّكاةِ، وَ مايؤُمر بِه المسُلم، وَ يَجبِ للَّهِ عَليه، وَ مَن لَم يُسلم ضَرب عُنقِه حَتّى لا يَبقى فِى المِشارِق وَ المَغاربِ اَحدٌ اِلاّوَحّد اللَّه، قُلتُ لَه: جُعلتُ فِداكَ اِنَّ الخَلقَ اكثَر مِن ذلك؟ فقال: اِنَّ اللَّهَ اِذا أراد أمراً قَلَّل الكَثير و كَثّرالقَليل« [علامه مجلسى، بحار الانوار، ج 52، ص 340، ح 90.]

اين آيه درباره قائم (آل محمد(ع)) نازل شده است. هنگامى كه بر يهود، نصارى، صابئين،ملحدان، اهل ردّه، و كفّار در شرق و غرب زمين حمله مى‏كند، ابتدا دين اسلام را بر آنان عرضه‏مى‏دارد، آن كس كه به اختيار و رغبت مسلمان شد، او را به نماز و زكات و آنچه‏كه يك مسلمان بايد انجام دهد، فرا مى‏خواند، و بر خداوند نيز واجب مى‏شود كه پاداش او را بدهد.ولى كسى كه اسلام را نپذيرفت، گردنش را مى‏زند، تا آنجا كه در شرق و غرب عالم كسى باقى‏نمى‏ماند جز آنكه خدا را مى‏پرستد. راوى مى‏گويد: به امام گفتم: فدايت شوم، خلق خدا خيلى زياداست! فرمود: هرگاه خداوند اراده كند امرى تحقق پذيرد، زياد را كم‏و كم را زياد مى‏نمايد.

رفاعه بن موسى مى‏گويد از امام صادق(ع) شنيدم كه در تفسير آيه »وَ لَهُ مَن اسلم…« فرمود:

اِذا قامَ القائم لايَبقى اَرض الاَّ نُودى فيها شَهادةُ اَن لا اِلهَ اِلّا اللَّهُ وَ اَنَّ محمّداً رَسول اللَّهِ. [همان، ح 89.]

يعنى: هرگاه قائم (آل محمد(ص)) قيام كرد در زمين كسى باقى نمى‏ماند مگر آنكه به يگانگى خدا ورسالت محمد(ص) شهادت مى‏دهد.

بنابراين وقتى يك دين و ايدئولوژى بر قلب‏ها نشست و يك مكتب بر جهان حاكم شد،اختلاف‏ها و كشمكش‏ها و تنش‏هاى ضد امنيتى از ميان مى‏رود و جامعه توحيدى، به امنيت وآرامش دست مى‏يابد.

اين نكته قابل توجه است كه روى آوردن مردم به اسلام و تسليم آنان در زمان ظهور حضرت‏مهدى(عج) بر اساس شناخت و معرفت آنان نسبت به حقانيت اسلام است، نه از روى اكراه واجبار. و آنان كه اسلام را نمى‏پذيرند و تسليم قوانين اسلام نمى‏شوند، از روى لجاجت و عناد است‏كه به مبارزه با حضرت مهدى(عج) بر مى‏خيزند و مغلوب مى‏شوند.

2. حاكم شدن دولت واحد دينى و انقراض دولت‏هاى متعدّد

عصر مهدوى، عصر انقراض دولت‏ها و حكومت‏ها و جايگزينى يك حكومت دينى در سراسرجهان هستى است. و اين دولت تا قيامت به دست حضرت مهدى(عج) و جانشينان وى تداوم‏مى‏يابد.

طاغوت‏ها و حكومت‏هاى ستمگر كه موجب رعب، تفرقه، جهل، نابودى حرث و نسل و درنتيجه ناامنى مى‏شدند، از بين مى‏روند و بساط سركشى‏ها، طغيان‏ها و ظالمان كه زمين را مالامال‏از جور و ستم كرده بودند (كما ملئت جوراً) و همه دولت‏هاى باطل از صحنه گيتى برچيده‏مى‏شوند. و تنها يك حكومت به دست معصوم و صالح‏ترين فرد روى كره زمين با كارگزاران صالح‏و خداجوى شكل مى‏گيرد.

امام باقر(ع) در تفسير آيه »وَ قُل جاءَ الحَقّ وَ زَهَق الباطِلُ« (اسراء: 81( فرمود:

اِذا قامَ القائم ذَهَب دَولةُ الباطِل. [آيةاللَّه صافى گلپايگانى، منتخب الاثر، ص 471، ح 3.]

هرگاه قائم آل محمد(ع) قيام كند، دولت باطل نابود مى‏شود (و بستر ناامنى‏ها در جامعه از ميان‏مى‏رود.

در دولت حضرت مهدى(ع) اشرار كه عامل ناامنى و ترس و وحشت هستند از بين مى‏روند، [همان، ص 592.] بيعت هيچ طاغوتى پذيرفته نمى‏شود، [همان، ص 357.]  اهل شرق و غرب بر گرد حضرتش جمع مى‏شوند. [همان، ص 597.]  وخداوند شرق و غرب را تحت سيطره و مالكيت و حاكميت آن حضرت و يارانش در مى‏آورد. [همان، ص 585 و 865.] مردم به امت واحدى تبديل مى‏شوند و در سايه اتحاد، همزيستى و زندگى آرام و لذت بخشى رامى‏گذرانند. همه مطيع امام و رهبر خويشند و بر آستان قانون الهى و قوانين اجتماعى سر مى‏سايندو به آن احترام مى‏نهند.

اين دولت كريمه كه بر كل جهان سيطره دارد چند ويژگى دارد از قبيل:

اوّلاً: حكومت به دست كارگزارانى صالح و باتقوا اداره مى‏شود. قرآن مى‏فرمايد: »وَعَد اللَّهُ‏الّذينَ آمَنوا مِنكُم وَ عَمِلوا الّصالِحاتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم فِى الأَرضِ« (نور: 55(؛ و خداوند به كسانى از شما كه‏ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند وعده مى‏دهد كه قطعاً آنان را حكمران روى زمين‏خواهد كرد.

به عبارت ديگر، شايسته سالارى است نه خويشاوند گرايى، باند بازى و حزب‏گرايى.

به سخنى از علامه سيدهاشم حسينى بحرانى اشاره مى‏كنيم:

قرآن كريم در بيش از صد و بيست آيه به اين معنى اشاره كرده و اعلام مى‏كند كه طبق اراده‏الهى، حكومت ستم و حاكميت شياطين به پايان خواهد رسيد و بندگان صالح خدا حكومت گيتى‏را از آن خود خواهند كرد، تا قوانين اسلام را به طور كامل اجرا كنند و سعادت افراد بشر – حتى‏حيوانات و تمام موجودات زمين – تضمين و تأمين گردد و هدف نهايى از خلقت تحقق پذيرد. [سيد هاشم حسينى بحرانى، سيماى حضرت مهدى در قرآن، ترجمه سيد مهدى حائرى قزوينى، تهران، آفاق، 1367، ص24 – 23.]

ثانياً؛ عدالت گراست. »يَملأَها عَدلاً كَما مُلئِت جوراً« [آيةاللَّه صافى، امامت و مهدويت، اوّل، قم، انتشارات اسلامى، 1365، ص 360.] ؛ زمين را مالامال از عدل مى‏كند همچنان‏كه پر از ظلم و ستم شده بود. آن حضرت بساط ظلم و بى عدالتى Ø