

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم
فهرست
مقدمه
گفتاریک.تعریف انسان
گفتاردوم.نام گزاری یهود،اسرائيل وصَهیونیسم
گفتارسوم.پیشینه یهود درعصرپیامبرص
گفتارچهارم.پیشینه دولت غاصب صهیونیسم
لزوم وجوداسرائیل،ازنگاه غرب
بخش دوم. انسان شناسی يهود در قرآن
۱.حریص بردنیا
۲.سنگدل وقساوت قلب
۳.خون ریزودرنده خو
۳. افتخاربه کشتن پیامبران
۴. حیوان صفتان درنده خو
۵. فسادگر
۶.بهانه جو،لجوج و خیره سر
۷.پیمان شکنی
۸.نژاد پرست وخود راملتی برگزیده خواندن
۹.فساد اخلاق
۱۰.دلهاى مرده و زنگارگرفته
۱۱. سخنان کفرآمیز
۱۲.تحریف گری ودروغ پردازی
۱۳.منکرنزول کتاب آسمانی
۱۴. قَوْم غضب شده
۱۵. توطئهها وشرارتهای پیوسته يهود
۱۶. فرجام يهود، پراكندگى وآوارگی
مقدمه
قرآن قوم یهودرا همتای مشرکان مستکبر،بدترین دشمنان امّت اسلام معرفی کرده است.(مائده:۸۲)به همین دلیل درآموزه های دینی اهتمام ویژه ای به انسان شناسی یهود،در نظام هستی شده است.
انسان دارای دو ساحت مادّی و معنوی است. در ساحت مادّی وجوه مشترکی با حیوانات دارد. هر دو برخوردار از حواس و غریزه و نیاز هستند. اما در بعد معنوی تفاوتهای عمیقی با هم دارند که انسان را از مادّیت و حیوانیت ممتاز میسازد. منشا این تفاوتها به نوع جهان بینی و ایدئولوژی باز میگردد. چنانچه انسان در ساحت مادّی تمرکز کند و معنویت را فراموش نماید در این صورت تفاوتی با حیوانات نخواهد داشت و گاه به دلیل تجاوز به حقوق دیگران و فساد و شرارت، پستترازحیوانات خواهد شد(اعراف:۱۷۹).
این نوشتار تلاش میکند انسان شناسی وصفات ورفتاریهود را درقرآن موردکنکاش قراردهد.
وازاین منظررژیم صهیونیستی شرور وابسته به یهود را به جهانیان بشناساند.رژیمی که با جهان بینی مادّی حیوانی و ایدئولوژی خشونت و شرارت وعصبیت نژادی و قومی با تمام توان به تروروکشتار ونسل کشی وکودک کشی پرداخته است.دردوبخش تنظیم شده است.بخش اول معنی کاوی انسان و…بخش دوم ویژگی های قوم یهودازمنظرقرآن.
بخش اول معنی کاوی
گفتاریک.تعریف انسان
انسان، خود نوعى حيوان است؛ از اين رو با ديگر جانداران مشتركات بسيار دارد؛ اما يك سلسله تفاوتها دارد كه او را از جانداران ديگر متمايز ساخته و به او مزيت و تعالى بخشيده و او را بىرقيب ساخته است.
تفاوت اساسى انسان با ديگر جانداران در دو ناحيه است: بينشها و گرايشها.
الف.شعاع بینش وآگاهى حيوان
آگاهى حيوان از جهان، تنها به وسيله حواس ظاهری است؛ از اين رو:
۱. آگاهى حيوان، سطحى و ظاهرى است، به درون و روابط درونى اشياء نفوذ نمىكند؛
۲.فردى و جزئى است، از كلّيت و عموميت برخوردار نيست؛
۳. منطقهاى است، محدود به محيط زيست حيوان است و به خارج محيط زيست او راه پيدا نمىكند؛
۴. حالى است، يعنى بسته به زمان حال است، از گذشته و آينده بريده است. حيوان نه از تاريخ خود وجهان آگاه است و نه درباره آينده مىانديشد و نه تلاشش به آينده تعلق دارد.
حيوان از نظر آگاهى هرگز از چهارچوب ظواهر: فرديت ، جزئيت، محيط زيست و زمان حال خارج نمىگردد؛ در اين چهار زندان براى هميشه محبوس است و اگر احياناً خارج شود، نه آگاهانه و از روى شعور و انتخاب است بلكه تحت تسخير اجبارى طبيعت و به صورت غريزه و ناآگاهانه و غيرشاعرانه است.
ب.سطح گرایش وخواسته حيوان
سطح خواستهها ی حيوان، مانند شعاع شناختش از جهان، در محدودهاى خاص است.
اولًا مادّى است، از حدود خوردن و آشاميدن و خوابيدن و بازى كردن و خانه و لانه گرفتن و استفاده از جنس مخالف بالاتر نمىرود. براى حيوان، خواسته و مطلوب معنوى، ارزش اخلاقى و غيره مطرح نيست.
ثانياً شخصى و فردى است، مربوط است به خودش و حداكثر به جفت و فرزندش. ثالثاً منطقهاى است، مربوط است به محيط زيست خودش.
رابعاً حالى است و به زمان حال تعلق دارد. يعنى همان محدوديتهايى كه بُعد ادراكى وجود حيوان دارد، بُعد خواهشها و گرايشهاى وجودش دارد. حيوان از اين نظر نيز در محدوده خاصى زندانى است.
حيوان اگر هدفى را تعقيب كند و به سوى غايتى حركت كند كه از اين محدوده خارج باشد، مثلًا به نوع تعلق داشته باشد نه به فرد، به آينده تعلق داشته باشد نه به حال- مانند آنچه در بعضى حيوانات اجتماعى از قبيل زنبور عسل مشاهده مىشود- ناآگاهانه و به حكم غريزه و فرمان مستقيم نيرويى است كه او را آفريده و جهان را تدبير مىكند. ر.ک.مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى ج۲،ص۱۸-۲۳.
ج.شعاع بینش انسان
شعاع بینش وآگاهى وسطح گرایش وخواسته انسان فراترازحیوان است.
آگاهى انسان و شناخت او، از ظواهر اشياء و پديدهها عبور مىكند و تا درون ذات و ماهيت آنها و روابط و وابستگيهاى آنها و ضرورتهاى حاكم بر آنها نفوذ مىنمايد. آگاهى انسان … هم مكان را درمىنوردد و هم زمان را.از اين رو، هم به ماوراى محيط زيست خويش آگاهى پيدا مىكند تا آنجا كه دست به شناخت كُرات ديگر مىيازد، و هم بر گذشته و آينده خويش وقوف مىيابد….
بالاتر اينكه انسان انديشه خويش را درباره بىنهايتها و جاودانگيها به جولان مىآورد و به برخى بىنهايتها و جاودانگيها شناخت پيدا مىكند. آدمى از شناخت فرديت و جزئيت پا فراتر مىنهد، قوانين كلى و حقايق عمومى و فراگيرنده جهان را كشف مىكند و به اين وسيله تسلط خويش را بر طبيعت مستقر مىسازد.
انسان موجودى است ارزشجو، آرمانخواه و كمال مطلوبخواه؛ آرمانهايى را جستجو مىكند كه مادى و از نوع سود نيست؛ تنها به خودش و حداكثر همسر و فرزندانش اختصاص ندارد، عام و شامل و فراگيرنده همه بشريت است، به محيط و منطقه خاص يا قطعهاى خاص از زمان محدود نمىگردد.
… آسايش و خدمت به انسانها از آسايش خودش با اهميتتر مىگردد؛ خارى كه در پاى ديگران فرو برود مثل اين است كه در پا بلكه چشم خودش فرو رفته باشد؛ با ديگران همدرد مىشود؛ از شادى ديگران شاد و از اندوه آنان اندوهگين مىگردد؛ به عقيده و آرمان مقدس خود آنچنان دلبستگى پيدا مىكند كه منافع خود، بلكه حيات و هستى خود را به سهولت فداى آن مىنمايد.
د.ملاك امتياز انسان،علم وایمان
علم به معنى اعم- يعنى مجموع تفكرات بشرى درباره جهان.
گرايشهاى معنوى و والاى بشر، زاده ايمان و اعتقاد و دلبستگيهاى او به برخى حقايق در اين جهان است كه آن حقايق، هم ماوراى فردى است، …و هم ماوراى مادى. ..اين گونه ايمانها و دلبستگيها به نوبه خود مولود برخى جهانبينىها و جهانشناسىهاست.
بنابراین تفاوت عمده و اساسى انسان با جانداران ، علم و ايمان است.
این دو درکنارهم می توانند انسان را ازحلقه حیوانات رها ساخته به سعادت برسانند.
جدايى علم و ايمان خسارتهاى غير قابل جبران به بار آورده است.
آنجا كه علم و معرفت نيست، ايمان مؤمنان نادان وسيلهاى مىشود در دست منافقان زيرك، كه نمونهاش را در خوارج صدر اسلام و در دورههاى بعد به اشكال مختلف مانند داعش وفرقه وهابیت تندروديده و مىبينيم.
علم بدون ايمان نيز تيغى است در كف زنگى مست؛ چراغى است در نيمه شب در دست دزد براى گزيدهتر بردن كالا. اين است كه انسان عالِمِ بىايمان امروز، با انسان جاهل بىايمان ديروز، از نظر طبيعت و ماهيت رفتارها و كردارها كوچكترين تفاوتى ندارد. چه تفاوتى هست ميان چرچيلها و جانسونها و نيكسونها و استالينهاى(وصهیونیست های) امروز با فرعونها و چنگيزها و آتيلاهاى ديروز؟ [1]
ه.تعریف انسان ازمنظر غربی ها
غرب ونظام سلطه لیبرالی تعریفی متفاوت ازانسان می دهد.وهمین منشاء بسیاری ازجنایت ها وبی عدالتی ها دردنیا شده است.
«نیکولو ماکیاولی» فیلسوف سیاسی در ایتالیا، انسان را موجودی شریر، خبیث و فزونطلب تعریف کرد که فاقد «اختیار» است و رفتار او را میشود پیشبینی کرد. و با استفاده از «قانون» و «زور» تحت کنترلش گرفت.
«توماس هابز» و «جان لاک» و «آدام اسمیت» نیزاین تعریف راپذیرفتند.این تعریف ازانسان ، مبنای مطالعات و پژوهشهای اندیشمندان امروز غرب درحوزههای مهم «علوم انسانی» و «اقتصاد سیاسی» و…به اصطلاح «اومانیسم» شده است
در این تعریف، حس و عاطفه و انسانیت جایی ندارد و صرفا بُعد مادی آن مورد توجه است. دین و اخلاق عملا در این نوع انسانیت مرده است.
با نگاه اومانیستی به انسان ، صهیونیستهای شروربا حمایت آمریکا وغرب، با لذت و افتخار دست به کودک ونسل کشی زده است.این تفکّر و تمدن،استعمار آفریقا و آسیا و کشتار مردمان آن سامان وجنایات غیرقابل وصف دراقصی نقاط دنیا را درکارنامه سیاه خود دارد. چون تعریفش ازانسان،چیزدیگری است. انسان وحشیِ اتوکشیده ادکلنزدهای که جزخود ارزشی برای ابنای بشرقایل نیست.
امام خامنه ای درسوم بهمنماه سال ۱۳۷۳ماهیت ارپایی ها راچنین بیان کردند:
« شما اروپا را همیشه در چهرههای بزک کرده اتو کشیده کراوات بسته ادکلن زده مرتب و منظم در شانزهلیزه نبینید! اروپا در سارایووست. حقیقت اروپا در جنگ جهانی اوّل و دوم است… امروز هم اگر غربیها از اهداف فرا اروپایی و فراجهانی فارغ شوند، باز همان جنگ و دعواها را از سر میگیرند. طبیعت اروپاییها چنین است.»
گفتاردوم.نام گزاری یهود،اسرائيل وصَهیونیسم
الف.یهود
” يهود” در اصل از ماده” يهوذا” كه نام يكى از فرزندان يعقوب است گرفته شده و سپس ذال تبديل به دال گرديده و يهودا شده و منسوب به آن يهودى مىباشد.[2]
ب.اسرائيل
اسرائيل” يكى از نامهاى يعقوب، پدر يوسف مىباشد.[3]
ج.صَهیون وصَهیونیسم
صَهیون، واژهای عبری است که در کتاب مقدس از آن در اشاره به شهر اورشلیم استفاده شدهاست. در واقع صهیون، نام کوهی در اورشلیم میباشد.
صهیونیسم (عبری: צִיּוֹנוּת) [tsijoˈnut] یک جنبش سیاسی و ملیگرای یهودی است که در اواخر سده ۱۹ میلادی شکل گرفت. عمدهترین هدف جنبش صهیونیسم، تشکیل میهنی برای یهودیان بود.[4]
ازمنظرامام خمینی (ره)،دین امروزی یهود، بیشتر متوجه مادیات و امور سیاسی است و میان دو گروه «یهود» و «صهیونیسم» جدایی است، بلکه صهیونیسم یک گروه سیاسی است که با همه ادیان الهی مخالف است که حتی خود یهودیان آن را نمیپذیرند. صهیونیسم برای ایجاد اسرائیل بزرگ و برای توجیه سیاستهای خود مبانی خود را مطالب مطابق تعالیم تورات دانسته است. [5].
گفتارسوم.پیشینه یهود درعصرپیامبرص
یهودیان قبل از ظهور پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) پیوسته، از ظهور پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) خبر میدادند و اخبار حضرت را پیوسته در مکه دنبال میکردند.[6]
اما با ظهور پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) راه عداوت و دشمنی در پیش گرفتند. دلایل این دشمنی ها رامیتوان دراین موارد دید:
«یهودیان به اصالتنژادی خود همیشه مغرور بودهاند و میخواستهاند به همه مردم خاصه فقرا و ضعفا حکومت کنند. تصور باطلی داشتهاند که دین آسمانی فقط دین ایشان است و هیچ کس غیر از ایشان، حقی در رسالت و پیامبری ندارد؛ نسبت به اعراب از این لحاظ که بر ایشان همیشه چیره بودهاند، کینه و عداوت کورکورانه و تقلیدی دارند، شیفتگی ناپسندشان به امور مادی و حرص زشت ایشان بر زندگی و لوازم آن، مبالغه آنها در مفاسد و کارهای زشت و احساس آنها به این که نبوت مردی از عرب چیرگی و سلطهشان را از میان بر خواهد داشت و به سودهای کلانشان از بازرگانی نامشروع و ربا خاتمه خواهد داد، با پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و مسلمانان عداوت شدیدی ابزار میکردند. به علاوه، آنان مردمی بودند که تقوی نداشتند، سنگدلی و بیرحمی و ارتکاب به گناه در همه کارهایشان به چشم میخورد. از اینرو دشمنیشان نسبت به پیامبر و مسلمانان عرب و عموم بشریت زیاد بود.[7]
حضرت محمد(صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و اصحابش از بدو ورود آن حضرت به مدینه(یثرب) پیوسته مورد هجو و دشنام یهودیان قرار داشته، از تحریض دشمنان اسلام از سوی یهودیان، ایمن نبودند.[8]
تا اینکه سرانجام قبایل یهود درمدینه وخیبر ، یکی پس از دیگری، مغلوب سپاه اسلام شدند، وجزیرة العرب ازشراین فتنه گران پاکسازی شد.[9]
یهودیان برای مقابله با اسلام پیوسته درکناردشمنان اسلام (مشرکان،منافقان) مثلث شوم(یهودیان،مشرکان ومنافقان) راتشکیل می دادند.
وامروزهم درمقابل اسلام ناب،مثلث شوم عبری ،غربی،عربی(منافقان حکام عرب) رادرآسیای میانه(خاورمیانه)به رهبری آمریکا تشکیل داده اند. [10]
گفتارچهارم.پیشینه دولت غاصب صهیونیسم
دولت صهیونیسم،پدیدآمده به دست نظام سلطه ودولت های غربی یعنی انگلیس وآمریکا و…می باشد.
جریان سیاسی صهیونیسم در دهههای ۵۰ و ۶۰ میلادی پس از جنگ دوم جهانی تصمیم به مهاجرت به فلسطین و تشکیل حکومت در آنجا گرفت؛ سپس با همکاری سازمان ملل متحد، دولت فعلی صهیونیسم رسمیت یافت. هرچند این جریان سیاسی از آرمانهای یهود سوءاستفاده کرد؛ اما هیچگاه نباید آن را با یهودیت یکی دانست.از نظر دولتمردان غربی، این منطقه از جهان همواره باید ناآرام و درگیر جنگ باشد تا آنها بتوانند با پرداخت بهایی ناچیز به منابع این سرزمین دست یابند؛ پس هیچگاه نمیتوان نگاهی دینی به جریان سیاسی صهیونیسم داشت و نباید حکومت آنها را نمایی از حکومت یهودیان دانست؛ حتی دولت فعلی آنها نیز دولتی دینی نیست، بلکه رسماً دولتی سکولار و غیردینی است. [11]
ازنگاه غرب وجود فرقه صهیونیست درمنطقه غرب آسیا(خاورمیانه)لازم وضروری است.
به گفته جوبایدن رئیس جمهورفعلی آمریکا توجه کنید:
جو بایدن در جشن «حانوکا» یهودیان در کاخ سفید گفت: ایالات متحده به ارسال کمکهای نظامی به اسرائیل ادامه خواهد داد … وقتی که چند سال پیش گفتم برای صهیونیست بودن لازم نیست یهودی باشید، انتقادات زیادی به من وارد شد اما من یک صهیونیست هستم. [12]
همچنین درسفر به سرزمینهای اشغالی با تاکید بر ادامه حمایت واشنگتن از رژیمصهیونیستی گفت: اگر در اینجا اسرائیل وجود نداشت باز هم برای تشکیل آن اقدام میکردیم.[13]
همچنین درجنگ غزه وقتی خبرنگار «اماسانبیسی» با اشاره به شهادت دههاهزار نفر در غزه که غالبا غیرنظامی وزن وکودک هستند از بایدن پرسید: «آیا شما در غزه، چیزی به نام خط قرمز هم دارید؟»
بایدن پاسخ داد: «بله اما، هرگز قصد ندارم اسرائیل را کنار بگذارم. دفاع از اسرائیل امری حیاتی است! [14]
سران غرب(اروپا)به صراحت گفتند:مااسرائیلی هستیم ودرکناراسرائیل هستیم.
چراغربی ها برلزوم وجوی اسرائیل تاکید وبرحفظ این فرقه شروروجنایتکاروسگ هار،ازهیچ عملی دریغ نمی ورزند؟
پاسخ:فلسفه پیدایش صهیونیسم،برای مقابله با اسلام ناب محمدی ص وتمدن سازی مسلمانان است.چون نجات تمدن غرب(هردوکس)ایستادگی درمقابل تمدن اسلامی به قیادت ایران است.
طوفان الاقصی،(۱۵مهر۱۴۰۲)طوفانی درجغرافیای رژیم صهیونیستی ایجاد کرد که موجب نگرانی غرب وحامیان آنها شد.ودرادامه ، وعده صادق ازسوی ایران،بزرگتراز طوفان الاقصی بود، که نقاب ازچهره ۲۰۰ساله غرب کنارزد ومردم دنیا این چهره بزک کرده ضدبشری وفاسد لیبرال دموکراتیک طرفدارحقوق بشر!را به عیان دیدند.قیام اساتید ودانشجویان درسراسردنیا بویژه درآمریکا وکشورهای اروپایی، حاکی ازتزویر ورسوایی وپوچی همین نظام سلطه دارد.
بخش دوم.انسان شناسی يهود در قرآن
دراین بخش برآنیم به شناسایی یهودازمنظرقرآن بپردازیم:
قرآن بدترین وشرورترین دشمنان اسلام ومسلمانان را،یهودیان ومشرکان معرفی می کند.می فرماید: بطور مسلم يهود و مشركان را دشمن ترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت.(لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا)(مائده:۸۲)
گوستاولوبون فرانسوی می گوید: اگر بنا باشد صفات یهود را در جمله ای خلاصه، بیان کنیم باید این گونه بگوییم:
«یهودیها همچون انسانهایی هستند که تازه از جنگل وارد شهر شده و همیشه از صفات انسانی بی بهره بوده اند. چرا که همیشه مانند پست ترین مردم روی زمین زندگی می کنند.[15]
قرآن کریم درآیات گوناگون به بنیان شناسی یهودپرداخته وهویت وصفات وعملکرد آنان را بیان کرده است.ازقبیل:
آنها را حريصترين مردم حتى حريصتر از مشركان بر زندگى (اين دنيا و اندوختن ثروت) خواهى يافت (تا آنجا) كه هر يك از آنها دوست دارد هزار سال عمر كن(وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى حَياةٍ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَة (بقره:۹۶)
حريص در اندوختن مال و ثروت، حريص در قبضه كردن دنيا، حريص در انحصارطلبى، آنها حتى از مشركان كه طبعا مىبايست در جمعآورى اموال از هر راهی باكى نداشته باشند حريصترند.
” آن چنان علاقه به دنيا دارند كه” هر يك از آنها دوست دارد هزار سال عمر كند.
قرآن درآیاتی سنگدلی وقساوت قلب یهود را این گونه تشریح می کند:
۱.و دلهاى آنها را سخت وقسّی نموديم. ( وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَة(مائده:۱۳)
خداوند دلهاشان را سخت و قسّی نمود که هیچگاه در برابر حقایق، انعطافی از خود نشان نمیدهند.
۲.دلهای شما از سنگ و صخرهها نیز سختتر است. چراکه پارهای از سنگها میشکافد و از آن نهرها جاری میشود و بعضی از آنها شکاف میخورد و از آن قطرات آب تراوش میکند و گاه برخی سنگها و صخرهها از خوف خدا از فراز کوه فرو میافتد، اما دلهای شما نه چشمه عواطف و علمی از آن میجوشد و نه قطرات محبتی از آن تراوش میکند و نه از خوف خدا میطپد. (ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (بقره:۷۴)
سؤال: چرا آدمی به این مرحله از سنگدلی میرسد؟
پاسخ: لجبازی، نفاق، پیمانشکنی، تسلیمناپذیری در برابر احکام الهی، کجدهنی به پیامبران خدا و آموزههای دینی، رفتن به کژراهه. اینها انسان