
فهرست
گفتاراول.نفوذ روایات ساختگی
گفتاردوم.ریشه های تاریخی نفوذ اسرائیلیات
گفتارسوم.آسیب های منع حدیث
گفتارچهارم: خسارات وآسیبهای روایات ساختگی
گفتار پنجم.بدعت ها
گفتارششم.ترویج خرافات وباورهای غلط وباطل
گفتارهفتم.پیدایش قرائت های گوناگون ازدین اسلام
گفتارهشتم.القای جبرتاریخ
گفتارنهم.مقابله بامکتب اهل بیت علیهم السلام ویهودی معرفی کردن شیعه
گفتاردهم. تحریف حقایق وتحریف تاریخ اسلام
گفتاریازدهم.روایت سازی علیه امام حسن مجتبی ع
گفتاردوازدهم.حاکم شدن نظام خلافت وسلطنت درمقابل نظام امامت
گفتارسیزدهم.مشروعیت بخشیدن به حکومت خلفاء وحکومت بنی امیه
گفتارچهاردهم.فضیلت تراشی برای حاکمان بنی امیه جهت انحراف مردم ازحقایق واسوه های فضیلت.
اشاره
موضوع روایات جعلی و اسرائیلیات، مهمترین ابزار جنگ نرم علیه حوزهها و مراکز علمی به شمار میآید.ازیک طرف برخی عالمان دینی را تحت تاثیرقرارداده ودرصورت غفلت به بیراهه کشانده که هم خودگمراه می شودوهم عده ای را به گمراهی می کشاند.وازسویی همچون آب زیربنای ساختمان، نرم و بیصدا، پایههای حقایق و اسلام ناب را متزلزل ساخته و مسلمانان را با دروغها و مشتبه ساختن حق و باطل، از اسلام ناب دور کرده و به کژراههای برده که هیچ جنگ سختی قادر نیست چنین خساراتی بر دین اسلام وارد کند.
گفتاراول.نفوذ روایات ساختگی
مقصود از اسرائیلیات، قصههاو افسانههاوروایات و اخباری است که از تورات و منابع یهودی گرفته شده و به دست علمای یهود به ویژه کسانی از آنها که بعد از ظهور اسلام مسلمان شدند، وارد فرهنگ اسلامی شده است.وبعضاروایات ساختگی است که توسط نااهلان ومخالفان وحاکمان فاسد وغاصب ساخته وپرداخته شده است.ازاین رو علمای اسلام، گاهی اصطلاح اسرائیلیات را به «نصرانیات» وهمه مجعولاتی که رنگ یهودی دارد، تعمیم میدهند[1].
بی تردیدرویات جعلی واسرائیلیات بیشماری درمنابع تاریخی،فقهی،تفسیری،روایی وکلامی مسلمانان(اعم ازاهل سنت وشیعه) نفوذکرده وآثارتخریبی وخسارات جبران ناپذیری گذاشته است.
آیات قرآن وروایاتی ازاهل بیت علیهم السلام باهشدارهای خود،حکایت ازآسیب های چالش برانگیزاین روایات ساختگی دارد.
قرآن
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ (حجرات:6)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بياورد در باره آن تحقيق كنيد، مبادا به گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد، و از كرده خود پشيمان شويد.
دونکته دارد:یک.گاه انسان فاسقی خبری می آورد.وچون فاسق وبی ایمان است،اعتمادی یه گفته وگزارشهایی که می دهدنیست.دو.گاه مخبر وراوی،خبرفسق وباطل ونادرستی می دهد.هردو بایدموردتحقیق ومدنظرقرارگیرد.
روایات
یک. روایت سلیم از امام علی(ع) :
سُلَیْمِ بْن قَیْسِ هِلالِیِّ از احادیث بدعتآور، و گوناگونی که در میان مردم رواج داشت میگوید: به امیر مؤمنان(ع) گفتم: از سلمان و مقداد وابوذر روایاتی در تفسیر قرآن و احادیثی از پیامبر(ص) شنیدم که متفاوت بود با آنچه در دست مردم است. سپس از شما سخنانی شنیدم که گفته سلمان و… را تصدیق میکرد. و در تفسیر قرآن چیزهایی دیدم و روایاتی که به پیامبر خدا(ص) نسبت میدادند، شنیدم که شما با آنها مخالفید و بر این باورید که مردم به عمد به پیامبر(ص) دروغ بستند و قرآن را تفسیر به رأی کردند.
آنگاه امام علی(ع)، به سلیم بن قیس فرمود:
احادیثی که در دسترس مردم قرار دارد، هم حق است هم باطل، هم راست هم دروغ، هم ناسخ هم منسوخ، هم عام هم خاص، هم محکم هم متشابه، هم احادیثی که به درستی ضبط گردیده و هم احادیثی که با ظن و گمان روایت شده. در روزگار پیامبر(ص) آنقدر دروغ به آن حضرت نسبت داده شد که ایستاد و خطابه ایراد کرد و فرمود: «هر کس از روی عمد به من دروغ نسبت دهد جایگاه او پر از آتش است»(فَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ)
آنگاه امام، افرادی را که حدیث نقل میکنند در چهار دسته بر میشمرد که پنجمی ندارد:
گروه نخست: منافقانی که تظاهر به ایمان میکنند، و از روی عمد، دروغ به پیامبر(ص) نسبت میدهند.
گروه دوم: اشتباه کارانی که از پیامبر(ص) چیزی را به اشتباه شنیده، اما سخن آن حضرت را درست حفظ نکردهاند.
گروه سوم: ناآگاهانی که حدیث شناس نیستند. و از عام و خاص و ناسخ و منسوخ روایت، فهمی درست ندارند.
گروه چهارم: حافظان راست گفتار که نه به خدا دروغ میبندند و نه به پیامبرش دروغ نسبت میدهند. و خود را از این دسته بر میشمرد:«من هر چه از خاطرم میگذشت میپرسیدم، و حفظ میکردم.»[2] ولی با کمال تأسف مکتب خلفاء وحزب بنی امیه دسته چهارم را نه تنها کنار زد که با آن به دشمنی برخواست.
دو.روایتی ازامام باقرع:
فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع)… قَالَهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فِي حَجَّةِ الْوَدَاعِ قَدْ كَثُرَتْ عَلَيَّ الْكَذَّابَةُ وَ سَتَكْثُرُ فَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ فَإِذَا أَتَاكُمُ الْحَدِيثُ فَاعْرِضُوهُ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّتِي فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّتِي فَخُذُوا بِهِ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّتِي فَلَا تَأْخُذُوا بِهِ. [3]
امام باقر(ع) از رسول خدا(ص) که در حجة الوداع فرمود:دروغ پردازان بر من فراوان خواهند شد و بعد از من روایات دروغ را تکثیر میکنند. پس هر کس به عمد بر من دروغ بندد جایگاهش در آتش (جهنم)خواهد بود. هرگاه حدیثی به نام من به شما رسید، آن را با کتاب خدا و سنت من تطبیق دهید، آنچه موافق کتاب خدا و سنت من بود، بگیرید. و آنچه با کتاب خدا و سنت من مخالف بود کنار بگذارید.
سه.امام صادق(ع) فرمود:وَ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ يَطْلُبُ أَحَادِيثَ الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى لِيُغْزِرَ بِهِ وَ يُكْثِرَ بِهِ حَدِيثَهُ فَذَاكَ فِي الدَّرْكِ الْخَامِسِ مِنَ النَّار [4] عالمانی که به منظور فزونی دانش و ثروت علمی، در پی احادیث یهود و نصارا هستند، اهل دوزخ ند
چهار. ائمه(علیهم السلام) با اسرائیلیات وجاعلان حدیث مبارزه می کردند، که این حکایت از نفوذ اسرائیلیات در منابع دینی دارد.
مبارزه ائمه گاهی به شکل تکذیب راویان آنها و سلب اعتماد مردم از آنها و گاهی از راه پاسخگویی به احادیث آنها با استدلال و روش علمی بود.
امام علی(ع) درباره ابوهریره می فرمود: دروغ گوترین کسی که احادیثی را به دروغ به رسول خدا(ص) نسبت داده، ابوهریره دوسی است[5].
و درباره کعب الاحبارمی فرمود: «او مردی کذاب است»[6].
معرفی اسلام به عنوان دین شمشیروکشتار!(روایت سیف)،تحریف حقایق وتغییرتاریخ اسلام،رواج خرافات ،حاکمیت بخشیدن به مکتب خلافت وسلطنت درمقابل مکتب امامت ،فضیلت تراشی برای خلفای ستمگربنی امیه درمقابل امیرمومنان ع.و…نمونه هایی ازخسارتهایی است که متوجه سنگربانان وحافظان اسلام ناب یعنی حوزه ها وروحانیون شده است.که توضیح خواهیم داد.
گفتاردوم.ریشه های تاریخی نفوذ اسرائیلیات
روایات جعلی و اسرائیلیات در فرهنگ اسلامی(اعم از فقه ،تفسیر، تاریخ، حدیث وکلام) را باید درسه چیزجستجوکرد:
اولاً در حضور اهل کتاب(بویژه یهود) در جزیره العرب و ارتباط نزدیکشان با قوم عرب و برتری فرهنگی آنان بر عرب جاهلیت.
ثانیاً در خصومت و کینه توزی یهود با اهل اسلام که چون در رویارویی سیاسی و نظامی با مسلمانان شکست خوردند، تلاش کردند از راه نفوذ فرهنگی و از درون به مسلمانان ضربه وارد کنند [7].
ثالثاً عملکرد خلفاء و حاکمان ستمگر بنیامیه و یک قرن منع گفتن و نوشتن حدیث پیامبر(ص) جستجو کرد.
یک.نقش یهود در رواج روایات جعلی
بیشتر راویان اسرائیلیات، مسلمانان یهودی الأصل بودند که پس از رحلت رسول خدا(ص) و در عصر خلفا مسلمان شده بودند. در رأس این گروه، کعب الاحبار، وهب بن منیه، و… قرار داشتند. این دو نفر شاگردانی پرورش داده که به نشر و گسترش روایات آنها کمک می کردند[8].
اسناد تاریخی نشان می دهد کسی که در زمان پیامبر(ص) بیش از همه مجذوب اسرائیلیات شده بود، «عمربن خطاب» بود. از این رو وی در زمان خلافتش کعب الأحبار یهودی را بسیارمورد توجه قرارمی داد.
ابن کثیر می نویسد: کعب در زمان خلافت عمر مسلمان شد و از مطالب کتاب های قدیم برای او نقل می کرد و عمر به آنها گوش میداد. مردم نیز اجازه یافتند به سخنان او گوش کنند و مطالب او را اعم از درست و نادرست نقل نمایند درحالی که خدا داناتر است که این امت حتی به یک کلمه آنها نیاز نداشت[9].
کعب الأحبار یهودی از قبیله ذوالکلا اهل یمن که اطلاعات بسیاری از عهد عتیق وعهد جدید داشت، او در زمان خلافت عمر سال۱۸ هجری به مدینه آمد و به ظاهر مسلمان شد، تا زمان حکومت عثمان در مدینه بود، وبعد به شام رفته به سمت مشاور معاویه بن ابوسفیان برگزیده شد.[10]
یهودیان کینهتوزترین دشمنان اسلام به شمار میآیند.[11] آنان کینه اسلام را در سینه داشتند و دارند. در عصر حضور رسول خدا(ص) در مقابله با آن حضرت نقشهها کشیدند و توطئهها کردند و یار و پشتیبان مشرکان در جنگها علیه پیامبر(ص) بودند.حضورشان درمدینه وجزیره العرب به این مسئله کمک می کرد. ولی باحضورپیامبرص در تمامی جبهههای جنگ سخت و جنگ نرم شکست خوردند. سه طائفه یهود بنیقینقاع و بنینضیر و بنیقریظه که در شهر مدینه زندگی میکردند، از مدینه اخراج و شهر از لوث وجودآنان پاک و نفس راحتی کشید. و یهودیانی که در دژهای هفتگانه خیبر برج و بارویی برای خود ساخته و پیوسته علیه پیامبرخدا(ص) نقشه میکشیدند در غزوه خیبر، رهبرشان به نام مرحب، به دست امیرمومنان(ع) کشته و دژهای آنان به دست لشکر اسلام فتح شد. و این چنین بساط یهودیان در جزیره العرب برچیده شد. ولی بازماندگانشان همچنان کینه اسلام را در سینه پنهان داشتند تا در فرصتی مناسب انتقام بگیرند. لذا پس از رحلت رسول خدا(ص) به تاکتیکی جدید روی آوردند. آنان به ظاهر مسلمان شده و بدین وسیله به درون جبهه مسلمانان نفوذ کرده با چهره نفاق و دسیسه، خود را به مسلمانان نزدیک نمودند تا با داستانهای جعلی و دروغین به عنوان اسرائیلیات، اصول و پایههای دین اسلام را در هم بریزند.همانندآبی که بربنای ساختمان بیفتد موفق شدند وبااین تاکتیک وشیوه کاری کردندکه پیشینیانشان باآن همه عده وعده درجنگ سخت نتونستند. آنان چون از دستبرد به قرآن و تحریف آن مأیوس بودند[12]،
علامه عسکری مینویسد: ابنابیالعوجاءِ زندیق جاعل حدیث با سه تن از همکارانش، سالی در مکه قرار گذاشتند که به معارضه با قرآن برخیزند، و هر کدام یک قسمت از قرآن را بر عهده بگیرند که بیانی چون آن بیاورند. سال بعد هر چهار نفر در مقام ابراهیم گردهم آمدند تا گزارش کار خویش را بدهند. یکی از آنان گفت: من چون به این بخش از قرآن رسیدم که میگوید: وَقِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْر (هود:44 ) ، دیدم این سخنی نیست که بتوان با آن به مقابله برخاست. پس دست از معارضه با قرآن برداشتم. دیگری گفت: چون به این آیه رسیدم: فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيّاً… (یوسف:80 ) ، از معارضه با قرآن مایوس شدم.این سخنان راآرام وبطورسری ودرگوشی با یکدیگر می گفتند که امام صادق(ع) برآنان گذرکرد واین آیه قرآن را برای آنان خواند: قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً ( اسراء:88 )آنان سربرداشتند و چشمشان به حضرت افتاد؛ وازاین که اسرارشان را از زبان آن حضرت برملاء وفاش می دیدند سخت به حیرت افتادند.[13]
جاعلان حدیث چون ازدستبردبه قرآن ناتوان بودند. به احادیث و سنت پیامبر(ص) روی آوردند و دست به جعل احادیثی زدند که هرگز از پیامبر(ص) شنیده نشده بود. چون در آن عصر، حدیث تدوین نشده بود و کارشناس ناظر بر احادیث وجود نداشت، همین روایات جعلی و اسرائیلیات به عنوان روایات صحیح، مبنای فتوای فقیهان اهل سنت و مورخان و مفسران و… قرار گرفت[14]. اسرائیلیات چنان درجامعه آن روزرواج یافته بودکه امامان ع عالمان راازنقل آنها پرهیزمی دادند.
امام صادق(ع) فرمود:وَ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ يَطْلُبُ أَحَادِيثَ الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى لِيُغْزِرَ بِهِ وَ يُكْثِرَ بِهِ حَدِيثَهُ فَذَاكَ فِي الدَّرْكِ الْخَامِسِ مِنَ النَّار [15] عالمانی که به منظور فزونی دانش و ثروت علمی، در پی احادیث یهود و نصارا هستند، اهل دوزخ ند.
از زمان رحلت پیامبر خدا(ص) تا سال 99 (یک قرن) دوره منع حدیث است. در این دوره نوشتن و نقل روایت پیامبر(ص) ازسوی خلفاءمنع شده بود. و این نقش برجسته ای در پیدایش روایات جعلی و اسرائیلیات ایفا میکرد. خلیفه دوم با شعار «حسبنا کتاب الله» و جانبداری عدهای از صحابه، عملاً سنت رسول خدا(ص) را که یکی ازدوثقل دین محسوب میشد، از قرآن جدا و از مرجعیت دینی حذف کرد.
ذهبی از عالمان اهل سنت در تذکرة الحفاظ از قرضة بن کعب انصاری از اصحاب رسول خدا(ص) [16] چنین روایت میکند: «هنگامی که عمر بن خطاب (خلیفه دوم) ما را به عنوان کارگزار به کوفه فرستاد، گفت: شما به سوی قومی میروید که همیشه قرآن را تلاوت میکنند، پس با احادیث آنان را از قرآن باز ندارید و (به حدیث) سرگرمشان نسازید. حدیث را رها کنید و از پیامبر کم روایت نمایید. من با این عمل با شما همگام هستم.» وقتی قرضه وارد عراق شد به او گفتند: برای ما از پیامبر حدیث بگو. به آنان گفت: عمر ما را از گفتن حدیث نهی کرده است.[17]
همچنین ذهبی به روایت ابن ابی ملیکه مینویسد: ابوبکر پس از رحلت پیامبر(ص) مردم را جمع کرد و گفت: شما از پیامبر احادیثی روایت میکنید که در آن ها اختلاف دارید، مردم بعد از شما بیشتر اختلاف خواهند داشت، از پیامبر هیچ سخنی نقل نکنید. و اگر از شما پرسشی شد، در پاسخ بگویید: میان ما و شما کتاب خدا می باشد. پس حلال آن را حلال و حرام آن را حرام بدانید.[18]
گفتارسوم.آسیب های منع حدیث
دیدگاه منع حدیث، آسیبها وچالشهایی برای مسلمانان در پی داشت ازقبیل:
1.چالش نخست. مشکل فهم قرآن.
قرآن کریم با آن عظمت، تنها حاوی قوانین و دستورات کلّی اسلام است. و احکام جزیی را باید در سنّت رسول خدا(ص) جستجو کرد. علاوه بر آن قرآن دارای آیات متشابه و غامض، عام و خاص، ناسخ و منسوخ و مطلق و مقید است که بدون توضیح و تفسیر آن هرگز قابل فهم برای مردم و حتی اصحاب نبود، در عصر رسول خدا(ص) با توضیحات و تفسیر آن حضرت بود که آیات قرآن برای مردم روشن میشد. و بدون توضیح ایشان، دلالت آیات دچار اجمال و ابهام و حتی مورد سوء استفاده منافقان و فرصت طلبان قرار میگرفت. همچنان که قرآن خود به این مسئله تصریح دارد:
هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ. (آل عمران: ۷ ) او کسی است که این کتاب (آسمانی) را بر تو نازل کرد، که بخشی از آن، آیات محکم و روشن است که اساس این کتاب می باشد) و قسمتی از آن، «متشابه» (و پیچیده و غامض) است. پس آنان که دلهای بیمار دارند، در پی آیات متشابهاند، تا فتنه انگیزی کنند و تفسیر (نادرستی) برای آن میطلبند. در حالی که تفسیر آن را جز خدا و راسخان در علم کسی نمیداند.
در آیه شریفه سه نکته نهفته است: اوّل: قرآن دارای آیات محکم و متشابه است. دوّم: آیات متشابه[19] مورد سوء استفاده نااهلان قرار میگیرد. سوّم: کلید فهم قرآن به دست خدا و راسخون است.
راسخون یعنی صاحب نظر در علم و دانش که در روایات بیشماری به پیامبر(ص) و ائمه اطهار(علیهم السلام): تفسیر شده است.
امیرمؤمنان(ع) در تفسیر آیه شریفه «… وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» فرمود: راسخون در علم ما آل محمد(ص) هستیم.[20]
خلیفه دوّم فتوا به مسح روی کفش داد که مورد اعتراض امیرمؤمنان7 قرار گرفت. امام به مردی را که روی کفش مسح کشید، سرزنش کرد. او گفت: عمر گفته است. امام به عمر بن خطاب فرمود: تو فتوا دادی؟ گفت: آری. امام پرسید: چرا؟ گفت: رسول خدا9 مسح کرد. امام7 پرسید: قبل نزول سوره مائده بود یا بعد از آن؟ عمر گفت: نمیدانم. امام7 فرمود: تو که نمیدانی چرا فتوا میدهی؟ (فَلِم تفتی و انت لا تدری).[21]
از ابن عباس روایت شده که وضوی پیامبر را چنین وصف میکرد: که حضرت دو پایش را مسح مینمود. ابن عباس گفت: در کتاب خدا (…وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ . مائده:6) مسح آمده است ولی مردم از آن دوری میکنند و به جای مسح پاها، آنها را میشویند.[22]
2.ظهور جاعلان وحدیث سازان
احادیثی که صحابه از پیامبر9 شنیده بودند هرکس میتوانست روایتی را به پیامبر9 نسبت دهد و ادعا کند که آن را از پیامبر9 شنیده و احیاناً با تمسّک به برخی آیات برای تایید نظر خود سود جوید.احادیث مکتوب نبود تاملاک صحت وسقم روایات منقول قرارگیرد. بر این اساس اختلاف فراوان در نقل احادیث پدید آمد و موجب کاستی اعتماد به روایات شد. علاوه تعدادی از راویان و صحابه در جنگ یمامه کشته شده بودند و احادیثی را که از پیامبر9 شنیده بودند به همراه خود در خاک دفن کردند. ودیگرآن که برخی هم به عنوان فقیه در شهرهای مکه، مدینه، کوفه، مصر، بصره، شام و یمن پراکنده شدند که بالغ بر 130 نفر شدند که هر کدام مدرسه فقهی تأسیس کردند. در نتیجه احادیث پراکنده شد و هر کس در گوشهای از آن سرزمینها طبق فهم خود اجتهاد میکرد و بر آن اساس فتوا میداد.
مشکل بزرگی که در مسیر جریان منع حدیث قرار گرفت و مکتب خلفاء واهل سنت را با چالشی بزرگ روبهرو ساخت، وجود صدها هزار روایت جعلی ودروغی بود که توسط جاعلان حدیث پدید آمده و یک هرج و مرج حدیثی را پیش روی تابعین و تابعین تابعین قرار داده بود.
پس از دوره خلفاء، حزب بنی امیّه که به نام اسلام بر امت اسلام حکومت میراند، برای تثبیت حکومت خویش، به شیوه مکر و حیله، مسیر را برای جاعلان اسرائیلیات ودروغ پردازان اجیر شده هموار ساخت؛ تا به نام پیامبر(ص)احادیث بسازند. و سنّت ایشان را آلوده نمایند. حکام بنی امیه بویژه معاویه بن ابی سفیان برای اهداف سیاسی خود، حدیث سازان و جاعلان حدیث را به خود نزدیک کردند تا صدهاهزار حدیث دروغ در حلال و حرام خدا ساخته در میان احادیث صحیح وارد نمایند. با این وصف احادیث درست و نادرست، صحیح و دروغ در هم آمیخته شد و فقیهان اهل سنت را برای یافتن حقیقت با مشکل مواجهه ساخت.
علامه امینی می نویسد:روایات جعلی توسط دروغگویان وحدیث سازان، بی شماراست.آنگاه بااستنادبه منابع علمای اهل سنت، به وجود دههاهزاراحادیث جعلی اشاره کرده مینویسد: عجلونی درپایان کتاب “کشف الخفاء”، ص419 به بعد،به تعدادی ازروایات جعلی وجاعلان حدیث درصدباب اشاره کرده که مرجع فقهی اند.وبعدازهرباب گفته:این حدیث درست نیست.(لم یصح فیه حدیث).
علامه آماری ازصدهاهزارحدیث می دهدکه فقیهان اهل سنت درتالیف صحاح وسنن، ناگزیربه گزینش شده اند.درعین حال نتوانستند به درستی روایات صحیح را ازدروغ بازشناسند!مثال:ابو داوددرسننش(سنن ابی داود)4800 حدیث رانقل کرده وگفته آنهارااز میان پانصدهزار(500 هزار)روایت،برگزیده است. و مسلم درکتاب صحیح خود چهارهزار(4000)روایت آورده وگفته آنهارااز میان سیصدهزار( 300000)حدیث انتخاب کردم. بخاری درصحیح خوداز میان ششصدهزار هزار(600000) حدیث،فقط 7261 حدیث رابرگزیده است . احمد بن حنبل درمسندخوداز میان هفتصدوپنجاه هزار(750000) حدیث، حدود سی هزار(30000) حدیث را نقل کرده است. احمدبن فرات،(متوفای258ه)ازیک میلیون وپانصدهزارحدیث درتفسیرواحکام و…فقط سه هزار(3000)رو