FILE007FILE007FILE007FILE007
  • صفحه اصلی
  • کتاب ها
  • پژوهش ها
  • مقالات
  • نکات و تصاویر
  • درباره ایشان
  • تماس با ما

استظلال

  • صفحه نخست
  • مقالات
  • استظلال
استظلال
آبان 14, 1398
ره توشه ای از تدابیر حکیمانه ،اغتنام فرصتها
آبان 14, 1398
منتشر شده توسط asanweb در آبان 14, 1398
موضوعات
  • مقالات
برچسب ها
  • استظلال
  • اضطرار
  • باران وابر
  • تظلیل
  • توقفگاه
  • خیمه
  • روز
  • زنان
  • شب
  • عرفات ومنا
  • مکه

بسم الله الرحمن الرحیم

استظلال

مصطفی آخوندی

اصلاح مهر1390

چکیده

نوزدهمین محرمات احرام-طبق شمارش مناسک-استظلال است.که ازمسائل مبتلابه وازمباحث چالشی ومعارک آراءبین فقیهان خاص وعام به شمار می آید.

استظلال در روزبرای مردان ،درحال اختیار ودرحال سیر وحرکت، به اجماع فقهاءشیعه حرام است.ولی ابن جنید  و اکثریت اهل سنت آن راجایز شمرده اند.اکثرفقها معاصر،استظلال درشب واستظلال درمکه وعرفات ومنا را جایز،  وعده ای نیزقائل به احتیاط شده اند.ولی قدما هیچ اشاره ای به آن نکرده اند. پیرامون استظلال از روی اضطرار ،هیچ اختلافی بین فقها نیست ولی کفاره دارد.همچنین  جوازاستظلال مطلقابرای زنان وکودکان اجماعی است وکفاره ندارد. استظلال درهوای بارانی وابری وسرد بین فقیهان اختلاف فتوا است. استظلال چه اختیاری وچه اضطراری کفاره دارد.   

کلید واژه ها:استظلال،تظلیل، خیمه،مکه،عرفات ومنا، اضطرار،روز،شب ،زنان ،توقفگاه.

مقدمه

نوزدهمین محرمات احرام که درمناسک حج آمده،استظلال وسایه قرار دادن بالای سر است.بحث استظلال  از مباحث چالشی و معارک آراءبین فقیهان شیعی وهم چنین فقها شیعه وسنی     بحث ودارای مباحث فراوانی است.مانند: استظلال در روز ،استظلال در روزهای ابری وبارانی وهوای سرد وطوفانی.استظلال درحالت اضطرار. استظلال بر بدن.  استظلال در توقفگاهاومنزلگاها چون توقف درپمپ بنزین ها ،اسکان درمنازل شهرمکه وعرفات ومنا. استظلال برای زنان وکودکان.استظلال در شب وکفاره استظلال .

پیرامون استظلال در روز،بین فقیهان شیعه علی رغم اختلاف مبانی ،اتفاق نظر است.ولی میان فتاوای فقیهان شیعی با فقها سنی اختلاف فاحش وجود دارد.

  فتاوا پیرامون استظلال  بردو مبنا استوار است.

مبنای نخست استظلال را به معنی سایه گرفتن از آفتاب می داند.براین مبنا استظلال فقط درروز مصداق پیدا می کند ودرشب مصداقی ندارد.

مبنای دوم استظلال را به معنی استتار وپوشش می گیرد.بر این مبنا علاوه برروز ،شب وهوای بارانی وابری نیزازمصادیق استظلال به شمارمی آیند.

قدر متیقن این دو مبنا ،حرمت سایه گرفتن واستظلال در روز است.و وجه افتراق بین آن دو،شب و روزهای ابری وبارانی است.  مبنای فتاوای عالمان شیعه حرمت استظلال در روزاست.اما بیشتراهل سنت استظلال را جایز می دانند وحرمتی برای آن قائل نیستند.

دراین نوشته ضمن تبیین مباحث درهشت فصل: 1.معناکاوی استظلال2.استظلال در روز وفروعات آن،3. استظلال در روزهای ابری وبارانی،4.استظلال درتوقفگاهها ومنازل،5.استظلال درحالت اضطراروهمراهان،6.استظلال زنان وکودکان،7. استظلال درشب وفروعات آن،8.کفاره استظلال، به سوالات بیشمار مطرح دربحث استظلال پاسخ داده می شود.

 فصل اول.معنی کاوی استظلال

درلغت:

ظل درلغت

ظل درلغت به معنای سایه وتاریکی،ضد روشنائی است.1

اسْتَظَلَّ اسْتِظْلَالًا [ظلّ‏] بالظلّ: بسوى سايه رفت و در آن نشست

 أَظَلَّ إظْلَالًا [ظلّ‏] اليومُ: روز سايه‏دار و ابرى شد،- هُ: او را زير سايه خود در آورد، سايه خود را بر او افكند.  

تَظَلُّلًا [ظلّ‏] بالشجرة: در زير سايه‏ى درخت نشست.  

الظِّلّ تاريكى شب. 2

هم چنین به چتر، مظله وبه خیمه ،ظله گفته می شود،از این جهت که سایه دارند.3

  فرق ظل وفئ                   

  ظل ،ضد روشنایی واعم ازفئ است .گفته میشود:سایه شب وسایه باغ. وبه هرچیزی که نور خورشید به آن نمی رسدظل گفته می شود.وفئ به آن سایه ای گفته می شود که خورشیداز آن برگشته باشد.4

ظل وظلت گفته نمی شود مگردر روز. 5.فئ به معنی رجوع است وسایه در عصر بر می گردد.6.

البته برای ظل معانی دیگری نوشته اند.مانند:بزرگی وعزت.مرا زیر سایه خود گرفت.یعنی به من عزت بخشید.

سایه یاستر؟

برخی ظل رابه معنی ستر دانسته اند.مرحوم طبرسی درتفسیر مجمع البیان ذیل سوره نساءآیه 56می نویسد:اصل ظل به معنی ستر است که از آفتاب می پوشاند.

درمعجم المصطلحات والالفاظ الفقهیه،ج2،ص449آمده است:ظل به معنی نبودخورشید نیست.آنچنان که توهم شده است.بلکه ظل یک امر وجودی است که خداوند آن را برای انتفاع بدن وغیر آن آفریده است.ظل در اصل به معنی ستر وپوشش است.از این قبیل است:ظل الجنه وظل درخت یعنی پوشش آن وپوشش اطرافش.وسایه شب یعنی سیاهی آن.چون همه چیز را می پوشاند.وظل الشمس یعنی آن چیزی که اشخاص را ازحرارت آن می پوشاند.

شهید دردروس می فرماید:هل التحریم فی الظل لفوات الضحی اولمکان الستر؟آیا حرمت استظلال به جهت نبود نوراست ویا به جهت ساتر وپوشش بودن است؟به عبارت دیگر آیا سایه یک امر عدمی است که با رفتن نور و روشنایی خورشید پدید می آید ویا سایه یک امر وجودی است که حالت ساتریت وپوشش دارد؟ در فرض اول ظل وسایه فقط در روز وبا وجود خورشیدتصور می شود.ولی در شب که خورشید و نوری وجود ندارد سایه تصور نمی شود.چون یک امر عدمی است.در  فرض دوم که سایه یک امر وجودی است هیچ تفاوتی بین شب وروز وجود ندارد.این نظریه طرفداران چندانی ندارد.همچنان که صاحب حدائق پس از نقل گفتار شهید می فرماید:ظاهر اخبار وروایات به معنی نخست(یعنی سایه) اشاره داردوبه کرات  (به زائر)امر شده که خود را در معرض خورشید قرار دهد.همچنان که درروایت عثمان وصحیح عبدالله بن مغیره آمده است:اضح لمن احرمت له.ونهی ازکنیسه ومحمل دربرخی روایات دلیل نمی شود که علت تحریم استظلال ،ساتریت باشد.7

    در اصطلاح فقه:

استظلال یعنی سایه گرفتن،سایه قرار دادن بر سر ماننداستفاده ازچتر.یا زیر سایه رفتن.مانندسوارشدن بر ماشین مسقف.8

فصل دوم.استظلال در روز

در روز آفتابی برای فرار از گرما وحرارت خورشید به سایه پناه می برد.سوار ماشین مسقف یا هواپیما می شود.چتر بالای سر می گیرد. و….

استظلال در روز،ازچهار شرط برخوردار است:1.درحال اختیارباشد نه درحال اضطرار.2.استظلال برسرقرارگیرد نه استظلال  بربدن.3.استظلال در حال حرکت باشد نه استظلال درحال توقف ومنزلگاه.4.استظلال برای مردان ونه استظلال برای زنان وکودکان .

در مسئله استظلال در روزدو قول وجود دارد: الف. حرمت استظلال.(قول مشهور فقهاشیعه.) ب.جواز استظلال .(قول ابن جنید اسکافی و فقها اهل سنت.)

الف. حرمت استظلال

 فقیهان شیعه –قدما ومتاخرین ومعاصرین- قائل به حرمت استظلال وسایه گرفتن به سر در روزمی باشند.چه بر مبنای نخست که استظلال را به معنی سایه گرفتن از آفتاب ومصداق آن  رافقط درروز می دانند. و چه برمبنای کسانی که استظلال را به معنی استتار وپوشش می گیرندکه علاوه برروز ،شب وهوای بارانی وابری رانیزمصداق استظلال می دانند.  

قدر متیقن هر دو نگاه ومبنا ،حرمت سایه گرفتن واستظلال در روز است.و وجه افتراق بین آن دو،شب و روزهای ابری وبارانی می باشد. بنا بر این فتاوای عالمان شیعه حرمت استظلال در روزاست.بر خلاف اکثریت اهل سنت که استظلال را جایز می دانند وحرمتی برای آن قائل نیستند.

   برخی از قدماء به دلیل روشن بودن مسئله استظلال به آن اشاره نکرده ویا  گذرا از آن عبور کردند.ولی تعدادی فتوا دادند که  به چند فتوا اشاره می کنیم:

علامه حلی درکتاب تذکره الفقهاء می نویسد: يحرم على المحرم الاستظلال حالة السير، فلا يجوز له الركوب في المحمل و ما في معناه، كالهودج و الكنيسة و العمارية و أشباه ذلك، عند علمائنا أجمع.  

 استظلال در حال سیر بر محرم حرام است.پس برای محرم جایزنیست که برمحمل ومانندآن مثل هودج وکنیسه وعماریه وشبه آن (که دارای سقف می باشند)بنشینند.این مسئله نزدعلمای ما اجماعی است. 9

شیخ طوسی درکتاب خلاف:  للمحرم أن يستظل بثوب ينصبه ما لم يكن فوق رأسه بلاخلاف،‌

  و إذا كان فوق رأسه مثل الكنيسة، و العمارية، و الهودج فلا يجوز له ذلك سائرا. …دليلنا: إجماع الفرقة، و طريقة الاحتياط، لأنه إذا لم يستر صح إحرامه.10

محرم می تواند با لباس احرامش استظلال کند به شرط آن که بالای سرش نگیرد.در این مسئله هیچ اختلافی بین عالمان شیعه نیست.لیکن اگر سایه بالای سر او قرار گرفت مانند نشستن درکنیسه(سایبانی شبیه هودج) ،عماریه(سایبانی شبیه تاج) وهودج (کجاوه)درحال حرکت جایز نیست…به دودلیل : اجماع فرقه شیعه واحتیاط.چون اگرخود رااز تابش خورشید نپوشاند احرامش صحیح است.

امام خمینی و فقیهان معاصرمانند آیات عظام:اراكى،اردبیلی ،بهجت،خویی،خامنه ای،جوادی آملی،زنجانی،سبحانی، سيستانى ،صافى، گلپايگانى، فاضل، مكارم، نورى، وحید: سايه قرار دادن براى مردان، در حال طى منزل جايز نيست، ولى براى زنها و بچه‌ها، جايز است و كفّاره هم ندارد.11

آنچه از این فتاوا که به عنوان نمونه بیان شد،استظلال وسایه گرفتن بر سر برای مردها ودر حال اختیار وحالت سیر وحرکت حرام می باشد.

دلایل

بر قول مشهور دلایلی چون اجماع وروایات اقامه شده است.

1.اجماع

علامه حلی در کتاب تذکره الفقهاءومنتهی المطلب وشیخ طوسی در کتاب خلاف ادعای اجماع کرده اند. 

شیخ طوسی در کتاب خلاف علاوه براجماع به احتیاط نیز اشاره دارد.می فرماید:دلیل ما اجماع فرقه واحتیاط است.

 علامه حلی درکتاب تذکره فرمود: عند علمائنا أجمع.این مسئله نزدعلمای ما اجماعی است.

 بررسی دلیل اجماع

  هرچندمسئله حرمت استظلال در روز مورد اتفاق عالمان شیعه است وکسی  جز ابن جنید  فتوایی بر خلاف نداده است.اما دلیل اجماع واحتیاط شیخ طوسی قابل بحث وبررسی می باشد.

اولا. جز دو نفر(شیخ طوسی وعلامه)کسی ادعای اجماع نکرده است.حتی صاحب جواهر که نوعا به دلیل اجماع آنهم به هر دو قسم محصل ومنقول اشاره دارد دراین مسئله هیچ اشاره ای به اجماع نکرده است.

ثانیا.اجماع مطرح شده اجماع منقول است که در حد یک خبر ارزیابی می شود.

ثالثا.ممکن است اجماع مطرح شده از نوع اجماع مدرکی باشد ومدرک آن  همان روایات باب باشد.بنابر این دلیل اجماع از استحکام بر خوردار نیست.

اما احتیاطی که شیخ طوسی به آن اشاره کرده چیز خوبی است.بویژه حج که سالی یکبار انجام می گیرد وممکن در عمر یکبار حاصل شود.ولی احتیاط از اصول عملیه است ودلیل به شمار نمی آید.بلکه فقها در مواردی به اصل احتیاط متوسل می شوند که   دستشان از ادله نقلی وعقلی کوتاه باشد.

2.روایات.

عمده دلیل حرمت استظلال در روز،روایات درحد تواتر است که به پنج گروه قابل تقسیم  است. بدین دلیل که برخی از روایات صحیح السند هستند از برسی اسناد رجالی آن ها صرف نظر می کنیم.

  گروه نخست.نهی از تظلیل

 روایاتی که با واژه تظلیل آمده شمارشان به هفت روایت می رسد. تظلیل، به معنی ایجاد ظل وسایه درست کردن. مانند:خیمه به پا کردن واستفاده ازسایه آن ،چتر گرفتن بالای سر ومانند آن.

صحیح عبدالله بن مغیره [16955] 1.

 عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ (ع )أُظَلِّلُ وَ أَنَا مُحْرِمٌ ؟قَالَ :لَا .قُلْتُ أَ فَأُظَلِّلُ وَ أُكَفِّرُ ؟قَالَ لَا. قُلْتُ فَإِنْ مَرِضْتُ ؟قَالَ ظَلِّلْ وَ كَفِّرْ .ثُمَّ قَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص )قَالَ مَا مِنْ حَاجٍّ يَضْحَى مُلَبِّياً حَتَّى تَغِيبَ الشَّمْسُ إِلَّا غَابَتْ ذُنُوبُهُ مَعَهَا.12

عبدالله بن مغیره می گوید:به امام موسی بن جعفر(ع) گفتم.وقتی که محرم هستم آیا می توانم سایه بان درست کنم واز سایه آن استفاده کنم؟امام فرمود:نه.عرض کردم:آیا می توانم سایه بگیرم وکفاره بدهم؟فرمود:نه.گفتم:اگر بیمار شدم چی؟فرمود:در این صورت سایه بگیروکفاره بده.سپس فرمود: آیا نمی دانی که رسول خدا(ص)فرمود:هیچ حاجی درحالی که لبیک  می گوید، درزیر تیغ خورشید تاغروب آفتاب قرارنمی گیرد مگرآن که همراه غروب آفتاب گناهانش ریخته می شود.

 نحوه استدلال.

روایت چهارفراز دارد:1.سایه گرفتن در حال اختیار.2.پرداخت کفاره.3.سایه گرفتن درصورت بیماری.یعنی حالت اضطرار.4.بخشیده شدن گناهان حاجی که درزیر تیغ آفتاب به سر برده است.

از پرسش راوی و پاسخ امام(ع)  معلوم است که تظلیل در حال اختیار  جایز  نیست  ولوبخواهد کفاره  بدهد.ولی تظلیل درحال اضطرار مانند بیماری  مانعی ندارد لیکن با ید کفاره پرداخت کند. 

نکته دیگرواژه ضحی وشمس است که به ملاک تظلیل اشاره دارد.یعنی سایه گرفتن ازگرمای خورشید.

 2.صحیح اسحاق بن عمار

  عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ (ع) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُحْرِمِ يُظَلِّلُ عَلَيْهِ وَ هُوَ مُحْرِمٌ ؟قَالَ لَا إِلَّا مَرِيضٌ أَوْ مَنْ بِهِ عِلَّةٌ وَ الَّذِي لَا يُطِيقُ الشَّمْسَ.13

اسحاق بن عمار می گوید:از امام موسی بن جعفر(ع) ازمحرم پرسیدم که آیا می تواند سایه بگیرد؟درپاسخ فرمود:نمی تواند.مگر آن که بیمار باشد،یامشکلی داشته باشد،ویا طاقت گرمای خورشیدرانداشته باشد.

نحوه استدلال

روایت دوفراز دارد.فراز نخست به حالت اختیار وفراز دوم به حالت اضطرار اشاره دارد.

استدلال به روایت روشن است.سایه قرار دادن در حال اختیار جایز نیست.ولی استظلال درحال اضطرار مانندبیمار یا کسی که مشکلی دارد ویا کسی که طاقت گرمای خورشید را ندارد، اشکال ندارد.

نکته قابل توجه واژه تظلیل وشمس است که حاکی از سایه گرفتن ازخورشید است.

3.صحیح محمدبن منصور

  عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْهُ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الظِّلَالِ لِلْمُحْرِمِ فَقَالَ لَا يُظَلِّلُ إِلَّا مِنْ عِلَّةٍ أَوْ مَرَضٍ. 14

محمدبن منصور می گوید ازاو(امام موسی بن جعفر یا علی بن موسی علیهماالسلام)ازسایه گرفتن محرم پرسیدم:فرمود:تظلیل جایزنیست مگربه جهت علتی ویابیماری.

نحوه استدلال.

 این روایت که با دوسند شیخ طوسی وشیخ کلینی ذکر شده به عدم جواز تظلیل درحال اختیار وجوازآن در حال اضطراردلالت می کند.

4.صحیح بکربن صالح

   عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي ع أَنَّ عَمَّتِي مَعِي وَ هِيَ زَمِيلَتِي وَ يَشْتَدُّ عَلَيْهَا الْحَرُّ إِذَا أَحْرَمَتْ فَتَرَى لِي أَنْ أُظَلِّلَ عَلَيَّ وَ عَلَيْهَا فَكَتَبَ ظَلِّلْ عَلَيْهَا وَحْدَهَا.15

بکر بن صالح می گوید:نامه ای به امام جواد(ع)نوشتم وپرسیدم:درسفرحج عمه ام همراه من و(درمحمل)کنارم قرار دارد،گرمای خورشید او را درحال احرام می آزارد،آیااجازه می دهید برای هردومان سایه بان درست کنم؟امام درپاسخ نوشت:فقط برای او سایه بان درست کن.

نحوه استدلال.

روایت به مطلب استظلال زنان واستظلال مردان اشاره دارد.

استدلال به روایت روشن است. روایت به عدم جواز تظلیل ونشتن درمحمل سربسته درروزودر حال اختیاربرای مردان تصریح دارد . راوی ازامام می پرسد: با عمه ام به سفر حج می رویم.آیااجازه می دهید برای هردومان سایه بان درست کنم؟( فَتَرَى لِي أَنْ أُظَلِّلَ عَلَيَّ وَ عَلَيْهَا)شاید در ذهن راوی چنین بوده که استظلال برای زنان مجاز وبرای مردان ممنوع بوده ولی می خواسته بداندکه او به عنوان  همراه معذور آیا می تواند استظلال کند؟ولی امام در پاسخ اومی فرماید:فقط می توانی برای عمه ات سایبان درست کنی. تصریح  کلام ظَلِّلْ عَلَيْهَا وَحْدَهَا آن است که تو مجاز به استفاده از سایبان نیستی.

این روایت  با سه سند توسط شیخ طوسی ،شیخ صدوق وشیخ کلینی ذکرشده است.

  5. مُحَمَّدِ بْنِ فُضَيْلِ (مناظره ابویوسف با امام(ع))

  عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ قَالَ كُنَّا فِي دِهْلِيزِ يَحْيَى بْنِ خَالِدٍ بِمَكَّةَ وَ كَانَ هُنَاكَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى ع وَ أَبُو يُوسُفَ فَقَامَ إِلَيْهِ أَبُو يُوسُفَ وَ تَرَبَّعَ بَيْنَ يَدَيْهِ فَقَالَ يَا أَبَا الْحَسَنِ جُعِلْتُ فِدَاكَ الْمُحْرِمُ يُظَلِّلُ ؟قَالَ لَا. قَالَ فَيَسْتَظِلُّ بِالْجِدَارِ وَ الْمَحْمِلِ وَ يَدْخُلُ الْبَيْتَ وَ الْخِبَاءَ ؟قَالَ نَعَمْ. قَالَ فَضَحِكَ أَبُو يُوسُفَ شِبْهَ الْمُسْتَهْزِئِ .فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ ع يَا أَبَا يُوسُفَ إِنَّ الدِّينَ لَيْسَ يُقَاسُ كَقِيَاسِكَ وَ قِيَاسِ أَصْحَابِكَ .إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ فِي كِتَابِهِ بِالطَّلَاقِ وَ أَكَّدَ فِيهِ شَاهِدَيْنِ وَ لَمْ يَرْضَ بِهِمَا إِلَّا عَدْلَيْنِ وَ أَمَرَ فِي كِتَابِهِ بِالتَّزْوِيجِ وَ أَهْمَلَهُ بِلَا شُهُودٍ فَأَتَيْتُمْ بِشَاهِدَيْنِ فِيمَا أَبْطَلَ اللَّهُ وَ أَبْطَلْتُمْ شَاهِدَيْنِ فِيمَا أَكَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَجَزْتُمْ طَلَاقَ الْمَجْنُونِ وَ السَّكْرَانِ. حَجَّ رَسُولُ اللَّهِ ص فَأَحْرَمَ وَ لَمْ يُظَلِّلْ وَ دَخَلَ الْبَيْتَ وَ الْخِبَاءَ وَ اسْتَظَلَّ بِالْمَحْمِلِ وَ الْجِدَارِ. فَقُلْنَا كَمَا فَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَسَكَتَ.16

محمدبن فضیل می گوید:درمکه دردهلیز(دالان )یحیی بن خالد بودیم.ابوالحسن موسی بن جعفر(ع)وابو یوسف(ازعلمااهل تسنن)نیزبودند.ابو یوسف چهارزانو پیش روی امام نشست وپرسید:یا ابوالحسن فدایت شوم،آیا محرم تظلیل می کند؟امام فرمود:خیر.ابو یوسف گفت:آیادرسایه دیوار وسایه محمل وداخل خانه وچادراستظلال می کند؟فرمود:بلی.راوی می گوید:ابویوسف به حالت استهزاءخندید.امام(ع)فرمود:ابو یوسف دراحکام دین قیاس نیست،آن گونه که تو ویاران توقیاس می کنید.خداوند درکتابش دستوربه طلاق داده وبرای آن تاکیدبر دوشاهدعادل کرده است ودرکتابش دستور به ازدواج داده ولی شاهدی نخواسته است.لیکن شما برخلاف دستورخدا آنجا که شاهد نخواسته دوشاهدآوردید.وآنجا که برشاهدتاکیدورزیده، آن رالغو کردید وطلاق دیوانه ومست را جایز شمردید.رسول خدا(ص)حج کرد واحرام بست وسایه نگرفت.ولی داخل خانه وچادرشد(که سایه داشتند) وبه سایه محمل ودیوار استظلال کرد.پس ما آن چه راکه رسول خدا(ص)انجام داده گفتیم.دراین هنگام ابو یوسف ساکت شد.

دراین روایت ودو روایت بعدی چند نکته نهفته است:

1.استظلال در روز حرام است. الْمُحْرِمُ يُظَلِّلُ ؟قَالَ لَا

2. استظلال درداخل منزل و خیمه وهم چنین در سایه محمل وسایه دیوارجایز شمرده است.( فَيَسْتَظِلُّ بِالْجِدَارِ وَ الْمَحْمِلِ وَ يَدْخُلُ الْبَيْتَ وَ الْخِبَاءَ ؟قَالَ نَعَمْ.)

3.استظلال در حال سیر وحرکت حرام شمرده شده است.این مطلب به قرینه جمله بالا استنباط می شود.  

4.دلیل این احکام سیره وعمل رسول خدا(ص)می باشد.( حَجَّ رَسُولُ اللَّهِ ص فَأَحْرَمَ وَ لَمْ يُظَلِّلْ وَ دَخَلَ الْبَيْتَ وَ الْخِبَاءَ وَ اسْتَظَلَّ بِالْمَحْمِلِ وَ الْجِدَارِ.)

4.فتوای برخی اهل سنت که قایل به استظلال نیستند روشن می شود.ودلیلشان نیز قیاس باطلی است که بدان دچار شده اند.آنان تفاوتی بین استظلال در حالت حرکت واستظلال در حالت توقف ومنزلگاه نمی بینند.

  6 .مُحَمَّدِ بْنِ فُضَيْلِ وَ بَشِيرِ بْنِ إِسْمَاعِیل  

  عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ وَ بَشِيرِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ قَالَ قَالَ لِي مُحَمَّدٌ أَ لَا أَسُرُّكَ يَا ابْنَ مُثَنًّى؟ فَقُلْتُ بَلَى. فَقُمْتُ إِلَيْهِ. فَقَالَ لِي دَخَلَ هَذَا الْفَاسِقُ آنِفاً فَجَلَسَ قُبَالَةَ أَبِي الْحَسَنِ ع   ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَبَا الْحَسَنِ مَا تَقُولُ فِي الْمُحْرِمِ يَسْتَظِلُّ عَلَى الْمَحْمِلِ؟ فَقَالَ لَهُ: لَا .قَالَ فَيَسْتَظِلُّ فِي الْخِبَاءِ؟ فَقَالَ لَهُ نَعَمْ .فَأَعَادَ عَلَيْهِ الْقَوْلَ شِبْهَ الْمُسْتَهْزِئِ يَضْحَكُ يَا أَبَا الْحَسَنِ فَمَا فَرْقٌ بَيْنَ هَذَا؟ فَقَالَ يَا أَبَا يُوسُفَ إِنَّ الدِّينَ لَيْسَ يُقَاسُ كَقِيَاسِكُمْ أَنْتُمْ تَلْعَبُونَ .إِنَّا صَنَعْنَا كَمَا صَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قُلْنَا كَمَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص). كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يَرْكَبُ رَاحِلَتَهُ فَلَا يَسْتَظِلُّ عَلَيْهَا وَ تُؤْذِيهِ الشَّمْسُ فَيَسْتُرُ بَعْضَ جَسَدِهِ بِبَعْضٍ وَ رُبَّمَا يَسْتُرُ وَجْهَهُ بِيَدِهِ وَ إِذَا نَزَلَ اسْتَظَلَّ بِالْخِبَاءِ وَ فِي الْبَيْتِ وَ بِالْجِدَار17

ِ جعفربن محمد مثنی خطیب از مُحَمَّدِ بْنِ  فُضَيْلِ وَ بَشِيرِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ می گوید:  به من گفت: ای پسر مثنی آیا دوست داری خوشحالت کنم؟گفتم:آری.سپس همراه اوشدم.به من گفت:این فاسق (ابویوسف)همین الان داخل منزل امام شد ودرمقابل ابوالحسن موسی بن جعفر(ع) نشست، سپس رو کرد به آن حضرت وگفت:یا ابوالحسن نظرت درمورد محرمی که در محمل استظلال کرده چیست؟امام فرمود:جایز نیست.پرسید:درخیمه استظلال می کند.فرمود:اشکال ندارد.ابو یوسف سخنش را تکرارکرد ودرحالی که خنده استهزا آمیزی برلب داشت گفت:یا ابو الحسن فرق این دو حکم چیست؟امام (ع)درپاسخ فرمود:ای ابو یوسف دراحکام دین قیاس نیست آن گونه که شما قیاس می کنید.شمابادین  خدابازی می کنید.ما کاری را انجام می دهیم که رسول خدا(ص)انجام داد.وسخنی می گوییم که رسول خدا(ص)می گفت.رسول خدا(ص) (درحال احرام) برراحله اش می نشست واستظلال نمی کرد ،درحالی که آفتاب او را می آزرد.پس بابعض اعضای بدنش بعض دیگررا می پوشاند.وچه بسا با دستش صورتش را می پوشاند(تا ازسوزش خورشید در امان بماند.)ولی هنگامی که ،درخیمه یا منزل ویا سایه دیوار، فرود می آمد سایه می گرفت واستظلال می کرد.

7. عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى (مناظره ابویوسف با امام(ع))

   عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ قَالَ أَبُو يُوسُفَ لِلْمَهْدِيِّ وَ عِنْدَهُ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع أَ تَأْذَنُ لِي أَنْ أَسْأَلَهُ عَنْ مَسَائِلَ لَيْسَ عِنْدَهُ فِيهَا شَيْ‏ءٌ .فَقَالَ لَهُ نَعَمْ .فَقَالَ لِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع أَسْأَلُكَ؟ قَالَ نَعَمْ .قَالَ مَا تَقُولُ فِي التَّظْلِيلِ لِلْمُحْرِمِ؟ قَالَ لَا يَصْلُحُ .قَالَ فَيَضْرِبُ الْخِبَاءَ فِي الْأَرْضِ وَ يَدْخُلُ الْبَيْتَ ؟قَالَ نَعَمْ. قَالَ فَمَا الْفَرْقُ بَيْنَ هَذَيْنِ ؟قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع مَا تَقُولُ فِي الطَّامِثِ أَ تَقْضِي الصَّلَاةَ؟ قَالَ لَا. قَالَ فَتَقْضِي الصَّوْمَ؟ قَالَ نَعَمْ. قَالَ وَ لِمَ ؟قَالَ هَكَذَا جَاءَ .فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ (ع ) وَ هَكَذَا جَاءَ هَذَا. فَقَالَ الْمَهْدِيُّ لِأَبِي يُوسُفَ مَا أَرَاكَ صَنَعْتَ   شَيْئاً. قَالَ رَمَانِي بِحَجَرٍ دامغ.18         

عثمان بن عیسی ازبرخی یارانش نقل می کند:ابویوسف (عالم سنی19)که نزد مهدی عباسی نشسته بود،امام موسی بن جعفر(ع) نیزحضور داشت،اجازه خواست ازامام پرسشی بکند.مهدی نیزاجازه داد.ابویوسف به امام عرض کرد:سوال کنم؟امام فرمود:بپرس.ابویوسف گفت:درموردتظلیل محرم چه می گویید؟امام فرمود:جایز نیست.اوگفت:داخل خانه می شود،خیمه به پا می کند؟امام فرمود:دراینجا جایزاست.پرسید:فرق این دو حکم چیست؟امام فرمود:درموردزن حائض چه می گویی آیا نمازش را قضا کند؟گفت:خیر.فرمود:آیا روزه اش را باید قضا کند؟گفت:آری.امام فرمود:فرق این دو حکم چیست؟گفت:این چنین دستور آمده است.امام فرمود:درمورداستظلال نیز دستورآمده است.مهدی  عباسی خطاب به ابو یوسف گفت:دیدم که کاری نکردی.درپاسخ گفت:او مرا با سنگی رمی کرد که مغزم راشکافت.

نحوه استدلال

این دوروایت نیز چون روایت پیشین، استظلال درحال سیروحرکت را حرام واستظلال درحال توقف ومنزلگاه راجایز می شمرد.وفتوای اهل سنت را نیز روشن می سازد. 

نکته دیگرآن که روایات مناظره ابویوسف با امام موسی بن جعفر(ع) هر چند به ظاهر متعدد است.ولی بعید نیست که همه این مسائل در یک مجلس رخ داده باشد.در هر صورت روایات سه گانه راچه یک روایت وچه سه روایت بدانیم،دلالت آن بر مطلب بسیار روشن است.

گروه دوم.نهی از استظلال    

این دسته روایات با واژه استظلال آمده و از سایه گرفتن یا زیرسایه رفتن  نهی می کند.  مانندسوارشدن بر قبه وکنیسه وسوارشدن برماشین مسقف وهواپیمایا .

8.روایت حُسَيْنِ بْنِ مُسْلِمٍ

  عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي ع أَنَّهُ سُئِلَ مَا فَرْقٌ بَيْنَ الْفُسْطَاطِ وَ بَيْنَ ظِلِّ الْمَحْمِلِ؟ فَقَالَ لَا يَنْبَغِي أَنْ يُسْتَظَلَّ فِي الْمَحْمِلِ وَ الْفَرْقُ بَيْنَهُمَا أَنَّ الْمَرْأَةَ تَطْمَثُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَتَقْضِي الصِّيَامَ وَ لَا تَقْضِي الصَّلَاةَ قَالَ صَدَقْتَ جُعِلْتُ فِدَاكَ.20